آشنایی با پروژه “هزاران درنا” // بازاریابی از نوع زندگی؛ شهر میزبان درناهای امیدوار می‌شود

یاسمن کریم پور: همیشه اعتقاد داشته‌ام که “امید” یکی از مهم‌ترین موهبت‌های زندگی است. شاید این روزها به لطف شبکه‌های اجتماعی و کتاب‌های بی‌شماری که درباره مثبت‌اندیشی نوشته می‌شوند، صحبت دوباره از “امیدواری” و “نگاه مثبت به آینده” تکراری به نظر برسد و حتی شاید شما که مخاطب کافه بازاریابی هستید، آن را با بحث‌های کسب‌وکاری و متعارف دنیای بازاریابی بی‌ارتباط بیابید.

اما امروز من قصد دارم در این یادداشت بازاریابی پزشکی به این موضوع مهم بپردازم و نقش بازاریابی را به عنوان یک اتفاق انسانی و ارزشمند در شکل‌گیری این موهبت پررنگ کنم. مصرانه معتقدم که این موضوع آن‌قدر در ثانیه‌های پردغدغه زندگی امروزی ما با اهمیت است و آن‌قدر توسط ما کم فهمیده شده که هر اندازه هم درباره‌اش حرف بزنیم یا بنویسیم باز هم کفایت نمی‌کند… من با شما از دنیای دردها و بیماری‌ها حرف می‌زنم … دنیایی که همان‌قدر که نوشتن از آن دشوار است، تصورش نیز ذهن را آشفته می‌کند … واضح است که همه ما به دنبال شادی و سلامتی هستیم اما گاهی نمی‌دانیم که این‌ها چقدر به ما نزدیک‌اند و داشتن‌ یا خلق کردنشان می‌تواند آن‌قدرها هم دشوار نباشد.  ۲۰۱۶-۰۵-۲۴_۱۹-۴۴-۵۷

اگر امید واقعیتی انکارناپذیر از زندگی ماست، وجود بیماری‌های سخت، مکان‌های ناخوشایندی مثل بیمارستان و درمان‌های طولانی هم روی دیگر سکه‌اند. روزانه تعداد زیادی از مردم به خاطر بیماری به بیمارستان‌ها مراجعه می‌کنند. وقتی بیمار کودکان باشند و به طور خاص در ارتباط با بیماری‌هایی مانند “سرطان” اوضاع بسیار دردناک‌تر است. زنده‌نگه‌داشتن شعله امید برای کودک بیمار و پدر و مادری که از نزدیک شاهد چنین رنج بزرگی هستند، کار بسیار سختی است. به تمام این‌ها فضای پردرد بیمارستان، هزینه‌های درمان، رفت‌وآمدهای اجتناب‌ناپذیر و تمام فشار روانی را اضافه کنید که بیمار کوچک و خانواده‌اش باید تحمل کنند. حرف زدن از “امیدواری به زندگی” در چنین شرایطی شاید کمی دور از ذهن به نظر برسد.

در شهرمان، تهران، اتفاقی در حال رخ دادن است! گروهی از افراد جوان طرحی را آغاز کرده‌اند تا کمی از وسعت این دردها بکاهند. آن‌ها کار بزرگی نمی‌کنند و شاید بهتر است بگویم کار کوچکی می‌کنند که بی‌نهایت بزرگ است. آن‌ها می‌دانند که در شرایط تکان‌دهنده‌ای مثل بیماری سخت برای یک کودک، مهم‌ترین چیز از دست‌ندادن “روحیه و امیدواری” است. امید معجزه می‌کند و آغازگران پروژههزاران درنا این را خوب فهمیده‌اند و برای همین دست به کار شده‌اند تا برای زیباتر کردن بخش کودکان بیمارستان‌ها کاری انجام دهند.

 ۲۰۱۶-۰۵-۲۴_۱۹-۴۵-۱۹

نام پروژه هزاران درنا از کتاب “ساداکو و هزار درنای کاغذی” ایده گرفته شده است. شاید شما هم مثل من این کتاب را در دوران کودکی خوانده باشید. ساداکو داستانی واقعی درباره دختربچه‌ای‌ست که تحت‌تاثیر تشعشعات بمباران اتمی هیروشیما به سرطان خون مبتلا شده است. او در تمام مدتی که در بیمارستان بستری است، آرزو می‌کند که دوباره سلامتی‌اش را به دست بیاورد. به همین دلیل شروع به ساختن هزار درنای کاغذی می‌کند… چون افسانه‌ای را شنیده که هر کس هزار درنا بسازد به آرزویش می‌رسد.

آرزوی ساداکو اگرچه به حقیقت نپیوست، اما پیام امیدواری او از سال‌های دور به گوش تمام مردم دنیا رسید و امروز همین جا و در شهر ماست. این پروژه از زمستان سال گذشته آغاز شده و اولین هزار درنا در پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ که همزمان با روز جهانی سرطان است در بخش کودکان بیمارستان مفید نصب شدند.

 ۲۰۱۶-۰۵-۲۴_۱۹-۴۶-۰۰

این اقدام ارزشمند و بامعنا تا امروز چندین بار تکرار شده و چندین بیمارستان و مرکز درمانی مثل انجمن بیماران هموفیلی ایران هم در فروردین ماه امسال با درناهای کاغذی به مکان‌های زیباتر، بانشاط‌تر و امیدبخش‌تری تبدیل شده‌اند. دوستان هزار درنایی برای ساخت درناها که اغلب با کاغذ اوریگامی ساخته می‌شوند، در شهرهای کتاب و فرهنگسراها دور هم جمع می‌شوند. به عقیده من تجربه ساخت درناهای کاغذی در کنار هم و انرژی و شوری که چنین کاری ایجاد می‌کند را چیزی جز “آفرینش امید” نمی‌توان نام‌گذاری کرد.

به دنیای بازاریابی که برگردیم کاری که “پروژه هزاران درنا” برای زیباسازی فضای بیمارستان‌ها انجام می‌دهد در مقوله “روابط عمومی” جای می‌گیرد. دوستان‌مان در این پرو‌ژه از فضای مجازی و رسانه‌های بسیار متداولی مثل اینستاگرام و کانال تلگرام بهره گرفته‌اند. آن‌ها تلاش کرده‌اند تا با الهام گرفتن از رنگ‌های کاغذ ارویگامی برای خودشان یک هویت بصری و لوگو  نیز خلق کنند.

با این حال کانال تلگرام این پروژه تنها ۲۱۸ عضو دارد و حساب اینستاگرام آن را هم تا این لحظه ۲۴۴ نفر دنبال می‌کنند.  به نظر می‌رسد با توجه به زمان تقریبا مناسبی که از شروع پروژه گذشته باید حرکت‌های بهتری برای جلب حمایت افراد علاقمند صورت گرفته باشد، که ظاهرا چنین نشده!  اگر در گوگل به دنبال هزاران درنا بگردید، می‌توانید برخی سایت‌های خبری را پیدا کنید که به معرفی این پروژه پرداخته‌اند.

آنچه در حال حاضر مهم به نظر می‌رسد فعالیت‌های روابط عمومی بیشتر و عمیق‌تر برای نزدیک‌شدن هر چه بیشتر به مخاطبان این پروژه است. مخاطبانی که می‌توانند از هر گروه، سن یا طبقه‌ای باشند و فضای مجازی تنها یکی از راه‌های در دسترس برای پیدا کردن آنهاست.

پروژه هزاران درنا شاید کوچک به نظر برسد، اما آنچه ما باید درک کنیم این است که امیدواری همیشه محصول کارهای بزرگ و چشم‌گیر نیست و گاهی از به هم چسباندن همین تکه‌های کوچک شادمانی ساخته می‌شود. سلامتی، آرزوی تمام کودکانی است که در معرض این حرکت انسانی قرار می‌گیرند. شاید برخی از آن‌ها نیز مثل ساداکو به آرزویشان نرسند، اما آنچه اهمیت دارد زندگی‌کردن با امید تا آخرین لحظه است.

اگر بازاریابی یک فلسفه باشد و اگر آن را خوب درک کرده باشیم … می‌توانیم بفهمیم که تمام آنچه بازاریابی قصد دارد برای ما انجام دهد، بهتر کردن دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم. به همین دلیل اعتقاد دارم که پروژه هزاران درنا به صورت تمام قد با بازاریابی پیوند خورده و بیش از این‌ها شایسته شناخته‌شدن، ایجاد همهمه و تمام چیزهایی است که به آن در رسیدن به هدفش کمک می‌کند.

شما چه فکر می‌کنید؟

به نظر شما جای چه اقدامات بازاریابی در پروژه هزاران درنا خالی‌ست و از چه طریق می‌توان افراد بیشتری را با آن آشنا کرد؟

پی‌نوشت: از دوست عزیزم، سرکار خانم بیدگلی بابت ارائه ایده این مطلب و اطلاعات ارزشمندی که در مورد پروژه هزاران درنا در اختیار من گذاشتند، بی‌نهایت سپاسگزارم و برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت می‌کنم.


25 thoughts on “آشنایی با پروژه “هزاران درنا” // بازاریابی از نوع زندگی؛ شهر میزبان درناهای امیدوار می‌شود”

  1. با سلام و خسته نباشید
    خیلی ممنون از مطلب خوبتان. بنده به شخصه اطلاعی از این پروژه نداشتم و تشکر میکنم از وقتی که گذاشتید. به همین خاطر با اجازه دو سوال داشتم که اگر اطلاعاتی در این باره دارید ممنون میشوم پاسخ دهید:
    ۱- موسسان این پروژه افراد حقیقی هستند یا حقوقی؟؟
    ۲- آیا این پزوژه فقط برای شاد کردن و امید بخشیدن به کودکان هست یا به دنبال تبدیل شدن به یک برند و یافتن اسپانس و.. هم می باشد؟؟
    با تشکر

    1. سلام خدمت آقای اصلانی
      خیلی ممنونم که در این مطلب مشارکت کردین.
      آقای اصلانی در مورد سوال اولتون باید صادقانه بگم در حال حاضر اطلاعی ندارم. تلاش کردم با برخی تماس ها با مسولین این پروژه برقرار کنم اما فعلا پاسخی دریافت نکردم. به محض دریافت جواب پاسخگو خواهم بود.
      در مورد سوال دوم فکر می کنم هیچ حرکت فرهنگی و اجتماعی رو نشه پیدا کرد که بدون حمایت مالی تونسته باشه دوام بیاره … البته دوستان هزاران درنایی دارن کمی چراغ خاموش حرکت می کنن. قطعا هدف معنوی این گروه امیدبخشی به کودکانه اما این پروژه کاملا ظرفیت نبدیل شدن به یک برند خوب رو داره و فکر نمی کنم این موضوع مد نظر خود اونها نبوده باشه.

    2. سلام. این پروزه توسط افراد حقیقی و در حقیقت جوانانی خیراندیش اداره می شود که در رزومه کاری خود تجهیز اتاق بازی بیمارستان ها و یا برنامه های نمایشی و مناسبتی با توجه به توانایی های فردیشان برای کودکان بیمار و بستری را داشته اند.
      هدف اصلی پروژه شاد کردن و ایجاد فضایی بهترو صد البته امید برای بیماران کوچک است و دنبال منفعت مادی نیستند. البته مثل هر حرکت دیگری هزینه هایی هم دارد که تا به کنون به صورت خودجوش از طرف صاحبان صنایع حمایت شده اند . برای مثال کاغذهای اریگامی همه اهدایی هستند و مکان هایی مثل شهرکتاب و یا چند کافی شاپ اجازه برگزاری رویداد ساخت درنا را در محل خود داده اند.
      البته این حرکت به صورت همکاری با مراکز و سمن های درمانی برای بیماری های خاص انجام می شود و همین خودش برندآگاهی مراکزی چون انجمن ام اس و یا سندرم داون را در پی دارد.
      مهمترین بخش این حرکت فلسفه ساختن دنیایی بهتر است که توسط خود ما انجام می شود .

  2. سرکار خانم کریم پور ممنون از اینکه راجع به این کار بسیار زیبا نوشته اید
    درود به شرف و غیرت تک تک عزیزانی که در این کار سهیم اند
    حقیقتا آنقدر مطلب زیبا بود و شما هم به زیبایی اون رو به کلمات تبدیل کرده بودید که احساسات مانع از نوشتن بیشتر و نظر میشه ولی
    به نظرم جای این پروژه شدیدا در دانشگاه ها خالی است(البته شاید من در جریان نیستم). یقینا خیلیا هستند که تمایل به فعالیت این چنینی دارند .
    “شاید برخی از آن‌ها نیز مثل ساداکو به آرزویشان نرسند، اما آنچه اهمیت دارد زندگی‌کردن با امید تا آخرین لحظه است.” و شما در نظر بگیرید کاری این چنین در قشر جوان که اغلب ذهنمان درگیر چیزهای دیگری است چه موجی از انسانسیت,سپاسگذاری,امید و روابط مثبت اجتماعی و حقیقی (نه مجازی) رو به وجود میاره.
    به نظر من این طرح ها ارزش سرمایه گذاری های کلانی دارند چون معتقدم انقدر فایده دارند که میشه ۲ روز راجع بهش نوشت.
    ممنون

    1. آقای سرخانی سلام
      از کامنت پرانرژی شما ممنونم. خیلی خوشحالم که این مطلب مورد توجه تون قرار گرفته …
      ایده دانشگاه ها ایده واقعا خوبیه و تا الان هم تارگت این پروژه نبوده. من فکر می کنم این پروژه شدیدا نیازمند تبلیغات دهان به دهانه … حالا چه از طریق فضای مجازی و چه حقیقی ..
      اگه جامعه دانشجویان درگیر این کار بشن قطعا در مدت کوتاهی می شه شاهد رشد زیاد همراهان این پروژه بود.
      واقعا بعضی پیج های پرطرفدار و به اصطلاح چند هزار kای اینستاگرام رو که می بینم تعجب می کنم که چرا این اتفاق هنوز برای این پروژه نیافتاده؟

    2. راستش را بخواهید این پروژه بسیار نو پا است و گردانندگانش محدود. و مانند همه ما درگیر مشغله های زندگی و شما بهتر می دانید که گسترش هر کاری نیازمند نیروی انسانی است و زمان و وقت. اگر نیروهای داوطلب و متعهد زیادتر شود مسلما می توانیم بازده بهتری داشته باشیم

  3. ان شاالله همه کسانی که این مطلب را می خوانند دست به قلم شوند و حمایت – حتی ذهنی – خود را از این دست حرکات اعلام کنند و به جریان اینستاگرام و کانال تلگرام انها بپیوندد . همه بدانید امید در این لحظات بسیار بسیار بسیار سخت است و دیگران نقش مهمی در تامین این امید دارند.
    یاد شعری از حمید مصدق افتادم که از رخت بر بستن امید صحبت می کنه و در مورد شخصیت مثالی خودش میگه :….
    …. و به ناامیدی خود ایمان داشت . اینجا بود که ترسیدم

    1. سلام خدمت دکتر محمدیان
      خیلی ممنونم که شما هم با این مطلب همراه هستین.
      مسلما هدف کافه بازاریابی از تولید محتوا کمک به برندهای خوب ایرانیه . اینکه افرادی با خوندن این مطلب با پروژه هزاران درنا آشنا بشن و بتونن بخشی از این مسیر باشن برای من هم پاداش بزرگیه.

  4. با سلام
    مطلب بسیار جالبی بود و با قلم شما بسیار تاثیرگذارتر هم شده .
    تردیدی در آثار مثبت اجرای چنین حرکت زیبایی نیست.
    به نظرم بازاریابی رویدادها می تونه با معرفی این پروژه به خصوص در رویدادهای مرتبط (نظیر سمینارها و گردهمایی های پزشکی)، افراد بیشتری رو مطلع کنه و قطعا با شکل گیری هسته فعال و علاقمند، بصورت دهان به دهان گسترش بیشتری پیدا می کنه. همینطور اسپانسرینگ اگر در سیاست کاری گروه متولی پروژه جایی داشته باشه بسیار کمک کننده خواهد بود.

    1. آقای دباغی عزیز سلام
      از مشارکت شما در این بحث خیلی ممنونم. نکات خیلی خوبی رو اشاره کردین.
      تا امروز این حرکت داشته از سمت افراد عادی انجام می شده اما اگه خود جامعه پزشکی هم درگیر چنین رویدادی بشه تغییرات بیشتری رو در فضای بیمارستان ها شاهد خواهیم بود و شاید هم تلنگری باشه برای برخی پزشکان که به جنبه های انسانی حرفه شون هم بیشتر توجه کنن.
      آقای دباغی … شما به اسپانسرینگ اشاره کردین .. اگه شما متولی هزاران درنا بودین و قصد داشتین یک اسپانسر برای این پروژه انتخاب کنین چه ویژگی هایی رو در نظر می گرفتین؟ به نظر شما هر سازمانی می تونه اسپانسر چنین رویدادی بشه؟

      1. ممنون از طرح بحث
        به نظر من قطعا هر سازمانی نمی تونه نقش حمایتی از چنین پروژه ای رو داشته باشه و حفظ هدف اصلی کار و به انحراف کشیده نشدنش (منظورم مصادره به مطلوب کردن کاره) ضروریه، سازمانهای مرتبط مثل خیریه ها ، بیمارستانها و…. گزینه های بهتری برای شروع هستن. همچنین برخی پزشکان متعهد می تونن حامیان خوبی باشن، هم از نظر مالی و هم از نظر معرفی پروژه ، البته همینطور که خانم بیگدلی اشاره کردن این امر تمرکز و صرف وقت می طلبه ولی به نظر من برای دوام و گسترش این حرکت با ارزش کسب حمایت اجتناب ناپذیره.
        در ضمن فقط جهت اطلاع من آقا نیستم خانم کریمپور عزیز، البته با توجه به اسم کوچیکم معمولا اشتباه پیش میاد.
        موفق باشید.

  5. با سلام
    این طرح به نظرم طرح بسیار جالبی است و البته ناراحت کننده. ناراحت کننده از این جهت که یک چنین طرحهای خوبی چرا از نظر تبلیغاتی و بازاریابی بولد نشده تا مشارکت مردم را برانگیزاند.
    البته اطلاعات من در مورد ایط طرح محدود بوده صرفا در حد همین مطلب شما است. اما در خصوص سوال آخر چند پیشنهاد را می توان مطرح نمود:
    ۱- به نظر من این گروه اول از همه شدیداً نیازمند یک اسپانسر است تا بتوانند به بقاء خود ادامه دهند. یک چنین طرحی به نظرم برای خیلی از سازمانها (مثل خود همان بیمارستانها، دانشگاه ها، موسسات خیریه مثل محک و یا حتی سایر سازمانهایی که به مسئولیت اجتماعی بها می دهند) می تواند جذاب باشد.
    ۲-بحث استفاده از شبکه های اجتماعی نیز پتانسیل بسیار خوب و در عین حال کم هزینه است. شاید این گروه، از خود خانواده های کودکان مبتلا می بایست بیشتر استفاده کرده و این خانواده ها را به عنوان حلقه اولیه ایجاد یک جامعه (هم برای همکاری و هم برای اطلاع رسانی) استفاده کند.
    ۳- نکته بعدی که به نظرم می رسد، بحث ارتباط با رسانه ها است. شاید رسانه ها از یک چنین حرکتی مطلع نشده، اما در صورت معرفی این طرح توسط خود گروه به رسانه ها، می توانستند منبع خوبی برای گسترش آگاهی از طرح شوند. به نظر من این حرکت، ذاتا پتانسیل لازم برای ایجاد یک موج روابط عمومی توسط رسانه ها داشته است.

    با تشکر

    1. راستش را بخواهیداز نظر من اسپانسر گرفتن فرایندی بسیار خاص است. حتی برای توافق با بیمارستان ها برای چنین کاری هزاران مشکل وجود دارد چه برسد به سازمان های عریض و طویلی که کارهای تبلیغاتیشان در پروسه بروکراسی فرسایشی است . کفش آهنین می خواهد و ثبات قدم.
      شما بهتر از من می دانید که در این آشفته بازار سازمان ها برای جذب حمایت مذاکره گر استخدام می کنند و جلسات آن چنانی و چندین باره برگزار می شود تا شاید به نتیجه برسیم. حال گروهی خودجوش که دغدغه شان خود کار است و نه جلب حمایت بسیار راه طولانی دارد تا بتواند به سراغ حامی ها برود.
      این گروه در شبکه های مجازی حضور دارند ولی قبول دارم که فعالیتشان به اندازه عمق کاری که می کنند نیست و من فکر می کنم این وظیفه ما است که اطلاع رسانی کنیم و از شبکه هایمان استفاده کنیم تا در حد وسع و توان خود قدمی برداریم

    2. آقای الهیاری سلام و درود بر شما.
      نکات خیلی مهمی رو اشاره کردین که اجرای هر کدومش می تونه برای این پروژه واقعا اثربخش باشه.
      البته درمورد اسپانسر با خانم بیدگلی موافقم …شاید بشه گفت چنین حرکت خودجوشی نیاز به اسپانسرینگ خودجوش هم داره و شروعش می تونه از طریق رسانه های خود ما باشه.

  6. سرکار خانم کریمپور نمی دانید چقدر شاد شدم از دیدن این مطلب. اینکه ببینی یکی از دغدغه هایت در چنین جایگاهی مطرح می شود و حمایت بزرگوارانی چون دکتر محمدیان را جلب می کند مسلما ذوق زده ام می کند. باز هم ممنون .

    1. خانم بیدگلی عزیز …
      من از شما ممنونم که زمینه رو ایجاد کردین. خیلی خوشحالم که من هم تونستم در این کار بزرگ نقشی داشته باشم. حتما در برنامه ساخت درناها هم شرکت می کنم و امیدوارم این حرکت خودجوش حالا حالاها ادامه داشته باشه.

  7. سلام،
    من از طرف اعضاى هزاران درنا از شما براى اطلاع رسانى راجع به این حرکت تشکر مى کنم.
    این پروژه کاملا مردمى است و توسط هیچ شرکت و بیمارستانى حمایت مالى نمى شود. حمایت هاى مالى صرفا توسط أشخاص حقیقى انجام مى شود.
    راجع به اینکه چرا تعداد فالوئر این صفحه کم است؛
    راستش هیچکدام از اهالى هزاران درنا أهل فضاى مجازى نیست، چرا که این حرکت دقیقا خلاف این فضا است به طورى که بتوان از حالتِ انتزاعىِ همدردى با بیماران که در فضاى مجازى اتفاق مى افتد به فضاى واقعى وارد شویم و کارى بکنیم…ترجیح این گروه براى تبلیغات، تبلیغاتِ چهره به چهره است چرا که مى خواهیم با انسان ها رفیق شویم و احساس کنیم که یک گروه بزرگ هستیم که اعضاى آن تمام مردم اند.
    خود من برایم نوشتن در این فضاها هم کمى مشکل أست ولى اگر سؤالى باشد، در دایرکت اینستاگرام و تلفنى پاسخ گو هستیم و همواره منتظر نظرات و پیشنهاد هاى شما عزیزان که خود عضوى از این گروه هستید.

    1. سلام به شما
      باعث افتخاره که خود اعضای پروژه هزاران درنا اینجا همراه ما هستند.
      در مورد حمایت انتزاعی در فضای مجازی می تونم منظور شما رو درک کنم … کلا در مورد چنین رویدادهایی لایک کردن و فالوکردن بیشتر صفحه ارزشی که باید رو ایجاد نمی کنه.
      شما به چیزی اشاره کردین که شاید خیلی وقته با مجازی شدن ارتباطاتمون فراموشش کردیم و اون هم رفیق شدن با آدم ها از طریق ارتباط چهره به چهره است. این خیلی ارزشمنده …
      اما این رو هم دست کم نگیرین که در حال حاضر اتفاقات خوبی در فضای مجازی در حال افتادنه … از چند موردش با خبر هستم و اتفاقا همه اون ها هم ماهیتی انسانی و معنوی دارن. فکر می کنم میشه در ادامه اهداف پروژه هزاران درنا رو با فضای مجازی هم بیشتر هماهنگ کرد.
      از اینکه به ما لطف داشتین و برای این مطلب وقت گذاشتین سپاسگزاری می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *