آیا رابطه ذهنی خوبی با استعفا داریم // ارزش آفرینی حلقه مفقوده عدم پیشرفت ما ایرانیان

گویا از همان دوران کودکی که موقع بازی، توپمان به خانه همسایه می افتاد و به دنبال توپ، زنگ در خانه اش را میزدیم و نهایتاً مشکل حل می شد، به همان طریق اکنون نیز برای حل مشکلات محیط و جامعه خود به دنبال همسایه ای میگردیم تا زنگ در خانه اش را به صدا دربیاوریم! غافل از اینکه شاید توپ در کنار خودمان و یا حتی در دستانمان باشد!

اما متاسفانه این ذهنیت، جزء لاینفک خمیره ذاتی ما ایرانیان شده است.

یک شب دورهم جمع می شویم و شکایت داریم از اینکه کار نیست و بیکاری بیداد می کند :

من: برادرم مهندس مکانیکه ولی کار براش نیست تو آژانس کار میکنه

تو: خواهرم طراحی صنعتی خونده ولی تو آرایشگاه مشغوله

او:  پسر همسایه مون تراشکاره ولی میگه کار نیست

و ....

اما فردا صبح که خستگی شکوه ها و ناله های دیشب از تنمان خارج شد، با یک انرژی مضاعف، در بازار به دنبال خرید جنس خارجی هستیم و غافلیم از اینکه شاید با مصرف جنس ایرانی است که مهندس و طراح صنعتی و تراشکار و قالب ساز و فروشنده و امثالهم مشغول کار خواهند شد و شب بعد بحث فرهنگ نادرست رانندگی است و شکوه داریم از اینکه دیگران فرهنگ صحیح رانندگی ندارند! ولی فردای آن روز، خودمان به دلیل صرفه جویی در چندثانیه وقت، با نهایت اعتمادبنفس، از روی هموطن خود هم رد می شویم!

در تمام عمر خود، هدف نهایی زندگی را در مهارتها و مشاغلی می بینیم که در مرحله اول درآمد بالا و در مرحله دوم موقعیت اجتماعی خوب به همراه داشته باشد و جای مراحل اصلی در ذهنمان خالیست!به بیان دیگر، ما رنج و سختیهای تحصیل و مهارت آموزی را در بهترین سالهای عمر بر خود تحمیل می کنیم فقط به امید موفق شدن و ثروتمند شدن. حتی اگر خودمان هم آنطور که خواسته ایم موفق نشویم، از سر دلسوزی(!) فرزندانمان را طوری استعمار می کنیم که تمام ناکامیهای دوران زندگی خود را در وجود آنها جبران نماییم!

ولی متاسفانه جای یک پارامتر مهم و حیاتی حتی در دورترین نقطه از اعماق ذهنمان خالی است و هزاران افسوس که به سبک و سیاق پیشینیانمان که آن را به ما نیاموختند، ما نیز به فرزندان خود یاد نخواهیم داد:

ارزش آفرینی. ارزش آفرینی چیست؟

بدون شک، ارزش آفرینی یعنی اینکه چه کاری انجام دهم تا کیفیت زندگی یک یا چند نفر دیگر بجز خودم و به تبع آن محیط و جامعه ام بهتر شود. همین

(هرچند به حال مردمی که به دنبال تعریف این واژه باشند باید گریست!)

 درحقیقت برخلاف چیزی که بر آن معتقدیم و بر اساس آن، هرکسی تخصص و حرفۀ خود را ارزشمندترین می داند، اما مهمترین افرادی که هر کشور به آنها نیاز واقعی دارد، کسانی هستند که ارزش آفرینی را بفهمند و روشهای ایجاد ارزش را بخوبی درک نمایند.

  در حوزۀ سازمانهای دولتی که بحثی نیست! چرا که به نظر می رسد در آنجا ارزش آفرینی به شدت بیداد می کند و همه می دانیم که مدیران عزیزش صرفاً به حکم احساس تکلیف و عشق به خدمت مشغول کار هستند نه خدای نکرده چیز دیگر!ولی زمانی که در یک سازمان غیردولتی مشغول بکار هستیم آیا یک بار هم به این موضوع فکر کرده ایم که وجودمان برای این سازمان تا چه حد مفید است؟

 آیا می توانیم متصور باشیم که ارزش آفرینی ما (حتی در مقام یک مدیر ارشد) در این سازمان برای مدت زمان خاص و محدودی بوده و به جای چسبیدن و محکم نگه داشتن میز خود با دو دست و دو پا و ۳۲ عدد دندان، شاید زمانش رسیده باشد که آن پست را به شخص دیگری که صلاحیتش از ما بالاتر است، واگذار نماییم؟ آیا رابطه ذهنی خوبی با استعفا داریم یا اینکه آن را می گذاریم برای زمانی که به مرحله اصطکاک و تنش با مدیر خود برسیم؟ آیا اصلاً قدرت این را داریم که ببینیم و بپذیریم که شاید باشند افرادی که صلاحیت و توان و ارزشمندی شان بسیار از ما بیشتر بوده و آن چیزی که مهم است پیشرفت سازمان است نه صرفاً پیشرفت مالی خود ما. دربارۀ این موضوع می شود صفحه ها سیاه کرد و ساعتها حرف زد. ولی به نظر شما عدم وجود ارزش آفرینی در جامعه چه ترکشهایی به همراه دارد؟

    به وضوح می بینیم که در چنین جامعه ای، سودجویان در لباس مشاور سازمانها جولان می دهند. آنهم با سرمایه ای کاملاً پوسیده! (برای تعبیر سرمایه و داشته های آنان چیزی بهتر از عبارت معروف آقای  جیم کالینز را نمی توان یافت: سالاد کلمات مدیریتی) و درنهایت هم با هنرمندی هرچه تمامتر و به زیباترین روش ممکن، برند را به سوی گورستان بدرقه می نمایند.

      می بینیم کسانی که درواقع، حلقه زائدی در زنجیرۀ ارتباطات اقتصادی هستند، نه تنها خود را یک موجود اضافه و انگل اقتصاد نمی دانند، بلکه با سربلندی و افتخار خود را به جای دلال، یک بیزینس من معرفی می کنند ! متاسفانه در حوزه های مختلف آموزش مدیریت هنوز هم بحث حیاتی و مهم  ارزش آفرینی چندان جدی گرفته نمی شود. شاید اگر نه تنها در حوزه مدیریت و علوم انسانی بلکه از همان دوران تربیت در محیط خانواده این مفهوم برای فرزندان و آینده سازان جامعه فراهم شود چه بسا که امروز حسرت زندگی مردم بسیاری از کشورهای دیگر مثل ژاپن را نمی خوردیم.


6 thoughts on “آیا رابطه ذهنی خوبی با استعفا داریم // ارزش آفرینی حلقه مفقوده عدم پیشرفت ما ایرانیان”

  1. سلام به همگی ....
    ممنون از متن خوبتون جناب جاوید ‌...
    این وضعیت مثل تفاوت واماندگی و شکست در شکست در یک نبرد مجنگیم و میبازیم در واماندگی نمجنگیم و به خودمون میگیم توقعی نداشته باش تا ناامید نشی از خصوصیات بارز افراد وامانده اینه که شبها در سکوت در نبردهای خیالی میجنگنند به خودشان قول میدهند فردا فرق میکند اما همین که فردا شد با پرسش فلج کننده که اگر نشد چی کار کنم؟؟؟بازهم هیچ کاری نمیکنند ...

  2. آقای یگانه که پیش از این تمام دوستان با نام جاوید هم شما را می شناختند خوشحالم که دوباره شاهد مطالب شما در کافه هستم. بخ نوبه خودم استفاده می کنم. مطالب شما برامده از دل کسب و کار است و خواندنش بسیار جذاب است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *