تب تند اینفلوئنسر مارکتینگ // جایی که نشسته اید برای اینفلوئنسرها در نظر گرفته شده و میز شما در ردیف آخر است

نگار شکوهی: ورودی محل برگزاری رویداد به مانند همیشه مملو از گلدان های پر از گلی بود که بیش از مابقی المان ها خودنمایی می‌کردند. جمعیت رفته رفته وارد فضای محل برگزاری شده و در جایگاه های مشخص شده مستقر می‌شدند. اطراف سالن برگزاری، ماکتهای بزرگی از محصولی که قرار بود، در رویداد معرفی شود، نصب شده بود. از خود محصول هم در بخش های مختلف سالن نمونه ای قرار داده بودند.

 از میان جمعیت عبور و به مانند همیشه دور میزی در ردیف جلو نشستیم. به گمان مان در این رویداد نیز برای خبرنگارها جایی در ردیف جلو در نظر گرفته بودند. قبل از شروع مراسم شروع به تبادل نظر درباره اتفاقات تازه صنعت پرداخته بودیم که ناگهان فردی از مسئولان برگزاری به سراغمان آمد و گفت: ببخشید جایی که نشسته اید برای اینفلوئنسرها در نظر گرفته شده و میز شما در ردیف آخر است. به همدیگر با تعجب نگاه کردیم و به مسئول گفتیم: ما برای پوشش بهتر مراسم باید در ردیف جلو باشیم. این رسم هر مراسمی ست. اما انگار اعتراض مان راه به جایی نداشت و مجبور به جابجایی شدیم. حین جابجایی بودیم که به یکباره  تعدادی خانم با راهنمایی مسئول برگزاری وارد سالن شدند. برخی از آنها آشنا به نظر می‌رسیدند. آنها در اینستاگرام صفحه های پرمخاطبی داشتند و هر روز با انتشار عکس های زیادی از زندگی شخصی‌شان در حال جمع آوری لایک هستند. اگر صفحه‌ی  برخی از آنها را دنبال کنید، متوجه خواهید شد که  زندگی روزمره شان با بیشتر افراد فرق دارد و هر روز نیز در ایجاد تفاوت بیشتر تلاش می‌کنند. تفاوتی که در پی خود پیامی ندارد و فقط زندگی ای را نشان می دهد که شاید برای بسیاری از ایرانیان قابل باور نباشد.

 با تمام این توصیفات جابجا شده و در انتهای سالن مستقر شدیم. جای در نظر گرفته برای خبرنگاران از لحاظ کیفیت صدا و تصویر فاجعه بود. از آنجا؛  نه صدایی شنیده و نه تصویر مانیتور بخوبی دیده می شد. مراسم کم کم با  حضور مدیر برند در جایگاه،  شروع و ایشان درباره فواید محصول و مزیت های رقابتی آن به نسبت محصولات ایرانی، داد سخن داد. سخن های مدیر برند آنقدر بار تبلیغاتی داشت که هر مخاطبی را دلزده می‌کرد. به نظر؛ مدیر برند بیشتر از محصول به خودش برای حضور مراسم رسیده بود. چون لباس و آرایش موهایشان آنقدر عجیب بود که بیشتر از محصول در دستش، خودنمایی می‌کرد. بماند که بین صحبت کردن گاف های زیادی هم می داد که از نظر مخاطبان پوشیده نبود. با این حال؛ مدیر برند سخنرانی اش را ادامه و در حال نمایش فیلمی از محصول بود که به یکباره اینفلوئنسرها بلند شده و بین حاضران شروع به حرکت کردند. هر کدام از آنها گوشی به دست و از مراسم فیلم می‌گرفتند. حرکت آنها باعث بی نظمی در مراسم شده و دیگر همان تصویر محو در دسترس خبرنگاران نیز از بین رفت. خبرنگاران با تعجب به آنها نگاه و دیگر موضوع مراسم را فراموش کرده بودند. برای همه عجیب بود که چرا این افراد بدون مراعات؛  حرکت و فیلم می گیرند. حرکت آنها فیلمبردار و عکاس مراسم را هم کلافه کرده بود. فورا به سراغ گوشی هایمان رفتیم که فیلم های ارسالی آنها را در اینستاگرام مشاهده کنیم. فیلم های آن ها با کپشن های مختلفی به مانند" وای بچه ها نمی دونید چه مراسمی و چه محصولی"؛ " خوشحالم در مراسمی برندی هستم که سالهاست از محصولاتش استفاده می کنم" ( برند خارجی و تازه وارد بازار ایران شده است) " با استفاده از محصولات این برند، ریزش موهام قطع شده و به همه توصیه می‌کنم استفاده کنند" فیلم ها با کپشن تبلیغاتی به سرعت منتشر می شد.  انتشاری که در مورد اثربخشی اش نتایجی در دسترس نیست و برندها فقط به بهانه دیده شدن نامشان به سراغ این افراد می روند. افرادی که مشخص نیست،آیا با گروه مخاطبان اصلی برند در ارتباط هستند و به درستی پیام برند را منتقل می‌کنند یا خیر.

 اینفلوئنسرها به یکباره از تکاپو افتاده و وسط مراسم و صحبت های مدیرعامل برند مراسم را ترک کردند. ترک کردنی که باز بی صدا و آرام نبود. آنها به گونه ای رفتار می‌کردند که انگار کسی جرات اعتراض نداشت. رفتارها آنها آنقدر عجیب بود که خبرنگارها شروع به بحث درباره نقش این روزهای آنها در انتقال خبر کردند. نقشی که به عقیده اکثر خبرنگارها جذاب نبود و به نظر، برندها مسیر جذابی را طی نکرده و به زودی تب تند آنها فروکش خواهد کرد و باز آنها به سراغ شیوه ی دیگری می روند. مراسم کم کم به انتهای خود نزدیک می شد و ما نیز رفته رفته در حال ترک مراسم بودیم. سئوالات مختلفی در ذهنمان ایجاد شده بود و با دلزدگی از مراسم و رفتار اینفلوئنسرها مراسم را ترک کردیم. چند روز بعد از مراسم در حال گشت زدی در اینستاگرام به یکباره صفحه یکی از اینفلوئنسرها ظاهر شد. اینفلوئنسری که در مراسم برند حاضر و با وصف خارق العاده ای از محصول برای مخاطبانشان تعریف کرده بود اما اینفلوئنسر در پستی جدید از مضرات محصول گفته و نوشته بود که براثر مصرف محصول موهایش شروع به ریزش کرده است. کمی پیگیری و متوجه شدیم که اینفلوئنسر با برند به خاطر تاخیر در پرداخت دچار مشکل شده و با اینکه آنها هزینه را پرداخت کرده اند اما او به رسم تلافی این کار را کرده است. برند هم دستش به جای بند نبوده و حال باید کمپینی برای جبران خسارت وارده اجرا کند. این موارد، پیچ و خم اینفلوئنسر مارکتینگ است که این روزها مشاوران تبلیغاتی به هر برندی توصیه شان کرده و مشتاقانه استفاده می‌کنند. اینفلوئنسری که شاید قبل از فعالیت در این حوزه در انزوا و تنهایی خود به سر برده و حال شبکه فضای به آنها جرات وصف ناشدنی  داده است.


5 thoughts on “تب تند اینفلوئنسر مارکتینگ // جایی که نشسته اید برای اینفلوئنسرها در نظر گرفته شده و میز شما در ردیف آخر است”

  1. خانم شکوهی
    چند درصد از برندهای ما در بازاریابی خود دید بلندمدت دارند و می‌توانند تفاوت بین ایجاد سروصدای مقطعی در بازار و جایگاه‌یابی برند را درک کنند؟
    متاسفانه ما از اینفلوئنسر مارکتینگ هم فقط ظواهر و تاکتیک‌هاش رو یاد گرفتیم .. دریغ از اینکه این تصمیم‌های عجولانه چه بر سر ارزش برند ما خواهد اوورد.... دوست دارم امیدوار باشم و در این آشفته بازار به خودم نوید روزهایی رو بدم که برندها آگاهانه‌تر قدم بردارند ... ولی با دیدن هر باره این اتفاقات واقعا از رفتار برندها نا امید می‌شم.
    چیزی که تاسف‌برانگیزه اینه که برندها متوجه تاثیر خودشون و تبلیغات‌شون بر بدنه جامعه نیستند!! مصداقش همین مطلب شما که تنها به صرف دیده‌شدن ابزارهای تبلیغاتی یک برند (اینفلوئنسرها) افرادی که نقش جریان‌ساز و ارزشمندتری در جامعه دارند، باید کمتر دیده بشن ...
    مابقی بماند ....

  2. به عنوان یک خبرنگار از نوشته شما حمایت میکنم. برندها باید بیشتر از این به ارزش خبرنگار نسبت به اینفلوئنسرها در انتشار محتوایشان آگاه باشند ، چون همانطور که اشاره کردید این ماجرا نیز تب تندی است و میگذرد . و باز هم رسانه ها میمانند و خبرنگاران و ارزشی که این قشر میتوانند برای برندشان ایجاد کنند.

  3. سلام
    تشکر فراوان بابت مطلب بسیار خوبتون
    دیدن این موارد و خواندن چنین مطلبی غم انگیز است ولی فکر می کنم باید اجازه بدهیم که بگذرد. همه نسل ها یک سری تب و تاب ها را بنا به زمان خودشون پشت سر میگذارند. فقط امیدوارم به قول خانم کریم پور، روزهایی که برندها ارزش خودشون رو بهتر بشناسند زیاد دور نباشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *