درددلی کوچک بین بخش خصوصی و غیرخصوصی! // این دو بخش به آتش سوزی چه عکس العملی نشان می دهد!

چندسال قبل در یک شرکت خصوصی

جاوید: در کارخانه نشسته بودیم و بقول معروف داشتیم زندگیمان را میکردیم! ناگهان آژیر به صدا درآمد. آتش سوزی از انبار شروع شده و در حال گسترش بود. آنهم در یک کارخانه تولید کاغذ ! اکثر ۶۰ پرسنل خط تولید آن شیفت در حال فرار از آتش بودند. حق هم داشتند. چرا که انفجار مواد شیمیایی درون انبار مواد اولیه هرلحظه امکان پذیر و فاجعه ای غیرقابل تصور پیامدش بود. اما در این میانه، چند نفر هم به سمت آتش هجوم بردند ازجمله مدیرعامل، مدیر کارخانه و بنده حقیر!

آیا فقط ما چند نفر شجاع بودیم؟ خیر. جهت اطلاع و محکم کاری و با نهایت صداقت اعتراف می کنم که بنده حقیر مثل مرغ از سایه خودم هم می ترسم! البته بجز دو مدیر دیگر (سهامداران اصلی)، آن چند پرسنل عزیز خط تولید هم نهایت بزرگواری و معرفتشان بود که با فداکاری به یاری ما آمدند (که هرگز چنین وظیفه ای نداشتند)

 پس علت زدن به دل آتش چه بود؟ دلیل کاملاً واضح است: آنجا یک واحد تولیدی خصوصی است! مکانی که سرمایه اش سالها عرق جبین همراه با وام های سنگین بانکی است. پس در این حالت رفتن در دل آتش به تنها پارامتری که نیاز ندارد شجاعت است! اصلاً مگر در وضعیتی که هر یک ثانیه ادامۀ آتش سوزی، به واقع، دسته های پولی است که از جیب صاحبان سرمایه به هدر می رود، می توان منتظر ماموران آتش نشانی نشست؟!! زمانی که مامورین امداد رسیدند آتش مهار شده بود و البته چهره هایمان هم شبیه پلنگ صورتی بعد از انفجار خودروی معروفش!

 ۲۰۱۶-۰۷-۲۷_۲۲-۴۶-۰۵

بازهم چندسال قبل در یک سازمان غیرخصوصی(!) :

آتش سوزی در محل کارخانه اعلام شد. نهایت زحمت مدیرعامل محترم که با چشمان غیرمسلح خود دیدم این بود که از داخل پژوپارس با پلاک قرمز و توسط تلفن همراهش آمارگیری می فرمود! آنهم توسط مدیران و پرسنلی که از پشت میز خود تکان نمی خوردند مگر برای تماشای آتش سوزی و احیاناً فیلمبرداری از مراسم آتش سوزان! آیا چنین افرادی خود را به دل آتش می زنند؟ تجربه چنین نشان داده که هیچ دلیلی برای این کار وجود ندارد. چرا که آنجا یک واحد تولیدی غیرخصوصی(!) است. آتش سوزی، چه ۱۰ ثانیه ادامه داشته باشد چه ۱۰ ساعت تفاوت محسوسی در فیشهای دریافتی آخر ماهشان نخواهد داشت. آنها نگرانی از بابت بدهکاری و اقساط بانک و هزار و یک درد دیگر ندارند. (ضمناً آنها مسئول HSE هم دارند که اکثراً هم معروف به پست پسرخاله ای است!) آنها هرگز مسئولیت پرداخت حقوق دهها خانواده را بر دوش خود احساس نمی کنند تا مجبور شوند درصورت خرابی وضع بازار(از پارامترهای دیگر می گذریم!) ملک شخصی خود را برای پرداخت حقوق و اقساط عقب افتاده بانک به نصف قیمت بفروشند.

درنهایت زمانی که آقای مدیرعامل غیرخصوصی قصۀ ما زحمت کشیده و بعد از اتمام آتش سوزی برای بازدید، به محل کارخانه قدم رنجه نمودند، مثل همیشه و همانند دیگر همقطاران خود، حساس ترین دستور ممکن را صادر فرمودند: تا فردا گزارش روی میزم باشه! و احتمالاً هم بعد از صدور چنین فرمان سنگینی تشریف بردند برای دریافت خدمات ماساژ برای رفع خستگی!

در طی یکسال و اندی که در بخش غیرخصوصی تلمّذ مدیران را می کردم این دستور تنظیم گزارش نهایت شاهکار و فشار به مغز و ذهن مدیران بود و چه خاطراتی با این عبارت دارم! علاوه بر آن معمولاً بعد از جلسات و مخصوصاً در مواقعی که راه حل در دسترسی وجود نداشت با جمله معروف دیگری هم بسیار آشنا بودیم: " حالا بروید یک کاری بکنید"

اما در سازمان خصوصی ما نمی توانستیم به دیگران بگوییم بروید یک کاری بکنید بلکه ما باید خودمان کار می کردیم! ما مثل مدیران بخش غیرخصوصی نمی توانستیم در هر وضعیتی ساعت ۴ بعدازظهر در منزل به استراحت مشغول باشیم. بلکه باید در تمام سه شیفت کاری حداقل یکی از مدیران کلیدی در محل کارخانه حضور می داشت. چه شبهایی که تا صبح در کارخانه بودیم. زحمت کشیدیم، عرق ریختیم، خون دل خوردیم، آزمون و خطا کردیم و نهایتاً هم شدیم یکی از ۳ تولید کننده برتر کشور ازنظر کیفیت. هرچند روال تعریف شده این است که ما باید کار می کردیم تا درآمد کسب کنیم اما در یکسال آخر با تمام توان کار کردیم تا فقط مجموعه زنده بماند و بتوانیم سفره را باز نگه داشته تا قریب ۱۷۰ خانواده از آن ارتزاق کنند.

هرگز از یاد نمی برم یکی از حرکتهای خوبی که در آن واحد خصوصی نهادینه شد این بود که هیچ مشکلی بدون راه حل، توسط مدیرعامل پذیرفته نمی شد! یعنی درصورت گزارش هر مشکل باید حداقل یک راه حل هم ارائه می کردیم. مهم نبود که درنهایت، راه حل ارائه شده پذیرفته می شد یا نمی شد؛ اصلاً به درد می خورد یا نه. مهم این بود که در آن واحد خصوصی همه ما باید فکر می کردیم. البته این رفتار ناشایست(!) را هنوز در سازمانهای غیرخصوصی ندیده ام. البته شاید در بخش غیرخصوصی فشار آوردن به سلولهای خاکستری برای مدیران زیاد خوب نباشد! شاید آنها باید فکر خود را برای روز مبادا نگه دارند! امروز تفاوت شدید و معنادار بین مدیران این دو حوزه با اولین جملاتی که از دهانشان خارج می شود بخوبی قابل تشخیص است!

درآن واحد خصوصی، هنگام کار، برادر برادر را نمی شناخت. چرا که اثبات برادری در آنجا بر اساس پارامتر ارزش آفرینی تعیین می گردید. بطورمثال بنده حقیر با دارا بودن یکی از پست های کلیدی، بازهم هر لحظه آمادۀ این بودم که با کمترین ناکارآمدی، خداحافظی اجباری داشته باشم همراه با رد کف کفش مدیرعامل (مالک مجموعه) بر پشت شلوار که احتمالاً توشۀ راهم قرار بگیرد! حتی اگر شب قبل از آن با مدیرعامل و خانواده هایمان در منازل یکدیگر مهمان بازی و میزبان بازی کرده باشیم!

درمجموع شاید از یک دیدگاه بتوان مهمترین تفاوت بین حوزه های خصوصی و غیرخصوصی را در ثبات آنها تعریف نمود.

در حالت ایده آل یک بخش خصوصی هرچقدر وجود ثبات خنده دار باشد، اما ثباتی که در حوزه غیرخصوصی دیده می شود آنقدر محکم است که حتی اگر مردم و رسانه ها شدیداً به آنان انتقاد کنند و یا عملکردشان را به سخره بگیرند تفاوتی نمی کند! حتی اگر خروجی شاهکارهایشان باعث خاکسپاری برندهای قدیمی و ملی ما (با چند دهه سابقه) هم بشود باز هم تفاوتی نمی کند! نهایتاً با لبخندی از کنار آن گذر کرده و مدتی بعد به پست بالاتری منتقل خواهند شد.

البته تفاوتهای دیگری هم بین این دو حوزه در کشورمان مشهود است. یک مدیر در سازمان خصوصی و در حالت ایده آل، معمولاً درصورت ناکارآمدی (و خصوصاً در حالتهای استثنایی که بعدها در موردش خواهم نوشت) استعفا می دهد اما در سازمانهای غیرخصوصی عشق به خدمت مانع از استعفا می شود!

در بخش خصوصی برای یافتن یک مدیر کارآمد چه بسا باید مدتها انتظار کشید و آزمون و خطا انجام داد اما در حوزه غیرخصوصی، اینطور به نظر میرسد که اگر پست خالی هم وجود نداشته باشد اما برای جلوگیری از هدر رفتن سرمایه ملی که مدیران مادرزادی(!) هستند، پست مدیریتی جدیدی ساخته خواهد شد. (حتی اگر به بهای فاتحه خواندن به بعضی واژه های تخصصی باشد)

درنهایت، شاید اگر مرحوم نیوتون درجامعه امروز ما زندگی می کرد یک قانون دیگر هم به قوانین معروفش می افزود:

در یک سیستم دارای ثبات، مدیران از بین نمی روند. بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شوند (جابجایی پست)!

 حال آیا این ثبات خوب است یا نه؟ پاسخ در حد سواد نم کشیدۀ حقیر نیست. اما جمله معروف پروفسور پیتر دراکر در این راستا کمی قلقلک دهنده به نظر میرسد:  Stability Kills Awareness (ثبات، آگاهی را می کُشد!)

پ.ن) نگارش مطلب فوق همراه با اندکی ناراحتی و عصبانیت ناشی از یک اتفاق بود! قطعاً تعمیم این درددل برای همه موارد دور از انصاف و منطق می باشد. انشاالله که در بخشهای غیرخصوصی مدیران خوب و ارزش آفرین هم داریم 🙂

javid


18 thoughts on “درددلی کوچک بین بخش خصوصی و غیرخصوصی! // این دو بخش به آتش سوزی چه عکس العملی نشان می دهد!”

    1. ممنونم از شما جناب پرهیزکار عزیز
      البته همانطور که در ابتدای متن هم اشاره شد واقعه آتش سوزی مربوط به چندسال قبل (سال ۸۷) بود .
      علت دست به قلم شدن حقیر برای این مطلب اتفاق دیگری بود از جنس برخورد با یکی از مدیران دولتی که برای مذاکره با ایشان اعصابی فولادین موردنیاز بود!
      برخلاف شما معتقدم خطاب اصلی این مقاله برای سازمانهای باثبات می باشد 🙂
      بازهم سپاسگزارم از بذل عنایت شما دوست عزیز

    1. سلام صمیمانه به جو دوست داشتنیه کافه مارکتینگ
      به ویژه استاد بزرگوارم جناب محمدیان

      با کسب اجازه و عرض شاگردی؛ به نظر من مهمترین دلیل عدم موفقیت بخش خصوصی در حوزه آموزش و به ویژه سطح دانشگاهی،می تواند معکوس بودن مسیر سودآوری این سیستم باشد. اینکه بر خلاف سایر سیستم های خصوصی، دامنه و یا بهتر بگویم موقعیت کسب سود و یا در حالت کلی درآمد، در قسمت درون داده های این سیستم می باشد! تلاش یک شرکت و یا سازمان خصوصی معطوف به هدایت هر چه بهتر داشته های خود به سمت خروجی های موفق و نهایتاً سودآوری است. حال آنکه یک سیستم آموزشی از نوع دانشگاه هرگز بر اساس خروجی های خود ارزیابی و یا بهتر بگویم کسب درآمد نخواهد کرد. منبع درآمد این سیستم، ورود یهای هر چه بیشتر می باشد. مادامی که اینگونه باشد چه از این خصوصی شدن! لذا آن تلاش، دلسوزی، اهمیت دادن و ... که دوست بزرگوار جناب جاوید فرمودند را نمی توان در فرایند این سیستم نهادینه کرد. زیرا نگاه ها به درب وردی دانشگاه است. خصوصی شده، ولی ماهیت خروجی نهایی آن و از همه مهمترعدم ارزیابی و رقابتی نشدن آن مانع از دمیده شدن روح پرتلاش خصوصی شدن در آن می شود.
      شاد و سربلند باشید.

  1. آقای جاوید قاون جابجایی مدیران بسیار جالب بود. واقع مدیران با اتوبوس همراه وارد یک سازمان می شوند و با ترک سازمان همراهانشان هم ترک سازمان می کنند و با اتوبوس به سازمانی دیگر می روند. مدیریت اتوبوسی!

  2. خوشا که خوشم آمد ز آمدنت###هزار جان گرامی فدای هر قدمت
    گر از آمدنت خبر داشتمی###ره در قدمت سبزه و گل کاشتمی
    جناب جاوید دل ما لک زده بود برای دیدار کافه ای شما.ممنون که مارا دوباره به پر نصیب ساختید.
    با همه آنچه نوشتید موافق و همدردم.البته من فاجعه را عمیقتر از این میبینم.کاش پیامدهای این دست مدیران فقط به عدم همراهی در چنین اتفاقاتی خلاصه میشد.آنچه که من را آزار میدهد آتش زدن عمدی این مدیران بر پیکره مدیریت و سازمان است.روش، بینش و منش این مدیران برای آینده مدیریت این کشور چیزی کم از کمربند انفجاری ندارد.این شیوه مدیریت رایج در دستگاه های دولتی هر روز در حال سوزاندن منابع مادی و انسانی کشور هستند.حذف افراد نخبه، تلاش حداکثری برای مقابله با شایسته سالاری، خاله زنک بازی های اداری از آتش سوزی های ارادی و هر روزه این جماعت است که البته بعدها دودش دیده می شود و خواه و ناخواه به چشم همه می رود.خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند و از دروغ ونیرنگ و ریا بپرهیزد.

    1. سلام خانم دهکانی
      سپاسگزارم از نظر لطفتون
      متاسفانه عدم توازن عرضه و تقاضا در حوزه لوازم خانگی بسیار نگران کننده شده و بعضی وقتها برای ارائه راهکار واقعاً کم می آوریم!
      فکر میکنم پدر بزرگوار شما بوضوح با این مشکل روبرو هستند 🙂

    1. درود بر شما خانم کریم پور
      شرمنده لطف شما هستم
      با توجه به اینکه صفحه کافه بازاریابی بر روی لب تابم همیشه باز است مطمئن باشید چه بنویسم چه ننویسم همیشه مقام خود (در راستای اولین شاگرد برای دیدن مطالب مختلف) را حفظ نموده و از مطالب گرانبهای شما و دیگر اساتید، نهایت حسن استفاده را برده و خواهم برد.
      بازهم ممنون

  3. درود بر جناب صادق محمدی عزیز
    مثل همیشه شرمندۀ محبت و مهربانی همراه با تواضع حضرتعالی هستم. بقول مرحوم فیض کاشانی:
    سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگی #### مهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست
    افتخار میکنم که در کافه بازاریابی، شاگردی شما و دیگر بزرگان را انجام می دهم.

    ازبیان ارزشمندتان کاملاً مشخص است که درک کاملی از برخورد با مدیران هردو حوزه خصوصی و غیرخصوصی دارید . مخصوصاً تشبیه وضعیت فعلی توسط شما به کمربند انفجاری بسیار عالی بود و همانطورکه فرمودید عمق فاجعه بسیار بیشتر از مواردیست که ما می بینیم. البته نمی توانم مثل شما به وضوح از لفظ آتش زدن عمدی برای همه موارد استفاده نمایم. چرا که شاید در بسیاری از موارد آتش زدنها غیرعمدی و از روی جهالت یا اندکی خرده شیشه درونی باشد! همانطور که در جمله آخر خود به آن اشاره فرمودید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *