دو کلمه حرف حساب // پروژه برندینگ دقیقا یعنی چه؟ // شما هم به پاسخ دهندگان بپیوندید!

دکتر محمود محمدیان: توی ماه فروردین بود که در مراسم سال نوی یکی از موسسه ها شرکت کردم. در همایش با عزیزی آشنا شدم که از من در خصوص برندینگ شرکتشان مشاوره می خواست. بخشی از دیالوگی که بین ما رد و بدل شد به شکل زیر بود:

۲۰۱۶-۰۵-۰۸_۰۱-۱۱-۴۴

اون:چند ماه پیش پروژه برندینگمون رو دادیم به یه بنده خدایی که ظاهرا شرکتی هم داشت که اجرا کنه اما الان نزدیک به یکساله که اتفاق خاصی نیفتاده.

من: خوب قرار بوده چی کار کنه که نکرده

اون: قرار بود رو برندینگمون کار کنه دیگه

من: می دونم اما سوالم اینه که دیلیوربلزش Deliverables  چی باید می بوده یعنی چه چیزی باید تحویل شما می داده یا برای شما اجرا می کرده که نکرده

اون: عرض کردم که گفته بود ما رو برند می کنه

من: خوب ملاک ارزیابی این موضوع در قرار داد چیه . اصلا متن قراردادتون چی بوده

اون: موضوع قرار داد پروژه برندینگ بود

من: اگه الان چی ....

اون: .....

راستی پروژه برندینگ شرکت آلفا یا بتا یعنی چی؟ در یک پروژه برندینگ چه چیزی باید تحویل کارفرما شود؟ آیا برند بوک، جوهره برند، جایگاه برند، معماری برند ، استراتژی برند؟ مشهور کردن؟ ....

دقیقا پروژه برندینگ یعنی چی؟ جامعه بازاریابی یک بار برای همیشه در خصوص این مباحث باید اعلام موضع کند؟ آیا برندینگ یک پروژه است یا بخشی از آن یک پروژه است؟ ....

دفعه قبل در مورد شعار تبلیغاتی صحبت کردم و نظرات خوبی آمد . این بار هم منتظر دیدگاههای شما هستیم. خواهش می کنم منتظر نباشید که من نظرم را بنویسم همه شما عزیزان اساتید و مجریان قدرتمند بازاریابی هستید. همه با هم آب گل آلود را شفاف کنیم.


35 thoughts on “دو کلمه حرف حساب // پروژه برندینگ دقیقا یعنی چه؟ // شما هم به پاسخ دهندگان بپیوندید!”

  1. با سلام خدمت جناب محمدیان عزیز و دوستان کافه بازاریابی
    جناب دکترمحمدیان بزرگوار ضمن تشکر از موضوع خوبی انتخابی شما، شاید خالی از لطف نباشه در راستای همین موضوع - تجربه شخصی رو برای دوستان بنویسم
    حدود ۴ سال پیش با شرکتی نرم افزاری یعنوان مدیر ارتباط با مشتریان ، همکاری میکردم شرکت حدود ده سال سابقه فعالیت داشت و حدود ۱۵۰۰مشتری فعال .
    بواسطه مشتری مداری و ارایه محصول و خدمات خوب مشتریان راضی و وفاداری داشتیم.
    تا اینکه با تغییر مدیریت ارشد سازمان همه چیز تغییر کرد
    مدیر جدید که قصد اجرای تغییرات اساسی داشت با جذب یکی از مدعیان حوزه برندینگ و صرف چند ده میلیون تومان پول و چندین روز وقت تلاش کرد تا مهر تمایز به پیشانی سازمانی بزند
    تمایزی به قیمت سقوط
    آنچه تحویل گرفتیم
    در قدم اول رنگ سازمانی و از آبی به قرمز تغییر کرد و اوراق و سربرگ جدید طراحی شد بماند که در تمام طول طراحی مدیر برد یک ساز میزد و طراح ساز دیگر !
    لوگو و نام تجاری که مشتریان ما شرکت را به آن میشناختند تغییر و جای خودش رو به خطوط مخدوش و در هم ریخته ای داد که مخاطب هیچ پیامی از دیدن آن دریافت نمیکرد!
    در قدم بعدی بدون آشنایی با بازار هدف و چشم انداز سازمان برنامه برندینگ تنظیم شد
    مطالبی گسسته گسسته و بی هدف کنار هم
    بدون مشخص کردن قدم های پیش رو و بدون چشم انداز اجرایی
    بدون مشخص بودن اینکه در انتهای پروژه به چه چیز دست خواهیم یافت
    بودجه بندی اجرا و زمان مورد نیاز برای حصول نتیجه مشخص نبود
    اهداف کسب و کار، بررسی مخاطبین هدف سازمان و اهداف کسب و کار در هیچ کجای این برناه جایی نداشت
    شرکت برند سازی..... متعهد به خدمات ذیل می گردد
    جایگاه سازی و هویت متمایز برند
    برند سازی مشارکتی با شرکت های همکار-این روش که در سه مذاکره اولیه منجر به دو مورد بحث و یک مورد شکایت شد !
    برند سازی دیجیتال! بی توجه به لزوم صحبت با کارشناسان داخلی و عدم بررسی سایت و شبکه های مجازی شرکت !
    در اولین حرکت- سایت مجددا طراحی شد قسمت هایی که حامی مشتری بود حذف شد
    برند سازی شخصی مدیران ارشد !در کنار این قسمت قیافه شاد و وهم زده یک مدیر خوش خیال و بی دانش را تصور کنید که بی توجه به دلسوزی کارشناسان خیال برند شدن خود و سازمانش را در عرصه جهانی میپروراند
    پرده آخر! برند سازی متخاصم !!!
    قانون جدید این بود نیازی به توجه ، پاسخگویی ، خدمت رسانی و مشتری مداری نیست
    برعکس به مشتری بی توجه باشید تا بدانند اگر بروند هم برای سازمان مشکلی ایجاد نمیشود!
    با استراتژِی جدید اما چند چیز از دست دادیم
    کمیته بهبود فرایند سازمان و صدای مشتری که با شنیدن انتقادات و پیشنهادات مشتری رضایت آنها را برای همکاری مجدد جلب میکرد
    دوم اعتبار و عزتی که بواسطه احترام به حقوق مشتریان بدست اورده بودیم
    سرمایه اصلی شرکت یعنی مشتریانمان
    کمی بعد
    هزینه های سرسام اوری که ضربه بزرگی به شرکت زد
    سایت جدید و بی محتوا
    برند و برند سازی وعده ای تو خالی
    تمایز که هیچ ! در قبال مشتریان ناراضی و ریزش حداکثری قرار گرفتیم
    و اتفاقات بد و بدتری که سازمان را به نقطه زوال نزدیک کرد
    بد نیست بدانیم از هر تغییر چه چیزهایی انتظار داریم
    برای هر تغییر چقدر هزینه میکنیم و از چه چیز هایی برای رسیدن به آن هدف عبور میکنیم
    مشتریان؟
    کارمندان وفادار؟
    اعتبار سازمان؟

      1. چون کار دست کاردان و کارشناس نیست جناب دکتر
        چون رابطه بر شایستگی و مهارت ارجحیت دارد
        چون هر قورباغه ای هفت تیر کش می شود
        چون هر فردی بدون تجربه ی عملی یکدفعه مشاور می شود
        چون بسیاری مراکز اموزشی معتبر دست به برند فروشی مثل پردیس خودگردان و ... زده اند و مراکز اموزشی غیر معتبر مثل قارچ آمدند بیرون و تبدیل به بنگاه مدرک پراکنی شده اند
        چون جلوی افراد بی اخلاق و غیر حرفه ای گرفته نمی‌شود
        چون ها بنظرم زیاد است ، به ذهن محدود من نرسید بقیه اش
        ...

  2. سلام آقای دکتر محمدیان

    در ابتدا باید از سایت شما و آقای مجتبی محمدیان و مطالب با محتوی و اجازه انتشار افکارهای متفاوت تشکر نمایم. در مورد برندینگ بنظرم من نباید گفت پروژه برندینگ . زیرا برندینگ یک جریان مستمر است که در کسب و کار پایانی ندارد. بنظرم برندینگ یک فلسفه یا مجموعه ای از فلسفه ها، راهبردها و رویکردهاست. در کشورمان ایران بجای اینکه بیشتر بر فلسفه وجودی برندها تاکید شود متاسفانه (البته به عقیده من که شاید هم اشتباه باشد) بیشتر بر ابزارها و ظواهر در این حوزه توجه می شود .
    در این زمینه توجه دوستان را به دو مقاله مفید از مجله HBR جلب می کنم . امیدوارم مفید واقع گردد. بانگاهی بر آنچه هاروارد بحث کرده می توان دریافت که برندینگ بیشتر با مفاهیم چون فلسفه، بینش، استراتژی نزدیکی بیشتری دارد تا یکسری پروژه و ابزار که در کشورمان مدیران شرکتها اشتباها آن را از دسته دوم می پندارند.

    Brands Aren’t Dead, But Traditional Branding Tools Are Dying
    در لینک زیر:
    https://hbr.org/2014/02/the-brand-is-dead-long-live-the-brand/

    A Better Way to Map Brand Strategy
    در لینک زیر:
    https://hbr.org/2015/06/a-better-way-to-map-brand-strategy

    باتشکر مجدد
    آرمان احمدی زاد

  3. با سلام خدمت جناب دکتر محمدیان و همراهان کافه بازاریابی
    من فکر میکنم برندینگ مثه دریایی از مفاهیم می مونه. شامل ابعاد زیادی میشه مثل شخصیت برند، تصویر برند، عجین شدن با برند، وفاداری به برند و .... بستگی داره ما توو چه بازاری داریم فعالیت میکنیم، الان چی هستیم، میخوایم چی بشیم؟
    اینکه میخوایم چی بشیم تعیین میکنه بر کدوم یک از ابعاد برند باید تمرکز کنیم و روش کار کنیم.
    بطورخلاصه برندینگ رو به معنی متمایز شدن و معروف شدن شرکت میشناسند. اما درواقع وقتی از برندینگ حرف میزنیم، از مفهومی انتزاعی حرف میزنیم که برای ایجادش لازمه پروسه ای طی بشه. اول باید هدف از انجام اون معلوم شه. یعنی بشه در قالب جملات واضح و قابل درک بیان کنیم . مثلا من پوشاک بانوان تولید میکنم و میخوام بعنوان "برند با کیفیت و مورد پسند خانم های با سلیقه" شناخته بشم. اینجا هدف پروژه برندینگ من میشه: تصویرسازی در ذهن مشتری. یعنی باید از ابزارهای قیمت، ترفیع و ... به هدف ایجاد چنین تصویری استفاده کنم. ازینجا به بعد تصمیمات بازاریابی بر محور ایجاد ذهنیت فوق می چرخه.
    ....
    بنابراین لازمه یک بررسی اولیه از وضع موجود شرکت در ابعاد مختلف برندینگ صورت بگیره. در صورت وجود ضعف در برخی ابعاد یا تصمیم به ایجاد بعدی جدید، پروژه برندینگ تعریف بشه. نمیشه انتظار داشت همزمان برای همه ابعاد برند برنامه ریزی بشه. اولا شاید لزومی به چنین حجم بالای کار نباشه . ثانیا،هزینه و زمان زیادی لازمه. قدم به قدم!

  4. باسلام خدمت جناب آقای دکتر محمدیان و اساتید حاضر
    قبل از هر چیز از آقای دکتر مثل همیشه سپاسگذاری می کنم. هر بار که متنی می نویسند انگار که نشتری بر بطن دردی جانکاه و کهنه می زنند. مچنین به جهت حضور فوق العاده مفید و ارزشمند جنابعالی در برنامه ی وروزآمد نیز تبریک عرض می کنم و لازم است از حضرتعالی به جهت سعی و تلاش در تغییر و بهبود زیرساختهای فرهنگ تبلیغات در کشور صمیمانه تشکر کرد.
    پیرو موضوع مطرح شده، بنده برندسازی را یک پروژه اساسی و کاملا تخصصی می دانم که شکل گیری هویت ملموس و ناملموس یک برند در آن پروژه، نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیاد است. چیزی که در ظاهر امر دیده می شود حضور پررنگ افرادی است که برند را با یک قرارداد دو سه صفحه ای شروع کرده و سپس وقت خود را بر سر بررسی رفتارهای یکی از پیشروهای آن صنعت کرده و به نوعی تغییر ایجاد می کنند و فکر می کنند برندینگ در حال اجراست. نسخه ایی در دست خط های مختلف، برای افراد مختلف. درد اصلی این گونه مشکلات هم بی دانشی مخاطبان و صاحبان برند نسبت به مقوله برند است. باید بپذیریم در کشوری که مقوله تحقیقات بازار، مدیریت سیستماتیک، علم رفتار سازمانی، تحقیق و توسعه و حتی خود تبلیغات به اشتباه تفهیم شده است، وقوع چنین مواردی امری طبیعی است. چند روز پیش دوستی تماس گرفت و یک مجموعه تولیدی را به جهت مشاوره برندینگ معرفی کرد. در جلسه ای که تشکیل شد از مخاطب سوال کردم برای برندینگ تا به حال چه کاری انجام داده اید؟ با جدیتی کامل گفت ما لوگو داریم و شرکت رسمی ثبت کردیم و الان هم در حال تهیه کاتالوگ محصولات هستیم و با تبلیغات کار را شروع می کنیم. من که کمی ناراحت از شرایط و درک مخاطبم بودم اندکی پیرو سازماندهی زیرساخت ها که برای هر برندی لازم است توضیح دادم و در تمام زمان صحبت شاهد دهان باز شده و چشمان از حدقه در آمده بنده خدا بودم. مخاطبان ما برندینگ را نمی شناسند، اصول را نمی دانند، رویه ها را نمی دانند و می خواهند با تبلیغات به تنهایی و در مدت چند ماه برند شوند. خوب می دانیم ساختن هویت ناملموس یک برند نیاز به زمان، تفکر، بررسی و ارتباطات تنگاتنگ با مشتریان و موارد دیگر دارد. به نظرم برندینگ یک یا دو مجموعه به راحتی می تواند تمام زمان های یک مشاور را پر کند. حال آنکه افرادی می شناسم با دو سه تا خرجین پر از شرکت ها و موسساتی که در حال ارائه مشاوره برندینگ به آنها هستند. خداوند عاقبتمان را ختم به خیر کند.
    بهروز و کامروا باشید.
    شب خوش

  5. سلام آقای دکتر
    من فکر میکنم برندینگ یک پروژه نیست بلکه یک فعالیت مداوم هست مثل سایر فعالیت های سازمان. همون طور که ما فعالیت های بازاریابی و فروش رو انجام می دیم برندینگ هم یک فعالیت مستمر هست که نگاه پروژه ای به اون کار اشتباهی هست. شاید تدوین سند هویت برند یا برند بوک رو ما به طور مداوم تغییر ندیم اما استراتژی های برند، متناسب با بازه زمانی و همین طور چرخه عمر محصول به طور مداوم در حال تغییر و به روزرسانی هست.
    راستش من یک تجربه خیلی جالب در زمینه ری برندینگ داشتم. شرکت ما با یکی از شرکت هایی که تخصص خودشون رو برندینگ می دونن و یکی از افراد معروف در این حوزه در اون شرکت بودند همکاری داشت. وقتی استراتژی برندی که به ما داده بودن رو می خوندم از تعجب نمی دونستم چی بگم؟!! ظاهرا همه فاکتورها در نظر گرفته شده بود اما خروجی به شدت ضعیف و سوال بر انگیز بود. برای من جای بسی تعجب داره که چطور خروجی کار از تیمی که اینقدر مدعی تخصص در برند هستن باید اینطوری باشه؟؟ بعد از پرداخت هزینه های گزاف خوشبختانه با اضافه شدن مدیران ارشد مارکتینگ از p&g به مجموعه ما کارها ریوایز شد و به طور اصولی شروع به تدوین استراتژی برند کردیم و فکر می کنم در آینده حاصل کار خیلی بهتر و بهتر بشه. من فکر می کنم برای سازمانها خیلی بهتر هست که فعالیت های برندینگشون رو داخل شرکت انجام بدن و به جای برون سپاری کارها وتحویل گرفتن کارهای دانشگاهی از افراد متخصص در سازمان استفاده کنن و نهایتا از مشاورین برند برای پیشبرد و نظارت بر فعالیت هاشون استفاده کنن.
    نگاه کردن به برندینگ بعنوان یک پروژه به نوعی از سر باز کردن کارهاس، و نهایتا آرشیو کردن یک کتابچه ی قشنگ و پر زرق و برق در کتابخونه واحد مارکتینگ (در صورت وجود!)

  6. سلام خدمت جناب دکتر محمدیان عزیز و دوستان کافه بازاریابی
    در مورد اینکه برندینگ بخشی از پروژه بازاریابی است دقیقا مثل تبلیغات که بخشی از پروژه بازاریابی است شکی نیست ولی معمولا به عنوان یک پروژه جدا و حتی متفاوت معرفی میشه. جالبه که گاهی اوقات با اهداف بازاریابی تداخل پیدا میکنه و در حالت عجیبتر اهداف یا چارچوبهای کلی بازاریابی رو هم تعیین میکنه. اینکه چرا اینگونست دلایل متعددی داره که اکثرشون رو همه دوستان می دونند ولی موضوع اصلی و ریشه ای همون موارد قابل تحویلی است که شما هم در موردش در متن اشاره فرمودید. در دوره لیسانس در رشته صنایع به ما یاد دادند که پروژه ها باید موارد قابل تحویل داشته باشند وگرنه قابل تعریف هم حتی نیستند. اما در بازاریابی چیزی که من رو از همان اول آزار می داد عدم وجود اینگونه تعریفهاست خصوصا در تبلیغات. در پروژه های عمرانی یا نفتی در مبحث کنترل پروژه شما باید کاملا مشخص کنید چه هدفی دارید، چه منابعی در اختیار دارید و در آخر باید همه اعداد با هم بخواند. اما در بازاریابی خصوصا مباحثی که در ایران باب است این موضوع نه تنها مطرح نیست بلکه کسی هم به خودش زحمت اصلاحشو نمیده و اتفاقا مواردی که قابل اندازه گیری و یا تحلیل واقعی نیستند قمیتشان سربه فلک میکشه مثل قیمت بیلبورد. شما نمیدونید چقدر آورده براتون داره ولی کاملا توجیه داره برای یک بیلبورد در مدرس ۱۵۰ میلیون تومان ماهیانه بپردازید. اما از طرفی چیزی مثل تبلیغات فضای دیجیتال چون کاملا قابل اندازه گیریست کمتر چنین مواردی را میبینید و کارفرماها یادگرفتند تا زمانی که وعده ها محقق نشده اند حتی پول رو تسویه نمی کنند. در برندینگ هم همین موضوع صادقه. کارفرماها معمولا حتی نمیدونند برندینگ یعنی چی، حق هم دارند چون تخصصشون نیست ولی میتونن کسی رو بیارن یا مشاوره بگیرن که راهنماییشون کنه تا پولشون رو به وعده های سر خرمن ندن.
    البته که حرف برای گفتن درزمینه برندینگ و پروژه هاش و مدعیانش زیاده اما در آخر من پیشنهادم به مدیرانی که با برندینگ آشنا نیستن و علاقه ای هم ندارن متخصصش رو استخدام کنن یا از مشاور کمک بگیرن و علاقه دارن به قول اهل بازار، برندینگ کنن، حداقل کمی مطالعه کنن در این زمینه. مبحث جذابیم هست و بعد پول خرج کنن

  7. سلام جناب دکترمحمدیان و همراهان عزیز کافه:

    به نظر من دیدگاه درست به مفهوم برندینگ دیدگاه فرایندی است اما از پروژه ای دیدن آنهم نباید متعجب شد. پروژه ای نگاه کردن به موضوع برندینگ به همان میزان که دلخواه بعضی از شرکت های فعال در این زمینه است، از سوی مدیران عجول نیز تایید میشود.شرکتهای مورد اشاره با سواستفاده از تب برندینگ حاکم بر جامعه بازرگانی، مشغول حداکثر سازی سود مادی خود هستند و دیدگاهی سطحی نگرانه از این موضوع را ترویج می کنند. البته این دسته از شرکتها در مقام دفاع از خود گاها دلایل منطقی و درستی نیز دارند و دامنه کار خود را با خواسته های کارفرما هماهنگ می کنند.کارفرمایان ناآگاه و عجول از آنها میخواهند سریعا آنها را به برند و البته شهرت برسانند. چنین افرادی رابطه تنگاتنگ بازاریابی و برندینگ را درک نکرده اند. تغییر لوگو،سربرگ، تابلو، مجلدی خوش آب و رنگ با ادبیات اغواکننده و در بهترین حالت طراحی یک کمپین تبلیغاتی نهایت درکی است که از برندینگ دریافته اند. حاصل چنین رویه ای نه برندینگ بلکه "بادی برندینگ" است.بادی برندینگ هرچند که برخی از اقدامات یک فرآیند صحیح بازاریابی و برندینگ را در خود دارد ولی فاقد روح مفهوم است و اساس آن بر باد استوار است، بادی که در آستین مدیران نآگاه یا عجول می رود.
    برندینگ در معنای واقعیش، بخشی از فرایند بازاریابی و در تماس مستقیم با بخش تبلیغات وارتباطات بازاریابی است و تفکیک واستقلال بخشی به آن موجودیت و کارکردش را به نابودی می کشاند.
    ممنون از حوصله بزرگواران

  8. با سلام خدمت دوستان محترم
    بنده هم میخوام از تجربیات خودم که چندیدن سال بعنوان سرپرست برندینگ در یک شرکت خودروسازی فعالیت کردم خدمتتون عرض کنم که موضوع برندینگ قبا از اینکه یک پروژه کاری باشد باید به یک ایدئولوژی سازمانی تبدیل شود. متاسفانه بسیاری از مدیران و صاحبان بنگاه های تولیدی یا خدماتی برداشت روشنی از برندینگ ندارند. برندینگ از پروژه های است که میبایست از راس هرم سازمان شروع شود و تا زمانی که مدیران و کارکنان یک سازمان، خود درگیر این مسئله نشوند نمی شود انتظار داشت مشتریان برند ما را به خاطر بسپارند. به عبارت دیگر برندینگ می بایست در فاز اول درون سازمانی باشد که خود این مبحث بسیار گسترده است.
    با تشکر

  9. با سلام خدمت جناب دکتر محمدیان و همراهان همیشگی سایت خوب کافه مارکتینگ.

    عبارتهایی که ابتدای یادداشت مطرح شد، احتمالا برای همه ی ما آشناست.
    نظرات دوستان رو مطالعه و استفاده کردم. مواردی که به ذهنم رسید رو خدمت دوستان عرض میکنم:

    ۱)همه ی سازمان ها (خصوصا کسب و کارهای کوچک که تب برندسازی در آنها بسیار قوت دارد) از کارشناسان خبره بهره مند نیستند و بعضا مدیران عامل را از مسیر درست نیز خارج می کنند. در سازمانهای بزرگ با پتانسیل بیشتر در نیروی انسانی، قطعا و حتما در زمان تدوین و اجرای برنامه برندسازی باید در کنار کارشناسان داخلی قرار گرفت تا برنامه صحیحی تدوین شود و در تمام مراحل اجرا، دو گروه در کنار یکدیگر قدم به قدم به پیش روند.(در این بخش باید اعتراف کنم از خواندن تجربه خانم لطیفی شگفت زده شدم)

    ۲)عموما برند بوک،تدوین سند هویت برند،طراحی لوگو،ساخت تیزر، تدوین کمپین تبلیغاتی و حتی بعضا نامگذاری را معادل برندینگ قرار می دهیم.

    ۳)قطعا برندسازی یک پروژه نیست و فعالیتی مداوم ، یکپارچه،مستمر،پویا و برنامه ریزی شده است اما با تفکر مدیران عامل چه می شود کرد! چقدر تلاش و چقدر زمان برای تغییر ذهنیت لازم است؟؟
    (در یک تجربه شخصی ، برای همکاری با مجموعه ای بیش از ۲ماه جلسات مداوم داشتیم.مالک مجموعه در نهایت تصمیم به همکاری با تیم دیگری گرفت. پس از صرف هزینه، پس از ۵ماه با ما تماس گرفت و راه را با هم از نو شروع کردیم. - ظاهرا از دست دادن زمان و صرف هزینه برای تغییر ذهنیت ایشان نسب به برندسازی لازم بود!)

    ۴)به عنوان کارشناس در سازمان نیز طعم تلخ شرکتهای برندساز(شاید هم برندباز)را چشیده ام و از طرفی به صاحبان کسب و کار،مدیران عامل و کارفرمایان محترم نیز حق میدم که با دانش اندک در این حوزه(کاملا طبیعی هست و نباید خرده گرفت و قرار هم نیست همه ی ما در تمام حوزه های علم، سرآمد باشیم) پس از صحبت با مشاوران نابلد، بیشتر از آنکه ذهنشان شفاف شود، توان تصمیم گیری صحیح را از دست می دهند.
    (به یاد دارم یکی از شرکتهای معروف تبلیغاتی قرار بود با تدوین کمپینی ۲ماهه، برای ما برندینگ کند! )

    ۵)به نظرم بخش مهم برنامه برندسازی، بخش "اینترنال" است که معمولا به دلیل چند وجهی بودن موضوع در برنامه های برندسازی از آن میگذریم و فقط به لحاظ بصری اقداماتی انجام میدهیم.

    عذرخواهی میکنم بابت طولانی شدن یادداشتم.

    با امتنان

  10. با سلام و عرض ادب خدمت جناب دکتر محمدیان
    خیلی ممنون از مطالبی که بیان میکنید. حقیقتا این گونه مطالب کاربردی را در کتاب ها و تئوری ها نمی شود پیدا کرد. بنده حقیر نیز با اجازه شما مطالب خود را عرض میکنم:
    ایرانی ها دو ویژگی و خصوصیت منحصر به فرد دارند( ابته نظر شخصی بنده است) که برخی از شرکت ها از آن به عنوان فرصت استفاده میکنند و برای برخی دیگر حکم تهدید را دارد که قسمت عمده ی صحبت های بنده نیز در خصوص تهدید بودن آن است. این دو ویژگی عبارتند از:
    ۱) دیدگاه کوتاه مدت به مسائل: چیزی که در جامعه ما وجود دارد این است که افراد اکثر اوقات دید کوتاه مدت نسبت به مسائل دارند. در واقع تمایلی به دریافت نتیجه در بلند مدت ندارند و به همین خاطر است که مباحثی مثل برندینگ و استراتژی و سایر موضوعات این چنینی که نیاز به زمان زیادی دارند در بین خیلی از کارفرمایان معنی و مفهومی ندارند. برخی از افراد اینگونه تمایل دارند تا به عنوان مثال اگر امروز با مشاوری قرارداد بستند خیلی زود نتیجه آن را ملاحظه کنند. این در واقع همان دیدگاه پروژه ای داشتن نسبت به برندینگ است که می بایست همان طور که دوستان عرض کردند به صورت مستمر به آن نگاه کرد و به دنبال نتایج در بلند مدت باشند نه کوتاه مدت.

    ۲) فیزیکال بودن: اکثر ایرانیان نیبت به موضوعاتی که فیزیکال و قابل لمس هستند درک بهتری دارند. همانطور که ما در گذشته بیشتر و امروزه کمتر علاقه مندتر بودیم تا به صورت فیزیکی خرید انجام داده و آن را لمس کنیم تا آنکه به صورت مجازی آن را خریداری کنیم. پروژه برندینگ از جمله مباحثی است که لازم است تا در دو سطح انجام شود. یکی سطح ظاهری و قابل لمس آن و دیگری زیرساخت های لازم برای آن. سطح ظاهری همان است که بیشتر شرکت ها و کارفرمایان برندینگ را مترادف با آن میدانند که شامل: لوگو، آرم، کاراکتر سازمانی، محیط سازمان و سردرو... میباشد. و اما زیر ساخت های مورد نیاز آن که پایه اصلی برندینگ می باشد کمتر توجه میشود. البته باید توجه کرد که این دو سطح با همدیگر و مکمل یکدیگر هستند و باید به هر دوی آن ها توجه شود.
    برندینگ با توجه صرف به سطح ظاهری و سوپر فیشیال (superficial) به مانند طبلی توخالی می ماند.
    با تشکر شاگرد شما اصلانی

  11. با سلام
    بسیار سپاسگزارم از اساتید گرانقدر که تجربه های گهربار را بی منت نشر می دهند .
    بنده برای اینکه در مسیر شاگردی شما بزرگواران قرار بگیرم اظهار نظر می کنم تا با نقد اساتید بزگوار پختگی برای اینجانب حاصل شود

    به نظر من بحث برندینگ باید به یک روند ثابت سازمانی تبدیل شود تا در طول مدت حیات سازمان مداوم در جهت بهبود آن تلاش شود حال در این میان اجرا را باید به نیروهای داخل سازمانی سپرد و مشاوره را از اساتید گرانقدر گرفت تا در این مدت هم نیروهای درون سازمانی بتوانند برای سال های آتی صاحب نظر بشوند و هم در بازار رقابتی حرفی برای گفتن داشت با بهره مندی از مشاوره اساتید خبره
    سپاسگزارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *