نقدی بر جانمایی محصول در فیلم رگ خواب // وقتی همه چیز به باد می رود

(توضیح مهم کافه بازاریابی: چنانچه فیلم رگ خواب را ندیده اید و در اینده قصد دیدنش را دارید این نوشته را نخوانید. بخش هایی از این نوشته موضوع فیلم را به طور کامل برای شما بازگو می کند.)

رضا اسدی: اخیرا به تماشای فیلم سینمایی رگ خواب با بازی لیلا حاتمی و کوروش تهامی نشستم. من منتقد سینما نیستم و قصد من در این مقال به بررسی موضوعی در حوزه مورد علاقه خودم باز می‌گردد. جایابی محصول ( Product Placement) یا به عبارتی جایگزاری محصول در فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی موضوعی است که اخیرا بسیاری از صاحبان کسب و کار به آن توجه و علاقه  ویژه ای پیدا کرده‌اند. منتهی مراتب برخی از این عزیزان تنها به حضور در فضا و آمبیانس محتوای ارائه شده بسنده می کنند و از نقش و تاثیر سناریو بر روی محصول به سادگی عبور می کنند.

در این فیلم داستان دختر آسیب دیده روحی روایت می‌شود که برای امرار معاش در به در به دنبال شغل می ‌گردد. پس از کش و قوسهای فراوان در رستورانی مشغول به کار می شود. در ابتدای فیلم فارغ از محتوا ،کیفیت محصولات ، مدیریت منضبط، فضای دلنشین و ... به ترفندهای مختلف سینمایی به خورد مخاطب داده می‌شود. تا اینجا همه چیز به خوبی و خوشی به پیش می‌رود. داستاان ما زمانی آغاز می‌شود که دختر مجبور به ترک رستوران شده و به عبارتی از رستوران اخراج می شود. دختر در طول مدت کوتاه همکاری معشوقه مدیر رستوران شده و داستانها و کشمکشها بین این دو ادامه پیدا می‌کند تا اینکه در پایان فیلم دختر متوجه می‌شود این مدیر جوان رستوران با مالک رستوران که خانم به ظاهر آبرومندی است نیز در رابطه است. نقطه پایانی فیلم جایی است که هر سه در رستوران پس از پی بردان خانمها به اصل ماجرا به مشاجره و فحاشی علیه یکدیگر می پردازند. صحنه های خشونت علیه زن و حس همدردی با دختر، چهره واقعی، پلید و فریبکار مرد را که به نوعی شاخصی از رستوران به شمار میرود، نشان میدهد. این حس منفی و پایان غمناک فیلم با توجه به اثر تداخل پس گستر در یادگیری (Retroactive Interference)  و میزان و شدت تنفر ایجاد شده در پایان فیلم  به طور کلی هر چه تصویر مثبت و خوشایند از این رستوران در ذهن مخاطب ایجاد شده بود به باد می رود. تنها چیزی که در ذهن مخاطب از این رستوران مانده است حس یاس، خیانت، نامیدی و رذالت است .اینکه صاحب این کسب و کار با چه امید و هدفی اقدام به حضور در این فیلم کرده، برمن پوشیده است اما اکر به دنبال افزایش آگاهی مخاطب از برند و ایجاد تصویر مثبت در ذهن او بوده باشد مسیر را به کلی اشتباه آمده است! برای جایابی محصول، فضای مناسب و سناریوی مثبت در محتوایی که به مخاطب ارائه می شود، نقش تعیین کننده ای دارد.


4 thoughts on “نقدی بر جانمایی محصول در فیلم رگ خواب // وقتی همه چیز به باد می رود”

  1. سلام
    حقیقتش من رستورانی که گفتین رو نمی شناسم ولی بعد از خواندن مطلب شما از چند نفر سوال کردم و اونها رستوران رو می شناختن ... قطعا بعد از فیلم رگ خواب هر کس به این رستوران بره همین صحنه ها و اتفاقات فیلم براش تداعی می شه و جالب هم اینه که افراد تداعیات منفی رو بیشتر به خاطر می سپرن.
    به هر حال فیلم رگ خواب غیر از موضوعی که شما مطرح کردین به لحاظ جایگاه سازی برای خانم ها هم نکات و ضعف های قابل تاملی داشت که خوبه بهش فکر بشه.

  2. ممنونم از اینکه به موضوع جالبی اشاره کردید. به شخصه این فیلم رو ندیدم اما مرور تجربه‌های قبلی نشون میده اغلب موارد این اتفاق به صورت ناقص و حتی اشتباه در آثار سینمایی و تلویزیونی رخ داده.

    این موضوع چند وقته ذهن من رو هم درگیر کرده. شاید جایی که بیشتر به خاطر من مونده، مجموعه پایتخت باشه که دوره‌ای برای اطلس مال، تاژ و یکی از سرویس دهنده های پرداخت USSD تبلیغ میکرد. (که البته در زمان خودش در کافه بازاریابی به اون پرداخته شد و در کل تا حدودی قابل قبول بود)
    اما نزدیکترین برخورد من با این مسئله در سریال «عاشقانه» بود. جایی که در برخی قسمت ها کارتی معرفی میشد که کارکرد اون و حتی اسمش هنوز هم برای من گنگ و مبهمه. جالب اینکه از طرفداران سرسخت این سریال که بعضی از قسمت ها را بیش از ۳ یا ۴ مرتبه هم دیدن، وقتی درباره این کارت سوال کردم، هیچ اطلاعاتی مربوط به اون نداشتن و حتی اسمش رو هم یادشون نمی اومد.
    من دقیق این سریال رو تماشا نکردم اما با توجه به ارتباط موضوع، اگر از دوستان کسی اطلاعات بیشتری در این خصوص داره ممنون میشم با ما در میون بذاره.

  3. با سلام و تشکر بابت انتخاب،این موضوع.
    این فیلم رو تماشا کردم. با دیدن این فیلم ، این موضوع این نکته برایم جای تعجب بود این رستوران بصورت سنتی اداره نمیشد. مدیر داخلی این رستوران با مفاهیم بازاریابی ، فروش ، رضایت مشتری و مشتری مداری ... . اشنا بودند ، ولی پرسنل بصورت سنتی و بدون اموزش به مشتریها خدمت ارایه میدادند. نتیجه این بود که خدمت رسانی به مشتری دارای نقایصی بود

  4. با سلام. من این فیلم را دو بار دیدم و اتفاقا اگر دقت کنید به جز رستوران، چند محصول دیگه هم به صورت کاااملاً غیر مستقیم و نه مثل همه ی فیلمهای دیگه که برند رو در چشم مخاطب میکنه، تبلیغ شد. دفعه ی دوم بعد از فیلم به همین رستوران رفتیم انقدر که فضاشو همیشه دوست داشتیم و دلمون خواست بریم اونجا. موضوعی که نویسنده این متن قصد داشتند بهش بپردازند (به زبان ساده: تبلیغ در جایی که نهایتاً منجر به ایجاد تصویر ذهنی مثبت از برند شده و به مخاطب حس خوبی نسبت به برند بده) خیلی خوبه ولی به شخصه اعتقاد ندارم که در این فیلم، چیزی جز این نمایش داده شد. چرا که این مدیر رستوران بود که شخصیت نامناسبی داشت و نه صاحب اصلی رستوران، اتفاقا صاحب اصلی رستوران، همانطور که در این مقاله آمده فرد با شخصیت و آبرومندی است. در چند پلان می بینیم که صاحب رستوران در تلاش است بهترین تجربه را برای مشتریانش ایجاد کند و در همان لحظه ی اول که متوجه بدذاتی مدیر رستوران می شود، با وی برخورد جدی کرده و در واقع او را اخراج می کند.
    به نظر من تنها در صورتی این وقایع به ایجاد تضویر ذهنی منفی می انجامید، که همه عوامل و از جمله صاحب اصلی رستوران، نقش های نامناسب، منفی و بدذات را ایفا می کردند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *