علت عدم علاقه به فروشندگان و لوکوموتیورانان خاموش چیست؟ // چرا برخی فکر می کنند فروشندگی یک شغل زاید است // داستان قهرمانان پرش از آن طرف پشت بام چیست؟

جاوید: در جامعۀ امروز به وضوح می بینیم که برخورد عامۀ مردم با فروشندگان به گونه ای است که انگار با یک شغل زاید و نه چندان مهم روبرو هستند. مصداق آن هم واضح است. کافیست سری به یک مدرسه زده و از دانش آموزان که آینده سازان کشور هستند بپرسید در آینده می خواهی چکاره شوی؟ بعید است در بین انواع مشاغلی که عنوان می کنند (قطعاً مثل همیشه چند شغل هم در بینشان مشترک است) کسی بگوید میخواهم در آینده فروشنده شوم!

البته در این رابطه، بنده هم تا حد زیادی حق را به آنان (یعنی اکثریت مردم عزیزمان) می دهم! متاسفانه علیرغم ادعاهایی که در رابطه با بالارفتن سطح آگاهی اجتماعی و فرهنگی داریم، متاسفانه هنوزهم بحث ارزش آفرینی را در وجود فرزندانمان در چند مهارت خاص خلاصه کرده و دنیای زیبایشان را بسیار کوچک نموده ایم! به عبارت دیگر، بلایی که نسلهای پیشین بر سر ما آوردند را با افتخار هرچه تمامتر به نسلهای بعد خود منتقل کرده و شاید هم به جرات بتوان گفت مهمترین دلیل این تفکر پوشالی این است که ناخواسته و بدون اینکه بدانیم و بفهمیم همچنان در دوران گرایش تولید و محصول گیر افتاده ایم! در دنیایی که دیگر هیچ محصولی خریده نمی شود بلکه فروخته می شود و حتی آموزه های گرایش فروش نیز از دنیای علمی رخت بربسته، ما در پوششی زیبا از جنس علم و دانش، همچنان از نظر سطح فکری در بُعد زمانی دوران معادن فردریک تیلور گیر کرده ایم! به همین دلیل است که اگر در همان مدرسه قبلی از دانش آموزان درباره انتخاب بین ۲ گزینه مهندس و فروشنده سوال شود نتیجه اش کاملاً مشخص می باشد.

از سوی دیگر، جدیداً قهرمانان پرش از آنطرف پشت بام را می بینیم که برای احقاق حق این قشر فراموش شده، در مقام دفاع از این مهارت، فروشندگی را با ارزش ترین شغل جهان می دانند! آدرس پشت بام را هم عرض می کنم: سمینارهای مختلف فروش که دارای بار کاذب انگیزشی و مثبت اندیشی هستند.

البته شخصاً بی نمکی مورد اول و شوری مورد دوم، هیچکدام را قبول ندارم و هرگز نتوانسته ام بفهمم ارزشمندترین شغل دنیا یعنی چه! ولی اگر قرار بر اجبار به انتخاب باشد قطعاً ارزشمندترین شغل دنیا را فقط کشاورزی می دانم. چرا که اگر غذایی نباشد بدون شک سایر مشاغل هم معنایی نخواهند داشت.

در این راستا شاید بهترین عبارت در دفاع از اهمیت فروش، جمله معروف پروفسور چارلز فاترل باشد که گفت:

اگر قطار اقتصاد جهان فقط یک لوکوموتیو داشته باشد، آن لوکوموتیو چیزی نیست بجز فروش و فروشندگان...

 همچنین در بعضی منابع گفته شده که موفقیت یا شکست یک محصول در بازار تماماً به دست فروشنده است!

خب بهرحال این هم یک دیدگاه است و بارها دیده ایم که با استعفای مدیر فروش و تیمش، میزان فروش محصول نیز از رونق افتاده و سازمان رقیب که نیروهای فروش سازمان قبلی در آنجا استخدام شده اند نبض بازار را در اختیار گرفته است (البته در مورد بحث اخلاقی استعفا و استخدام در سازمان رقیب حرفهایی دارم که بعداً عرض خواهم کرد) شاید از یک منظر بتوان گفت که یک شخص در حوزه فروش به مرحله ای خواهد رسید که خود، بقای یک برند را تضمین می کند. در این راستا، خود شاهد بوده ام که در یک سازمان توزیع کننده یک برند بسیار معروف شوینده، با خروج تنها ۳ ویزیتور، هنوز هم بعد از گذشت چندسال، این شرکت نتوانست به موقعیت قبلی خود برگردد!

هرچند در این مورد بازهم شخصاً این مطلب را با این غلظت قبول ندارم که صفرتاصد این قضیه به دست فروشنده ها بوده بلکه شاید بهتر باشد عیب کار را در کوتاهی واحدهای دیگر هم جستجو کرد. درمجموع نادیده گرفتن زحمات واحدهای تولید، کنترل کیفیت، تبلیغات و بازاریابی و ... تفکری از جنس کودکانه است. به نظر میرسد که این هم از افراط و تفریط بیش از حد سرچشمه می گیرد.

در پایان بد نیست مروری داشته باشیم به شخصیت شغلی فروشندگان:

علیرغم عقد قرارداد کاری که در آن دو بخش کارفرما و کارگر(کارمند) مشخص است اما شکی نیست که فروشندگان همیشه کارفرمای خود می باشند. آنها هیچگاه حقوق بگیر نیستند. در باب همکاری با بزرگترین سازمانها و برندها، شاید هر شخصی در مقام کارگر خط تولید یا مهندس یا متصدی امورمالی و امثالهم مدتها در صف انتظار آرزوی دست یافتن به آن شغل بماند اما برای مدیران فروش هرگز چنین چیزی نیست. در کشور ما شدیداً کمبود نیروی فروش حرفه ای بیداد می کند. قریب ۳۵ مصاحبه کاری اینجانب با شرکتهای کوچک و بزرگ اثبات این عبارت است (یکی از سرگرمیهای بنده حقیر در ساعات فراغت، مصاحبه کاری با سازمانهاست بدون اینکه قصد استخدام در آنها را داشته باشم!) اگر در هر شغلی برای یافتن کار باید تماس اولیه و درخواست همکاری از طرف کارجو باشد ولی برای فروشندگان حرفه ای قضیه متفاوت است. بطوریکه گاهی مجبور می شوید تلفن همراه خود را پاسخ ندهید! اگر در طی مصاحبه استخدامی، نگاه کارفرما به کارجو نگاهی از بالا به پایین است (گویی که لطف می کند و این آقا یا خانم را استخدام می کند) اما در بحث استخدام نیروهای فروش وضعیت فرق می کند.

همچنین در باب مقایسه دریافتی مدیران فروش با مدیران تولید (مهندسان) هم فکر میکنم نیاز به گفتن نباشد. در یک واحد تولیدی معروف و عظیم کشورمان میانگین دریافتی مهندس ارشد در سال گذشته به ۵ میلیون در ماه نرسید اما میانگین دریافتی مدیر فروش رقمی بالای ۱۸ میلیون بود (البته نمیدونم چرا همچین پیشنهادهایی به من نمیشه!!)

یادآوری این نکته هم خالی از لطف نیست که ارزش آفرینی فروشندگان برای سازمانها بطور مستقیم و سریع انجام می شود بطورمثال منِ فروشنده قبل از اینکه مثلاً ۵ میلیون تومان دریافتی آخر ماه را گرفته باشم ۵۰۰ میلیون فروش برای سازمان  انجام داده ام.

در تکمیل عرایضم اجازه دهید خاطره ای عنوان کنم از گذشته (محدوده سال ۸۳ ) و زمانی که هنوز وارد حوزه فروش نشده بودم و در کسوت مدیر یک کارخانه تولیدی انجام وظیفه می کردم. در آنجا ۴ آقای مهندس خط تولید و ۲ خانم مهندس کنترل کیفیت داشتیم که متاسفانه به دلیل همین تفکر پوشالی از بالادست به دیگر پرسنل (ازجمله ۲ فروشنده محصولات کارخانه) نگاه می کردند و چند مورد باعث تنش در محیط کار شدند. روزی اختلاف بالا گرفت و هردو فروشنده به قصد استعفا نزد بنده آمدند. احساس خطر شدید کردم لذا دستور جلسه فوری داده و برای اولین بار در دوران کاری ام با صدایی کمی بلندتر از حد(!) و با نهایت جدیت و عصبانیت خطاب به مهندسین (البته بدون حضور فروشندگان) چنین عنوان کردم:

" همین الان اگه هر ۶ نفر شما رو همراه با خود من از شرکت بندازن بیرون، به فردا صبح نرسیده، مثل آب خوردن ازمن و شما بهتر استخدام میشه! اما اگه این دوتا  فروشنده نباشن تا زمان پیدا شدن جایگزین مناسب، همه ما به نون شبمون محتاج میشیم!! اگه خودتون عُرضه دارین تولیدات رو تو این وضعیت بازار بفروشین بسم الله وگرنه این بچه بازیها رو جمع کنین و دیگه مزاحم بچه های واحد فروش نشین. اینجا مهدکودک نیست..."  ( نتیجه اخلاقی:  خیلی خوب جواب داد!)

در این نوشته، سعی بر این بود تا مروری کوتاه شود بر اهمیت این لوکوموتیورانان خاموش!  از دریافتی هایی که بصورت بالقوه نامحدود است تا ارزشی که این حرفه در هر کسب و کاری ایجاد می کند. از کارفرما بودن بر خود تا نیاز شدید بازار به آنان و ... اما بازهم علیرغم همه این شفاف سازیها همچنان دیدگاه خوبی در نظر عامه مردم نسبت به فروشنده وجود ندارد. شاید یکی از مهمترین دلایلش هم عدم اطلاع خود فروشندگان از بعضی پارامترهاست که متاسفانه یا به آنان آموزش داده نشده و یا در خلال آموزشها این مباحث حیاتی جدی گرفته نشده است. اگر عمری بود در قسمتهای بعد مروری کوتاه خواهیم داشت بر چند پارامتری که اساس کار هر فروشنده موفق می باشد.


12 thoughts on “علت عدم علاقه به فروشندگان و لوکوموتیورانان خاموش چیست؟ // چرا برخی فکر می کنند فروشندگی یک شغل زاید است // داستان قهرمانان پرش از آن طرف پشت بام چیست؟”

  1. نوشته های شما جز اون دست نوشته هاست که دوست دارم هر کاری از دستم بر می اید انجام دهم تا اهالی فروش بخوانند.
    اما قبول کنیم بدنه اجرایی فروش کمتر به مطالعه و خواندن علاقه مند است. از من داده اماری نخواهید که ندارم. اما سالها کار در حوزه های مختلف این بینش رو به من داده که بپذیرم این بخش از بازاریابی یعنی فروش کمتر مطالعه را قبول دارد و اساسا یک گسستی جدی بین این دوستان و مطالعه وجود دارد. اگر هم مطالعه ای هست از نوع فست بوک هایی است که شما پیش از این توضیح دادید. امیدوارم اگر این موضوع را قبول دارید به دلایل ان هم در اینده بپردازید.
    نوشته های شما بسیار جذاب است خسته نباشید!

  2. امروز بعد از یک روز سخت و پرتنش کاری با دیدن این نظر لطف شما همه خستگی از تنم خارج شد. فقط میتونم بگم خدا خیرتون بده جناب محمدیان عزیز.

    در تایید فرمایشتون، هیچ نیازی به داده آماری نیست قربان! اگر شما می فرمایید در این حوزه، کمتر مطالعه وجود دارد بنده خیالتون رو راحت کرده و عرض میکنم: "اصلاً" مطالعه وجود ندارد!!
    منابع ارائه شده در این حوزه در کشورمان را یا آنچنان پیچیده و علمی و بدون کاربرد می بینیم و یا برعکس آنقدر بازاری و غیرعلمی است که ترجیح می دهیم از خیر هردو مورد گذشته و کار خودمان را انجام بدهیم.
    در حوزه تخصصی شما (منظورم تبلیغات است) شکی نیست که متولیان و مجریان آن باید مسلح به علوم مختلف بوده و بدون شک یادگیریهای مستمر یکی از نیازهای این حوزه است ولی در فروش خیر! بدون مطالعه هم می توان فروش انجام داد و دریافتیهای بالا بدست آورد( دقت شود عرض کردم می توان فروش انجام داد نه اینکه فروشنده حرفه ای شد!)

    یکی از مهمترین مشکلات شاید این باشد که هنوز مرز بین "آموزش" و "یادگیری" را نمی دانیم. معتقدم در حوزه فروش کشورمان چیزی به نام آموزش کاربردی وجود ندارد و فروشنده باید به دنبال یادگیری باشد که منابع آن هم متاسفانه بسیار تکراری و ازجنس کپی برداری است. در عین حال با عرض تاسف، تجربیات موثر فروش در حوزه های مختلف، برگ برنده هایی است که فروشندگان حرفه ای آن را رو نمی کنند!

    سعی حقیر بر این است که این سلسله مطالب هم اندیشی فروش با زبانی متفاوت و دارای حداکثر کارایی (و بقول معروف بومی سازی) بوده و اگر برگ برنده ای در خلال تجربیاتم وجود داشته باشد در طبق اخلاص بیان خواهم نمود و اگر برای فقط یک عزیز هموطن کارآیی داشته باشد برایم کافی است و به آنچه که می خواهم رسیده ام. ضمن اینکه در همینجا تاکید میکنم این مطالب فقط در سایت کافه بازاریابی برای مخاطب قابل دسترسی می باشد.
    اگر عمری باقی بود یکی از نوشته های بنده در آینده در همین رابطه است.
    بازهم ممنون از بزرگواری شما

  3. سلام بر جناب جاوید بزرگوار و دلسوز
    نوشته شما بسیار تاثیر گذار بود به قول شاعر "سخن چو از دل براید بر دل نشیند".
    مطالب شما کاملا منطبق بر واقعیت است و نمی توان با آن مخالف بود.اما منشا شکل گیری چنین تصورات و رفتارهایی در باره ی فروشندگی کجاست؟
    به نطر من اولین عامل در تخریب چهره فروشندگی، نحوه برخورد درون سازمانی با این موضوع است.اگر چه نقش قروشنده در موفقیت کسب و کار بر کسی پوشیده نیست، اما مدیران شرکت سیاست گزاری ها و محصولات خود را عامل اصلی موفقیت می دانند .چیزی که در شکست کسب و کار کاملا برعکس می شود، و به همان گونه که در سقوط اکثر هواپیما ها در کشور عزیزمان، "مرحوم خلبان" به عنوان مقصر اصلی شناخته میشود،در این موضوع هم بازاریابان و فروشندگان مورد حمله قرار می گیرند.رفتارهایی که سبب شکل گیری باورهای نامناسب در این باره شده اند.
    از سوی دیگر میزان دریافتی فروشندگان مگر در موارد ی کم بیشتر از سایر پرسنل باشد.توجه شما را به جدید ترین آمار سایت iran talent در این باره جلب می کنم:
    مدیر مالی ۴ میلیون
    کارشناس عمران ۱٫۷ میلیون
    کارشناس فروش ۱٫۴ میلیون
    برنامه نویس وب ۱٫۸ میلیون
    مهندس ارشد نفت ۳ میلیون
    مدیر پروژه ۳٫۵ میلیون
    سرپرست منابع انسانی ۲ میلیون
    مدیر تدارکات ۳٫۸ میلیون
    این مبالغ میانگین دریافتی در یک ماه هستند.بنابراین می توان نتیجه گرفت که بخشی از باورهای ما نسبت به مشاغل گوناگون ناشی از درامد آن شغل است.که باز هم فروشندگی از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست.
    مورد دیگری هم که می تواند تصورات چندان مناسب موجود را تشریح کند، فضای کاری فرو شندگان است.به عنوان مثال بسیاری حاضرند به خاطر شکوفایی نیازهای طبقات بالای مزلو، با حقوقی کمتر در پستی اداری در درون ساختمان مرکزی شرکت کار کنند تا اینکه به عنوان فروشنده در بیرون سازمان مشغول بکار شوند. هر چند که کار تمام کارشناسان فروش در بیرون از شرکت نیست ولی تصور عموم از این شغل چنین است.
    هدف از این که نوشتم تنها مشارکت در بحث بود وگرنه بنده در حضور حضرتعالی قصد زبان درازی نداشتم.
    سپاس از شما

  4. درود بر شما جناب محمدی عزیز

    در صحت گفتار شما شکی وجود ندارد. برخوردهای درون سازمانی که فرموید می تواند بیانگررفتار همان کودکانی باشد که در زمان مدرسه، کسب نمره ۲۰ را با عبارت " بیست گرفتم" و کسب نمره ۸ را با بیان بسیار معروف "نامرد بهم ۸ داد!" سپری کردند. بهرحال همگی همان کودکان دیروز هستیم. موفقیتهای سازمان را به نام خود ثبت می کنیم و شکستهایمان را به نام فروشنده!

    در تصدیق ادامه فرمایشات حضرتعالی عرض میکنم که داغ دلم را تازه کردید! هواپیمای C130 فرسوده است. دستگاه ناوبری هواپیما خراب است. درنتیجه هواپیمای خبرنگاران سقوط می کند. آنوقت سنگ مزار مرحوم کاپیتان بابک گوهری را می شکنند که او مقصر است!
    از سوی دیگر، طرف، با خودروی پراید و با سرعت ۱۶۰ در جاده میرود زیرتریلی! آنوقت همه عالم و آدم و خودروساز و وزیر راه و .... مقصر هستند بجز شخص راننده مرحوم قانونمدار! درمجموع مردم جالبی هستیم! و شکی نیست که سازمانها هم تشکیل شده از همین مردم... (بگذریم)

    درباره قسمت بعدی فرمایشتان، بازهم درست می فرمایید. رقمهای دریافتی مشاغل گوناگون از عناصر مهم انتخاب آنهاست. ولی از دیدگاه دیگر شاید بتوان اینطور گفت که ممکن است یکی از دلایل عدم اقبال به حوزه فروشندگی این باشد که ارقام دریافتی در آن به اندازه بسیاری از مشاغل دیگر شفاف و واضح نیست! رقمی که در متن عرض کردم کاملاً واقعی است. اما در کنار به وفور می بینیم فروشندگانی که دریافتی آخر ماه حتی هزینه ایاب و ذهابشان را هم نمی دهد. سعی بنده بیشتر بر توان دریاقتی بصورت بالقوه بود.

    سلسله مطالب هم اندیشی فروش همانطورکه از نامش پیداست قرار است در چندین نوشتار پیگیری شود. بنده جسارتاً در یکی دو مطلب اولیه قصد کمی دفاع از این حوزه را داشتم. هرچند اگر مجدداً به متن مراجعه فرمایید قصد دفاع کورکورانه نداشته و سعی کردم میخ و نعل را به یک میزان مورد عنایت چکش قرار دهم. لذا کمی جلوتر که برسیم مطالب را بازتر خواهیم کرد و قطعاً این مهم انجام نخواهدشد مگر به کمک بزرگواران و اساتیدی همچون حضرتعالی.

    درنهایت عاجزانه تمنا می کنم از عبارتهایی که در خط آخر فرمایشاتتان بکار بردید دیگر استفاده نفرمایید. چرا که بسیار شرمنده خواهم شد. شما استاد من هستید جناب محمدی بزرگوار. اگر نظرات ارزشمند عزیزانی همچون شما نباشد، امثال بنده در درس جواب دادن هم عاجز خواهیم بود.
    ممنون از بزرگواری شما

  5. سلام به جناب جاوید عزیز
    متشکرم از مطلب بسیار ارزشمندتون. در لابلای نوشته ها و سخنرانی ها و فیلمهای انگیزشی مخصوص فروش که شما هم اشاره کردید واقع بینی های این چنینی بیش از پیش نیازه. راستش من این خیل عظیم فروشنده هایی که در موردش صحبت کردید رو مثل کار و برنامه هایی میبینم که هر روز داره روی هم تلمبار میشه و راهکار مرتفع کردن مشکلاتشون سخت تر و سخت تر. من خودم هم یه زمانی فروشنده بودم. البته کارم خیلی زیاد جالب نبود و خداروشکر که مسیر شغلی مورد علاقم فروشندگی نبود وگرنه آبروی فروشنده ها رو تا الان برده بودم. چیزی که واقعا باید درست شه آموزش درسته. واقعا یک فروشنده تازه کار واقعا چطور میتونه بدون دانستن اینکه چی داره میفروشه، در کجا داره میفروشه، کی داره میفروشه، چرا داره میفروشه و به کی داره میفروشه اصلا بتونه بفروشه؟! چطور سازمانها و شرکتهای کوچک و بزرگ انتظار دارن پرسنل فروش ارزان قیمت استخدام کنن در حالی که حتی زحمت یه دوره فروش واقعی ۲ ماهه رو هم به خودشون نمیدن. چطور انتظار دارن ۲ زار حقوق در نظر بگیرن و انتظار داشته باشن بهترین فروشنده های شهر (که تعدادشونم کمه) رو استخدام کنن فقط چون احتمالا پورسانت بالایی قرار دستشونو بگیره. چطور انتظار دارن از کسی که هدایای تبلیغاتی چند صد هزار تومانی میفروشه پاشه بیاد و کمپین چند میلیاردی تبلیغاتی بفروشه. و وجود تعداد زیادی آگهی استخدام فروشنده، کارشناس فروش، بازاریاب، کارمند فروش، مهندس فروش و ... این امید رو به تازه فارغ التحصیلان و کسانی که تخصص خاصی بلد نیستند میده که میتونن زندگی شغلیشون رو بالاخره با آرزوی فروش های میلیونی (که تصورش رو میکنن) آینده رویایی خودشون رو بسازن. بدون آموزش تخصصی در سازمان مورد نظر.
    به نظر من بهتره اولین نفر خود سازمانها باید به فکر بهره برداری واقعی و برنامه ریزی شده از پتانسیل های سرگردان فروشنده ها بیافتن. ای کاش از روی سیستمهای خارجی این مسائل رو کپی برابر اصل میکردن. کپی برداری اینجا خوبه

  6. درود بر جناب داورنیای عزیز
    همیشه ورود حضرتعالی به بخش نظرات مطالبم را باعث افتخار خود می دانم.
    آنچنان زیبا نوشتید که دیگر جایی برای پاسخ باقی نمی ماند! مخصوصاً تلمبار شدن پتانسیل نیروهای سرگردان فروش در کشورمان که باعث ازبین رفتن انرژی عظیمی در جوانان این مملکت است.
    مطلب دیگری که در این راستا به همان اندازه مهم می دانم عدم بررسی پدیده خستگی مشتریان در حوزه های مختلف است. مشتریان، منابع ما هستند و بسیار محدود و اینکه با این روشهای فروش چه بلایی بر سر منابعمان می آوریم شاید روزی صدایش بخوبی شنیده شود! ضمناً درباره کپی برداری هم با شما موافقم.
    ممنون. همیشه موفق باشید

    1. سلام مجدد به جناب جاوید عزیز
      شما لطف زیادی به من دارید. خوندن مطالب فرد با تجربه ای مثل شما به قلمی متفاوت واقعا لذت بخشه
      در خصوص پدیده خستگی مشتریان هم این تجربه رو داشتم که مدیرانم همیشه میگفتند مداوم زنگ بزن بهشون و حتی میگفتن امونشون نده. اصلا پاشو برو اونجا بدون اینکه حتی هماهنگ کنی. یعنی رسما خودمو باید به یک حشره موزی آزار دهنده براشون تبدیل میشدم. این موارد بابت اینه که حتی اون دوستان بزرگوارهم آموزش درست ندیده بودند که حتی بخوان به من هم آموزش درستی بدند. این بود که حتی اگر استعداد نداشتم ولی تلاشم رو بیشتر میکردم به دلیل عدم آموزش و حتی آموزشهای اشتباه، راه رو کلا اشتباه میرفتم
      سپاسگزارم از شما
      شاد و موفق باشید

  7. سلام. راستش را بخواهید به عنوان فردی که همیشه تو بدنه و اکثرا پشتیبانی سازمان کار کرده است می خواهم اعتراف کنم که یک بخش قابل توجه اختلاف میان دیگر کارکنان و فروشندگان در سومدیرت بالا دستی هاست. فروشندگان از نظر من گل زن های خوبی هستند که پاس های دیگر کارکنان را به ثمر می نشانند ولی اگثر اوقات این پاس ها نادیده گرفته شده و فقط گل زن است که مورد تفقد قرار می گیرد و همین باعث شکاف میان بخش فروش و بدنه سازمان می شود. قبول دارم که پورسانت فروش انگیزه بخش است برای تلاش بیشتر فروشندگان ولی اینکه به دیگر کارکنان گفته شود شما نقشی در بالا بردن فروش نداشتید از حرف های نابجایی است که خیلی شنیده ام. دشمنی ایجاد کردن در این وانفسا کاری ندارد، همه ما پر ار خلل های روان هستیم که با کوچکترین حرفی می شکنیم. اما نابرابری ها برای کسب سود بیشتر باعث می شود حس آدم ها نسبت به قشر خاصی چندان مطلوب نباشد. این در حقیقت اعتراف نامه من است در مورد بخش فروش!!!!

    1. ممنون از نظر ارزشمند شما خانم بیدگلی. بسیاری اوقات اعتقادات و عرف با واقعیت منطبق نیست. یکی از مصداقهای بارز اون هم سازمانهای ماست. چه مدیران قبول داشته باشند چه نداشته باشند این یک واقعیت است که فروش هر سازمان یک کار تیمی است.
      البته از سوی دیگر درصورت عدم تحقق اهداف فروش، بدون شک این فروشندگان هستند که نقش سیبل هدف را بازی خواهند نمود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *