کوته نوشته های دکتر محمدیان (۵) // آدمهای آموزش ناپذیر

دکتر محمود محمدیان: خیلی از متخصصان بازاریابی از آموزش به عنوان یک راهکار مناسب و درست و البته اثربخش در جهت ارتقای فرهنگ بازاریابی در یک سازمان یاد می کنند که البته درست هم هست . اما حقیقت این است که در دنیای واقعی بعضی آدمها آموزش پذیر نیستند و پیمانه اشان پر است. در مورد این دسته از آدمها آموزش دادن اتلاف فرصت است و باید با مکانیزمهای دیگری فرهنگ بازاریابی را در آنها ارتقا داد. نه که در مورد این آدمها آموزش بی اثر باشد بلکه آن اثری که ما می خواهیم ندارد.

۹-۲۵-۲۰۱۶-۱۰-۰۵-۰۰-am


22 thoughts on “کوته نوشته های دکتر محمدیان (۵) // آدمهای آموزش ناپذیر”

  1. دکتر جان، مطلب شما من رو به یاد تصویری از دکتر حسابی آورد. در آن تصویر دکتر حسابی رو تخت بیمارستان و در حالی که بیمار بودند هم مشغول مطالعه بودند. در حال حاضر ما در بسیاری از زمینه های بازاریابی، فروش و تبلیغات بزرگوارانی داریم که دیگر خودشان را آموزش ناپذیر می دانند. یعنی معتقدند که همه چیز بلدند و هیچ کسی نمی تواند چیز بیشتری به آنها انتقال کند.کم نیستند تعداد سازمانهایی که صدمات سنگینی به واسطه داشتن این روحیه در مدیران و کارکنان خود متحمل شده اند.
    یکی از مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد این است که بسیاری از سازمانها، آموزشهای خود را مقطعی و موردی پی میگیرند و افراد بین آنچه که آموزش دیده اند و آنچه که باید انجام دهند، رها می شوند و همین امر باعث بی اعتمادیشان به آموزش می شود. که قطع در آموزش نپذیر بودنشان موثر است

  2. سلام

    ضمن تشکر از مطالب مفید شما جناب آقای دکتر محمدیان عزیز

    متاسفانه در بسیاری از سازمان های کشور اصول اولیه تیلور نیز رعایت نمی شود. تیلور بیش از ۱۰۰ سال پیش آموزش را به عنوان یکی از محوری ترین عوامل موفقیت افراد و سازمان ها بیان کرد. اما متاسفانه در این نه افراد و نه سازمان ها بدان توجه نمی کنند.
    برخی سازمان، مدیران و مالکان صنایع اصلا اعتقادی به آموزش ندارند و در کشورمان همانگونه که فرمودید افراد گاه تمایلی به آموزش دیدن ندارند . البته از جهتی دیگر وچود و فعالیت افراد غیر متخصص در حوزه آموزش و استفاده از آن های توسط مدیران شرکتها و سازمانها به این دیدگاه کمک کرده است و منجر به این شده است که گاه بگویند آموزش اثربخش نیست، در حالیکه اگر به این سوال ها پاسخ می دادند که چه نوع آموزشی و توسط چه شخص متخصصی برای چه هدفی انجام می شود از این افراد استفاده نمی کردند.

    باتشکر

  3. عرض سلام و ادب جناب دکتر

    بارها شاهد بوده ام که چراغ اتاق پدرم تا نیمه های شب روشن و ایشان با هفتاد و اندی سال سن مشغول مطالعه می باشند. یک بار پرسیدم شما خسته نشدید از اینهمه مطالعه؟! فرمودند:
    "پیمانه کسب علم در انسان هیچگاه پر نمیشود. بلکه برعکس، هرچه بیشتر بخوانیم احساس می کنیم این پیمانه خالی تر شده!! من اگر این مطالعات را نداشته باشم فردا چیزی برای گفتن به دانشجویانم در سر کلاس نخواهم داشت"

    بنده اعتقاد دارم در حوزه بازاریابی (و اگر اجازه فرمایید اختصاصاً عرض کنم در حوزۀ فروش) از این پیمانه های پر بسیار می بینیم.
    الحمدلله همه از علما و فضلای فن فروش بوده و به نظر میرسد عدم وجود منابع کافی تخصصی در زمینه فروش که راه را برای یکه تازی "فست بوک ها" هموار نموده باعث گردیده که پیمانه های عزیزان،مملو از باد هوا(!!) گردد.
    شاید دلیل دیگرش هم وجود سمینارهای مختلف شومن های حوزه فروش است که ایجاد یک "حس خوب زودگذر" باعث ایجاد چنین پیمانه ای می گردد!
    حوزۀ فروش، حوزۀ مظلوم و غریبی است. آنقدر مظلوم و غریب که هر شخصی با مطالعه یکی دو کتاب برایان تریسی و امثالهم احساس انفجار در پیمانه نموده و خود را در کسوت اساتید می بیند!
    راه دوری نرویم. خود حقیر هم زمانی دچار چنین غرور کاذبی بوده و آنقدر به خود جسارت دادم که هرازگاهی مشق خطی در کافه می کردم.
    🙂
    اما مدتی است متوجه شده ام که :
    "هنوز در خود من پیمانه ای وجود ندارد که بخواهم به پر یا خالی آن فکر کنم"
    و همچنان باید سالها مطالعه و شاگردی بزرگان را نمایم تا شاید الفبای فروش را بفهمم
    پاینده باشید

    1. سلام جناب جاوید
      بنده از خواندن مطالب و تحلیل های شما لذت می بردم. متاسفانه توهم دانستن در میان مدیران ایرانی به واسطه دور همی ها و فست بوک ها و همچنین ویژگی های شخصیتی ذاتی منجر شده که مدیران عزیز ایرانی خود را بی نیاز از حتی مطالعه و آموزش سطحی بدانند. به دلیل اینکه افراد دانا و توانا در شرکتها و سازمان های ایرانی تهدید بوده اند و همواره سعی بر رانده شدن آن ها توسط افراد نادان و ناتوان می شود و این افراد نادان و نیم شان مرتبا در حال ارتقا و پیشرفت هستند بنابراین نیازی به آموزش را احساس نمی کنند. چون با همین وضعیت کارشان پیش می رود و متاسفانه مدیران عالی نیز چون اغلب خودشان جنسشان از همین افراد نادان است و از این گروه نیز حمایت می کنند .

      با تشکر
      آرمان احمدی زاد
      استادیار مدیریت دانشگاه و مشاور حوزه کسب و کار

      1. درود بر شما جناب احمدی زاد عزیز و سپاسگزارم از نظر لطفتون
        جایی که فرمودین:
        "افراد نادان و تیم شان مرتباً درحال ارتقا و پیشرفت هستند...."
        خاطرات آژاردهنده ای را در ذهنم زنده کرد....
        افسوس

  4. سلام ودرود به همگی ‌...
    خود ماهیت این رشته که جز علوم انسانی محسوب میشه نا موفقه یعنی امکان تجربه اش دشوارتره و چون مبناش انسانه و ادراکها هم متفاوته پس بازهم به این دشواری اضافه میشه ...اساس این رشته ادراک از واقعیته نه خود واقعیت اگر این همه کتاب و مدرس هر روز وارد عرصه میشن جای تعجب نیست .تجربه کردن فروش و بازاریابی در ساختار با فلسفه فروش و‌تولید درست مثله مرگ تدریجی انگیزست .آموزش با کدام ساختار و‌چه ساختار سازمانی جور از آب درمیاد ؟؟؟این سوالی که فراموش شده و به شدت پایه یادگیریه ...در نهایت جدای ازین مسائل روزنه هیچ وقت نمیتونه ادعا کنه نور از خودشه پس برای روشن بودن باید باز و متواضع باشه ...

  5. سلام جناب دکتر محمدیان
    من هر روز با این بیماری در موسسات دست و پنجه نرم می کنم
    و جدیدا کسانی را که آموزش ناپذیر هستند را زیر نظر میگیرم و چیزی که او را در زندگی رنج می دهد می یابم راه حلی برای مشکلش پیدا می کنم و به او می گویم این مشکل را فلان سخنران مشاور و مدرس گفته و با کسب نتیجه اورا تشویق به مطالعه و آموزش می کنم . که موثر هم بوده است
    فقط بابد صبور بود و راه حلی یافت بعضی افراد دلیل آموزش ناپذیر بودنشان تیپ شخصیتی آنهاست و بعضی یک تجربه بد از آموزش

  6. با تشکر از شما به خاطر مطالب روانو البته تکان دهنده
    این مطلب به ظاهر ساده واقعا تلنگر بزرگی در پس آن دارد. به نظر من این یک عارضه است که شیوه مشهود آن در خصوص آدمهایی است که کلان یاد نمی گیرند یا نمی خواهند یاد بگیرند. اما نکته پنهان و صد البته تکان دهنده تر این است که خیلی تعداد بیشتری از افراد هستند که ظرفیت پر شده از از یادگیری در خیلی از جنبه های ساده دارند. نمی خواهند یاد بگیرند.
    به عنوان مثال، افراد تحصیل کرده داریم که علیرغم هشدارهای کم آبی، هنوز کوچکترین فکری برای یک ذره صرفه جویی در آب ندارند، در حالی که این آدمها در حوزه های دیگر خودشان را متفکر می نامند. یا همه از ترافیک و بد رانندگی کردن می نالیم، اما همه دکتر و مهندسهای ما هنوز نمی خواهند رانندگی بین دو خطوط را یاد بگیرند.

    واقعا باید چکار کرد؟

  7. با سلام خدمت اهالی کافه و خصوصا جناب آقای دکتر محمدیان ارزشمند
    زمانی که متن در سایت بارگزاری شد همان لحظه در حال مطالعه سایت بودم و از آن زمان تا به حال عمیقا به مطلب ارزشمند شما فکر نمی کردم. تمامی جلسات مشاوره چند ماه اخیر را مرور کردم و سعی کردم عواملی که می تواند بر بهبود این عارضه تاثیر گذار باشد را پیدا کنم. نتیجه اینکه مخاطبان را به دو دسته تقسیم کردن یکی صاحبان مشاغل کوچک که کارخانه های کوک را هم شامل می شد و دیگری صاحبان مشاغل بزرگ و کارخانه جات . دسته اول اصولا دچار نوعی عارضه به نام کپی برداری هستند و به نوعی از ارزش ها ی مبحث آموزش بی اطلاع هستند. این دسته از مراجعه کنندگان زمانی که بحث را شروع می کنم و کار را با مطرح کردن چند سوال کلیدی آغاز می کنم به چالش کشیده می شوند و شدیدا در جلسات بعدی تشنه یاد گیری می شوند و نور امیدی در دلم روشن می کنند و البته بیشتر آنها فکر نمی کنند انسان های موفق دانش و آموزش مناسب داشته اند. کار با این دسته هرچند فرسایش زیادی دارد اما راضی کننده است. دسته دوم افرادی بودند که نشستن به پای مذاکره برای اغلب آنها یعنی صحبت از روی قدرت . مسندی گکه تکیه کرده اند به نظر خودشان قهرمانانه و اندیشمندانه است و این باعث می گردد تا پذیرفتن اینکه نباید بیاموزند برایشان سخت است. ابن دسته از مخاطبان اکثرا بر شانه های سرمایه های انسانی خود سوارند و بیشتر مواقع خواسته های آنها چه معقول و چه غیر معقول با تلاش افراد دیگر بهینه شده و یا قابل اجرا می شود. این افراد همه چیز را نتیجه تفکر خود می دانند . در اکثر این موارد وجود افراد توانمند در مجموعه هایشان مشهود است و البته مورد آموزش هم به ندرت قرار می گیرند. دسته دوم با واژه آموزش آشنا هستند و خود را مربی می دانند. در این سازمانها بهتر است تا آموزش های لازم به طور غیر مستقیم ارایه شود و پس از دریافت نتایج اولیه به آن هویت رسمی داد و جالب اینکه مدیران این مجموعه ها اکثرا در فضایی دیگر و دور از دسترس مشاور اول آموزش های خود را دنبال می کنند. بنده متوجه شدم که حداقل در فضای جغرافیایی فعالیت بنده آموزش های مبانی مدیریت و سازمان قبل از هرچیزی لازم است. تصور کنید قرار باشد به کودکی زبان لاتین بیاموزید که زبان مادری را هم به خوبی باد نگرفته است. بنده در تمام جلسات مشاوره خود در ابتدا سنجه ای از معلومات مخاطب ایجاد می کنم و سپس سعی میکنم با آموزش های لازم در ابتدای کار زبان مشترک را ایجاد کنم.
    نکته آخر اینکه استانداردهای آموزشی هنوز در کشور ما به درستی وجود ندارد. کمتر فردی با استانداردهایی مانند ۱۰۰۱۵ و غیره آشناست و بپذیریم آموزش خودش نیاز به آموزش دارد. پایگاه های هدفمند و تخصصی مانند کافه می تواند به صورت تعاملی مصداقی باشد برای ترویج فرهنگ پذیرش آموزش مباحث بازاریابی در کشور.
    ایام بکام

  8. به نام آن که جان را فکرت آموخت

    با سلام خدمت دکتر محمدیان عزیز
    مطلب بسیار جالبی بود

    وقتی شما با شیوه آموزشی که من از جنابعالی دیدم و اکثر افراد را بر سر ذوق می آورد به این مطلب اشاره کردین وادار به تامل شدم

    اینکه برخی افراد تعمدا یا غیر تعمدا به یادگیری و آموزش روی خوش نشان نمی دهند و به قول شما پیمانه اشان پر شده را از مناظری که به ذهنم رسید بررسی کردم

    به نظرم میرسه که برخی افراد از نظر آمادگی ذهنی و شرایط اجتماعی و اقتصادی در وضعیت متعادلی قرار ندارد و باید ابتدا این موانع رفع شوند سپس بستر آموزش را برای این دسته از افراد فراهم نمود؛

    برخی دیگر به شرایط موجود خود در این عرصه بسنده کرده و تا زمانی که احساس نیاز نکنند و منافعشان به خطر نیافتد تن به فراگیری بیشتر نمیدهند و شیوه خود را پیش میگیرند

    دسته دیگرافرادی با غرور و تکبر نابجا هستند که گاهی با دانش اندک در این زمینه خود را دانای کل این کرسی میدانند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *