کوته نوشته های دکتر محمدیان (۴) // مرز کاربرد مدلها

دکتر محمود محمدیان: در حوزه بازاریابی مثل هر حوزه علمی دیگر بحثهای مختلفی مطرح می شود که برای محیط های کاری بسیار ارزشمند است و می تواند مشکلات سازمانها را حل کند و یا ما را در تحلیل آنها کمک کند. اما باید بدانیم که بحثها ، نظریه ها و مطالب دانشگاهی تا یک جایی به پیشرفت کاری ما کمک می کنند اما از یک جایی به بعد فقط مصرف دانشگاهی دارند و به درد محیط های کاری نمی خورد. باید به عنوان یک متخصص مرز اینها را بدانیم. متاسفانه گاهی وقتها این نظریه ها آن چنان از محیطهای واقعی دور می شود و جنبه خیالی پیدا می کند که نمی توان انتظار داشت بتوانند مشکلات محیط واقعی را که بازاریابی با آن مواجه است برطرف کنند. این که شما چگونه تشخیص دهید که کدام دسته از مطالب بازاریابی را در کار طرح کرده و به کار بگیرید نیاز به تجربه دارد.

۹-۲۵-۲۰۱۶-۹-۵۶-۱۴-am


18 thoughts on “کوته نوشته های دکتر محمدیان (۴) // مرز کاربرد مدلها”

  1. سلام و عرض ادب جناب دکتر
    امروزه تفاوت عجیبی را در محتواهای گوناگون شاهد هستیم. صفحه ها مطالب می خوانیم، ساعتها سخنرانی گوش میدهیم و در آخر، تنها دریافتی معنادارمان در بهترین حالت، فقط یک احساس خوشایند زودگذر است دیگر هیچ!
    اما از طرف دیگر، کوته نوشته هایی از حضرتعالی می بینیم که در چند خط، به زیبایی هرچه تمامتر، وصف درددلهای دست اندرکاران حوزه های مختلف می باشد(علی الخصوص بازاریابی)
    از خدا می خواهم توان درک و معرفت چنین کلاسهایی را به امثال حقیر عنایت فرماید. حتی اگر حضور در محضر استاد ، مجازی باشد.
    مثالها در این حوزه بسیارند که انشاالله اگر عمری باقی بود در آینده نزدیک طی چند نوشتار تقدیم حضور کافه خواهد گردید.

  2. استاد بزرگوار،
    آقای جاوید(=جاوید ولی نایاب، دل تنگ شده برایشان) حرف دل ما را هم زد.
    واقعا خوشحالم که فرصت لذت بردن از مطالب حضرتعالی را دارم.
    بحث تجربه و اهمیت آن در حوزه هایی مانند مدیریت و تجارت به همان اندازه اهمیتش، نادیده گرفته می شود.در حقیقت تنها شاخصی که می تواند اولویت و تناسب نظریه های آکادمیک ومباحث نظری را در محیط واقعی بسنجد، شناخت بدست آمده ناشی از تجربه است، خصوصا اگر تجربه، تجربه دست اول باشد.
    در برخی علوم مانند فیزیک و شیمی، تجربه وضعیت مناسبتری دارد. برای مثال پرتاپ یک جسم با زاویه ۴۵ درجه در هر مکان و فرهنگی نتیجه یکسانی دارد.در حقیقت بسیاری از تجربه های چنین علومی با فراوانی بالایی درنتایج یکسان، تبدیل به قانون میشوند و حتی نیازی به تجربه کردن مجدد آنها نیست.اما در مدیریت و بازاریابی اگرچه مجموعه ای از کلیات و روشهای مدون در اختیار است اما اجرای آن از سازمانی به سازمانی دیگر، از صنعتی به صنعت دیگرو از زمانی به زمان دیگر می تواند نتایج متفاوتی در بر داشته باشد. آنچه انتخاب ابزار و دستیابی به هدف را آسان می کند مقایسه و شبیه سازی موقعیت های تجربی قبلی با موقعیت جدید و سفارشی سازی مفاهیم نظری با توجه به این موقعیت است.توانایی که خارج از محیط های آکادمیک و در دنیای حرفه ای بایستی به وقوع بپیوندد و برای رسیدن به آن نباید خیلی عجول بود.
    جناب دکتر ایجاز این دست ازنوشته های شما ستودنی است و مسلما بنده عاجز از درک سطوح عمیقتر مطلب. امیدوارم که در محضر شما کماکان افتخار شاگردی را داشته باشم.
    با سپاس

  3. درود بر عزیزان و سروران کافه بازاریابی
    و عرض احترام ویژه خدمت استاد گرامی ؛ استاد این کوته نوشته های جنابعالی انقدر چالشی و بحث برانگیز هستند که آدم آرزو می کنه کاش یک محفل حضوری بود که سیر دلمون در موردش مباحثه می کردیم .
    در مورد مدل ها و استفاده از اونها و مرزهای مفهومی شون ، اگر قرار باشه که نظر دقیق و علمی بدیم بهتر هست که یه ذره به عقب حرکت کنیم و مسیر شکل گیری این مدل ها رو بررسی کنیم.
    اکثر مدل های استفاده شده در مفاهیم مدیریتی جنریک هستند. یک محقق در مسیر شناسایی روابط حاکم بر یک متغیر خاص ، متغیرهای بسیاری را شناسایی می کند که ضریب تاثیر و مسیر تاثیر متفاوتی دارند. متاسفانه یکی از قدم های اساسی در شکل گیری مدل ها ،آزمون های رتبه بندی هستند؛ در این مرحله بسیاری از متغیرها که بعضا تاثیرات قوی ای هم دارند از گردونه متغیرهای بنیادین مدل حذف می شوند. در نتیجه وقتی ما متغیر خاصی را در مدلی بررسی می کنیم در واقع داریم مهمترین متغیرهای موثر رو می سنجیم و بسیاری دیگه از تحلیل ما خارج شده اند .علت این مهم کاملا مشخصه ! نظریه پردازان در پی ایجاد مدل های مفهومی ای هستند که بر هر بستر و هر صنعت و شرایطی حاکمیت داشته باشه .
    حال نکته اساسی اینجاست که اگر بخواهیم از این متغیرها در فرایندهای سازمانی استفاده کنیم ، نباید از این تکته غافل باشیم که بسیاری متغیرها در همین مدل بوده اند که قربانی آزمون های رتبه بندی ما شده اند و غافل شدن از اونها ، تحلیل ما را هیچ گاه و هیچ گاه به ۱۰۰% نخواهند رسوند .

  4. با سلام و تشکر خدمت جناب آقای دکتر محمدیان.

    بازهم مثل همیشه ، مطلب جالبی را ارائه نمودید که دغدغه امروز در بازار ایران است. متاسفانه ما ایرانیها در افراط و تفریط در به کارگیری یا عدم بکارگیری مدل ها و ابزارهاست.
    بعضی اوقات پژوهشگران و مشاوران بازاریابی به دلیل عدم آشنایی با صنعت صرفا به فکر کپی پیست کردن مدل های نظری بدون توجه به کاربرد یا عدم کاربرد ان و تطابق آن با بازار تمرکز دارند و به این دلیل بسیار از الگوها راه بجایی نمی برد و جالبتر اینکه متاسفانه بسیاری از دانش آموختگان رشته های مدیریت ، کسب و کار و بازاریابی حتی از جنبه نظری با اخرین مدل ها و الگوها و ابزارها آشنایی ندارند که این به کرات در جاهای مختلف و در شرکتهای مختلف در کشورمان دیده ام. از آن سو نیز به دلیل نبود فضای رقابتی در صنعت ، مدیران کسب و کارها نیز کلا خود را بی نیاز از بکارگیری الگوهای علمی و ابزارهای کاربردی می بینند که در اینجا هم تفریط دیده می شود.
    در اینجا حلقه مفقوده ای دیده می شود که بنظرم با انجام موارد ذیل تا حدی مساله ای که حضرتعالی فرمودید تا حد زیادی حل می شود:
    ۱- آشنایی مشاوران و پزوهشگران بازاریابی و مدیریت با مدل ها و آخرین الگوهای نظری و تجربی در دنیا
    ۲- آشنایی بیشتر با بازار و صنعت ایران، مشارکت در فعالیتهای شرکتها به عنوان حداقل مشاهده گر، مصاحبه عمیق با مدیران ایرانی که می تواند به تطبیق آخرین دستاوردها و الگوها با شرایط محیط کسب و کار در ایران
    ۳- تشخیص مشاوران، اساتید و مدرسان متخصص توسط مدیران ایران و نسپردن فعالیتهای علمی و کاربردی به مشاورنماهاف استادنماها و پژوهشگرنما و تمیز آنها از اساتید ، پژوهشگران و مشاوران واقعی و متخصص و در نهایت دادن فرصت های بیشتر و اعتقاد به خروجی متخصصین واقعی

    باتشکر
    احمدی زاد
    استادیار دانشگاه

  5. با سلام و تشکر خدمت جناب آقای دکتر محمدیان.

    بازهم مثل همیشه ، مطلب جالبی را ارائه نمودید که دغدغه امروز در بازار ایران است. متاسفانه ما ایرانیها در افراط و تفریط در به کارگیری یا عدم بکارگیری مدل ها و ابزارهاست.
    بعضی اوقات پژوهشگران و مشاوران بازاریابی به دلیل عدم آشنایی با صنعت صرفا به فکر کپی پیست کردن مدل های نظری بدون توجه به کاربرد یا عدم کاربرد ان و تطابق آن با بازار تمرکز دارند و به این دلیل بسیار از الگوها راه بجایی نمی برد و جالبتر اینکه متاسفانه بسیاری از دانش آموختگان رشته های مدیریت ، کسب و کار و بازاریابی حتی از جنبه نظری با اخرین مدل ها و الگوها و ابزارها آشنایی ندارند که این به کرات در جاهای مختلف و در شرکتهای مختلف در کشورمان دیده ام. از آن سو نیز به دلیل نبود فضای رقابتی در صنعت ، مدیران کسب و کارها نیز کلا خود را بی نیاز از بکارگیری الگوهای علمی و ابزارهای کاربردی می بینند که در اینجا هم تفریط دیده می شود.
    در اینجا حلقه مفقوده ای دیده می شود که بنظرم با انجام موارد ذیل تا حدی مساله ای که حضرتعالی فرمودید تا حد زیادی حل می شود:
    ۱- ضرورت آشنایی مشاوران و پژوهشگران بازاریابی و مدیریت با مدل ها و آخرین الگوهای نظری و تجربی در دنیا
    ۲- آشنایی بیشتر مشاوران و پژوهشگران بازاریابی و مدیریت با بازار و صنعت ایران، مشارکت در فعالیتهای شرکتها به عنوان حداقل مشاهده گر، مصاحبه عمیق با مدیران ایرانی که می تواند به تطبیق آخرین دستاوردها و الگوها با شرایط محیط کسب و کار در ایران کمک نماید.
    ۳- تشخیص مشاوران، اساتید و مدرسان متخصص توسط مدیران ایرانی و نسپردن فعالیتهای علمی و کاربردی به مشاورنماها، استادنماها و پژوهشگرنما و تمیز آنها از اساتید ، پژوهشگران و مشاوران واقعی و متخصص و در نهایت دادن فرصت های بیشتر و اعتقاد به خروجی متخصصین واقعی

    باتشکر
    احمدی زاد
    استادیار دانشگاه و مشاور حوزه مدیریت و کسب و کار

  6. با سلام خدمت همه حاضرین در کافه بازاریابی
    جناب دکتر محمدیان عزیز نوشته های جنابعالی همان چیزی است که مقام استادی را برازنده شما نموده است. کوتاه و عمیق و بسیار ارزشمند. موضوع مطرح شده برای بنده بسیار تامل برانگیز است و دردی است که تمام پیکره صنعت و تولید کشور را آلوده کرده است. بنده در تکمیل مطالب ارایه شده توسط حضرتعالی و بقیه اساتید بزرگوار نکته ای که به نظرم میرسد را بیان می کنم. شاید ریشه این نقص تنها در ضعف مشاوران نباشد و بیشتر در دست صاحبان صنعت و تولید است. امروز شاهد واژه کارآفرینی هستیم که به نظرم آسیبی جدی بر این پیکره است. ما در کشورمان عادت به بزرگ کردن برخی مسایل داریم تا با آن مشکلاتی که توان حلش نداریم را بپوشانیم. ابن مسیله باعث شده است تا حتی مشاوران با تجربه هم در انجام وظایف خود تا حد زیادی نا توان شوند. امروزه خودباوری بیس از حد کارفرماها به دلیل اینگونه زمینه سازی ها به جایی رسیده است که اکثر برنامه های کسب و کار و بازاریابی را خودشان رهبری می کند و عملا اعتباری به متخصصان این حوزه نمی دهند و این باعث می شود تا شاهد اتفاق خاص و یا پیشرفتی در این حوزه نباشیم و به همین دلیل بسیاری از فارغ التحصیلان هم دغدغه به روز شدن ندارند و تمرکز اصلی آنها بر راضی نگهداشتن کارفرمایان است و گویا قسم خورده ای برای حفظ آبرو و جایگاه این علم وجود ندارد یا اگر هم هست بسیار اندک است. در کافه بازاریابی اگر خوب نگاه کنیم اکثر مطالب حول همین کمبود علمی در سطح کشور می چرخد که به طور واقعی مطالب آکادمیک مورد استفاده قرار بگیرد در حالیکه کشورهای توسعه یافته و پیشرو همیشه در حال بحث برای توسعه و بهبود راهکارها هستند. مخاطبان امروز ما هنوز در خم اول این کتاب مانده اند. هیچ گاه این صحبت یکی از مراجعه کنندگان را فراموش نمی کنم و دردی که از این صحبت کشیدم:مردم پول داشته باشند خودشان خوب بلدند چگونه بفروشند و تبلیغ کنند و نیازی به متخصص ندارند.
    به امید روز هایی بهتر در علم بازاریابی و تبلیغات برای رسیدن به رونق اقتصادی ملی و بین المللی کشور عزیزمان
    ایام بکام

  7. درود بر شما استاد ارجمند
    اولا خوشحالم که مجددا وب سایت وزین کافه بازاریابی به کارش پس از چند روز وقفه ادامه داد.
    ثانیا بسیار عالی فرموید. در مباحث دانشگاهی گاهی مطالب تنها در حوزه حفظیات قرار می گیرند. مثل اینکه کدام دانشمند در چه سالی چه الگویی را مطرح کرد. این مسائل خیلی در امور روزمه کاری شرکت های درگیر در مسائل بازاریابی مشکلی را حل نخواهد کرد.
    ارادتمندم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *