کوته نوشته های دکتر محمدیان (۶) // لبخندهایی که اپشن به حساب می آیند

متاسفانه در کشور آن قدر از سوی برخی از شرکتها و بنگاهها به مشتریان بی مهری و کم خدمتی شده است که به نظر می رسد لبخند زدن کارکنان شرکتها برای ما آپشن محسوب می شود. وقتی لبخند می زنند پولش را می خواهند مثل کیسه هوا در پراید. به نظرم ما در ارایه خدمت در کشورمان به شدت کم فروشی می کنیم. همه می دانیم که مشتریان دیگر فقط از ما کالا نمی خرند بلکه بسته ای می خرند که بخشی از آن خدمات است. بیاییم در خدمات کم فروشی نکنیم.

dr mohammadian


16 thoughts on “کوته نوشته های دکتر محمدیان (۶) // لبخندهایی که اپشن به حساب می آیند”

  1. عالی جناب دکتر
    ای کاش این کوته نوشته ها در رسانه اجتماعی انتشار می دادید تا به مصرف کننده آن برسد.
    بعد از لبخند یک دست بودن لباس پرسنل هم یک آپشن به حساب می آید .
    به قول این مدیران لبخند و لباس پرسنل پکیج ارزش آفرینی محصولشان هست

  2. جناب دکتر سپاس از طرح این مطلب.
    این موضوع به عقیده بنده نوعی نا آگاهی هم میتواند باشد . هم از جانب کارفرمایان یا مدیران و هم از سوی کارمندان ان ها.
    شرکت های فعال در بخش خدمات, هنوز با شیوه ها و ذهنیت های سنتی فعالیت میکند و نگرش فعالان در این بخش در سطح دیدگاه فروش باقی مانده . حتی مدیرانی که به اهمیت این موضوع پی بردند و شعارشان برای کارمندان: "لبخند بزن و برای مشتری شاد باش" است, شاید از پژوهش های علم روانشناسی مانند رنج احساسی بی خبرند.
    اما کارمندان هم متوجه اهمیت این موضوع نیستند که زندگی در جامعه همراه با تعاملات است و مسری بودن عواطف -چه خوب و چه بد- چه اثراتی را در پی دارد.
    ارتباطات به کلمات محدود نمیشود. بخش اعظم ارتباطات انسان دیداری و حسی است. اگر مشتری حس خوبی از تجربه خرید دریافت کند بی شک در تعاملات بعدی او اثر گذار خواهد بود.
    متشکرم.

  3. سلام .
    درست فرمودید جناب دکتر.
    ولی گاه این لبخندها فقط آپشن نیستند.
    گاه چنان تصنعی هستند که حال آدم بهم می خورد و گاه چنان زهردارند این لبخند ها که آدم ، انسانها و شرکت های عبوس و دایرکت رو ترجیح میدهد.
    با تشکر
    آرمان احمدی زاد

  4. استاد دقیقا صحیح می فرمایید .
    چند روز پیش برای راهنمایی یک مشتری از پشت میز بلند شدم و تا یه مسیری همراهیش کردم . اشک تو چشاش جمع شد ! یک لحظه فکر کردم تو دانشگاه به ما می گفتن مشتری سلطان بازاره . اشکشا در اوردیم !

  5. با سلام خدمت اهالی محترم کافه و ارادت قلبی خدمت آقای دکتر محمدیان گرامی
    بی تعارف در کشور ما حقوق اولیه مشتری هم رعایت نمی شود چه برسد به چاشنی لبخند و بفرما و خوش آمدید. در بسیاری از فروشگاه ها جرات پرسش هم نیست چه برسد به نظرخواهی و مشورت. چند وقت پیش به یک مغازه لوازم التحریر رفتم تا خریدی انجام دهم و مشتری در حال بحث از مغازه خارج شد. فروشنده فورا شروع کرد به شکایت که وقت من را تلف کرد، جنس نمی خواهد چرا آمده است، میگه این رو بیار اون رو بیار و... جای دشمنتان خالی.تقریبا بعد از بیست دقیقه شکایت کردن، ازم پرسید بفرمائید، چیزی می خواستید. من که مبهوت بودم از ناراحتی لبخند زدم و بی هیچ حرفی خارج شدم. واقعا فروش و فروشندگی در کشور ما به کجا خواهد رسید نمی دانم و برای من جای سوال است مگر همه فروشندگان در کشور ما خودشان مشتری نیستند، پس چرا خودخواهانه برخورد می کنند.
    ایام بکام

  6. بعضی وقتها ما نمی تونیم توقعات مشتریهامون رو اجابت کنیم لااقل باید با مشتری با برخورد خوب و لبخند سازنده اون رو راضی کنیم تا مشتری پلهای پشت سرش رو خراب نبینه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *