اعلام آمادگی یک “استراتژیست محتوا” برای همکاری با برندها // بعد از یک “آگهی استخدام” خلاقانه در کافه بازاریابی حالا یک آگهی “کارجویی”

اجازه بدید در ابتدای بحث از بگویم که این یادداشتی که می خوانید و همچنین یادداشت “آگهی استخدام شرکت بهساد”با هدف تبلیغ در سایت کافه بازاریابی قرار نگرفته بلکه محتوا و رویکرد آن باعث درج در کافه بازاریابی شده است. پس از درج آگهی کاریابی موسسه بهساد که بازخوردهایی نیز داشت حالا خانم مهسا عباسی نیز در نقطه مقابل متنی را برای ما فرستادند که آن هم می تواند مورد توجه قرار گیرد. این یاداشت در قالب نظر در ذیل یادداشت شرکت بهساد نوشته شده بود که بنا به سیاستهای کافه که برخی نظرات را در صحت علنی نیز نمایش می دهد آن را به صحن علنی منتقل کردیم. متن آن را بخوانید. طولانی است اما خواتدنی. خانم مهسا عباسی برایمان نوشته اند:

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

“تیتر بسیار جالب “یک آگهی بسیار متفاوت که خواننده را به فکر فرو می برد!” یکی از اون تیترهایی بود که کنجکاوی ام را قلقک داد تا بدانم در ورای این تیتر چشمک زن چه چیزی نهفته است و در آخر پس از مطالعه این پست تصمیم گرفتم به عنوان یک جویای کار بازاریابی، پیشنهاد کارجویی خود را اعلام دارم !!! ابتدا تشکر ویژه ای دارم از آقای آواژ که ایده جالبی برای مطرح کردن موقعیت شغلی داشتند

متاسفانه در دنیایی که زندگی می کنیم غالبا واژه بازاریابی و فروش یک معنا را تداعی می کند و همین امر موجب سرخوردگی اغلب بازاریابان شده و به عقیده بنده در همین آگهی هم بیشتر جذابیت های فروش مطرح شده تا بازاریابی البته قبل از خواندن چند بند پایین که بصورت تیروار مطرح شده بود ، در نظرم می آمد به دنبال کسی هستید که از جدیدترین اصول بازاریابی مثل بازاریابی محتوا برای پیشبرد اهداف فروشتان بهره گیرد تا کسی که یک سری ویژگی های اخلاقی حین فروش که از نظر بنده بصورت پیش فرض می بایست در هر فردی وجود داشته باشد! اما در هر حال این آگهی دارای محتوایی تازه ، جذاب و قابل تامل است که جای بسی شکر دارد .
یک پیشنهاد دارم حالا که یک آگهی استخدام در کافه بازاریابی قرار دادین میشه لطف بفرمایین و یک آگهی متفاوت کارجویی هم در کافه بازاریابی قرار بدین!!! شاید برای ما کارجویان هم کاری پیدا شد که تا حدی بر وفق مرادمان باشد البته می دانم با انتقاداتی مواجه می شوم اما بسیار خوشحال می شوم تا نظرات دوستان را بشنوم.
“من مهسا عباسی هستم . ۲۵ سال سن دارم ، زاده شیراز و ساکن تهران هستم. من استراتژیست محتوا هستم ، کار من چیزی بسیار بیشتر از تنها یک وارد کننده اطلاعات است!

اجازه بدین واستون توضیح بدم  

حتما برای شما اتفاق افتاده وارد خیلی از وب سایتها که شدین، برای پیدا کردن اطلاعات به مشکل برخوردین مثلا روی لینکی که کلیک کردین هیچ صفحه ای باز نشده یا اگرم صفحه ای واستون باز شده متوجه شدین اطلاعات انسجامی نداره ،گاها به محتواهایی برخوردین که نامربوطه یا از رده خارج شده ، یا گاهی اوقات وقتی روی بنر تبلیغاتی بسیار جذابی کلیک کردین و وارد Landing page شدین با یک سری اطلاعات طولانی و دست و پاگیر و دارای حشو مواجه شدین که نه تنها وقتشو دارین که بخونین حتی جذابیتی واستون نداره که یه نگاهی هم بهشون بندازین ، پس فرار و بر قرار ترجیح دادین!!! یه وقتاییم با سایت هایی مواجه شدین که واسه عهد دقیانوس هستن و هیچ تعاملی باهاش پیدا نمی کنید!!! یه لحظه صبر کنید من نه کمپین نویسم و نه تجربه کاربری بلدم و نه حتی معمار اطلاعات هستم !!! البته به نوعی با همه ی این عناوین شغلی سروکار دارم ، پس لطفا کمی تحمل کنید تا بیشتر واستون توضیح بدم. گاهی اوقات هم وقتی واژه ای رو گوگل می کنید لینک هایی واستون میاد که وقتی روشون کلیک میکنید و باز میشن ، اصن محتوایی که مد نظرتون بوده توشون پیدا نمیشه!!!متاسفانه سئوکار هم نیستم!!! جالب اینجاست که کار به همین جا ختم نمیشه منظورم وب سایتها و وبلاگ ها یا بلاگ ها هستش!!! این اوضاع نابسامان تو خیلی از واسطه های ارتباطی که محتوا در اون در حال گردش هس بیداد می کنه و حسابی عصبیتون میکنه ، مثلا با خبرنامه هایی مواجه می شید که نه تنها تیتر جذاب نداره بلکه خیلی درشت گویی و غلو توش هستش و فقط با اهداف فروش محصول و خدماتشون تهیه و طراحی شده یا پیج هایی در فیس بوک یا حتی آپارت می بینید که مدتها ساخته شدند ولی هیچ محتوایی نداره و مدتهاست رها شده !!! حتی اگرم محتوایی داشته باشند یا به درد نخور هس و یا تاریخ انقضاش خیلی وقته که گذشته …

من می تونم همه این چیزها رو درست کنم یعنی تصمیم بگیرم که چه جور محتوایی و توسط چه کسی نوشته و در چه زمانی و در کجا باید عرضه بشود تا با چرخه ی خرید خریدار همسو باشه ! با نوشتن استراتژی محوری کمک میکنم تا حول محور اون محتوا تهیه کنید و اینطوری داستان موفقیت برندتون به گوش همه برسونید. کار من فقط مربوط به ممیزی چیدمان و محتوای وب سایت ها نیس ، من کانال های محتوایی مثل خبرنامه و شبکه های اجتماعی و کمپین تبلیغاتی و …. را در یک مسیر هماهنگ قرار میدهم به شکلی که همگی در مسیر رسیدن به یک هدف مشترک باشند.البته من به تنهایی همه ی این کارها رو نمی تونم انجام بدم ، من یه عالمه مطالعه تو زمینه ی استراتژی محتوا داشتم و دارم و و خیلی مایلم تا دانشی که بدست آوردم و در عمل هم پیاده کنم ، یه جایی هم سرکاررفتم و یه کارهایی هم در مورد استراتژی محتوا کردم که در نوع خودش بی نظیر بود اما چون فضای کاری رو نمی پسندیدم کارمو رها کردم . حالا همینجا میخام از استاد گرانقدر که فرصتی به بنده بدهند تا با کسانی که با حوزه استراتژی محتوا و بازاریابی محتوا آشنایی دارند و یا علاقمند هستند که توی این حوزه وارد بشوند؛ همکاری داشته باشم

البته مشخصاتی که مایل هستم در آن محیط همکاری داشته باشم هم به شرح ذیل است:

  • فضا و زمانی برای خواندن نماز داشته باشم بنظر بدیهی می آید اما با تجربه ای که داشتم غالبا مجبور بودم ۱۵ رکعت نماز بعد از آمدن به خانه بخوانم.
  • همکارهایم عزیزم بدانند فضای کار با فضای دورهمی های دوستانه متفاوت است و لباسی که می پوشند ، رفتاری که از خود بروزمی دهند ؛ نشان دهنده این امر باشد که بخوبی این مهم را درک کرده باشند.
  • مدیر محترم در نظر داشته باشد ؛ بنده همه چیز را نمی دانم پس حتما فرصتی به من بدهد در کنار کارم زمانی برای مطالعه داشته باشم.
  • من کارهایم را بر اساس نظم پیش می رود چرا که تولید محتوا را با Editorial Calender و Pyramid Content Marketing پیش میبرم اما گاهی اوقات خلاقیت هایی به خرج می دهم که لزوما وابسته به نظم نیست.
  • بشدت به کار تیمی معتقد و در دانشکده اغلب پروژه هایم را بصورتی تیمی انجام دادم و در رهبری تیم ها توانایی دارم پس ترجیح می دهم در کار هم بصورت تیمی فعالیت کنم تا خودم به تنهایی برنامه ریزی کنم و استراتژی بنویسم ؛ ترجمه کنم ، با تمامی نرم افزارهای گرافیکی کار کنم ، محتوا اپلود کنم ؛ نظارت کنم و اثربخشی محتوا ها را ارزیابی کنم.
  • مایلم از این امکان فراهم شود تا زمانهایی به جز شرکت در جلسات رسمی ، زمانی برای گپ های دوستانه هم در طول هفته یا ماه در نظر گرفته بشود تا فرصت ایده پردازی به دور از هیاهوی جوابگو بودن فراهم شود البته به چیزی به اسم اتاق فکر هم علاقه مندم.
  • در ازای وقت و انرژی که می گذارم توقع دارم علاوه بر کسب تجربه و یادگیری ، به لحاظ مالی هم درآمد قابل قبولی داشته باشم.

ضمن تشکر ، بی صبرانه منتظر شنیدن نظرهایتان هستم.

 

کافه بازاریابی: بخش نظرات همین یادداشت برای ارتباط با خانم مهسا عباسی و تبادل نظر در نظر گرفته شده است.


26 thoughts on “اعلام آمادگی یک “استراتژیست محتوا” برای همکاری با برندها // بعد از یک “آگهی استخدام” خلاقانه در کافه بازاریابی حالا یک آگهی “کارجویی””

  1. سلام خانم عباسی

    باید اعتراف کنم علیرغم اینکه از نوع تخصص شما چیزی دستگیرم نشد!!! (البته مطمئن باشید مشکل از گیرنده است نه فرستنده و علت آن فقط بیسوادی من است) ولی نوشته امشب شما خستگی را از تن من خارج کرد! به دو علت:
    یکی اینکه خوشحالم که تفاوت بین بازاریابی و فروش را می دانید (که بسیاری از مدیران مدعی در کشورمان آن را نمی دانند) و آن را در نوشته خود منعکس فرمودید.
    دیگر اینکه بازهم خوشحالم که عمرم به دنیا بود و دیدم که تابوی پوسیده و فرسوده “نگاه از بالا به پایین” از کارفرما به کارجو شکسته شده. بارها در شرکتها و سازمانهای مختلف گفته ام که زمان دویدن به دنبال کار (البته در معدودی از مشاغل) به سر رسیده و اینک کارفرمایانند که باید چراغ به دست و در روز روشن به دنبال یک همکار خوب باشند!

    در ادامه، امیدوارم صحبتهای آقای “جک ولش” مدیرعامل شرکت جنرال الکتریک برای همه ما کمک کننده باشد:

    “… فراموش نکنیم که هیچ شغلی، به صورت کامل ایده‌آل نیست. بلکه برخی شغل‌ها خوب هستند. خوب به معنای اینکه «مزایای آنها» به معایب آنها می‌چربد… اگر می خواهید یک شغل جدید انتخاب کنید به این نشانه ها دقت کنید:
    مورد اول)
    نشانه خوب: از کارکردن با همکاران آنجا لذت می برید.
    نشانه بود: احساس می کنید قرار است نقش کسی غیر از خودتان را بازی نمایید.
    مورد دوم)
    نشانه خوب: احساس می کنید شغلی که یافته اید، به شما فرصت رشد شخصی و رشد سازمانی را می دهد.
    نشانه بد: شما را صرفاً یک متخصص می شناسند و تصور می کنید باهوش ترین فرد سازمان می باشید!
    مورد سوم)
    نشانه خوب: محتوای کارتان را دوست دارید و از آن لذت می برید
    نشانه بد: این فقط شغل من است و بعدازظهرها می توانم از محیط خانه و دوستان لذت ببرم
    و ….”

    خوب . اگر اجازه فرمایید بعد از این کپی کاری(!) کمی حرف دل بزنم:
    اگر من در مقام مصاحبه کننده با شما باشم رزومه تان را بسیار قوی و هوشمندانه می دانم. بطورمثال مکان اشاره به دریافتی حقوق در رزومه تان را تحسین می کنم. ضمن اینکه ترتیب قرارگرفتن ارزشهای موردنظرتان هم بسیار قابل احترام است. علاوه بر همه آنها در جامعه ای که اعتمادبنفس کاذب مدارک تحصیلی بیداد می نماید، شخصی همانند شما که علاقه به مطالعه و کسب دانش را همچنان در خود حفظ کرده باشد حکم کیمیا دارد.
    البته یک توصیه برادرانه هم دارم:
    اگر نوشته من درباب تجربه همکاری در برندهای بزرگ را مطالعه فرموده باشید، لازم می دانم اضافه نمایم کار کردن با برندهای بزرگ دارای محسناتی هم هست. مخصوصاً برای جوانترها. ولی همانطور که عرض کردم “بزرگی نام برند” بهتر است که تنها گزینه انتخاب شخص نباشد. ضمن اینکه تاکید دارم بر اینکه اگر قصد همکاری با هر شرکت و سازمانی را داشتید، بهتر است قبل از جلسه مصاحبه با مدیران مختلف، با صاحب اصلی سرمایه و کسب و کار ( منظور همان کسی است که دلش برای سرمایه اش کباب است) ملاقاتی داشته باشید و بدانید که از شما چه می خواهد. چرا که هرچه سازمانها بزرگتر می شوند، ناگزیر، چارت سازمانی هم بزرگتر شده و مدیران مختلف معمولاً علاقه ای به دیدن شخصی با مشخصات شما را ندارند! بهرحال آنها هم با چنگ و دندان میزشان را چسبیده و حق دارند نگران موقعیت شغلی خود باشند. ( بارها عرض کردم این تفکر سیستمی ژنی و ذاتی ما ایرانیان است که اینهمه باعث پیشرفت ما در دنیا شده !!!!!)
    درنهایت، صمیمانه برایتان آرزوی موفقیت دارم.

    1. سلام جناب جاوید

      سپاس فراوان بابت ذکرجملات پند آموز جناب “جک ولش” که بسیار استفاده کردم و امیدوارم در زندگی کاری هم بتوانم به کار گیرم ، اما در مورد نصیحت و تجربه شخصی خودتان باید بگویم بنده همچون شما اعتقادی به بزرگی نام برند ندارم ، حس میکنم که بیشتر برندهای مطرح کشور تلاش کمتری برای بهبود خدمت یا محصولشان می کنند وبا تبلیغات انبوه سعی در بزرگنمایی نام برندشان دارند که البته اثربخشی تبلیغات هم خودش جای بحث دارد اما در مقابل برندهای گمنام بیشتر وقت و تلاش خودشان را بر روی محصولاتی که عرضه می کنند می گذارند ، همچنین فرصت یادگیری و تجربه در این گونه فضاها بیشتر است ، مدیرانشان سعی در بکارگیری دانش و تجربه در کار و عمل دارند ، کار کردن با این برندها بنظرم لذت بخش تر ، هیجان انگیز تر و پرتلاش تر خواهد بود . صحبت کردن با مدیر مجموعه هم پیشنهاد بسیار ارزنده ای بود ، اگر موقعیت کاری مناسبی برایم فراهم شد یقینا تلاش خواهم کرد تا این ملاقات را داشته باشم.
      متشکرم و با آرزوی موفقیت برای شما

      پانویس : در این دنیا هیچ چیز ماندگار نیست الخصوص میز!

      پ ن پ : البته دیده شده که برخی یک یا چند میز برای روز مبادا نگه داشته اند حالا چطور و چگونه خدا داند ….

  2. دوست گرامی سلام بر شما.
    من نظری در نوشته ی قبلی مربوط به شرکت بهساد دادم. آن را مطالعه بفرمایید. در صورت صلاحدید به سایت alijah.ir بروید و در بخش استخدام شرایط ما را بخوانید و برای ما رزومه کامل خود را ارسال کنید.
    ما در این بخش به یک همکار برجسته نیاز داریم.
    در مورد مسائل عقیدتی و شخصی باید بگم، در طول ۱۵ سالی که مدیراجرایی مجموعه بوده ام، یک قانون را بصورت کاملا جدی و خشک و شاید بیرحمانه اجرا کرده ام و می کنم:” هیچ کس حق ندارد به عقاید و مسائل شخصی دیگران بی حرمتی و حتی اظهار نظر کند. این مورد تنها در سیستم کاری ما اخراج را به همراه خواهد داشت.”
    بنابراین آن کسی که نماز می خواند و مسائل اعتقادی برایش ارزش است در محیط کار ما احساس راحتی می کند و کسی هم که اعتقاد دیگری دارد هم به همین صورت. یعنی در حقیقت عیسی به دین خود و موسی به دین خود.

    موفق باشید.

    1. سلام جناب شهربانویی

      سایتی که فرموده بودید را مشاهده کردم و متشکرم از پیشنهاد شما ، حتما پس از بررسی های مدنظرم رزومه کاملم را خدمتتان میفرستم.سبک و سیاق شما در نحوه اجرای قانون هم در نوع خودش بسیار جالب بود.

      موفق باشید

  3. بدلیل اینکه خودم مدیر تولید محتوا هستم مشتاق شدم این نوشته رو تا انتها بخونم. دوست دارم از منظر خودم توصیه ای به خانم عباسی کنم. شرح شغل شما جای بحث زیادی داره و شما نیاز دارید یک سری مهارت های دیگری رو هم به توانایی هاتون اضافه کنید. اما مسئله ای که خیلی به چشمم اومد بخشی بود که به نیازها و خواسته هاتون اشاره کردید. اول اینکه اشاره به وجود نمازخانه (اون هم به عنوان خواسته شماره یک) تصویر خیلی خوبی از شما در ذهن نمی سازه. حتی اگر نیتی پشت این حرف شما نباشه، اینطور برداشت می شه که شما بیشتر تمایل دارید خودتون رو نمازخوان و دین دار جلوه بدید. بهتر بود به عنوان فردی حرفه ای حداقل اولین نیازتون رو در زمینه کاری عنوان می کردید و بعد خیلی ملایم تر و غیر مستقیم تر به وقت بیشتر برای انجام امور شخصی اشاره می کردید. نکته دوم هم اشاره شما به نوع پوشش همکاران بود که از نظر بنده به شدت به دور از حرفه ای گری بود و در یک شرکت بزرگ و بین المللی هیچ وقت هیچکس با این توقع و تفکر شما کنار نخواهد اومد. در یک شرکت موفق کارمندان اونطور لباس می پوشن که راحت تر هستن و باعث کارایی بهترشون می شه. شما خودتون آزاد هستید که هرطور تمایل دارید لباس بپوشید و بقیه هم همین حق رو دارند. امیدوارم این کامنت بی پرده و تعارف موجب رنجش شما نشده باشه.

    1. سلام جناب سیاوش

      من در نوشتار اصلی هم ذکر کرده بودم که البته می دانم با انتقاداتی مواجه می شوم اما بسیار خوشحال می شوم تا نظرات دوستان را بشنوم بنابراین رنجشی ایجاد نشده اما در باب بندهایی که ذکر کردم معتقدم برای هر کسی اولویت هایی در زندگی وجود دارد و برای بنده در هر زمان و مکان الویت اول خدایم می باشد تا هر چیز دیگری چه رسد به کارم لذا اگر کاری که به هر طریق مانع ارتباط من با خدایم بشود را به هیچ عنوان انجام نمی دهم و ضرورت بیان آن در ابتدا فقط به این جهت بود تا برای مجموعه ای که قرار است با آنها همکاری داشته باشم این مهم درک بشود که زمان و مکانی برای ادا نمازافرادی چون بنده را نیز در نظر بگیرند. چیزی که مسلم است این است که هدف من تنها رشد شغلی نیست من به دنبال رشد شخصی هم هستم . در مورد نحوه پوشش همکاران شاید کمی زیاده روی کرده ام اصولا در ایران وقتی در مورد تیپ کسی در خیابان یا محل کار و یا حتی مهمانی نظر می دهی و می گویی کمی متناسب با موقعیت لباس بپوش چرا که تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت خیلی رک و راست می گوید هر کسی را در قبر خودش می خوابانند و مسئولیتش با خود من است!!! اما مسئولیت اجتماعی ما چه می شود؟ بالاخره در محل کار بیشتر ساعات روزمان را با همکارانمان سپری می کنیم و بسیار برهم تاثیر می گذاریم … بهر حال از وقتی که گذاشتین ممنونم و خوشحال می شوم تا اگر استاد محمدیان اجازه بدهند در کافه بازاریابی مطالبی پیرو بازاریابی محتوا با همکاری دوستان باتجربه ای چون شما تهیه و تدوین نماییم و ذکات علم را این گونه بپردازیم.

      موفق باشید

  4. خانم عباسی عزیز و سایر دوستان
    سلام

    این نوشته چقدر برای من دلنشین و البته آشنا بود. چرا آشنا؟ چون زمانی که از دانشگاه بیرون آمده بودم چنین حس و حالی را داشتم. یادم هست که قرار بود در یکی از زیر مجموعه های سایپا استخدام بشوم و آن چنان شرط و شروط گذاشته بودم که ردم کرده بودند. از رد شدن خوشحال بودم. چون به قول احمد شاملو «من بینوا بندگکی سر به راه. نبودم. و راه بهشت مینوی من. بزرو طوع و خاکساری. نبود». یا جایی که قرار بود که خدمت سربازی را به صورت امریه بگذرانم و بعد به دلیل مغایرت تعاریف من از خود با نیاز آنها از یک فرد سر به راه ادامه ندادم و ترجیح دادم در پادگان باشم.
    پادگان اما درس دیگری به من داد که بسیار با ارزش بود. آدمی را که برای خودش ادعا، موقعیت و تعریفی داشت و به عبارتی با راننده شرکت به پادگان رفته بود، حالا کچل کرده بودند و لباس مرتب او را گرفته بودند. یک جارو به او داده بودند که تو هیچ چیز نیستی و فعلن این جا را جارو بزن و دستشویی ها را بشور!
    خیلی از لیسانس وظیفه هایی که با من بودند از محتوی خارج شدند، عده ای بودند که کنار خیابان لباس عوض می‌کردند، عده‌ای چون سرباز بودند و جامعه از آن‌ها توقعی نداشت دست به هر حرکتی می‌زدند. اما درس پادگان به من این بود که من ِ واقعی ِ من نه حرفه و نه موقعیت و نه مدرک بلکه چیز دیگرست. آن روزهای تهی شدن از موقعیت و مهندسی بارها و بارها به دنبال چیستی واقعی خود گشتم و با خود زمزمه می‌کردم که «ای برادر تو همه اندیشه‌ای- مابقی خود استخوان و ریشه‌ای» و البته این تفکر باعث شد که خدمت سربازی زیبا و دوست داشتنی داشته باشم.
    این خیلی خوب است که انسان «وجود» داشته باشد و این «وجود» را برای خودش تعریف کند و انتخاب شغل و زندگی خود را بر مبنای آن قرار دهد. جای تبریک و تحسین دارد چنین تفکری و من به احترام این تفکر تمام قد می‌ایستم.
    البته بازهم به قول شاملوی عزیز نه خدا و نه شیطان، بلکه سرنوشت من را بتی رقم زد که دیگرانش می پرستیدند. بعد از چندین سال کار کردن در شرکت های دولنی آن موقع و دو سال مدیریت در بخش دولتی من را استعفا کردند! چند ماهی را به صورت آزاد و پاره وقت کار می‌کردم. درآمد خوبی داشت، اما از نظر خانواده‌ام بیکار محسوب می‌شدم. دو راه بیشتر نداشتم یا باید جلای وطن می‌کردم که اعتقاد داشتم نوع مشکلاتم عوض می‌شوند و یا باید خود محیط ایده‌آل خود را (که هرگز به طور کامل به آن دست نیافته‌ام) بسازم و بدین سان بهساد به دنیا آمد! که کارآفرینی نه به مثابه مجاهدت که عین شهادت است!
    داستان خود را برای این گفتم که بدانید با همین نوشته شاکله فکری شما برایم آشناست. اما اجازه دهید چند نکته نیز اضافه کنم که برخی از آنها بوی نقد نیز می‌دهد. نقدی که بر مجید آواژ ۲۵ ساله نیز وارد بود.
    اول این که ایده‌آل گراها بیش از دیگران زجر می‌کشند و زودتر پیر می‌شوند. این اشکالی ندارد. این بهایی است که برای عقاید خود می‌پردازید.
    دوم: یادم هست در اولین روزهای کارشناسی، از اینکه مدیرعامل به خود اجازه می‌دهد که فراتر از نظام برنامه‌ریزی شرکت ، برنامه تولید را تغییر بدهد، پیش خود او را به بی‌سوادی و عدم پایبندی به موارد علمی و دانشگاهی محکوم کردم و لاجرم چون مهندس صنایع نیست، نمی‌فهمد! حالا که خود مدیرعامل شده‌ام، ده‌ها پارامتر دارم که برنامه تولید پیش بینی شده را بر اساس آن تغییر می‌دهم که البته ضرورت شرکت داری است و به آن مدیرعامل با تجربه حالا حق می‌دهم. رزومه‌ای داشتم چند صفحه‌ای، مشاور مدیریت و تحلیل‌گر کسب و کار و حل کننده تمام مشکلات سازمان‌ها بودم. این روزها رزومه‌ام نمی تواند بیشتر از چند کلمه باشد. «یک مدیر در حد متوسط با اشکالات خاص خود». چند روز پیش جایی می‌خواندم که برای این که در کاری خبره شوید و به عبارتی تسلط (Mastery) پیدا کنید، این امر مستلزم ۱۰۰۰۰ ساعت کار و مطالعه است که به عبارتی ۱۰ سال طول می‌کشد تا شما یک حرفه‌ای محسوب شوید. در همان نوشته، آمده بود که اگر نلسون ماندلا قابلیت رهبری یک جامعه را پیدا کرد به این دلیل بود که ۲۷ سال در زندان جزیره روبن طول کشید تا توانست مدیریت بر خود را تمرین کند.
    سهراب می‌گوید «وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت»

    1. سلام جناب آواژ

      یقیننا مستندی از تجربیات شما و دیگر کارآفرینان برای من جویای کار و دانشجوی فارغ التحصیل کارآفرینی ارزشی چون زر دارد و از این بابت متشکرم از قلم پر مهر و اندیشه سبزتان . نقدهایتان هم به دلم نشست و هر چند هنوز هم مایلم ایده آل گرا باشم من معتقدم هر چقدر بخواهی دقیقا همان قدر هم بدست می آوری نه کم و نه بیش ، پس چرا بیشتر نخواهم و برایش به جای سر به زیر بودن فریاد می زنم و کمک می خواهم ، بجای تنها بودن و بار سختی را یکه و تنها تحمل کردن همفکرهایی پیدا میکنم و تیمی پیش می روم این گونه سختی مسیر هموارتر می شود و وسعت دیدمان بیشتر.

      در مورد اینکه به بنده این اجازه را دادید تا تمامی کانال های واسطه ای و ارتباطی شما با کاربرانتان را بررسی و از دید استراتژی محتوا به آن بنگرم واقعا ممنونم و از طریق ایمیل در طی چند روز آینده شرح مفصلی از مطالب را خدمتتان ارسال می نمایم.

      با احترام ، موفق باشید

    2. جناب آقای آواژ عزیز
      عرض ارادت و احترام
      اینقدر این متن شما خوب و دلچسب و عالی بود که دو بار آن را خواندم.
      در یکی از کتابهای سالینجر خوانده بودم ما انسانها کتاب می خوانیم؛مچله ورق میزنیم در اینترنت می چرخیم که در نهایت افرادی را پیدا کنیم که شبیه ما فکر کنند و دنیایشان شبیه تر از بقیه به ما باشد.این یافتن ها بسی لذت بخشند.
      امشب لذت آن پیدا کردن را کاملا احساس کردم. لطفا در کافه بیشتر بنویسید .جمع خوبان با حضور شما کاملتر خواهد شد.
      از نظر خوب شما برای خانم عباسی بنده نیز استفاده کردم و ممنونم که تجارب گرانبهایتان را با ادبیات بسیار دلنشینتان و همراهی جناب شاملو با ما به اشتراک گذاشتید
      ضمن اینکه بماند صنایعی بودن حضرتعالی ارادتم را دو چندان کرد :;)

      1. سرکار خانم دهکانی عزیز

        با سلام و احترام
        از آشنایی با شما (که صنایعی هم هستید) بسیار خوشحالم و امیدوارم بیشتر در محضر شما و سایر دوستان اینجا کارآموزی کنم. بسیار ممنونم از لطفی که نسبت به این جانب دارید. خود می دانم که شایسته آن نیستم.
        چندی پیش بود که به دو نفر از دوستان گفتم که به دنبال همکار در حوزه بازاریابی و فروش هستم، گفتند که چرا در کافه بازاریابی خواسته ات را مطرح نمی کنی؟ حکایت من اما داستان آن شد که بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد. جمعی فرهیخته دیدم و فروتنی و تواضع و دانش. اجازه بدهید بگویم
        من نیز لذت آن هم زبانی و هم آوایی را احساس کردم و اعتراف کنم که مدت ها بود از حضور در چنین فضایی محروم بودم. مدتها بود که به آن دلایل که قطعن می دانید، از حضور در قریب به اتفاق جمع های اینترنتی و موبایلی احتراز می‌کردم و حضور در چنین جمعی برایم بسیار زیبا و خارق العاده بود وباید به مدیران کافه بازاریابی به این دلیل تبریک گفت و از آن ها سپاسگزاری نمود.
        بر اساس لطفی که دارید سعی خواهم کرد که در کافه نیز بنویسم به دو شرط:

        ۱- غم نان اگر بگذارد! که درگیری کاری و ذهنی بالاست
        ۲-اگر مطلب قابل عرضه‌ای داشته باشم که دانسته‌های من در بازاریابی و فروش بیشتر تجربه‌های محدود کاری آن هم در حوزه خاص نرم‌افزار است و خود را در این حوزه سخت فقیر و نیازمند می‌دانم. دوست ندارم مانند آنهایی شوم که در مورد هر موضوعی چیزی می نویسند و اقیانوسی هستند از همه دانش بشری به عمق پنج سانتی متر!

        بازهم از نوشته شما سپاسگزارم
        با ارادت و احترام
        مجید آواژ

        1. جناب آواژ
          کافه بازاریابی فضایی دوستانه و علی برای طرح تمام جنس موضوعات از جمله تجربیات گرانقدر است. ما منتظر دانش و تجربیات شما هستیم.
          از محبتتان به کافه بازاریابی هم سپاسگزارم.

  5. خانم عباسی خوشحالم که خط جدیدی از فکر را در فضای منابع انسانی ایران باز کرده اید. تجربه من می گه ایده آل بودن شغل اگر چنین مفهومی وجود داشته باشد تابع زمان است و در طول زمان حتی کوتاه این مفهوم در ذهن ما تغییر می کند

    1. سلام استاد محمدیان

      از شما ممنونم که اجازه دادین این خط فکری از تریبون کافه بازاریابی به گوش دیگران برسد ، جرقه این خط فکری هم از اثرات خواندن درسهای تئوری در دانشگاه بود که بر من مستولی گردید و فکر کردم چرا وقتی می خوانیم باید از پایین به بالا بنگریم فقط در حرف زیبا باشد و به دل بنشیند، می بایست در عمل هم به کار آید!!! تشکر ویژه ای هم دارم برای طراحی و ایجاد کافه بازاریابی که در نوع خودش یک نمونه بی نقص بازاریابی محتوا می باشد هرچند من صاحبنظر نیستم و فقط علاقمند و جویای بازاریابی محتوا هستم البته فقط کانال وب سایت و تلگرام را بررسی کردم و دیگر کانالهای ارتباطی کافه بازاریابی را ندیده ام.

  6. دوستان خوبه همه بدانند که این مطلب و مطلب قبلی به هیچ وجه آگهی تبلیغاتی و یا پلتفرم معرفی نبود. فقط به دلیل معرفی یک تجربه جدید بود. البته در آینده اگر قرار بود تبدیل به پلتفرم معرفی بشود به سمع و نظر شما می رسانیم

    1. جناب آقای دکتر محمدیان

      با سلام و احترام
      یک لحظه به نظرم رسید که شاید این استنباط وجود دارد که ناخودآگاه کمی به عنوان پلاتفرم معرفی خود و یا شرکت بهساد از این صفحه استفاده کرده ام. خواهش این جانب این است که اگر چنین موضوعی وجود دارد، هم آن را به این جانب به طور مستقیم تذکر دهید و هم هر گونه که صلاح می دانید نسبت به حذف و یا اصلاح آن دستور فرمایید.
      به هر ترتیب برای ابراز نظر در مورد نوشته خانم عباسی از ابزار قیاس استفاده کردم تا بتوانم مطلب را بهتر بیان کنم. در نظر بعدی نیز چون دیدم که در نوشته‌ مربوط به نوشته آگهی اینجانب آدرس ایمیل این حقیر درج شده بود، به خود اجازه دادم تا اطلاعات دیگر شرکت بهساد را که خانم عباسی بتوانند نسبت به ارزیابی شرکت اقدام نمایند، درج نمایم.
      به هر حال این جانب از هر نظر خود را تابع قوانین کافه بازاریابی می دانم و بر این اساس هر گونه حذف و یا اصلاح نظرهای خود را مطابق با صلاحی می‌دانم که مدیران محترم سایت آن را اتخاذ کرده اند.
      بازهم نسبت به تخطی احتمالی از قوانین کافه بازاریابی عذرخواهی می کنم.
      حذف و یا انتشار این نظر نیز به طور ۱۰۰% تابع نظر جنابعالی خواهد بود.

      با احترام
      مجید آواژ

      1. جناب آقای اواژ حتما اگر موردی باشد اقای دکتر ذکر خواهتد کرد
        اما تذکر دکتر محمدیان به اعتقادم صرفا برای اطلاع سایر خوانندگان است که اعتمالا با چارچوب کافه بازاریابی کمتر اشنا هستند

  7. دوباره سلام

    چون موضوع این نظر، با نظر قبلی متفاوت بود، ترجیح دادم آن را جداگانه بنویسم.

    این شغل نیاز هر سازمانی است که به دنبال ارائه محتوای صادقانه در مورد خود به جامعه است و از آن بازاریابی هوشمندانه خالص و نه فروش استنباط می‌شود.
    من دانش تخصصی و ویژه‌ای در بازاریابی و فروش ندارم و از شما و آقای جاوید بابت توضیحات خیلی خوبتان که به اطلاعات من اضافه کرد سپاسگزارم.
    با تعریفی که از خود ارائه کردید، بیش از هر چیز به نقصی که در تولید محتوای بهساد با وجود داشتن دو صفحه فیسبوک، وب سایت، وبلاگ و توییتر و … داریم فکر کردم. من می دانستم چنین نیازی داریم، ولی هیچ راهی برای بهبود آن نداشتم.
    در مورد اینکه بتوانیم باهم کار کنیم، شاید تصمیم گیری و قضاوت زود باشد. در هر صورت خوشحال خواهم شد که تعاملی در این زمینه صورت بگیرد.

    مجید آواژ
    avaj@behsad.com
    http://www.behsad.com
    http://www.behsad.com/weblog
    صفحه behsadco در فیسبوک
    behsad@ در توییتر

    1. جناب آقای دکتر محمدیان عزیز

      البته من این سعادت را داشته ام که از مطالب آموزنده حضرتعالی بخوانم و یا بشنوم واز دانشجویان شما نسبت به فضایل علمی و اخلاقی شما آگاه شوم. اما متاسفانه من نیز افتخار آشنایی نزدیک با جنابعالی را نداشته ام. به هر ترتیب از محبتی که مبذول فرموده بودید، بی‌نهایت سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم با نظرها و انتقادهای بزرگانی مانند شما، فاصله گفته ها و نوشته‌‌هایم را با واقعیت عملی خود کم کنم.

      با تجدید تشکر و احترام

  8. سلام و خداقوت به همه و شما خانم عباسی مثله همیشه ترجیح دادم در اخر همه هیاهوی یک مطلب خوب و جالب و بی سابقه در نوع خودش نظر بدم درست جایی که میشه بعدهای جالبی از دید افراد رو مشاهده کرد این اخر درست مثله الماسه هر طرف که میچرخی یه رنگ جالبی داره . دوست دارم همین اولش بگم به عنوان یک فرد بی طرف و خنثی به هر جهت گیری خاص نظر میدهم . این جسارتتون رو تحسین کنم اقدامی که باعث شده چند روز عمیق فکر کنم که کجا ایستادم و اصلا اولویتهایم چیست تا حالا کدام یک از این اولویت ها یم به شانسهای خوب من رنگ هیچ و پوچ داده و کدام یک حتی به بهای هزاران انتقاد میارزد . اولویت هایتان عالیست باور دارم از عرش به فرش رفتن تنها یک لحظه است و خدا نکند که ادم لحظه ای به خودش واگذاشته بشه .تجربه های تلخ کماکان برای همه است من خودم به شخصه اعتقاد دارم هیچ رزومه ای بالاتر از کارکردن با طرف وجود ندارد منتها پول و زمان همه چی رو خراب کرده و از همه مهمتر زمان !!!
    اگهی شرکت بهساد من و به برکت و منشا به دست اوردن ان به فکر فرو برد که چقدر جای شکر داره. دوست داشتم در خصوص اخلاق و برکت هم نظرم را بنویسم که البته هم از حوصله همه خارجه و هم همه گوششان پراست ازین حرفا و صد البته ترسیدم که در پیش خدا روی سیه تراز همه باشم …پایدار باشیدوسبز…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *