یاسمن کریم پور: بیماریها گاهی اوقات غافلگیرکننده و بیرحم اند. آنها میآیند و همراه خودشان آدمها … آرزوها، پیوندهای خانوادگی و دوستیها را میبرند. گاهی برخی اتفاقات غمانگیز مثل مرگ … بیش از آنچه فکر میکنیم به ما نزدیکاند و ممکن است قدرت ما برای پیشبینی آنها بسیار محدود باشد.
نوشتن این دست جملات کار سختی است و با طبع مثبتگرای من هم ناسازگار! … بنابراین یادداشت را به سمت هدفی میبرم که در اصل برای آن نوشته شده است. در این مطلب میخواهم تا حدی از فضای بیمارستانها و آنچه حرفه پزشکی میتواند به شکل قابل پیشبینی برای درمان بیماریها انجام دهد دور شوم. در واقع میخواهیم چند قدم عقبتر از بیاستیم و به گفتگویی درونی میان خودمان به عنوان افراد جامعه بپردازیم. جامعهای که در آن سلامتی و بیماری … زندگی و مرگ .. همزمان با هم وجود دارند.
سوژه ما برای این گفتگو کمپینی از موسسه قلب بریتانیا با نام “بیماری قلبی، قلب ندارد”(Heart disease is heartless) است که در سال ۲۰۱۵ اجرا شده. این موسسه چند سالی است که بر روی روشهای پیشگیری از حملههای قلبی تحقیق میکند. حمله قلبی … بیماری که به گفته خود این موسسه از هر چهار نفر اروپایی یک نفر به خاطر آن از دنیا میرود. در این کمپین ابتدا ویدئویی میبینیم که گفتگویی خیالی میان یک پسربچه و پدرش را به تصویر کشیده است. روح پدر در کلاس درس ظاهر میشود و تلاش میکند تا به فرزندش بفهماند که دیگر نمیتواند در کنارش باشد.
با هم این ویدئو را ببینیم:
تصاویر و کلمات گویا هستند. در واقع تبلیغ تلاش کرده تا با دست گذاشتن روی احساسات عمیق انسانی، غافلگیرانه بودن مرگ پدر و اندوهی که کودک احساس میکند را به مخاطب انتقال دهد. هدف این است که مخاطب ترغیب شود کاری برای پیشگیری از بیماریهای قلبی انجام دهد.
اما همه چیز اینجا تمام نمیشود. در مرحله بعد این کمپین پا را فراتر گذاشته و با ورود به فضایی به مراتب شخصیتر و نشانه گرفتن لایههای بسیار عمیقتر احساسی سعی میکند تا به ذهن افراد تلنگر بزند … در اینجا ما با یک اپلیکیشین موبایل با نام “شبیهساز حمله قلبی” (Heart Attack Simulator) مواجه هستیم. این اپلیکیشن از کاربران میخواهد تا گوشی تلفن همراهشان را در مقابل قلبشان بگیرند. در این لحظه فرد تکانی شدید (مشابه حمله قلبی که البته چندان فیزیکی نیست) را روی قلب خود احساس میکند … سپس گوشی زنگ میخورد و صدایی بیروح به گوش میرسد که حامل پیامی دردناک و ناراحتکننده است.
اگر شما هم مثل من دوست ندارید که از نزدیک با این اپلیکیشن روبرو شوید، میتوانید نحوه کار آن را در این ویدئو ببینید:
هدف موسسه قلب بریتانیا از اجرای این کمپین جلب حمایت مالی افراد برای پروژههای تحقیقاتی پیشگیری از بیماری قلبی است و این هدف را در قدم اول با برانگیختن احساساتی چون عشق و نوعدوستی و در قدم بعدی با استفاده از جاذبه ترس دنبال میکند.
سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که واقعا چند درصد از افراد حاضرند به صورت داوطلبانه در معرض یک حمله قلبی شبیهسازی شده قرار بگیرند؟ آیا استفاده از یک نرمافزار موبایل که به هر حال اثری هر چند اندک، اما محسوس و مشابه حمله قلبی در کاربرانش ایجاد میکند برای هشدار دادن به آنها نسبت به این بیماری قابل توجیه است؟ آیا یک رسانه تبلیغاتی اجازه دارد تا این حد به زندگی مخاطبانش نزدیک شود؟ برندی که به مخاطبانش پیامهای دردآور و ناخوشایند میدهد چقدر میتواند انتظار داشته باشد که در ذهن و قلب آنها محبوب شود؟
استفاده از جاذبه ترس یا برانگیختن احساسات در تبلیغات رایج است. اما واکنشهای افراد به پیامهای ترسناک اغلب پیچیده و غیرقابل پیشبینیاند و به همین دلیل معمولا به برندها توصیه میشود که با احتیاط از این جاذبهها استفاده کنند. زمانی که استراتژی پیام یک تبلیغ را مینویسیم هدف ما تاثیرگذاری بر انسانهایی است که تا حدی در انتخاب آنچه میبینند، میشنوند و احساس میکنند آزاد اند. آنها حتی میتوانند انتخاب کنند که دیگر پیامهایی که آزارشان میدهد را به خاطر نیاورند. به عنوان یک مخاطب فکر میکنم این کمپین علیرغم تاکید بر احساسات، میتواند دافعه زیادی را در اطراف خودش … بخصوص در مورد اپلیکیشن ساخته شده ایجاد کند.
نظر شما چیست؟
در ارتباط با سوالاتی که در متن مطرح شد چه فکر میکنید؟
آیا شما حاضرید این حمله قلبی شبیهسازی شده را امتحان کنید؟
خانم کریمپور خوشحالم که کافه مسیر جدیدی را در بازاریابی سلامت در ایران به مخاطبان نشان داده است اینها همه مرهون تلاشها و تجارب و مطالعات شماست موفق باشید
سلام به دکتر محمدیان عزیز …
ممنون استاد به من لطف دارین … من همیشه در حال دانش آموزی از شما هستم و بی شک اگه تلاشی انجام میشه بواسطه بستر خوب کافه بازاریابی و حمایت شماست.
امیدوارم بتونم در جامعه بازاریابی تاثیرگذار باشم .
با سلام
به نظر من این کمپین با ماهیت آنچه که آنها ارائه می دهند بسیار سازگار است. حقیقت این است که تا دچار بیماری قلبی نشویم، تأثیر بد آنرا نخواهیم درک کرد، اما این کمپین در پس احساس ترس هدفگیری کرده، یک احساس مثبت هم دارد و آن این است که یک موسسه ای وجود دارد که تلاش می کند روزی این ترس را ریشه کن کند. و نکته دیگر اینکه این کمپین نوید می دهد که قبل از اینکه به طور جدی با این ترس گربیان گیر بشویم، همین الان از آن دوری کنیم.
من فکر می کنم اگر این تبلیغ برای یک شرکت ایرانی بود و در انتها نیز مرا به پرداخت برای کمک کردن وصل می کرد، با احتمال خیلی بالا همین الان یک پرداخت کمک مالی (هرچند کوچک) انجام می دادم.
با تشکر
آقای الهیاری سلام
خوشحالم که با ما همراه هستین.
از زاویه جدیدی به موضوع نگاه کردین که برام خیلی جالب بود. شما در پس احساس ترس حس امید رو پیدا کردین.
دیدگاه شما نشون میده که این کمپین در رساندن پیامش موفق بوده. هر چند من فکر می کنم اگه چنین اقدامی رو یه موسسه ایرانی انجام می داد ممکن بود برخی متهمش کنند که با امواجی که از اپلیکیشن به بدن افراد ارسال می کنه سلامت اون ها رو به خطر میندازه !! گاهی ما تنها به واسطه خارجی بودن به محصولی اعتماد می کنیم که ممکن درست هم نباشه.
با سلام
البته حقیقتا من هنگام پیام نوشتن یادم رفت که اپلیکیشن را مد نظر قرار دهم و صرفا در مورد تبلیغات نظرم را گفتم.
در مورد اپلیکیشن نظرم به نظر شما نزدیک است. حقیقتا حتی اگر در عمل خطری هم برای سلامت نداشته باشد، تصور از ریسک استفاده از آن نیز یک چنین جهت گیری و اعتراض در مقابل آنرا در پیش خواهد داشت.
با تشکر از مطلب بسیار خوب شما
دیشب در خدمت دوستی بودم که پزشکان پدرش را جواب کرده بودند، و داشتم به عکس العمل حاضران نگاه می کردم که اکثر پدر خود را از دست داده بودند و شرایط او را درک می کردند. و با تمام وجود می دانستیم که همدلی و همزبانی ما درد او را کم نمی کند. ولی به این نتیجه رسیدیم که حجم درد و رنج موجود در جامعه چنان بالا رفته که مگر با شوک های عمیق بتوانی احساسات دیگری را تحریک کنی و اکثرا ناخودآگاه از قرار گرفتن در فضاهایی که احساسات را تحریک می کند طفره می رویم تا باری بر دوشمان افزوده نشود. شاید تلخی و درد بیش از اندازه این آگهی نیز ناشی از این تفکر باشد که با وضعیت موجود باید در لایه های عمیق تر شوک های شدید ایجاد کنیم. اما واقعا برای جامعه ملال زده ما ایا کار آمد باشد یا خیر را نمی دانم….
سلام به خانم بیدگلی عزیز …
از اینکه در این بحث مشارکت دارین ممنونم.
گفته های تاثیرگذار و متفاوتی بود. با این حال واقعا نمی دونم چند درصد از افراد حاضر هستند چنین شوک های عمیقی رو بپذیرند؟؟
خانم بیدگلی گذشته از اینها اگه شما بخواید از شخصیت برند موسسه قلب بریتانیا با در نظر گرفتن کمپین اجرا شده صحبت کنید، به چه ویژگی هایی اشاره می کنید؟
حس عجیبی از این تبلیغ گرفتم
اصطلاح زیبایی در این تبلیغ به کار برده شده . بیماری قلب ، بیرحم است
بله استاد … از نظر کپی رایتینگ کار قشنگی انجام شده …
اما دوست دارم نظر شما رو هم در مورد اثرگذاری محتوای این تبلیغ بدونم.
مثل همیشه عالی
مرسی
مرسی از شما دوست عزیز
با سلام و تشکر از مطالب با کیفیتی که ارائه می کنید.
پیام حسی و بسیار تاثیرگذاری بود،به نظرم مخاطب در ابتدا با هدف قرار گرفتن احساساتش شاید کمی پس زده بشه ولی به نظرم با توجه به تاثیر عمیق پیام، مخاطب بیشتر به فکر می ره و در مرحله بعد اهمیت این حرکت خیلی پر رنگ تر می شه. قبول دارم که احساسات ، حوزه پر ریسکی برای بازاریابیه، ولی حساسیت موضوع “حمله قلبی” می تونه این امر رو توجیه کنه. با این وجود شخصا تمایلی به امتحان کردن اپلیکیشن ندارم.
خانم دباغی سلام عرض می کنم.
ممنون از همراهی شما.
با شما موافقم راستش من هم از زمانی که در مورد این تبلیغ مطالعه کردم و نوشتم بیشتر حواسم رو جمع می کنم و با وجود اینکه اپلیکیشن رو امتحان هم نکردم توجهم به ناگهانی بودن حمله قلبی بیشتر شده. همین نشون میده که این کمپین تاثیرات خودش رو گذاشته.
سلام به خانم کریمپور
مطلب بسیار جالبی بود تبریک میگم. نمیتونم بگم احساسی که این تبلیغ بهم داد مثبت بود یا منفی ولی حداقل الان میدونم این بیماری شوخی نداره و باید بیشتر از اینها در این خصوص حواسم به اطرافیانم باشه.
بزرگترین نکته ای که در این تبلیغ میتونم بهش اشاره کنم میزان درگیری مخاطب با پیامه. به قول شما پا را فراتر گذاشته و خیلی به مخاطب نزدیک شده. اینکار در دنیای تبلیغات امروز واقعا یک نیاز و یک فرصته. چون انقدر صدای تبلیغات متنوع و مختلف زیاد شده که به راحتی نمیشه به مخاطب دسترسی پیدا کرد خصوصا در کشورهای اروپایی و آمریکا.درنتیجه وقتی موبایل که دیگه فکر کنم باید یواش یواش جزوی از اعضای بدن حسابش کنیم ابزاریست برای نزدیک شدن به کاربر و انقدر خلاقانه میشه ازش استفاده کرد چرا که نه. به نظرم واکنش نهایی مخاطب نسبت به ماهیت تبلیغ بر میگرده به پیامی که داره انتقال داده میشه. فکر میکنم در پایان این تبلیغ کمتر کسی باشه به خود تبلیغ اعتراض کنه چون پیامی که رسانده می شه آنقدر حیاتی و عمیقه که احتمالا مخاطب حداقل بابت آگاه سازی از اینکه باید مراقب اطرافیانش باشه تشکر هم بکنه. در پایان یک راه حل ارائه میشه. و موسسه ای که اون راه حل رو ارائه میده. ولی شاید اگر مثلا شرکتهای تولید روغن که ادعا می کنن روغنی که تولید می کنن سالمه و یا مثل سس عقاب مدعی می شوند که محصولشون برای قلب مضر نیست، آیا در آخر تبلیغ که خودشون رو به عنوان جایگزین مواد غذایی مضر معرفی می کردند، مخاطب واقعا عکس العمل منفی نشان میداد.
در مطلب روغن لادن طلایی در ایام عید نوروز که با چاشنی احساس و کمی ترس از دست دادن عزیزان نشون می داد (در مطالب قبلی در موردش بحث شد) بسیاری از دوستان در نهایت وقتی روغن لادن طلایی خودشو به عنوان ارائه کننده اون تبلیغهای احساسی معرفی می کرد دوستانی که نظر داده بودن درصد قابل توجهی نسبت به پک شات آخر نظر منفی داشتند.
در نتیجه من فکر میکنم در اینجا پیام درست توسط سازمان درستی ارسال شده
زمانی که در جوامع امروزی تا اونجایی که بشه از مشکلات و خبرهای بد فرار می کنیم چون هر روز بیشتر و بیشتر میبینیم و می شنویم (خصوص در شبکه های اجتماعی) رساندن چنین پیامهایی با حفظ کیفیت واقعا کار سختی است
سلام به آقای داورنیا
خوشحالم که در این بحث مشارکت داشتین. از تحلیل تون استفاده کردم.
باید بگم در مورد اینکه برندها باید به نحوی در دنیای پر سر و صدای امروز خودشون رو برجسته کنن باهاتون کاملا هم نظرم.
در مورد مثال هایی هم که زدین فکر می کنم ورود به حوزه مسولیت های اجتماعی برای برندها بیشتر از اونچه به نظر میاد کار چالشی و حساب شده ای باید باشه و نباید اون رو به عنوان یه اتفاق مد روز در نظر گرفت و فکر کرد که هر برندی با ادعای انجام مسولیت اجتماعی می تونه جذاب بشه.
باید کمی هم از دید مردم نگاه کنیم و ببینیم شنیدن عباراتی مثل: “این روغن برای سلامتی مضر نیست”، یا “این سس کم چربه … کلسترول نداره” چقدر در اونها باعث واکنش می شه؟ من فکر می کنم برندهای ما کمی مسولیت اجتماعی رو دست کم گرفتن.
حداقل اگه توی این کمپین ما حاضر نباشیم اپلیکیشن رو امتحان کنیم ، به نظر میاد نشانه گیری پیام به جای درستی بوده .. چون خلاقیتش باعث شده بهش فکر کنیم.
همه ما چالش اب یخ را برای بیماری ALS یادمان هست. درحقیقت ماهیت این اپلیکیشن با تجربه آب یخ یکی است ولی اینکه چه دلیلی باعث شد اینهمه انسان در جهان در چالش اب یخ مشارکت کنند و این اپلیکیشن مهجور باشد قابل بررسی است. اینکه آنها چه کار کردند و نقش سلبریتی ها و یا تبلیغات فضای مجازی و برنامه ریزی دقیق شبکه های اجتماعیشان همه و همه پاسخ های خوبی برای بازاریابی یک رویداد و موفقیت یک کمپین است
خانم کریمپور نازنین هنوز جوابی برای سوال شما ندارم کمی بهم فرصت دهید.
سلام مجدد خانم بیدگلی عزیز …
جالبه من با افراد مختلفی در مورد این اپلیکیشن صحبت کردم و همه اون ها مثل شما اون رو با چالش آب یخ مقایسه می کردند. شاید چالش آب یخ کمی جنبه تفریح و سرگرمی هم داشته برای مردم ما … اما چون این کمپین داره پیام های ترسناک و غم انگیزی می ده در مقابلش موضع به وجود میاد.
خانم بیدگلی از اینکه با بحث ها همراه هستین خیلی ممنونم ومشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.
سلام خانم کریم پور
حس تبلیغ کاملا واقعی بود .رک ،صریح و با جسارت در بیان مشکل .و اپلیکیشن هم ایده جالبه برای درک موقعیت ،فکر کردن و درک کردن بعضی از ترسها واقعا لازمه .
جالب و تاثیر گذار بود .
مچکر
سلام به شما دوست عزیز … خیلی ممنونم از همراهی تون و خوشحالم که مطلب مورد توجه شما بوده.
جمع نظرات این طور نشون می ده که اکثرا این تبلیغ در اجرا و رساندن پیامش موفق عمل کرده.