لعیا بیدگلی: چاله میدان محله ای قدیمی در تهران بود که بیشتر مرکز تجمع خلاف کارها و افراد نادرست بود و در حقیقت محل تخلیه زباله های تهران به شمار می آمد که به خاطر فضای کثیف و آلوده اش کمتر کسانی به انجا سر می زدند. افرادی هم که در آن محل کار و زندگی می کردند بیشتر کسانی بودند که به دلیل فقر مادی و معنوی مجبور به تحمل اوضاع بودند و شرایط سخت باعث شده بود که تمایلی به ارتقا فرهنگ و گفتار خود نداشته باشند و از همان زمان ادبیات چاله میدانی در میان تهران نشین ها ها باب شد. همیشه در خاطرم است که بزرگترها با کوچک ترین حرکت زشتی گوشزد می کردند که اینجا چاله میدان نیست که دهنت را باز کنی و هرچی می خواهی بگویی و یا هرکاری بکن …
به هرحال این روزها چاله میدان و چاله میدانی ها در هیاهوی این شهر بزرگ گم شده اند و ما مانده ایم که فرهنگی که به سرعت در میان خرده فرهنگ های شهرهای دیگر حل می شود و از طرف دیگر با تغییر محیط و نسل های جدید خود را با شایط وفق می دهد تا مناسب تحولات روز باشد. اما نکته در اینجاست که فرهنگ حرف های رکیک و دشنام نه مختص چاله میدان و چاله میدانی ها که مختص قشر خاصی از مردم بوده که با استفاده از الفاظ زشت و هنجارشکنی سعی بر ان داشته اند که کمبودهای زندگی خود را جبران کنند و دردهای خود را التیام بخشند و در حقیقت سرریز احساسات سرکوب شده خود را در قالب کلمات بیان کنند.
حدود بیش از یک دهه است که تعاملات مجازی در بستر دنیای مجازی برای اکثریت قابل دسترس است و روز به روز با پیشرفت تکنولوزی و تولید فناوری تسهیلات حضور در فضای مجازی برای همگان ایجاد شده است و متاسفانه آنچه این روزها شاهدش هستیم فرهنگ نابسامان و شرم اوری است که برکلیه رسانه های مجازی حاکم است. فرهنگی که همه پشت هویت های مجازیشان پنهان هستند و ادبیات سخیف و نابهنجاری را استفاده می کنند که من به شخصه هنوز نمی توانم هضمش کنم.
جالب اینجاست که با کمی کنکاش در صفحات این موجودات مجازی متوجه می شوی که صفحات شخصی ایشان پر از پندها و نکات ارزشی و یا حتی مباحث اخلاقی است و یا ادعاهایشان سر به فلک می زند اما به خود اجازه می دهند بی هیچ ملاحظه ای دیگری را مورد اماج الفاظ رکیک و ضد ارزشی خود قرار دهند. برای مثال خانمی که در صفحه خودش از هنرهای هر انگشتش تصاویری قرار داده و یا عکس هایش نشان دهنده یک زندگی نرمال خانوادگی است به راحتی در صفحاتی که نظرخواهی دارند با سخیف ترین و چاله میدانی ترین کلمات ابراز نفرت و اشمئزاز کرده و از لغاتی استفاده می کند که به هیچ وجه با عکس های صفحه اش تطابق ندارد. جای تعجب است که انگار خود را موظف می داند تا با تحقیر و توهین به صاحب عکس افاضات خود را بیان کرده و ابراز وجود نماید. و یا مردجوانی که صفحه شخصی اش پر از جملات خودشناسی و مثبت اندیشی است در جایی که نظری مطابق میلش نباشد کلمات مشعشعی را در فضای مجازی می پراکند که عقل حیران می ماند از اینهمه تضاد…
آنچه نگران کننده است این است که با توجه به اینکه این روزها افراد بیشتر از دنیای واقعی در فضای دیجیتال و مجازی حضور دارند، کم کم قبح این هنجارشکنی ریخته و حرمت و احترام در دنیای واقعی و روابط مابین افراد هم رنگ می بازد. جالب اینجاست که این روزها پدران و مادران جوان با کتاب های رنگارنگ روانشناسی سعی برآن دارند تا کودکان خود را طوری تربیت کنند که احترام و حریم فرزندشان حفظ شود و با بذل توجه و محبت بی دریغ و گاه نسنجیده کودکان خود را طوری می پرورانند که گویی هیچ کس و هیچ چیز در جهان نیست الا این فرزند ترد و نازک. و از آن طرف کودکان طوری تربیت می شوند که از همه طلب دارند که مانند پدر و مادرشان رفتار کنند و هرچه می خواهند مهیا سازند و هیچ یاد نگرفته اند که احترام فرایندی متقابل است و نه یک طرفه و دیگران هم از او انتظار دارند که احترامشان حفظ شود. اینگونه است که کودکان به زبان عامه تر گستاخ و زبان دراز شده اند و البته تا حدی به خاطر لحن بچه گانه و لطیفشان شنیدن بعضی الفاظ شاید باعث فرح و انبساط خاطر گردد ولی در حقیقت فاجعه ای است که رخ داده و در دراز مدت والدینشان را هم درگیر می سازد.
به هر حال هر چه هست و نیست، فرهنگ روبه اضمحلال احترام و ارزش هاست که ثروتی ارزشمند بود و این روزها بر بادش دادیم و اگر زود نجنبیم و خود را از این ورطه بیرون نکشیم تبعاتش سخت زیان آور است و دردناک…


درود بر شما خانم بیدگلی
فکر میکنم زمانی که دکتر ” نیل پستمن” از خم شدن کمر فرهنگ در برابر تکنولوژی (تکنوپولی) سخن گفت حتی خودش هم فکر نمیکرد که سالها بعد پیشگوییهایش با این شدت جامعه عمل بپوشد!
هر شخصی در مقام والد ، اگر فرزندش به درجات بالایی برسد طبیعیست که می تواند تا حدودی برای خود “افتخار” کسب نماید و عنوان کند که “زحمات من بوده که فرزندم به این مقام رسیده است”
اما برعکس این موضوع، اگر پدر دارای درجات عالیه باشد چه افتخاری برای فرزند وجود دارد؟!!!!
به واقع هیچ!
اما بارها دیده ایم که یک فرد از وضع مالی خوب یا درجات بالای علمی پدر، پدر بزرگ و یا حتی چندنسل گذشته اش با افتخار سخن گفته و آن را راهکاری برای جبران کمبودهای خود می داند! معمولاً چنین افرادی را به حال خود رها می کنیم تا در دنیای خود به شادی زندگی کنند!
اما متاسفانه با یک ملت که در برابر ناتوانیهایش در عرصه های مختلف اجتماعی و فرهنگی، نه به پدر و پدربزرگ بلکه به اجداد ۲۵۰۰ سال قبل خود متمسک می گردد، با این مردم چه باید کرد؟
متاسفانه وضعیت حادتر از چیزی که می بینیم به نظر می رسد.
چه بخواهیم چه نخواهیم تاریخ و تجربه نشان داده که ما ایرانیان، جزء دست و دلبازترین مردمان این کره خاکی برای خرج کردن از کیسه فرهنگ خود می باشیم!
خانم بیدگلی ممنون که به یک موضوع مهم پرداختید . کتاب تکنوپولی که آقای جاوید اشاره می کند این موارد را به درستی پیش بینی کرده بود اما ظاهرا عزمی عمومی برای گریز از آن نیست
سلام.
درصدد تهیه این کتاب هستم و امیدوارم توش راهکاری هم گفته باشد و نه مانند هزاران متن دیگر که فقط به مبحث اسیب شناسی بسنده کرده اند.
البته که به نظر من این مشکل مانند شکاف کوچکی است که اگر خیلی زود نجنبیم تبدیل به مغاکی عمیق می شود و همه چیز را در خود می بلعد.
خانم بیدگلی مطلب به شدت خوادنی بود. ان شالله به صورت جداگانه خلاصه تردر کانال تلگرام نیز منتشر خواهد شد.
بسیار سپاس از محبتتان . امیدوارم همانقدر که برای شما خواندنی بود،برای آنان که باید، ثمربخش و هوشیارکننده هم باشد.
با سلام
دکتر جمالزاده کتابی دارند به اسم خلقیات ما ایرانیان که کتاب بی نهایت خواندنی هست.
جناب جمالزاده در این کتاب در جواب کسانی که با مناسبت و بی مناسبت دم از فرهنگ ۲۵۰۰ساله میزنن و ….جواب می دهد که اگر پدران ما چنین و چنان بوده اند بالذات برای ما افتخاری نیست ولی اگر ما فرزندان خوبی تربیت و به جامعه تحویل داده ایم این مساله قابل افتخار و بالیدن است . حال سوال این است آیا در لحظه اکنون یعنی اواخر تیرماه ۱۳۹۵ ما چگونه مردمی هستیم؟
جواب این سوال بسیار سخت می باشد چرا که حداقل می دانیم که ما مردم قابل پیش بینی نیستیم و به طور مثال اگر شما با یک فرد آلمانی برخورد داشته باشید از یک سری المانها مثل نظم و دیسیپلین و دقت در تربیت فرزند بدون اینکه ملیت او را بدانید می توانید حدس بزنید که احتمالا این فرد آلمانی است اما آیا این در مورد مردم کشور ما هم قابل پیش بینی است؟ما در شرایط مختلف عکس العملهای بی نهایت غیر قابل پیش بینی داشته ایم اما چیزی که در مورد ملیت ما اکنون براحتی از منظر یک بیننده خارجی قابل پیش بینی است ، فحشها و حرفهایی هست که در فضای مجازی عنوان می شود حال علت اصلی این مساله چه می باشد ؟
روزی احسان علیخانی مجری پرتوان برنامه ماه عسل مهمان برنامه خندوانه (رامبد جوان)بود و در جواب این سوال که علت این رفتارها چه می باشد ، نقد زیبایی را مطرح کرد که مفهموم آن این بود :
این مردم وقتی در یک اداره ای می روند تا کارشان انجام شود و کارمند ان اداره به ناحق کارشان را به درستی انجام نمی دهد فقط سکوت میکنند و با خوش اخلاقی برخورد می کنند که مبادا کارمند مربوطه لج کرده و کارشان را انجام ندهد و در اینجایی که بایستی اعتراض کنند سکوت کامل اختیار می کنند و حقشان را نمی گیرند اما در فضایی که می دانند برایشان بار و مشکلی ایجاد نمی کند مثل فضای مجازی تمام این سکوتها را یکجا تخلیه می کنند و در حقیقت این مردم عادت کرده اند و یا داده شده اند که در جهت منافع شخصی از هرچیزی بگذرند و فقط در جاهایی که وارد عمل شوند که مطمئن هستند برایشان مشکلی ایجاد نمی کند و این الفاظ زشت را به کار ببرند .
حال با توجه به صحبت بالا سوال اصلی این است ، چرا این مردم که تمدن چند هزار ساله دارند و ….. اکنون به اینجا رسیده اند که نماد مناسبی از این تمدن نیستند ؟البته نمی توان جواب قطعی برای آن در نظر گرفت اما خیلی نکات از ذهن هر کسی می گذرد مثل اینکه :
*حاکمان ، پدران و فرهنگ ما فرزندان خوبی را به جامعه نداده اند و اینکه ضرب المثلهای ما نیز می گوید فرزند آتش خاکستر است خود گویای این مطلب است
*سیستم فضا رو جوری پیش برده است که جای هنجار و ضد هنجار در جامعه ما عوض شده است و این فقط فضای مجازی نیست که گویای آن است .تصادفات خیابانی و عکس العملهای بعد آن، جو استادیوم فوتبال که بایستی در ان گوش فرزندان را گرفت و خیلی متغیرهای دیگر گویای این جابجایی ارزشهاست .
*یک دست پنهان فضا را جوری ترتیب می دهد که دوستان فشارهای ناشی از بیکاری، تورم و فقر را در الفاظ شیک خود خلاصه و روحشان آرام گیرد .
*………………….
و در آخر یک ضرب المثل چینی می گوید شما نمی توانید گندم بکارید و برنج برداشت کنید ،لذا بایستی ببینیم که برای این جامعه و آینده ان چه کاشته ایم که اکنون اسیر این مسائل شده ایم .
سلام.
دقیقا همانطور که فرمودید ناسزا و فحاشی یک واکنش هیجانی است به خاطر احساساتی که سرکوب شده است ومتاسفانه احساسات در جایی که باید درست خرج نمی شوند و با مفهوم مدیریت خشم و افسردگی بیگانه هستیم.
در خصوص تربیت فرزندان هم من معتقدم که از آنور بام افتادیم و هرچقدر پدرمادرهای نسل های قبلی به کودکان سخت می گرفتند و او را حقیر می شمردند ، کودکان امروز در مرکز توجه و رسیدگی بیش از حد والدین قرار دارند و سخنی که من بارها از نسل جدید شنیده ام این است که من را به دنیا اورده اند و وظیفه شان سرویس دادن و خدمت کردن به من است.
خیلی دلم می خواهد بدانم این نسل در تعامل با یکدیگر چگونه رفتار خواهد کرد وقتی که با نسل های پیشین اینگونه گستاخانه و طلبکارانه برخورد می کنند.
سلام خانم بیگدلی و همراهان بزرگوار کافه:
ممنون از طرح کردن این موضوع تاسف آور. همانطور که آگاهید، پدیده های اجتماعی را به سبب ماهیتشان می توان از جنبه های گوناگون مورد توجه قرار داد. بنابراین اظهار نظر بنده به هیچ عنوان نفی بیانات و استدلالهای بجای شما نمی باشد.اما من از زاویه دیگری سعی در توصیف این پدیده دارم.
به عقیده من عدم شناخت درست یک پدیده زمینه ساز رفتارهای نادرست بعدی می شود.ما گاها به دلیل نبود اطلاعات و آگاهی و یا دریافت اطلاعات نادرست برای همیشه از درک صحیح موضوعی ناتوان می شویم.چرا که تصویر ذهنی ما ایجاد شده است و مرجع واکنش ما آن تصویر است. در مورد دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی القائات رسمی و تبلیغات منفی که از تریبون های مختلف اعلام میشوند، سبب شده اند که ما نتوانیم و نخواهیم آن را بدرستی بشناسیم و اهمیت موجودیت آنرا درک کنیم.هنگامی که ما به ضرورت و اهمیت یک موضوع آگاه نیستیم، در مقابل آنهم مسئولیت پذیر نخواهیم بود. تصویری که در جامعه ما درباره دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی ارایه شده است، تصویر یک منجلاب اخلاقی و منحط است که پرهیز از آن توصیه میشود. بنابراین ما تصویر نادرستی از آن داریم و به این باور نرسیده ایم که دنیای مجازی اهمیتی به اندازه جهان واقعی دارد و این پدیده چیزی بسیار فراتر از یک امکان تفریحی یا ارتباطی صرف است.پذیرش این واقعیت ما را مسئول و متعهد می سازد. برای آنکه شاهدی برای این گفته ها بیاورم این سوال را می پرسم که” چرا رفتارهای یک شخص واحد با شخصیت و تربیت خانوادگی مشخص در دنیای مجازی متفاوت از دنیای واقعی است؟” اگر تنها مشکل تربیتی باشد باید شاهد پرخاشگری های رکیک چنین افرادی در شهر و محله خودشان هم باشیم به مانند آنچه در دنیای مجازی انجام می دهند. اما این اشخاص به واسطه شناخت درست جهان واقعی و آگاهی به پیامدهای آن تا جای ممکن از چنین رفتارهایی بی موردی اجتناب می کنند.این تفاوت رفتاری حتی در سطح کیفیت ادب کاربران در صفحه های شخصیشان با هنگامی که دست به انتحار شخصیتی در پیج های دیگران می زنند مشخص است. چرا که آنها احساس مسئولیت بیشتری در صفحات شخصیشان دارند.متاسفانه ظرفیت های بیشمار دنیای مجازی در بخشهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی،بازرگانی و…. بر کاربران ما پوشیده است و آنها مانند بچه ای خردسال اند که تفاوتی بین گوشی اپل و پستانکشان نمیبینند.یا بچه هایی که کامپیوتر را تنها وسیله ای برای بازی می داند .
اگر این امکان فراهم بود که برای مصاحبه های استخدامی می توانستیم کامنت های افراد را در موضوعات مختلف دنبال کنیم آیا این افراد دست به چنین رفتارهایی می زدند؟ مسلما نه چرا که آنها متوجه اهمیت کیفیت حضور در این شبکه ها می شدند و مسئوولیت پذیرتر رفتار می کردند.
آیا اگر توفیقات استارت آپیی که اکنون در جهان با کمک همین دنیای مجازی اتفاق می افتاد، تبلیغ می شود، تصور و شخصیت بهتری از دنیای مجازی در ذهن کاربران ایجاد نمیشد؟
برجسته کردن نقش شبکه های اجتماعی در افزایش طلاق و بی بندوباری اخلاقی ، چه جایگاهی را برای این شبکه های اجتماعی در ذهن افراد درست میکند؟ آیا ارایه چنین تصویری به نوعی شکستن قبح نیست؟ آیا کاربر نمیتواند با استناد به چنین القائاتی خود را برای نوشتن کامنت مزاحمت زا توجیه کند.
ممنون از حوصله بزرگواران
سلام.
تک تک جملاتتان قابل تامل بود.
راستش را بخواهید یاد کاریکاتوری افتادم که چند راننده را در حال فحاشی نشان می داد و بعد همان آدم ا دم در جایی برای هم تعارف تکه پاره می کردند.
جمله آخرتان هم در مورد قبح شکنی خیلی جای فکر دارد.
با سلام و عرض ادب
بسیارعالی وممنون خانم بیدگلی از مطلب و نگارش خوبتون
حقیقتش شنیدن این اخبار از زبان دوستان و رسانه ها ، ناراحت کننده است.
کشور ما کشور پهناور و بزرگی است اما جامعه هامون کوچیک و نزدیک بین، بواقع در دوران های زمانی مختلف، آموزش و پرورش خوبی نداشتیم که بخواهد افراد خوبی را برای جامعه بسازد.
درسته که در زمان هایی توسط تربیت والدین و آموزگارانی تعدادی افراد آینده نگر برای جامعه ساخته شده اند اما اینان متعلق به آینده اند و معمولا بخاطر عدم استفاده از پتانسیل آنها در کشور مهاجرت می کنند و بعد از گذر عمر برای انتقال تجربیاتشون به کشور برمیگردند. که یک الی دو نسل با همان (رفتارهای متظاهرانه ، خودبین و غیر آینده نگر) بزرگ شده اند. و تغییر نهالی که کج رشد کرده و بزرگ شده خیلی سخت و ناممکنه. یا میتوان به تهاجم فرهنگی و تبلیغات ضد و نقیض رسانه ها (به اصطلاح برخی رسانه ها جنگ نرم) ، هم توجه داشت ، همه و همه تاثیرات بدی را درجامعه کنونی ما گذاشته.
انتظار دستیابی به تغییر فعلا ، دور ذهن است.
باوری دارم و اون اینکه :
بیاید باور کنیم ما الگوهای مناسب تربیتی داریم. به واسطه دین ، علمای دانشمند که کتابها و شیوه تعاملاتشان به ما رسیده و موفق بوده. میتوان با پایبندی به اصول ، تحقیق و بروز کردن به جامعه جدیدمون آن رویه ها را منتقل کنیم.
ولی بجای مانور آموزش و انتقال درست این الگوها به دانش آموزان و دانشجویانمان. بیشتر سعی در تخریب فرهنگ به اصطلاح سنتی داریم. انتقال این فرهنگ درست تربیتی بهتره از زبان اساتید و آموزگارانمان به نسل الان و آینده منتقل شود تا اینکه فقط از زبان برخی روحانیون انتقال داده بشه. چرا که با توجه به تبلیغات متضادی که در کشور نسبت بهم داریم. این انتقال درست تربیتی همیشه دچار تضاد و عدم یکپارچگی است که باعث سردرگمی و بلاتکلیفی میشود. همه در حال جستجوی راه های مختلفی هستیم که در نهایت مخلوطی از همه چیز را پیدا می کنیم و استفاده نمی کنیم . در نهایت در این دنیا ، بی هدف و بدون دید درستی برای ساختن آینده جلو می رویم.
تمام این علل و معلول هایی که بنظرم رسید چه در دنیای مجازی یا واقعی، نشات گرفته ازهمان چند رنگ شدن ما آدمهاست ، بواسطه اینکه الگو و راهبرد مناسبی، نه در دوران تحصیل و نه در انتخاب های مختلف زندگی مان نداشتیم. چون چیزی که طی این دوران ها از ما گرفته شده نداشتن “باور” است. “خودباوری فردی و اجتماعی”. که باعث بشه بخاطر جامعه ام (گروه) در این بخش از زندگی چنین برخورد و ناهنجاری را نبایستی داشته باشم.
این چرخ فلک عملکرد هامون را بهم مرتبط می کند!
واقعا ممنون
بیاید باور کنیم ما الگوهای مناسب تربیتی داریم…..
و چقدر خوب است که به جای جبهه گیری و سوگیری به فکر راهکار باشیم.
از حسن ظن تون بسیار سپاسگزارم خانم بیدگلی.
واقعا لذت می برم که دوستان این قدر برای بخش نظرات زمان می گذارند و بحثها رو پخته تر می کنند
ممنون از شما که همراه و حامی هستید و ممنون از تمامی دوستان
با سلام خدمت جناب محمدیان ، ممنون از شما
بنظرم برمیگرده به تلاش شما و همکارانتان که زمان زیادی رو جهت بازبینی و مطرح کردن مسایل مختلف تبلیغاتی و اجتماعی میگذارید.
برقرار باشید.