بعضی از راه ها یک طرفه هستند، ماهیت آنها چنین است مثل محبت مادر.اما بسیاری از راه هایی که باید دوطرفه باشند به اشتباه یک طرفه شده اند و این آغاز مشکلات است. مسیری که بازگشت نداشته باشد انتهایی نامعلوم خواهد داشت. راه های به اشتباه یک طرفه شده مثل پله برقی یک مجتمع خرید. برای ورود به طبقات راه ها هموار است و پله تورا می خواند اما به هنگام خروج کسی بدرقه کننده راهت نخواهد بود.راه به اشتباه یک طرفه شده مانند رفتار پرخاشگرانه دوست دیرین شما پس از شنیدن انتقادی از شماست. راه به اشتباه یک طرفه شده مثل سردی رفتار فروشنده پس از گرمی وعده های وی در گارانتی کالا در هنگام مراجعت شماست.
از چه هنگام این راه ها یک طرفه شدند؟ راه ارتباطی ما یک طرفه شده، از آن جایی که نیاموختیم انتقاد تیشه ای به ریشه ما نیست بلکه هدفی برای تعالی ماست. پله های برقی از زمانی یک طرفه شدند که پنداشتیم هدف فروختن یک کالا به فردی است نه جلب اعتماد وی. و زمانی با رفتار سرد فروشنده برخورد کردیم که پنداشت مشتری گذشته مشتری سوخته است و باید به فکر مشتریان جدید بود. به خیال خود رندی کرده ایم اگر هزینه برق را با خاموش کردن پله های بازگشت کاهش دهیم چون مشتری مجبور است به هر طریقی بازگردد و مشکل او پس از خرید دغدغه ما نخواهد بود. همان گونه که تصویر ذهنی وی نیز از ما مهم نیست!. اگر به مشتری هنگام خرید وعده دادیم در صورت بروز هر گونه مشکل پاسخ گوی وی خواهیم بود، به حرف خود عمل نمی کنیم زیرا مهم کالای ما بوده که به فروش رسیده.تعاملات ما یک طرفه شده ، شنوندگان خوبی نیستیم، خود را در جای دیگری قرار نمی دهیم. و این گونه یکی از پی های بازاریابی را از دست خواهیم داد و هیچگاه موفق به ارتقا ی برند خود نخواهیم شد.
ممنون خانم چاوشی مطلب خوبی بود
ممنون از مطلب خوبتون
با تشکر از خانم چاوشی
و درود و ارادت خدمت جناب استاد محترم دکترمحمدیان و همچنین آقای حسینی عزیز
اینها جنبه هایی هستند که باید رعایتشان الزامی گردد.در همه سیستم های بازاریابی و فروش باید دوطرفه بودن ارتباط را از بنیادین ترین اهداف مسیر و برنامه قرار داد.نکته دیگری هم هست،که من طی یک ایمیل برای آقای حسینی توضیحاتی دادم،اینکه نیروی انسانی،نیرو و افراد فروش و بازاریابی سازمان ها،از مسیر،روش و شیوه کار مهمتر هستند.واز نظر من اهمیت به این جامعه ( بازاریابان) بسیار مهمتر از اهمیت به مسیر و چگونگی برنامه بازاریابی و دیگر مباحث از این قبیل می باشد.اهمیت به افراد ،اهمیت به انسانها،اهمیت به شخصیت پرسنل باید دیکته مدیران باشد.حمایت از بازاریابان،حمایت از علم فروش و بازاریابی است و حمایت از اقتصاد شرکت هاست.علاوه بر مشتری گرایی و مشتری سالاری که بیشتر به یک بیماری بدل گشته تا یک روش، باید به اهمیت به بازاریابان و شخصیت دهی به این حرفه هم پرداخت و شاید جواب خوبی ایران ما از این مهم بگیرد.با تشکر
با توجه به اینکه این مطلب که با زحمت خانم چاوشی محترم قرار داده شده و مشتری گرایی را در پی دارد.با تشکر از شما.
با تشکر از توجهات همه.
سپاس از زینب عزیز بابت مطلب خوبشون
یک استادی همیشه به ما میگفت تا تفکر سیستمی نداشته باشیم پیشرفت نمیکنیم تفکر سیستمی به معنای واقعی وقتی جریان پیدا میکنه که احترام به تعالی شخصیتی افراد و تلاش در جهت ارتقاع ان در هر شرایط صورت بگیره تا زمانی که مشتری پله باشد برا ی ارتقا و تعالی بازار , هیچ گاه عصای کمکی لحظات سخت بازار نخواهد شد نتیجه اش حرفه های نو پای شکل گرفته شکست خورده واقتصاد وابسته است …