شخصیت و صادرات// ما و کشور همسایه و آمار قابل تامل این مقایسه

صادق سیدمحمدی // کاهش نرخ بیکاری، تقویت اقتصاد داخلی، بالابردن استانداردهای زندگی، فعالیت با حداکثر ظرفیت، صرفه جویی های ناشی از مقیاس، توسعه کسب و کار، کاهش ریسک اشباع شدن بازارهای داخلی، احساس غرور ملی و هزاران و یک مورد دیگر را می توان به عنوان مزیت های صادرات بر شمرد. اما چرا عده ای کم جذب این عنوان های امید بخش، آینده نگر و استراتژیک می شوند؟ چرا بخش بزرگی از شرکت های ما میل و رغبتی برای تجربه ی بازارهای خارجی ندارند؟ موانع اصلی عدم درک مزایا بالا کدامها هستند؟

وجود موانع متعدد خرد و کلان مانند موانع سیاسی، فرهنگی، زیرساختی، تکنولوژیکی یا نوع محصول، اندازه شرکت، توانایی مالی شرکت و … را کسی نمی تواند انکار کند. اما این وضعیت برای همه شرکتها تقریبا یکسان است. پس چگونه است عده ای با همه این موانع قدم در این راه می گذارند و بعضا به دستاوردهای چشم گیری نیز دست می یابند اما اکثریت جامعه مورد نظر ما از آن رویگردانند. آیا الگوی تصمیم گیری در مورد صادرات در شرکتهای مختلف متفاوت است یا اینکه تصمیم گیرندگان مختلف از یک الگوی یکسان نتایج متفاوت می گیرند؟

به نظر من تفاوت عملکرد شرکتهای مختلف در تصمیم گیری برای حضور یا عدم حضور در بازارهای خارجی به مقدار چشمگیری تحت تاثیر دیدگاههای شخصی مدیران عالی سازمان هاست. دیدگاه هایی که خود تجلی جنبه های گوناگون شخصیتی آنها است. بنابراین پرداختن به ویژگی های شخصیتی مدیران عالی شرکتها چندان بی راه نیست.

این ویژگی ها از آن جهت خیلی مهم هستند که به لحاظ تقدم اولین مرحله در آغاز یک نگرش صادرات محورانه است. شرایط ارزی، قوانین گمرکی، زیرساخت های ارتباطی، تسهیلات صادراتی و … چه مناسب صادرات باشند و چه نباشند، تا هنگامی که ذهنیت مدیران عالی آماده پذیرش اهمیت صادرات نباشد، هیچ چیزی در عمل عوض نخواهند کرد. ویژگی هایی مانند ریسک پذیری، به روز بودن، خلاقیت، توانایی تصمیم گیری در شرایط پر ابهام و پیچیده، اعتماد بنفس، رقابت جویی و جاه طلبی، پویایی و صبور بودن و… مواردی کاملا شخصی است که بسته به میزان برخورداری از آنها، یک مدیر می تواند بی استعداد یا مستعد برای حضور در بازارهای خارجی باشد.

اگر چه دارا بودن چنین ویژگی هایی برای موفقیت در تجارت داخلی نیز بسیار مهمند اما اهمیت آنان در موضوع صادرات چند برابر خواهد بود. اما نکته امید بخش اکتسابی بودن این ویژگی ها است و از طریق یادگیری می توان به تقویت آنها پرداخت.

با این اوصاف و با توجه به وضعیت صادراتی نه چندان مطلوب ما، ویژگی های شخصیتی مدیرانمان چه وزنی در این ناکامی دارند؟ بازاریابی چگونه می تواند به کمک بشتابد؟ راه حل های شما برای رفع این مشکل چیست؟

مقایسه وضعیت صادراتی ما و کشور همسایه. لطفا به ۱۰ محصول اول صادراتی دوکشور توجه کنید، تعجب کنید و احساس خودتان را بنویسید.

۲۰۱۶-۰۵-۱۲_۰۲-۱۲-۲۹


11 thoughts on “شخصیت و صادرات// ما و کشور همسایه و آمار قابل تامل این مقایسه”

    1. ممنون استاد گرامیم. با توجه به تنیدگی ها وپیچیدگی های جهان معاصر، لزوم وقوع رنسانسی در افکار بازرگانی مان بیش از هر وقت دیگر احساس می شود.مقاومت در پذیرش تجارب موفق جهانی در تجارت و عدم بکارگیری آنها تنها شکست را برایمان به یادگار می گذارد.به قول مارک تواین”هر چقدر هم مقاومت کنیم،باز از بین خواهیم رفت”.
      سپاس مجدد از عنایت حضرتعالی

  1. سلام و تشکر از این مطلب خوبتان

    بنده هم با شما موافقم اما بنظرم علاوه بر دیدگاه های مدیران چند عامل ذیل نیز منجر به عدم توجه به صادرات شده است:

    ۱- تفکر و ساختار کسب و کار ایران را اگر بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم ساختار و قوانین و تفکر حاکم بر کسب و کار در ایران واردات است نه صادرات. اگر نگاهی بیاندازیم می بینیم که اگر بخواهیم یک محصول را وارد کنیم می بینیم که واردات آن محصول در کشور مان چقدر ساده تر از صادرات ان محصول یا محصول مشابه است.

    ۲- سودآوری بیش از اندازه واردات و هزینه های زیاد صادرات در ایران دلیل دیگر این موضوع است. گاه کالاهایی با چند ده برابر قیمت اصلی در کشور به فروش می رسد تاجایی که در آماری که سال پیش (بنظرم وزارت صنعت و تجارت انتشار دارد) واردات پرسود ترین حوزه کسب و کار درایران است. زیرا با مواردی چون وارد کردن محصولات با قیمت پایین و فروش با قیمت بالا در کشور، کم اظهاریو دیگر اظهاری کالا در گمرک (اصلی ترین منبع قاچاق کالا)، عدم پرداخت مالیات، ریسک پایین تر واردات نسبت به فعالیتهای مولد اقتصادی همراه است.

    ۳- عدم درک مزیت رقابتی پایادار و متغیر: ما در هر موردی رفتیم بیهوده سرمایه گذاری کردیم بدون اینکه درک کنیم در تولید ان مزیت درایم و ضمنا دست به تولید کالاهایی زدیم که متکی بر وارداتند (مانند خودرو) . مثلا برای تولید خودرو نه از نظر تکنولوژیف نه مدیریت و نه بسیاری از مواد اولیه ان مزیت درونی داریم تا جاییکه برادران خودرو ساز در چند سال پیش که ادعای تولید ملی داشتند در جهش دلار حتی اعلام کردند که در تولید پراید بین ۴۰ تا ۶۰ درصد متکی به ورادت هستند. خب این قضیه نشان دهنده ی عدم درک ما از مزیت هایمان است. از آن طرف معادن را رها کردیم و داریم خام فروشی می کنیم اما سرمایه گذاری در تکنولوژی های با ارزش افزوده این صنعت نمی کنیم. توریسم و کشاورزی صنعتی و حوزه خدمات را رها کردیم و روبه صنایعی آوردیم که جند برابر باید هزینه کنیم ان را تولید کنید. چگونه است که تویوتا با آن هزینه سرسام اور دستمزد و مالیات و انرژی گران خودر۱۵ هزار دلاری تولید می کند اما عزیزان خودرو ساز همان خودرو را تولید کنند با تمامی حمایتهای دولت، نیروی انسانی ارزان و انرژی رایگان ۳۰ هزار دلار تمام می شود. این یعنی عدم درک مزیت های کوتاه و بلندمدت برای تولید وصادرات

  2. جناب احمدی زاد ممنون و متشکرم از کامنت خوبتون. همانطور که از نوشته شما بر می آید موانع متعددی را می توان بر شمرد همانند موارد ذکر شده شما که سد راه صادرات ما شده اند.اگر فرصت باقی باشد با کمک شما و سایر اساتید به آنها نیز خواهیم پرداخت.ولی دوست داشتم نظر شما را راجع به میزان تاثیرگزاری تیپ شخصیتی مدیران در پذیرش تفکر صادراتی را هم بدونم.
    باز هم ممنون از مشارکت شما

    1. ممنونم جناب محمدی، در مورد شخصیت مدیران در ایران و اثرات آن بر تولید و صادرات می تونم بگم که این مورد خود متاثر از فرهنگ عمومی غالب در جامعه امروز ایران است و بخشی از این پیکره. متاسفانه چنگ زدن به منافع کوتاه مدت، نبود دوراندیشی، خود محوری و راحت طلبی و منفعت طلبی فردی منجر به این شده که طرز تفکر مدیران نیز. که منشا رفتارهایشان است علاوه بر مواردی که قبلا ذکر شد تمایل به واردات ، واسطه گری و فرار از مالیات را تشویق نماید و آن را بر تولید مبتنی بر مزیت رقابتی ، صادرات، اشتغال، کارافرینی ترجیح دهند.

  3. با سلام
    در مورد ذهنیت مدیران ارشد فرمایش شما درست است
    در شرکت های مختلف معمولا مدیران فروش به مدیران ارشد سازمان تبدیل می شوند
    در کشورمان مدیران فروش معمولا افرادی تجربی و با سطح تحصیلات نسبتا پایین هستند و مطالعه ای در مورد بازار کشورهای دیگر ندارند با اشباع شدن جذب هیئت علمی در دانشگاه ها فارغ التحصیل های بازاریابی رو به بازار کار آورده اند که نوید روزهای خوبی برای افکار جدید از جمله تفکر به صادرات و بازارهای خارجی را می دهد

    1. آقای نظری ممنونم از همفکری در این موضوع. از زاویه جدیدی به موضوع نگاه فرمودید.اگر درست فهمیده باشم شما تحصیلات مدیر را در چگونگی نگرشش به بازارهای خارجی موثر میدانید.اما اگر مدیری تحصیلکرده یا تجربی چنین بینشی را نداشته باشد چگونه می توان جنبه های شخصیتی درگیر در کار را تقویت ،اصلاح و بهبود بخشید؟مثلا چه ابزارهایی برای تاثیر گزاری بر یک مدیر ریسک گریز وجود دارد؟

  4. سلام به جناب محمدی
    مطلب بسیار تامل برانگیزی بود. متشکرم از اینکه مطرحش کردید. من فقط میتونم نظر شخصیم رو بگم خصوصا اینکه در جایگاه تولیدکننده یا کسی که بتونه کالا یا خدماتش رو صادر کنه نبودم. من فکر میکنم بخش اعظمی از این ماجرا برمیگرده به باور غلطی که بین همه ما ایرانی ها هست. باوری که میگه جنس، کالا یا خدمات خارجی خیلی بهتره و نوع ایرانیشون به درد نمیخوره. نتیجش میشه اینکه کسی به خودش این جرات رو نمیده. اگر حتی جنسی تولید میکنه که در خارج از کشور میتونه خریدار داشته باشه بازهم این باور و جرات رو در خودش نیمبینه بتونه در بازار خارج از کشور موفق بشه. اکثر ایرانیان موفق در خارج از کشور هم که هر ازگاهی نامشون رو می شنویم اگر صادق باشیم میبینیم که با آموزشهای کشوری که در اون مقیم هستند یا با خو گرفتن با فرهنگ و روشهای آنها به این باور رسیدند که چیزی کمتر ندارند و میشه هر جایی موفق شد.
    ما ایرانی ها با باورهای ضعیف و غلطی بزرگ میشیم و سیستم آموزشی ایران به دنبال باورهایی است که ارتباطی با موفقیت افراد در زندگی واقعی پیش رو نداره.

    1. سلام بر شما جناب داورنیا و ممنون از اظهار نظرتون.کاملا درست می فرمایید ما در صحنه بین المللی،بدلیل عدم اعتماد بنفس، مانند بچه یتیمی شده ایم که گوشه ای کز کرده باشد و مسلما سیستم آموزشی و حکومت و جامعه هم مقصرند.اما آیا ابزارهای دیگری غیر از این متغییر های کلان وجود دارد که به کمک آنها بتوانیم بر مشکلات مطروحه اثر بگزاریم؟ اگر این مشکل نه در سطح عام بلکه در سطح یک شرکت باشد، مشاوران بازاریابی چه پیشنهاداتی برای آن دارند؟

      1. سلام مجدد جناب محمدی
        به نظرم بهترین و اولین راه اینه که این مدیران این جرات رو بدن به خودشون و پاشونو از گلیمی که در ذهنشون ساختن فراتر بگذارن. در مراحل بعدی از همکاران و حتی مشاوران خبره در این مسیر کمک بگیرن تا به کمک اونها ترسهایی که از شکست در این راه دارن رو برطرف کنن. میتونن با شرکتهای خارجی با مشارکتهای کوچیک شروع کنن و یا از بازارهای ساده تر و کشورهایی که بازار راحت تر و بازتری نسبت به بقیه دارند شروع کنن. از روی فعالیت های شرکتهای خارجی که در ایران یا کشورهای دیگه فعالیت میکنن الگو برداری کنن. به هر حال ما هم برای شرکتهای خارجی، کشور خارجی به حساب میایم پس بنابراین میشه فعالیتهای اونها رو کاملا رصد کرد. فکر میکنم اول از همه باید جسارت این کار رو مدیران در خودشون و بعد هم در سازمانشون بپرورانن حتی شده با آموزش و کمک گرفتن از مشاوران خارجی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *