فروشندگی به سبک مترو // دست فروش های مترو احساسات ما را هدف می گیرند

این روزها دنیا به سمتی پیش میره که همه کسب و کارها به سمت تلاش برای فروش بیشتر پیش میرن. تلاش برای پیدا کردن راه هایی برای فروشندگی حرفه ای تر، فروش بیشتر، متقاعد کردن افراد بیشتر و بیشتری به سمت خرید محصولاتی که حتی خیلی وقتها از کیفیت بالایی برخوردار نیستد و یا محصولات با ارزشی برای مصرف نیستند. همه ما از اولین ساعات شروع روز تا لحظات پایانی روزمان در معرض این تلاشها هستیم. شبکه های اجتماعی، تلویزیون، رادیو، مجلات و روزنامه‌ها و همه ابزارهای دیگه سعی دارن ما رو متقاعد به خرید کنند و خیلی وقتا این تلاشها انقدر آزار دهنده هستن که شاید ترجیح بدیم به جزیره‌ای پناه ببریم که بتونیم خودمون محصولات مورد نیازمون رو تولید کنیم و کمی تلاش سازنده رو انجام بدیم. یکی از این تلاشها که خیلی وقتا آزاردهندگیش به چشم می خوره فروشندگان مترو هستند. افرادی که مجبورند هر روز در مترو ها و اخیرا در اتوبوس ها تردد داشته باشند مجبور به قرار گرفتن در این فشار برای فروش بیشتر و بیشتر محصولاتی هستند که خیلی وقتا نه از کیفیت و سلامت کافی برخوردار هستند و نه حتا کاربردی هستند. مسئله ای که خیلی به چشم میاد ادبیات فروشندگان مترو هست که به نظر می رسه بعضی از این ادبیات رو از مشاوران فروش دریافت کردند. عباراتی که احساسات مشتریان رو مورد هدف قرار می ده و بعضا اونها رو به خرید ترغیب می کنه. عباراتی که جدیدا ازشون شنیدم و تقریبا بین اکثریتشون متداول شده عباراتی هستند از قبیل:

قیمت محصولx  به اندازه پول یک بسته آدامس هم نیست!، قیمت محصول x در مغازه y تومن هست و من فقط x تومن دارم می فروشم یا عباراتی از قبیل می تونید از خانم هایی که قبلن از من خرید کردن بپرسید کیفیت محصولات من چقدر خوب بوده و عباراتی از این قبیل ….

فارغ از اینکه تردد این افراد چقدر باعث مزاحمت برای مسافرین میشه، این بحث مطرح می شه که چه نظارتی روی این فروشندگان صورت می گیره؟ مدتی در متروها پیرو شکایات بعضی از مردم اقدام به جلوگیری از فروش این دست فروشان می کردند اما در همون دوره کوتاه مدت هم خیلی از این فروشندگان به طور قاچاقی به کار خودشون ادامه می دادن، اما بعد دوباره همه چیز به روند قبل برگشت و باز هر روز صبح زود مجبور به شنیدن و جواب دادن به فروشندگانی هستیم که می خوان به زور کالا به ما بفروشن.

به نظر می رسه اگر نظارت بهتری روی این مقوله صورت بگیره با نظم دهی بهتر بشه این مورد رو مدیریت کرد تا هم برای این فروشندگان که بعضا افراد قوی و موفقی در امر فروش هستند شرایط کاری بهتری بوجود آورد و هم مسافرین رو از این آلودگی های فروش زورکی نجات داد.

پاورقی: نظر شما دوستان کافه ای بعنوان متخصصین بازاریابی جیست؟ چه راهکارهایی برای بهینه کردن این امر پیشنهاد می کنید؟

.


64 thoughts on “فروشندگی به سبک مترو // دست فروش های مترو احساسات ما را هدف می گیرند”

  1. البته مدتی مامورین مترو شروع به اقدام فیزیکی کردن و یه مقدار دعوا بین مامورین و فروشندگان پیش اومده بود.جالبه چند وقت پیش تو فیسبوک یه بحث گسترده ای رو دیدم که مخالفین می گفتن نباید مامورین مترو اقدامی بکنند و بذارید اون ادمها کارشون رو انجام بدن و پول دربیارن.در مقابل موافقین هم می گفتن اگر ماموران کاری نداشه باشن وضع هر روزبدتر میشه و دیگه نمیشه اصلا سوار مترو شد !!

    1. سلام آقای شکرانی
      بله هر از گاهی مسئولین برخوردی انجام میدن و بعد از مدتی دوباره همه چیز به روال قبل بر می گرده. در این جا دو بحث مطرح میشه یکی رفاه مسافرین و از طرفی دلسوزی برای فروشندگان محترم. مشکل اینحاس که ما فقط دنبال دادن ماهی به افراد هستیم و ماهیگیری رو یادشون نمی دیم. تصمیم گیری در این زمینه باید به دقت خیلی زیادی صورت بگیره. نظر خود شما چیه؟ به نظرتون برای حل این مسئله چه باید کرد؟

  2. با سلام
    متشکرم از مطلب جالبتون خانم میراشرفی. به هر حال فکر میکنم این موضوع دغدغه رفت و آمد خیلی از ما هست. از نظر فروشندگی من هم موافقم که برخی از این دوستان توانایی خیلی بالایی دارند. اما نکته ای که وجود داره اینه همیشه با یه سازماندهی خوب میشه به نتیجه بهتری دست پیدا کرد اما واقعیت اینه که هیچ کس حاضر به قبول این مسوولیت نیست. از طرف دیگه دوستان فروشنده با دوستانی مسول رسیدگی هستند تعاملات جالبی دارند. خلاصه هرچی که هست برای سازمان مسوولش به دردسرش نمی ارزه.
    از لحاظ راهکار به نظر خود فضای ایستگاه مترو به اندازه کافی جا برای این دوستان داره که حتی با یک میز کوچیک به کسب و کار خودشون ادامه بدن. اما راستش رو بخواید تا نظارت جدی و پیگیرانه که بتونه به نفع هر سه طرف یعنی، فروشنده، مترو و مردم نباشه، کار به هیچ جا نمیرسه
    ممنونم از مطلب جالبتون

    1. سلام اقای داورنیا.
      بله نکته خوبی رو مطرح کردید ظاهرن برای سازمان مسئول به دردسرش نمی ارزه. این بازی یه بازی دو سر سوخته. هم فروشنده ها با وضع بدی که دارن مجبورن ایستاده به فروش بپردازن که خب خیلی سخته مخصوصن برای خانم ها و هم اینکه مشکلات زیادی در برخورد باهاشون ایجاد میشه وهم مسافرینی که خسته از یه روز پر مشغله می خان به زندگیشون برسن مجبورن در اون وضعیت دعا دعا کنن زودتر مسیر به پایان برسه.
      نطرتون راجع به نکته ای که درباره سبک فروششون مطرح کردم چیه؟ به نظرم نمی تونه استفاده از این تکنیک ها یه امر آموزش داده شده نباشه؟

      1. سلام مجدد خانم میراشرفی
        در اینکه روشهای فروش دست فروشان نسبت به قبل پیشرفت چشمگیری داشته هیچ شکی نیست. البته اونها هم مثل خیلی از آدما دوست دارن ثروتمند بشن اما خب نقطه شروعشون رو در اونجا میبینن برای همین سعی میکنن حداکثر استفاده رو ببرن. من مطمئنم خیلی از این دوستان سی دی ها و کتابهای موفقیت در فروش و ثروت رو تهیه میکنن میخونن و حتی در کلاس ها و سمینارهاشون شرکت میکنن، برای همین روشهایی که اجرا میکنن و حرفهایی که میزنن در خیلی از موارد تعجب مسافرین رو به همراه داره که آخه چطور یه دست فروش از این چیزا خبر داره. اما واقعیتهای زندگی های طبقه های مختلف اجتماعی این روزها واقعا دور از ذهن همشهریهایی با طبقه متفاوته. و این هم بخاطر افزایش هر روزه فاصله طبقاتیه

          1. درود بر شما
            نکته ای که در این زمینه به ذهن من رسیده اینه که بیشتر این دست فروشان از یک مدل رفتاری دارن استفاده میکنن و این اتفاقی نیست

            درواقع می خوام بگم که باید یه کاسه ای زیر نیم کاسه باشد
            احتمالا یه شرکتی افراد بیکار را استخدام کرده و بهشون جنس داده برای فروش
            اگر توجه کنید اکثرا محصولاتشون بهم شباهت داره
            تریدنت ، حوراب ؛ مداد نشکن و هدفون و غیره
            و بصورت کلی میخواهیم بنگریم شرکت مادر کلی سود میکنه و خقوق کمی به این افراد میده
            باتشکر

  3. با سلام وخسته نباشید . من به عنوان یک مشتری برای تک تک این فروشندگان بالاخص بانوان احترام قائلم هستم .متاسفانه بعدی که دیده نمیشه وضعیت بد اقتصادی وامنیتی در جامعه است واقعا چرا باید یک نفر میان جمعیت انبوه در قطار در حال حرکت تبلیغ محصول بکند ان هم با ان همه الودگی مترو ؟؟؟ غیر از مسایل مثبت فروشندگی مترو مثل درامد مناسب , دسترسی راحتر به مشتری , انعطاف پذیری زمان کاری و عدم نیاز به تخصص خاص و مسائلی ازین دست واقعا باید دید چرا این همه جوان ومیان سال به این شغل روی اوردند ؟؟؟ این زیاد شدن تعداد فروشندگان نتیجه فراموش شدن قشر اسیب دیده و د رمعرض اسیب جامعه توسط دستگاه های مربوط است وگرنه هیچ کس دوست ندارد فروشنده شود ودر نهایت توسط خیلی از مسافران تحقیر شوند..در جامعه ای که 4/5 میلیون معتاد د وجود دارد که 70% ان سنین 20 تا 35 دارند و زمان دسترسی انها به مواد مخدر کمتر از 2 دقیقه است و سن فحشا 9 تا 17 سالگی هست پس واقعا باید از قشریکه در میان این فشارهای امنیتی و اقتصادی از خود و خانوادشان با عزت مراقبت و حمایت میکنند واقعا انسان دوستانه باید کمک کرد البته مسایلی از ین دست بهانه خوبی برای معتاد شدن و غیره نیست ولی خوب میدانیم همه تحمل فشارهای زندگی را ندارند .البته راحتی مسافران هم مهمه ولی ای کاش لایه های دیگر ازین قضیه رامیدیم به جای راحتی مسافران….

    1. دوست عزیز بالاخره درسته که مشکل اجتماعیه ولی دلیل نمیشه که این همه دستفروش تو مترو باشند، و منظورتون از جمله اخر نفهمیدم”کاش لایه های دیگر ازین قضیه رامیدیم به جای راحتی مسافران” یعنی مسافران مترو باید همه نارحت باشن و سختی رو تحمل کنند؟!اگر انطوریه که خب اجازه بدن دستفروشها توی هواپیما هم برن بالاخره اونجا بیشتر ازشون خرید میشه

    2. سلام خانم تیموری
      چند وقتی بود در کافه نبودین خوشحالم برگشتین 🙂 با احساسات انسان دوستانه شما موافقم و تحسینش می کنم. اما خانم تیموری مسئله اینجاس که این شغل یک شغل مناسب برای این دوستان نیست فقط یه راه حل موقتیه که باعث نمیشه دردی از درد اونا دوا بشه. اگه قرار باشه برای رفع مشکل عده ای آسایش عده ای دیگه از بین بره اتفاق خوبی نخواهد افتاد! خیلی از این فروشندگان بسیار پر توان هستن و میشه به گونه ای دیگه از این استعدادها استفاده کرد. موافق نیستین؟

      1. تشکر خانم میر اشرفی عزیز من تنها از جمع حرفه ای دوستان یاد میگیرم بالخصوص چگونگی واکنش نشان دادن به نظر حتی اگر مخالف تمام نظرات باشه و من از شما تشکر میکنم به هر حال من طی مقاله ای که در این زمینه خواندم نظرم دادم و به خودم اجازه ندادم در حوزه‌ تصمیم گیری درین زمینه که در تخصص افرادی چون شماست وارد شوم فقط جمله اخرمو اصلاح میکنم که برای کافه ای باعث سوتفاهم شده و ان این است که مشکل باید از ریشه ان پیگیری شود و حل شود وگرنه با هر راه حل در نهایت سر جای اصلی خواهیم بود مثله تمام اقداماتی که طی چند سال صورت گرفته و لی در نهایت نتیجه نداشتن …تشکر

  4. مسافران مترو مشکلی با این قضیه ندارند و حتی در مواجهه با ماموران به آنها پناه می دهند.

    هر بار که از مترو استفاده می کنم این آرزو در من شدت می گیرد که دوره هایی برای زنان دست فروش مترو بگذارم.این قشر زنانی هستند که برای تامین معاش خود و خانواده تحت سرپرستی زحمت می کشند و یا دخترانی که خرج تحصیل خود را از این طریق تهیه می کنند .

    اجناسی که می فروشند با سود کمی دارد و باید تعداد بالایی از آنها را بفروشند تا جوابگوی نیاز آنها باشد. شبکه غیر رسمی ایشان کاملا گسترده است و نمی دانم آیا شبکه ای مافیایی حمایتشان می کند یا خیر.

    اما آنچه مهم است تسلط کاملا قوی بعضی از ایشان بر حیطه فروش و آداب فروشندگی است و ناآگاهی گروه دیگر در این مقوله .

    گروه اول کاملا با اقتدار و اعتماد به نفس وارد می شوند و کالای خود را ولو چسب زخم به خوبی عرضه می کنند و گروه دیگر با گردن کج و مظلوم نمایی ذاتی و یا ساختگی التماس می کنند.

    اگر چه حضور این افراد تاثیر خوبی بر برند شهری تهران ندارد ولی با توجه به واقعیت جامعه شاید با ساماندهی و یا آموزش بتوان این بازار پر عرضه و تقاضا را کنترل کرد.

    ولی بد نیست شهرداری با کمک اصحاب منابع انسانی تحقیقی جامعه شناختی بر این افراد داشته باشد و نیروهای کارامد را شناسایی نموده و در جای مناسب از ایشان استفاده کند.
    البته بماند که خیلی وقت ها در جایگاه مسافر خسته و مستهلک از کار روزانه دوست دارم خرخره کسانی رابجوم که کنار گوش من با صداهای نامتوازن همزمان فریاد می زنند و اعصاب خط خطی من را بد تر شطرنجی می کنند.
    چون به هرحال دیگران نیز به اندازه آنها از صبح تا شب در محل کار خویش با چالش هایی روبرو هستند که حقشان باشد مسیر محل کار تا خانه ای که بعضا ارامشی در ان نیست را کمی استراحت کنند و برای خودشان باشند

    1. با نظرات شما کاملا موافقم.
      درسته که بسیاری از ماها حوصله حضور و سروصدای این فروشنده ها رو نداریم و لازمه این پدیده ساماندهی بشه، اما وجوه مثبت این مسئله رو هم نباید ندیده گرفت.
      به نظر من اینکه این افراد با وجود سختی و زحمت زیاد باز هم کار شرافتمندانه رو انتخاب کردند، قابل احترامه.
      و به عنوان یه مصرف کننده، اینکه یه کالایی رو با قیمتی مناسبتر میخرم از نظر اقتصادی به صرفه تره و برای آدم تنبلی مثل آدمایی مثل من خیلی خوبه.

      1. سلام
        دوست عزیز بعدی که شما مطرح کردید خیلی خوب بود بله با شما موافقم خیلی از مسافرین هم خرید از این دوستان رو دوست دارن امابه نظرتون اگه بخایم ریشه ای به موضوع نگاه کنیم این کار در نهایت به ضرر این دوستان و مسافرین نیست؟

  5. با سلام و وقت بخير
    واقعا به دغدغه ما اشاره كردين كه گاهي وقتا آدم رو واقعا آزار ميده….
    يك نكته رو فقط ميخواستم بگم
    من طي اين چند سالي كه از مترو استفاده ميكنم اينو متوجه شدم كه همه فروشنده ها هم از سر نياز مالي و فقر و … كار نميكنن
    جالبه اگه توجه كنين بعضي از همين خانم ها النگوهايي تو دستشونه كه ما بايد يك سال حقوقمون رو جمع كنيم تا همچين طلاهايي بخريم و يا بعضي هاشون با بيني هاي چسب خورده ي عملي ميان
    يك كم بيشتر تامل كنيم ….!

    1. سلام خانم شیخ محمدی
      بله متاسفانه خود من که هر روز با مترو می رم سر کار خیلی به این دوستان توجه می کنم و این موردی که اشاره کردید هم برای من جالب بود. از طرفی خیلی از این فروشندگان کودکان هستن و با اجازه فعالیت دادن به این سبک فروشندگی کار کودکان رو هم تشویق می کنیم که این خیلی دردآوره واقعن

  6. يا براي بچه هاي كافه اي كه در صنعت گردشگري فعال هستند…
    براي من جالبه كه اين موضوع رو از بعد جهاني بهش نگاه كنن
    آيا توي ساير كشورها هم از اين اتفاقات ميفته؟؟
    هميشه به اين فكر ميكنم اگه يه توريست احيانا بخواد با مترو يه مسيري رو بره چه فكري راجع به ما ميكنه؟؟؟
    و آيا با اين شرايط ميتونينم بگيم “Come to iran”؟؟؟

  7. با سلام خدمت همه دوستان کافه بازار

    فروشندکی در واگن ها کار جالبی نیست و عده ای برای کسب سود شخصی، خیلی از مسافرین رو نارحت میکنند اما یک نکته است، اینکه روزانه 1.5الی 3 میلیون هموطن در آن تردد دارند و فروش محصولات در مکان های متر یکی از استراتژیک ترین مکانی است که شرکت ها می توانند در آن محصولات خود را به فروش برسانند و و از نظر تبلیغات کمترین هزینه، اما بیشترین حجم انتقال را به بیننده می دهد و کشور ژاپن به سبک در مترو ها عمل می کند.

  8. با سلام.
    مدتی پیش که بسیار از دست این دستفروشان شاکی شده بودم رفتم پیش پلیس ایستگاه ، پلیس گفت این قضیه به ما مربوط نیست و شکایت خود را به سامانه 1888 بگویید.
    با 1888 تماس گرفتم گفتند که این قضیه به ما مربوط نیست و با 137 تماس بگیرید.
    با 137 تماس گرفتم گفت بروید پیش ماموران حاضر در ایستگاه!

    این یعنی هیچکس نمیخواهد مسئولیت ساماندهی دستفروشان را قبول کند.
    مدتیست من هم با این موضوع کنار امدم و دیگر کاری به کار دستفروشان ندارم.

    ولی در کل فروشگاههایی در میدان محمدیه و مولوی وجود دارند که کار اصلیشان تامین کالای دستفروشان است. آنها جوراب، خودکار، آدامس ، کفی کفش، انواع اسباب بازی و بادکنک ، باطری و …. را مخصوص دستفروشان آماده میکنند و هرزگاهی یک محصول جدید را به سبد محصولات دستفروشان اضافه یا کم میکنند. حتی این گفتارهای متداول و … رو هم همین بازاری ها یادشان میدهند که برای هر محصول باید چه بگویند.
    اگر مسافر دائمی مترو باشید و کمی توجه به خرج دهید ،متوجه خواهید شد که وقتی یک دستفروش یک کالای جدید را می آورد میبینید به فاصله ی دو روز همه ی دستفروشان ان کالای جدید را با همان گفتار تبلیغ میکنند. و وقتی یک کالا دیگر به فروش نمیرسد و عمر آن محصول تمام میشود دیگر هیچ دستفروشی آن کالا را نمی آورد.
    نمومه اش دفترچه های انیمیشن 1000 تو مانی با این تبلیغ : بازی شادی سرگرمی برای بچه هاتون فقط 1000 تومن ، با یه هزار تومنی میتونید بچتون رو شاد کنید . بازی شادی سرگرمی……
    این دفترچه ها حدود 3 – 4 ماه بسیار زیاد فروش میکرد و در ابتدا 2000 تومان بعد 1500 و بعد 1000 تومان قیمت پیدا کردند و بعد از اینکه دیگر اشباع شد به یکباره از دست دستفروشان جمع شد.

    این مافیایی که خانم میر اشرفی گفتند واقعا وجود داره و سود اصلی را تامین کنندگان کالا میبرند نه دستفروشان.

    1. سلام آقای راحمی اطلاعاتتون کامل و جامع بود. بله متاسفانه فکر نمی کنم در قبال کار زیادی که دستفروشان دارن سودی نصیبشون بشه. چند وقت پیش دیالوگی بین دوتا از فروشندگان خانم که دعواشون شده بود رد و بدل شد که خیلی ناراحتم کرد. مشکل خیلی عمیق تر از این حرفا است. مسئله فقط فروش نیست. مسئله مشکلات زیادی هست که برای خصوصن خانم های فروشنده برای خرید محصولات وجود داره…

  9. به چند مورد به صورت غیرکارشناسانه اشاره می کنم:

    1) معمولا هر وقت قراره بریم تفریح به خاطر گل روی همین فروشندگان از دوستم می خام با مترو بریم، شااااااااااید یک چیزی جالبی هم خریدیم حالا خوراکی یا لوازم دخترانه و جالبه بدونین که ریملی با مارک عجیب cover girl با قیمت 10 هزار تومان از یک ریمل معروف 50 هزار تومانی که از مغازه معتبر و همراه با نشان بهداشت خریدم بیشتر کار کرد!!! اگرچه ممکنه قاچاقی وارد بشه ولی فکر کنم قبل از اینکه تاریخ مصرفش بگذره ((با توجه به طولانی بودن پروسه کد بهداشت زدن و …) به دست مصرف کننده می رسه

    2) دنیای کنونی دنیای بازاریابی هست. محصول داریم ولی مشتری خیر!! شرکت ها بسیار هزینه می کنند و تا بازاریاب و کارشناس فروش تربیت کنند، پیشنهاد میکنم کارمندانشان را به کلاس مربی و مدرس همین بازاریابان خیابانی ببرند چون واقعا تحت تاثیر عباراتشون قرار می گیری آنقدر که تمام نکات بهداشتی رو که بهت یاد دادن از یاد می بری

    3) در مورد فرهنگ ، اهواز جمعه بازار دارد، حتی در مرکز شهر که شهرداری بصورت یک خیابان اروپایی آن را سنگفرش کرده، الان بازار شب وجود داره، اصفهان رفتم انجا هم یک روز هفته پر از دستفروش بود، اتفاقا توی تهران هم چند خیابان معروووف به دستفروشی اختصاص داره. پس دست فروشی چه خوب چه بد، جزئی از فرهنگ دیرینه ماست و البته دستفروشی یکی از فرهنگ های آسیایی است و حتی تایلند و مالزی هم با وجود این همه گردشگر، از دستفروشی جلوگیری نمی کنه، معهذا شاید پدیده دستفروشی در مترو از ابتکارات ایرانی ها باشه

    4) تنها نیاز مالی میل به کار کردن بوجود نمی آورد. در جواب کسانی که به النگوهای دستفروشان خرده می گیرد باید بگم که شما اگر پولدار بشی دیگه کار نمی کنی؟ ضمنا ممکنه تمام اینها فیک باشه یا به خاطر فرهنگ خودشان بجای بانک اینگونه پس انداز می کنند که در کل چیز زیادی هم نمیشه.

    1. شاید پدیده دستفروشی در مترو از ابتکارات ایرانی ها باشه. هه هه هه!

      یبار تو مترو بودم یه زوج ژاپنی سوار شدن و مرده ازم پرسید
      I want to go to the valiasr street

      گفتم (صندلی کناریمم خالی بود.)
      Next station is valieasr
      come , Sit here
      I’ll tell you where to get off
      گفت
      Thank you
      و اومدن پیشم نشستن.

      خلاصه یکم باهاش دست و پا شکسته صحبت کردم و پرسیدم از کجا اومده و برای چی اومده و بهش خوش آمد گفتم.

      ولی نکته اینجا بود که انقدر دست فروش میومد و دادو بیداد میکرد که ما برای حرف زدن مجبور بودیم صدامون رو ببریم بالا و بالاتر !
      و من برای اولین بار از دست دست فروشا خیلی ناراحت شدم که جلوی یه خارجی ابرومون رو بردن و ژاپنیا واقعا با تعجب به دستفروشا نگاه میکردن.
      بله یه همچین مواقعی که خارجی ها میان ایران و این مشکلات اجتماعی رو میبینن ادم احساس بد بهش دست میده. احساسی مثل این میمونه که یه مهمون بیاد خونت و خونت خیلی بهم ریخته باشه و خجالت بکشی.

      1. اره این مشکلات وجود داره ولی من می گم دستفروشی از فرهنگ قدیم ایران بوده و و این نقل و انتقال پول در مترو به نظرم به اقتصاد کمک می کنه، در واقع اقتصاددانان یک چیزی میگن که این داد و ستد پول به نفع شهره (من اصطلاحش رو فراموش کردم)
        اتفاقا یک بار هم یک خارجی برای من از نحوه خرید از بازارهای ایرانی و دستفروشاشون (البته ان موقع مترو اینقدر رونق نداشت، سال 84)تعریف کرد که یک قانونی برای خرید از ایرانی ها وجود داره که شما باید وقتی بهت می گن ایکس تومان بگی: ایییییییییییییییییککککککککککککککس توماااااااااااان؟ نه خیلی گروووونه، خوشم امده بودا ولی خوب …. (و آروم آروم قدم برداری بری) ان موقع مغازه دار میگه حالا بیا بخاطر شما ایکس منهای یک تومان
        و خارجیه فوق العاده تاکید می کرد که اگر قیمت ایکس منهای یک تومان مناسب بود و جنس رو میخای باید بگیری وگرنه دیگه بهت ایکس بعلاوه یک هم نمیده و فقط یک بار اروم آروم خارج شدن جواب می ده!!!
        باور کنید اینو من از یک خارجی شنیدم. البته فکر می کنم که این روش فروش الان جهانی شده ولی خوب احتمالا از ابتکارات ایرانی ها و کلا شرقی هاست.

  10. سلام
    موضوع خیلی جالبی بود خانم میراشرفی،
    باید بگم به این موضوع از چند زاویه نگاه میکنم. اجتماعی، فرهنگی و بازاریابی! از هر زاویه که نگاه کنیم احتمالا میشه یه مقاله راجع به این موضوع نوشت!! من سعی میکنم کامنتم طولانی نشه!
    – از نظر اجتماعی افرادی که در سطح مترو فروشندگی میکنن رو میشه به دو دسته تقسیم کرد. دسته ای که از سر اجبار و علیرغم میل باطنی این کار رو میکنن و حقوق ناچیزی میگیرن، و دسته دوم کسایی که این موضوع رو بعنوان کسب و کار خودشون انتخاب کردن و وضعشون احتمالا از منو شما خیلی بهتره!
    – از نظر فرهنگی میشه گفت که دست فروشی رو نمیشه از فرهنگمون کنار گذاشت و هربار که یه نوعی از اون رو کنار میذاریم، شاهد بروز این نوع فروشندگی به انحای مختلف هستیم. حتما شما یکشنبه بازار و پنجشنبه بازارهای سالهای گذشته رو به خاطر میارید.
    – اما به لحاظ بازاریابی و فروش خب…. کی میتونه از چنین بازاری با این وسعت و گستردگی چشم پوشی کنه!! دقت کنید! کالاهایی که توی مترو به فروش میرسه، دقیقا واسه این بازار هدف و این مشتری ها طراحی شدند! آدامس، جوراب، خودکار، هدست، …. چیزایی که مورد نیاز همه س، زود گردشه، و کم جا هست! فکر میکنم به اینکه چه چیزایی توی مترو فروخته بشه، فکر شده و هرکسی بی دلیل هرچیزی رو برای فروش نمیاره!

    1. سلام آقای شهسواری خیلی ممنون از پاسخ حرفه ای تون 🙂
      بله از هر بعد که نگاه کنیم این موضوع جای کار داره. پس شما هم موافقین که سبک فروش این عزیزان با فکر و آموزش انجام میشه؟ فکر می کنم به زودی بتونیم یه سبک به نام فروشندگی به سبک مترو رو در ادبیات فروش وارد کنیم 🙂

  11. با سلام
    این شغل برای زنان دستفروش احساس انعطاف‌پذیری، آزادی عمل و امنیت به دلیل دوری از یک محیط مردانه برای کار را ایجاد کرده است. از سوی دیگر این زنان ساعت کاری مشخصی ندارند و از آثار قوت این کار برای آنان این است که با تنظیم وقت بین کار بیرون و کار خانگی می‌توانند به امور خانه و فرزندان خود برسند و نکته‌ی جالب در این زمینه این است که اغلب آنان از کار خانه در مقایسه با دستفروشی در مترو به عنوان فعالیتی آرامش‌بخش یاد کرده‌اند.

    نقش مادری در این زنان بسیار قوی است و رسیدگی به امور فرزندان کوچک، رسیدگی به تکالیف آنها در برقراری رابطه‌ای احساسی با فرزندانشان برایشان بسیار اهمیت دارد و آنها از اینکه به علت خستگی و مشغولیت ذهنی نمی‌توانستند به امور ازدواج، تحصیل و آینده شغلی فرزندانشان رسیدگی کنند بسیار احساس ناراحتی می‌کردند.

    البته زنان غالبا با مشکل نارضایتی فرزندانشان روبه‌رو هستند،‌ زیرا آنها اظهار کردند که اغلب فرزندانشان از خطرات محیط کار مادرشان ابراز نگرانی می‌کنند.

    مطالب بالا در قالب یک پایان نامه ی دانشجویی مطرح گردیده بود که من نیز با نظرات مذکور موافقم .

        1. آقای تمرتاش متن فوق رو خوندم. خیلی نمیشه به مطالب مطرح شده در اون مقاله استناد کرد. خیلی فاکتورها در اون نا دیده گرفته شده که باعث میشه اعتبار نتایج اون پایین بیاد. برای یک نتیجه گیری کلی به تحقیق بیشتری نیاز هست با متغیرهای بیشتری. به نظر خود شما واقعن نقش مادری این مادران پر رنگتر شده؟

  12. سلام سرکار خانم میر اشرفی
    با سلام
    از آنجایی که در کشور ژاپن برای وقت خیلی خیلی ارزش قائل هستند ، و دولت مردان آن کشور برای رفاه حال مردم ورونق بخشی برای بنگاه اقتصادی ؛ در متر فروشگاه های زنجیره ای دایر کردن وتمامی افردا که از محل کار به سمت خانه می آید راحت باشند و در زیر زمین مثل یک بازار بزرگ تمامی مردم در حال خرید و رفت امد می باشند و یک شهر دیگر در زیر زمین وجود ذارد ، وقتی که از مترو بیرون می آیند یک فضای متفاوت می بیند ، و این نکته رو هم بگم که کشورژاپن مثل کشور ما دست فروش های در واگن ها برای فروش هستند اما تمامی دست فروش ها تحت نظارت می باشند از فروش محصول سود عائدشان نمی شود چون آنها یک کارمند هستند و سرماه حقوق می گیرند وبسیار سازمان دهی شده عمل می کنند. همانگونه که مستحضرید کشور ژاپن از کشور های است که مترو در آن از خیلی سال ها پیش راه اندازی شده و در بعضی مواقع که تردد افراد زیاد می شوند هر 35 الی40 ثانیه قطار می اید .
    با تشکر از شما که مطلب بسیار خوبی رو برای نقد و بررسی گذاشته اید.

    1. آقای باقزی خیلی اطلاعات خوبی دادید. چقدر خوب میشد این سیستم در ایران هم پیاده میشد. هم نظارت بیشتری روی کار دستفروشان انجام می شد و هم رفاه حال فروشندگان و مسافران تامین میشد. خیلی ممنون از همراهیتون 🙂

  13. شاید بسیاری از مردم تصور کنند ماجرای دستفروش‌های داخل مترو و جنس‌های هزارتومانی فقط مختص به متروهای خودمان باشد ولی به نظر می‌رسد در برخی دیگر از کشور‌ها نظیر ژاپن هم دستفروش‌های مترو پیدا می‌شوند. دستفروش‌هایی که به نظر می‌رسد اندکی منظم‌تر از دستفروشان متروی ما هستند.

    گفته می‌شود این فروشنده‌ها از طرف شرکت خدماتی طرف قرارداد با شین کانسن استخدام می شوند و نوشیدنی از قبیل قهوه و چای و تنقلات می فروشند.

    حقوق ماهیانه این فروشندگان کمتر از حقوق یک کارمند معمولی شرکت خصوصی و یا یک کارمند ادارات دولتی است.
    منبع news.iranema.ir

      1. سلام ..سپاسگزارم از شما …چرا که نه…میگن غیر ممکن غیر ممکن است…البته لازمه اجرای این کار این هستش که دستگاهی مسولیت ساماندهی فروشندگان داخل مترو رو به عهده بگیره و بتونه با هدف گذاری درست، این دستفروشانرو در جهت درست هدایت کنه مثل همین کاری که تو کشور ژاپن انجام شده..به نظر من تشکیل انجمن دستفروشان مترو میتونه ایده جالبی باشه که در اون در کنار انجام آموزش در موررد فروش (اگرچه خیلی از اینها خودشون فروشنده حرفه ای هستن) ملاحظات لازم نیز جهت مشتری مداری و رعایت حال مسافرین داخل مترو در نظر گرفته بشه.. با تشکر

        1. خانم عبدالهی نظرات ارزشمندی رو بیان کردید. البته فکر می کنم با توجه به نکاتی که دوستان مطرح کردند قطعن با مقاومت سران این سبک فروشندگی مواجه خواهیم شد البته در بلند مدت قطعن جوابگو خواهد بود مرسی از همکاریتون

  14. درود بر سروران عزیزم در کافه ! سرکار خانم میر اشرفی می خواستم یک موردی را جدای از دیدگاه های بازاریابی خدمتتون عرض کرده باشم ! راستش دو سال پیش با یکی از دوستانمومن که وارد کننده اقلام خرد بودند در گیر برنامه ریزی بودیم که بر حسب تصادف ذهنمون متبادر به این حیطه ای که شما در مورد اون قلم زدید شد ! حسب کنجکاوی هم که شده پیگیر شدیم که چجوری می تونیم به زنجیره تامین این دوستان وارد بشیم ! بر خلاف دیدگاه های عام بسیاری از این افراد اعضای تشکیلاتی بسیار بسیار سازماندهی شده و در عین حال خطرناک هستند ! فروش به اونها (تامین اقلامشون ) هم توابعی بسیار خاص و به اصلاحی ترکمنچایی داره ! ولی آمار فروششون …………!!!! جالبه بهتون بگم که این دوستان مفهوم مولتی چنل رو هم به تمامی ماها درس می دند ! 😀 راستش در قراری که در طی یک سفردر داخل مترو با یکی از این عزیزان داشتیم می گفت : مترو ، چهار راها ، اتوبوس ها و …. رو پوشش می دیم .بماند باقی ماجرا ……………………….!!!! ما که دو تا پا داشتیم دو تا دیگه هم قرض کردیم و از دست این دوستان پا به فرار گذاشتیم !

    1. سلام جناب مشایخی
      با این اوصاف شما هم به این کار بعنوان یک کار پر سود نگاه کرده بودید که این تصمیم رو گرفتید 🙂 اگه می شد نظارتی روی این دوستان حرفه ای خفن 🙂 داشت می شد ازشون یه کلاس درس راه انداخت 🙂 با توضیحات شما فرضیه آموزش دیده بودن فروشندگان تایید شد ! ای کاش یه آموزشی هم بهشون داده می شد که کمتر رفاه مسافرین رو بر هم بزنن 🙂
      مرسی از همراهیتون

  15. سلام
    با تشکر از مطلب خوبتون، خانم میراشرفی
    دوستان نظرات متفاوتی در رابطه با موضوع مورد بحث داشتن که بعضا خوندنشون برای من مفید بود.
    تا کنون در مورد دستفروشی در داخل متروها، صحبت های زیادی شده و تصمیماتی از طرف مسئولین گرفته شده اما بعد از چند روز اجرای اونها متوقف شده. افرادی که از مترو برای رفت و امد هاشون زیاد استفاده می کنن میدونن که دوباره با نزدیک شدن به عید، تعداد دستفروشها اینقدر زیاد میشه که به ازای هرچند نفر مسافر، یه دستفروش وارد مترو میشه.گاهی این فروشندگان و صدای بلندشون برای تبلیغ اجناس تحمل ناپذیره و آرامشی باقی نمیذاره.
    با این اوصاف ، فروشندگان با ارائه این کالاها که با هزینه کمتری در تبلیغات همراهه ، آرامش افراد رو فدای فروش بیشتر می کنن.
    هرچند بعضا افرادی از وجود این فروشندگان به دلیل خرید ارزانتر محصولات رضایت دارند.
    با وجود این نمیتونیم فروشنده ای رو که راه شرافتمندانه ای رو برای زندگی انتخاب کرده کلا از این کار منع کنیم.
    به نظرم برای بهینه سازی این روش فروش و ایجاد ارامش برای همه، میشه داخل مترو چند تا واگن رو برای ورود فروشندگان ازاد گذاشت که افرادی هم که تمایل به خرید دارن برن داخل اون واگن ها.
    و یا داخل ایستگاههای مترو( نه ورودی مترو) غرفه هایی رو با هزینه کمتر در نظر بگیرن و فروشندگان با فروش کالاهایی مشخص شده به کارشون ادامه بدن (برای مثال شرکتهایی که در یک دوره میخوان کالاشون رو تبلیغ کنن، کالارو با تخفیف به فروشنده بدهند که هم تبلیغی برای اون شرکت باشه و هم علاوه بر ایجاد ارامش برای مسافرین، سودی برای فروشندگان داشته باشه)

  16. سلام خانم کریمی
    ممنوناز مشارکتتون. بله من هم با شما موافقم. در این صورت به احتمال زیاد هر دو گروه رضایت بیشتری دارن هم فروشندگان با آرامش بیشتری محصولاتشون رو می فروشن و هم مسافرین اذیت نمی شن. البته خب محدودیت هایی که برای فروشندگان اعمال میشه ممکنه خیلی مقاومت در اونها ایجاد کنه. به هر حال امیدوارم یه فکری به حال این موضوع بشه

  17. با سلام و تشکر از خانم میراشرفی
    خیلی از مطلبی که ارائه کردید و نظرات دوستان استفاده کردم. منم چون گاهی اوقات از مترو استفاده میکنم خیلی به این مسآله توجه کردم و برام جالب و سؤال برانگیز بود. در نهایت به این نتیجه رسیدم که مثل خیلی جاهای دیگه در کشورمون ما مردمی هستیم که به راحتی با شرایط کنار میاییم و ناملایمتی ها رو می پذیریم. شاید 90% آدمایی که داخل مترو هستند از این وضعیت نابهنجار فروشندگان و مزاحمتی که ایجاد می کنند، ناراضی باشند اما کسی اعتراضی نمی کنه (من فقط یک بار دیدم که یه آقایی اعتراض خفیفی کرد). به نظر شما اگر مردم یک بار اعتراض کنند و ده نفر ادم تو واگن به فروشنده بگن آقا یا خانم این کارو نکن یا شلوغ نکن چه اتفاقی میفته!! اگه اکثریت مسافران اعتراض خودشون را نشون بدن مطمئن باشین که این فروشندگان عزیز (بعضی هاشون واقعا فروشنده های خوبی هستند!!) مجبور می شوند جای دیگری را انتخاب کنند ولی الان همه چیز براشون فراهمه:
    1- بازار گسترده ای که یکسری ادم توش ثابت وایسادن و بخوان یا نخوان صدای تورو می شنون
    2- شهرداریم میبینه مردم حرفی نمیزنن و یه عده ایم نون می خورن پس اونم کاری نمیکنه
    3- خیلی از مردم هم خرید می کنند و گردش مالی بالایی ایجاد شده
    خوب پس همه راضی!!!
    من فکر می کنم ما ایرانی ها باید یاد بگیریم که وقتی به حقوقمون تجاوز میشه اعتراض کنیم!!!

    1. سلام آقای موسوی
      ممنون از شما بابیت توجهتون به این مطلب. نکته ای که اشاره کردید متاسفانه خیلی در بین ما شایع هست. یادمه همیشه خانم دکتر دهدشتی توی کلاسامون این نکته رو گوشزد می کرد. مساله ای که هست خیلی از مسافران نسبت به این ودستان حس دلسوزی دارن و خب این حس باعث میشه هیچ اعتراضی شورت نگیره. بعضی از این دوستان هم خب از این حس سو استفاده می کنن و درست دست می ذارن روی احساسات مسافرین فکر میکنم باید یاد بگیریم بین دلسوزی و کمک کردن خیلی فاصله وجود داره.

  18. سلام
    چه مطلب جالبی رو انتخاب کردید. ممنون

    من یکی از استفاده کنندگان هر روز مترو هستم، اینکه خیلی از دوستان عزیز دستفروش در مترو مشغول به فروش هستند، گاهی مشکلات بسیار زیادی رو در بر داره. گاهی بین فروشندگان دعواهای بدی اتفاق می افته. گاهی بعضی از این دوستان واقعا” مخل آسایش می شوند ولی هر دفعه با خودم این فکر را می کنم که کاریش نمی شود کرد،فقط از آنها خرید نمی کنم. از طرفی اگر نگاهی به خیلی از افرادی که با سختی زیادی هزینه مالیات، اجاره مغازه، برق،… را می دهند حقشان ضایع می شود. گاهی خیلی از محصولات(به خصوص آرایشی) هیچ گونه تضمینی برای سلامتی آن وجود ندارد. از طرفی بعضی از این دوستان واقعا” نیازمندند،ولی قبل از اینکه مترو و دستفروشی در آن به وجود بیاید چه می کردند؟ از چه راه آبرومندانه ای کسب درآمد می کردند. بعضی از مسافران به عشق اینکه دسفروشان را ببینند و خرید کنند به مترو می آیند و بعضی دیگر از دستفروشان مترو بیزارند. دستفروشان هم معمولا” سعی می کنند در قطارهای سریع السیر (تهران -کرج) سوار نشوند ،چرا که وقتی با یکی از آنها صحبت می کردم، می گفت :” در قطار سریع السیر اکثرا” مردم از سر کار می آیند و حوصله خرید را ندارند، اشتباه بزرگی است در این قطارها بیاییم.معمولا” در قطارهای عادی و روزهای پنچ شنبه جمعه مردم خوب خرید می کنند. ”

    شکوفه علیمحمدی

    1. سلام خانم علیمحمدی
      دقیقن با شما موافقم. بعدی که راجع به ضایع شدن حق فروشندگانی که هزینه مغازه و … رو می دن هم مسئله مهمی بود مرسی. به نظرتون راه حل این مشکل چیه؟ اگه دقت کرده باشید اخیرا تعداد فروشندگان خیلی کم شده فک کنم جنبشی صورت گرفته 🙂

  19. با سلام.
    شاید برای چنین مشکلی بتونیم راهکارهای متفاوتی تعریف کنیم.
    راهکار اول مثل فرهنگ سازی برای افراد جامعه که مثلا بدونن کیفیت این محصولات پایین تره و گاهی از نظر سلامت و بهداشت در رده های پایینی قرار داره و نخریدن اون در ابتدا به نفع خودشونه.
    راهکار دوم اینکه فرصت اشتغال رو برای این افراد فراهم کنیم که در جاهای اثربخش فعالیت کنن. کما اینکه این افراد خودشونم مشتاقن در مشاغلی که از نظر خودشون آبرومندانه تر!!! از دستفروشیه کار کنن.
    راه دیگه نظارت مسئولینه که من خیلی اون رو اثربخش نمیدونم. چون به محض برداشتن نظارت باز به نقطه اول برمیگردیم.
    یا مشکل دیگه ای که نیاز به بررسی داره قیمت مغازه دارهاست که میخوان چندین برابر قیمت اصلی سود ببرن و همین مشکل سبب میشه مردم برای صرفه جویی و کاهش هزینه به دست فروشها رو بیارن.شاید با یکسان سازی و بهینه کردن قیمت مغازه ها بشه اعتماد مردم رو بهشون بیشتر کرد.
    بهرحال این اتفاق به ظاهر ساده، تلاش زیادی رو برای اصلاح میطلبه و اگر به دنبال یه راه حل موفق و اثربخش هستیم باید تمام جنبه های اقتصادی و اجتماعی رو توأماً درنظر بگیریم.

  20. من در ابتدا معنی واژه انتقاد در 2 فرهنگ لغت بررسی کردم :
    فرهنگ لغت معین:
    1. جدا کردن خوب از بد
    2. برشمردن درستی ها و نادرستی های یک اثر ادبی یا هنری
    3. خالص کردن
    فرهنگ لغت عمید:
    اشکار کردن خوبی ها و بدی ها در کنار هم
    با توجه به معانی ذکر شده در بالا ، به نظر من وقتی دست به نقد مطلبی می زنیم حتما باید به جنبه های خوب و بد اثر اشاره
    کنیم( چون برای مثال نگفته خوبی یا بدی ، بلکه گفته خوبی و بدی یعنی باید به هر 2 اشاره کرد )
    حال به این مرحله میرسیم که کدام جنبه را اول شروع کنیم ، به نظر من باید به موارد مثبت اول اشاره شود به دلایل زیر :
    1. با توجه به ماهیت نقد که همراه با مخالفت است بهتر از ابتدا به نقاط مثبت اشاره کنیم تا از درجه مخالفت شخصی که مورد نقد قرار می گیرد بکاهیم.
    2. توجه به این که اثر حاصل یک کار گروهیه و ما حق نداریم با ذکر جنبه های منفی از زحمتی که برای ان کشیده شده چشم پوشی کنیم و در ان صورت ذکر نکات مثبت در مراحل بعدی” منت گذاشتن ” تلقی می شود.
    3. ذکر نقاط مثبت در ابتدا بر تاثیر گذاری نقد می افزاید.( البته بستگی به نوع نقد که ممکن است منفی ، سازنده و یا مخرب باشد دارد)
    حالا بر کدام یک از جنبه های مثبت یا منفی بیشتر تاکید کنیم؟
    به نظرم بستگی به روحیه و حالت نقد شونده دارد و یا اینکه ما در چه مقامی قرار است اثر را نقد کنیم (مدیر ِ سرمایه گذار و مصرف کننده و حتی رقیب … ) و یا به میزان دامنه قدرت ما بر صاحب اثر هم بستگی دارد.

    1. سلام آقای یعقوبی مرسی بابت تحلیل خوبتون از نقد. البته من در اینجا قصد نقد نداشتم صرفن یک موضوع اجتماعی- بازاریابی رو باز کردم. در هر صورت ممنون . میشه موضوع مد نظرتون رو در رابطه با این مطلب باز کنید؟

  21. راستش من خودم با یکی از این افراد صحبت کردم و این فرد گفت سود خالص من در روز به 200،300 تومان حتی در روز می رسد،اخیرا من آگهی هایی در روزنامه مشاهده کردم که در آنها گفته شده که ما برای شما جنس تامین می کنید و شماها اینطور بفروشید.
    مردم ایران کلا افراد دل رئوفی هستند و اینها از این شیوه استفاده می کنند،بعضا من شنیدم که در جواب اعتراض مردم می گویند:ما مجبوریم بیاییم اینجا داد بزنیم جنسامونو بفروشیم باید خرج نون شبمون در بیاد،فکر میکنید ما خودمان از این کار خوشمان میاد؟
    من خودم فردی رو میشناختم که از نوجوانی تو متروها بود،تمام دستاش پره طلا بود که زیره ساق پنهان می کرد،اینارو خواستم بگم که بدونید وضع اینها خیلی هم بد نیست.چه کاری بهتر از این که انعطاف پذیره و مالیات نداره و پول اجاره نمیدی و سود کلا خالصه….
    راهکار من در این مورد این است که:مسئولین مترو،جایگاه هایی مخصوص برای فروش این افراد در ایستگاه ها تهیه کنند و مبلغی به عنوان اجاره هر ماه بگیرند.که هم اینها یه جایگاه ثابت داشته باشند و هم باعث آزار و اذیت مردم نشوند.و هم پول اجاره صرف بهبود و خدمات متروها شود.

    1. سلام خانم بهرامی مهر
      بله با شما موافقم و دوستان هم تا به نوعی نظر شما رو تااید کرده بودن در نظراتشون. من هم فکر می کنم راهکار پیشنهادی شما می تونه راهگشا باشه البته به شرطی که به گوش مسئولین برسه.
      ممنون از مشارکتتون

  22. با نظر تکتکتون مخالفم اصلا منطقی نیست این رفتارتون یعنی چی طلا دارن چه ربطی داره کسی که تو تجارت کشور مالیات های انچنانی میگیرن اونا کارشون بانونیه اما اینا که از صبح تا شب نون شرافتشونو میخورن براتون مشکله انقدر مردومو قضاوت نکنید اگه بینیشون عملی باشه شاید ارزشون بوده کار کردن عمل کردن طلا دارنشاید ارزوشونه سرمایشونو اینجوری جمع کنن برای بجه هاشون چارتا النگو نهایتش بشه ده ملیون بنظرتون با ده ملیون کسی پولداره میتونی جاهاز بدی میتونی عروس بگیری میتونی خرجتو بگذرونی نه ابنا دارن با شرافت بدون دزدی کار میکنن این مترو با جیب دولت ساخته نشده پولیه که مردم دادن ساخته شده پولایی که مردم پرداخت کردن ساخته شده حقی ندارن از دست فروشا اجازه بگیرن چه دلی دارید چه وجدانی دارید که اجازه میدید از نون خوردن بندازید مردمو اصلا روزی سیصد تومن کارکنن دارن وقتشونو میزارن کار میکنن حالا انگار برامون رفاه کامل گذاشتن که مشکل فقط مترو ها ودستفروشا باشه این اشتباست من خودم شخصی هستم که همیشه موافق کارشونم افرین بهشون با شرف زندگی میکنن نظراتو بذارید پنهان نکنید فقط مخافارو نزارید این گناه من اگه نظم گذاشته نشه مشخص میشه این سایت ساختگیو کلک کارن ببینید انسانیتو یاد بگیریم بهشون احترام بزاریم افرین به اون دختری که میاد اونجا کار میکنه اما تجارتای دزدی نمیکنه مال مردم نمیخوره دزدی نمیکنه انقدر کار ریخته فکر کردید به این بد بختا کار میدن

    یه منشی از صبح تا شب میره مطب دکتری که ماهی پنجاه ملیون درامد داره حقوقش هفتصد تومنه این عدالت نیست با هفتصد تومن نمیشه خرج زندگی گذروند عادل باشید اینا دارن غرورشونوًمیزارن زیر پاشون میان از صبح تا شب سرپا با بدبختی پول در میارن خیلی نامردیه نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *