لطفا لبخند بزنید. این یک استراتژی است

مطلبی به قلم خاطره توانا: همونطور که می دونیم لبخند در زبان انگلیسی SMILE است که در کشورهای دیگه معتقدند که Always SMILEُS.و این در واقع توسعه یه استراتژی فروش است که افراد در پایان اجرای اون لبخند می زنند.

S از واژه Strategy، به معنی آینده نگری، دوراندیشی، راه رسیدن به هدف

M از واژه Measurement ، به معنی اندازه گیری

I از واژه Innovation ، به معنی نوآوری

L از واژه Learning ، به معنی دانش اندوزی

E از واژه Environment ، به معنی نگهداری محیط زیست و دوست داشتن آن

S از واژه Salary ، به معنی حقوق و دستمزد است.


4 thoughts on “لطفا لبخند بزنید. این یک استراتژی است”

  1. با سپاس که این مطلب رو در اینجا قرار دادید.
    یک مطلب دیگه که دوست دارم در اینجا به اون اشاره کنم این است که حتی بعضی از کشورها که امروزه به عنوان مقاصد گردشگری دنیا می باشند مانند کشور تایلند از این استراتژی حتی برای جذب گردشگر استفاده می کند و حتی می دانیم که کشور تایلند را به عنوان ” سرزمین لبخند” میشناسند. یعنی یه جورایی ” برند گردشگری” کشور تایلند است.بدین معنی که مردمان این کشور همواره بر لبانشان لبخند دارند و هنگامی که وارد هر مکانی می شوی با لبخند از شما استقبال می کنند. همین نکته چقدر در جذب گردشگر و سپس رضایتمندی او و در نهایت وفاداری او اثر می گذارد.
    درست است که ما ایرانیان همواره به مهمان نوازی معروف هستیم و حتی این خصلت ما در میراث معنوی یونسکو در حال ثبت شدن است اما چقدر خوب بود که ارائه دهندگان خدمات ما و یا فروشندگان محصولات نیز همواره این استراتژی را بکار می برند.
    به امید آنکه همواره لبخند بر لبهایتان جاری باشد.

  2. اندر حکایات لبخند به مشتری
    شبی عزم سفر کرده بودم و بلیطی از سر ترس و نگرانی از هفته قبل تهیه نموده بودم. وقتی به ترمینال رفتم و به دنبال جای خودم گشتم کیفی رو که بر جای من تکیه داده بود دیدم.با اعتماد به بلیطی که توی دستم داشتم کیفو جابجا کردم و نشستم.ناگهان خانمی تند خو از راه رسید و با غضب فرمودند اینجا جای منه.با مراجعه به جناب راننده و حکم قرار دادنشون از اونجایی که ایشون از وجنات من خوششون نیومد امر فرمودند که اون خانم باید روی صندلی مذکور بشینن و من بلا تکلیف.
    در همین حین از عالم غیب مسئول کنترل اومد و گفت نه اون خانم بعداً به لیست اضافه شده و حق با منه.خلاصه آقای راننده که کنف شده بود با لبخند مشتری مداری که همون پشت چشم نازک کردنه روی از من برگردوند.اینجا نمایان بود که خون جلوی چشماشو گرفته ولی الآن قدرتی نداره.
    قضیه به همین جا ختم نشد.بعد از سوار شدن ساعتی یک بار مراتب ارادت خودشونو به من ابراز می کردن و با فرستادن شاگردشون نکاتی رو به من گوشزد می کردن.اینکه من در ردیف سوم باید حتماً کمربندمو ببندم،نباید وسائلمو بالای طبقه ای که برای اشیای مسافرین بذارم و … .
    آخرین تللاش ایشون برای انتقام و خنک کردن دلشون این بود که موقع پیاده شدن برای سوخت گیری لبخند مشتری مداری که همون نگاه زیر چشمی و سرشار از خشم هست رو نثار بنده کردند.
    اینجا بود که من با انواع لبخند آشنا شدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *