مطلبی تکاندهنده ولی قابل تامل // مدیریتی که فقط ظاهر آن زیباست و کارکرد R&D از دید یکی از اهالی کافه

مطلبی به قلم امید حمیدی: سواد بازاریابی و برندینگ تولیدکننده های ایرانی اکثرا پایین تر از حد معمول است و این قشر که امروزه بیشتر از واژه مدیریت و شماره موبایلهای رند لذت میبرند تا حرفه ای گرایی و کیفیت واقعی محصولات، بیشتر بواسطه تکبر رییس گونه شان سلیقه خود را هم بعنوان خواست روانی و بصری مشتری به شرکتهای تبلیغاتی تحمیل میکنند. به سفرهای خارجی میروند پز دنیا دیدگی دارند و مدام تبلیغات به اصطلاح ماهواره ای را هم میبینند و لق لقه کلامشان هم شده : یه چیز خاص میخام . یه چیزی که بترکونه ! و بلافاصله هم نمونه های خارجی را مثال میزنند و چه بسا که اسرار به کپی همان تم را هم دارند. مثال واضح آن هم تبلیغات ….. که کپی برابر اصل کوکاکولا بود همان نوشابه خوردن دو مرزبان که بهم باج نمیدادنند.
از طرفی هم سبک وسیاق بحث و اقنای شرکتهای تبلیغاتی ایرانی نیز به سمت و سوی هرچه زودتر به پول نزدیکتر کردن کپیهای دست چندمشان بعنوان ایده ناب است انهم با این توجیه که این کارفرماست که چک را میکشد نه بیننده و شنونده و درکل مخاطب محصول. وقتی در جلسات پرزنت و ارایه اتودهای اولیه یک تبلیغ صاحب نظر حسابدار و انباردار و داماد مدیرعامل و پسر اقای رییس باشد انتظاری هم از کیفیت واحترام به شعور مشتری نباید داشت. نود و نه درصد تولیدکننده های محصولات ایرانی فقط به سود حاصل از زود فروشی و ارزان را گرانفروختن و جواب هزینه های جاری را دادن می اندیشند و ان چیزی که در روزنامه ورسانه ها تحت عنوان بیوگرافی و خط مشی و داستانهای خودساخته دارند بلاهاتی است که خود نیز کمترین اعتقادی به ان نداشته و صرف پرستیژ اجتماعی و تبلیغاتی و ذهنیت ساختن نزد سازمانها و نهادهای مربوطه برای چرب زبانی جهت برخورداری از تسهیلات بیشتر است.مورد مشهود این قضایا دفاتر عریض و طویل برخی کارخانجات تحت عنوان تحقیق و توسعه است که در واقع بخش رنگشو عوض کن مثل اون نباشه و کپی و اسکن کاتالوگها و نمونه های پرفروش رقبا یا مشابهات خارجی است.


5 thoughts on “مطلبی تکاندهنده ولی قابل تامل // مدیریتی که فقط ظاهر آن زیباست و کارکرد R&D از دید یکی از اهالی کافه”

  1. سلام.
    مطالب عنوان شده توسط اقای حمیدی تا حد زیادی قابل شهود در جامعه بازاریابی امروزه ی ماست.
    خصوصا مطلب کپی محصولات خارجی و یدک کشیدن نام و نشان مدیر و مدیریت نه هویت ان.
    ممنون.

  2. سلام
    جناب امید حمیدی، دل پری داریدها
    به نظرم خوب توصیف کردید شرایط حاکم رو، اما 99 درصد شاید کم لطفی به برخی از تامین کنندگان و تولیدکنندگان خوب باشه که بواسطه تفکر خلاقانه مدیران ارشدشون، خوب رشد کردند و آینده روشنی پیشروشونه. ولی من هم مثل شما موافقم که درصد بالایی از جامعه هدف همانطوریست که حضرتعالی توصیف کردید.

  3. آقای حمیدی سلام
    من به نوبه خودم از مطلب ارسالی شما تشکر می کنم و احتمال میدم که شما در کار تبلیغات باشید چون که دقیقا به مواردی اشاره کردید که همه مان همیشه و در همه حال با آن در گیر هستیم. متاسفانه فقط درد دل می توانیم بکنیم ونمی توانیم کاری انجام دهیم.
    مثال:
    مشتریانی که دنبال شعار تبلیغاتی هستند و می خواهیم برای آنها شعار تبلیغاتی بسازیم، می آیند و می نشینند و به شعارها نگاه می کنند و بحث می کنند و نهایتا می گویند که بد نبود و وقتی صحبت از پول به میان می آید، می گویند که خیلی زیاد است و فلان. در آخر هم می گویند اجازه بدهید با شرکاء خودم (حسابدار و انباردار و داماد مدیرعامل و پسر، دختر و همسرآقای رییس) یک مشورتی داشته باشم و بعد به شما اطلاع بدهم. خوب بعد از مدتی می بینید که این شعار را برای خودشان برداشته و استفاده می کنند. همانطور که همه مان می دانیم شعار فقط چند کلمه است و کافی است که بیان شود. خوب شرکت تبلیغاتی زحمت کشیده و اون شعار رو درست کرده. اونها هم می گویند که نه ما خودمان.
    حالا کدام سازمان باید جوابگوی حق و حقوق این شرکت تبلیغاتی باشد؟
    حالا کپی رایت این وسط چطور باید اجرا شود؟
    اینجاست که می بینیم اکثر ارگانها و بانکها شعار درست و حسابی ندارند و آقای محمدیان در سایت خودشان هم به آن پرداخته اند.
    خوب مگر آنها نمی توانند هزینه هایش را بپردازند؟ می توانند اما نتوانسته اند که متوجه این موضوع شوند و وقتی صحبت از مهدکودک در مجتمعی به میان می آیند فوری می زنند زیر خنده.
    افسوس و صد افسوس.
    به نظرم الان توی دنیا دعوا سر رنگ و کلمه است. نظر شما چیه؟
    راستی آقای محمدیان شعار کافه بازاریابی چی هستش؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *