من اگر مدیر ….. بودم

از امروز یک بخش جدید به کافه بازاریابی اضافه کرده ایم به نام اگر من جای مدیر عامل … بودم . در این بخش علاقه مند هستیم دوستان عنوان کنند که اگر جای فرد نامبرده بودند چه کارهایی می کردند و چه کارهایی نمی کردند.

این بخش هم برای خوانندگان مطالب خوبی خواهد داشت هم به شرکتهای ذیربط مشاوره رایگان می دهد و هم دوستان ما با ارایه نظر می توانند در جامعه بازاریابی بیشتر شناخته شوند. امروز با عبارت زیر شروع می کنیم . لطفا مشارکت کنید.

اگر من جای مــدیر عامـــل دستمال کاغـــذی چشمک بودم …


15 thoughts on “من اگر مدیر ….. بودم”

  1. اگه من به جای مدیرعامل این شرکت که نه به جای مدیر بازاریابی این شرکت بودم اونوقت بیشتر به برندسازی این محصول و نام شرکت می پرداختم. بدون شک دستمال کاغذی گلریز در بین مردم به عنوان یک دستمال کاغذی لطیف و قابل اعتماد جا افتاده است و من به شخصه هنگام مراجعه به فروشگاه ها بدون اینکه به بقیه نگاه کنم مستقیم دستمال گلریز رو به سبدم اضافه می کنم. البته گلریز هم می تونست نحوه ی جایزه دادنش رو تغییر بده تا بازار رو کامل به دست بگیره. به نظر من نام چشمک برای دستمال کاغذی مناسب نیست. بهتر بود از نام گذاری استفاده بشه که یکی از ویژگی های یک دستمال کاغذی یا استعاره ای از اون رو به مشتری القا کنه. حال که این نام انتخاب شده(هرچند که یک شرکت میتونه ده ها محصول مشابه با نام های متفاوت انتخاب کنه) بهتره روی تبلیغات بیشتر کار کنه. تا به حال تبلیغ خاصی از این نوع دستمال کاغذی ندیدم. به نظرم برندسازی اولین وظیفه ی یک مدیر هستش چون تا ذهن مشتری تفاوت و برتری رو حس نکنه امکانش کمه بخواد عادت استفاده از برند قبلی رو کنار بزاره. حتی این شرکت می تونست برای کاهش هزینه های تبلیغاتی ابتدا تبلیغات اینترنتی رو شروع کنه. با سری که سایت این شرکت زدم در نگاه اول گرافیک وب سایت اصلا با ویژگی های یک شرکت محصولات بهداشتی هماهنگ نبود. فکر میکنم طرح سایت مانند طرح یکی از بسته های دستمال کاغذی باشه و این اصلا خوب نیست و هیچ تاثیر مثبتی روی بیننده نمی زاره. من اگه به جای مدیر بودم ابتدا طرح سایت رو کاملا عوض می کردم. صفحه اول سایت هم که اصلا درست نیست. صفحه اول برای معرفی افتخارات شرکت نیست. بهتر بود محصولات شرکت معرفی بشه.
    شبکه توزیع شرکت هم خوب نیست. در هایپرمارکت بزرگ شهرمون که برندهای مختلفی از دستمال کاغذی وجود داشت که تا به حال اسمشون رو نشنیده بودم هیچ اثری از دستمال کاغذی چشمک ندیدم.
    متاسفانه در مورد کیفیت محصولات نظری ندارم چون تا به حال از محصولات این شرکت استفاده نکردم.
    در پایان آرزوی موفقیت برای همه ی شرکت های داخلی دارم.
    متشکرم

  2. خوب قبل از همه چیز از شما به خاطر تغییر در سایت کافه بازاریابی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
    من از سال 1366 که وارد هنرستان شدم با فردی آشنا شدم که ایشان با شرکت های خارجی مکاتیه می کرد و کم کم من هم علاقمند شدم و بطوریکه به دو زبان انگلیسی و آلمانی نامه می نوشتم و حتی آن دوست من واقعا از مواردی که من پیش می بردم کاملا متعجب می شد.
    خوب من از همان زمان با بیشتر شرکت های خارجی از طریق یلوپیج هایشن آشنا شدم و متوجه شدم که روابط عمومی و تبلیغات در این دنیا حرف اول را می زنند و بعدا هم بدنبال بازاریابی رفتم و سعی کردم که هر سه این موارد را در کنار هم داشته باشم. حال من اگر به جای مدیر این شرکت بودم چه کار می کردم؟
    خوب می رفتم به کشور های خارجی. زیرا که اکثر موارد از محصولات و حتی تکنولوژی های ما وارداتی است و ریشه موفقیت این موارد در کشورهای صادر کننده است. و همین کاغذ دستمالی نیز ریشه در شرکت های خارجی دارد. (حال من مدیر شرکتم)
    من می رم خارج برای تفریح و وقت گذرانی و پوز دادن به این و اون که مثلا فلان کشور اروپایی و … رفته بودم ولی بلد نیستم به دنبال شرکتی برم که بیاد و یک سایت خوب و تاپ برای شرکتم بنویسه. بدنبال شرکتی برم که برای شرکت و محصولات من طرحهای خوب بزنه و خلاصه اینکه بردنیگ کل کارخانه رو جلو ببرم.
    چرا؟
    زیرا که تحصیلات عالیه من … است و یا اصلا ندارم و فقط می دونم که پول داروردن چطوریه.
    خوب خیلی ساده است آخر کار من نمی دونم و همیشه می لنگم.
    اون شرکت ها همیشه و در همه حال در حال پیشرفت و شرکت من هم از اینجا و اونجا می لنگه و آخرش خدای نکرده …

    خوب دوستان و اساتید محترم امیدوارم که از گفته های من نارحت نشده باشید.
    بالاخره دنیاست دیگر.
    بیشتر افراد فکر می کنند عالم دهر هستند و یا اگر فلان مدرک رو بگیرند دیگر بهتر و عالم تر از اینها وجود ندارد.

    دیگر نمی خواهم ادامه بدم زیرا که مطلب زیاد است و حوصله افراد برای خواندن کم. کاشکی محلی رو می گذاشتید تا می تونستیم عکس هم بگذاریم.

    با تشکر فراوان
    عباس احمدی

      1. آقای محمدیان

        سلام

        من هم به نوبه خودم از جنابعالی و برادر ارجمندتان به خاطر همه زحماتتان و خصوصا سایت بی نظیرتان ممنون و سپاس گذارم.

        موفق و پیروز باشید.

        عباس احمدی

  3. با سلام.
    بر خلاف دوست عزیزمون با نام شجاعی من تبلیغ دستمال کاغذی چشمک رو یادم میاد. یه تبلیغی بود که یه مرشدی با چند تا بچه داشت راجع به شناخته شده بودن دستمال کاغذی چشمک آهنگین یه سری مزایا رو عنوان می کرد.
    اون موفع خیلی برام جالب بود تبلیغش. اما الان چند سالیه که هیچ چیز خاصی نمی بینم از چشمک. ببینین به نظر من راحتی و ماندگاری اسم در ذهن مصرف کننده است که حرف اول رو می زنه. به عنوان مثال کاله چه چیزی از لبنیات در ذهن ما القا می کند؟ هیچ! بلکه ماهیت برند است که به اسم برند نیز هویت می دهد و تصویر ذهنی ایجاد می کند.
    اگر من به جای مدیر چشمک بودم ابتدا یه تیم تحقیقات بازاریابی فوی در دل بازاریابی ام تشکیل می دادم تا بتوان هر لحظه بازار محصول، رفتار مصرف کننده و استراتژی رقبا را رصد کنم. سپس با توجه به اطلاعاتی که از بازار حال حاضر بدست آوردم استراتژی ام را مشخص می کردم.
    مصرف کننده من یا کیفیت محصول برایش مهم است، یا بسته بندی جذاب یا سایر عوامل بر خرید وی تاثیر گذار است. خرده فروشان و سایر کانال های توزیع هم نقش مهمی در این میان بازی می کنند و مهمتر از همه رقبا و عملکرد آنها در بازار است.
    تامن به بازار اشراف کامل نداشته باشم نمی توانم در بازار رقابتی امروز حرفی برای گفتم داشته باشم.

  4. اگر به جای مدیر بودم :
    همه را به درجه مدیریت میرسانیدم و خودم کنار می نشستم ! چون اگر هر کاری را بلد نبودم بیخود واردش نمیشدم . مدیر عامل ما هم از این قماش است که همه چیز را فکر میکند بلد است!
    همه کارکنان نالایق و سوء نیت دارند!
    همه کارهای خودش و افکارش درست است و فقط بازوی اجرائی نداشته است!

    1. ممنون حس خوب عزیز
      معلومه که حسابی دل پر داریدا. من فکر میکنم مدیران ارشد و کارکنان (کارشناسان) به دو زبان متفاوت از هم صحبت می کنند. و تاسف بیشتر از آن است که هیچ کدام تلاش نمی کنند زبان تفاهم و همکاری متقابل را یادبگیرند. ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *