نقد کتاب استراتژی بازاریابی هنر// پایانی بر یک جدایی و آغازی برای یک پیوند

یاسمن کریم پور قبل از خواندن این مطلب بیایید به یک سفر مکاشفه‌ای برویم. تصور کنید به یک گالری رفته‌اید تا تابلوهای نقاشی هنرمندی را تماشا کنید ... شاید هم در سینما نشسته‌اید تا فیلم دلخواه‌تان را ببینید ... لحظه‌ای بعد در یک سالن کنسرت هستید و قرار است اجرایی از گروه موسیقی مورد علاقه‌تان را شاهد باشید ... شاید هم در یک موزه قدم می‌زنید و بخش‌هایی از فرهنگ، تاریخ و خاطرات یک سرزمین را دوره می‌کنید... در تمام این حالت‌ها چه چیزی مشترک است؟ هنر ... معنا ... زیبایی ... بله تمام این‌ها درست هستند و بخشی از سفر مکاشفه‌ای ما که به‌نحوی ناآشکار بر زندگی‌مان اثر می‌گذارند، آن را تغییر می‌دهند و بهتر می‌کنند.

اگر کمی پیشتر برویم می‌بینیم که تمام این رویدادها در بستری واحد اتفاق می‌افتد و آن بستر "جامعه" است. شما یک تابلوی نقاشی، یک فیلم، یک قطعه موسیقی یا یک اثر جامانده از تاریخ را با حضور در میان سایر آدم‌ها تجربه و درک می‌کنید. حتی اگر در تاکسی موسیقی مورد علاقه‌تان را با هدفون گوش کنید یا فیلمی را در گوشه دنج و تاریک اتاق خواب‌تان به تنهایی تماشا کنید، باز هم از جامعه‌ای که با این هنرها پیوند خورده جدا نیستید و این به معنی شکل‌گیری هنر در یک فضای اجتماعی است.

شاید آن زمان که فیلیپ کاتلر بازاریابی را به عنوان "فرآیندی اجتماعی که هدفش ارتقای سطح زندگی آدم‌هاست تعریف کرد" فکرش را هم نمی‌کرد که این تعریف چقدر می‌تواند به معنای هنر و تاثیری که آثار هنری بر زندگی ما می‌گذارند، نزدیک باشد. توسا هم که خود یک هنرمند است، بازاریابی و هنر را بسیار نزدیک و سازگار با یکدیگر دانسته و عقیده دارد این دو باید با هم صمیمانه زندگی کنند و از هم یاد بگیرند. حاصل این هم‌نشینی کتاب‌های بسیاری است که در حوزه بازاریابی هنر در دنیا نوشته شده و امروز یکی از این کتاب‌ها که "اولین کتاب تالیف‌شده بازاریابی هنر در ایران" است، موضوع نقد ما در کافه بازاریابی است.

کتاب "استراتژی بازاریابی هنر"،که با همت دکتر مهدی خادمی و شاهین پریخانی تالیف شده، در همین هفته‌های اخیر به بازار آمده و با تولد خود به این روزهای سرد زمستانی گرمایی خاص بخشیده است. ناشر کتاب هم انتشارات سیته است که آن را در ۱۴۷ صفحه و به قیمت شانزده هزار تومان منتشر کرده است.

طرح جلد کتاب اثری از نقاش سوررئال اسپانیایی خوان میرو است. نقاشی‌ای که مشابه تمامی آثار سبک آبستره مبهم و خاص است و می‌تواند بسته به درک بیننده مفاهیم مختلفی را در ذهن تداعی کند و این خود یعنی با کتابی متفاوت روبرو هستیم. چارچوب کتاب را چهار فصل کلیدی تشکیل می‌دهند که عبارتند از فصل اول: زمینه، فصل دوم: تحلیل بازار، فصل سوم: تدوین استراتژی‌ها و فصل چهارم ارزیابی و اجرا که در ادامه بیشتر پیرامون آن‌ها صحبت خواهیم کرد.

در پیش‌گفتار کتاب چنین آمده که این اثر نتیجه یک پژوهش کیفی با تاکید بر بازار ایران است و هدفش ارائه چارچوبی ساده و قابل‌اجرا برای استراتژی‌سازی در بازارهای هنری است. بازارهای هنری یعنی موزه‌ها، نمایشگاه‌ها، تاترها، سینماها و البته هنرمندان ... که اگرچه تعدادشان در کشور ما کم نیست ولی اغلب فاقد یک جهت‌گیری و تفکر استراتژیک برای بازاریابی و جلب مخاطب‌اند. این موضوع شاید به دلیل نوع تفکر برخی هنرمندان و البته فعالان بازاریابی باشد که بازاریابی و هنر را دو مقوله جدا از هم می‌پندارند ... اولی به دنبال سود و دومی به دنبال خلق زیبایی و اعتلای آدمی است که اساسا با روح مکانیستی و سودجویانه بازاریابی متفاوت است. بر اساس این تفکر بازاریابی و هنر دو خط موازی‌اند که هرگز نمی‌توانند و نباید به هم برسند، چرا که وجود یکی، دیگری را از هدف راستین خود منحرف خواهد کرد!! به نظر می‌رسد کتاب استراتژی بازاریابی هنر نیز با هدف اصلاح همین تفکر نوشته شده است.

نویسندگان برای نگارش کتاب از منابع کتابخانه‌ای و مصاحبه‌های عمیق با جمعی از هنرمندان و مدیران سازمان‌های هنری استفاده کرده‌اند. نام برخی از این افراد نظیر سرکار خانم لیلی گلستان و جناب آقای مسعود سمیعی‌آذر در ابتدای کتاب آمده، هر چند در طول کتاب به محتوای اصلی این مصاحبه‌ها دسترسی نیست و به نظر می‌رسد این موضوع تاحدی کتاب را از وعده اصلی‌اش دور کرده است.

به جرات می‌توان گفت فصل اول با عنوان "زمینه" مهم‌ترین فصل این کتاب است و شاید بیشترین تلاش‌ها برای آشتی‌دادن مفهوم بازاریابی و هنر در همین فصل انجام شده. نویسندگان در این فصل به تعریف هنر پرداخته‌اند و بعد در بخشی مجزا "هنرمند" را به عنوان "کارآفرین" معرفی کرده‌اند که به نظر می‌رسد همین عنوان خود پایانی برای جدایی هنر از بازاریابی باشد. از اینجا به بعد کتاب چیزهای تازه زیادی برای گفتن دارد... نام‌بردن از هنرمند به عنوان یک مشاور، معلم یا دوست در ارتباط با مخاطب، دسته‌بندی جالب مخاطبان هنری و بررسی رفتار آن‌ها در قوس مخاطب از بخش‌های خواندنی این فصل هستند. هم‌چنین در این فصل از بزرگ‌ترین حراجی‌ها و کلکسیونرهای هنری دنیا مانند کریستی، ساتبی و گتی‌ایماژ خواهیم خواند که خود بازیگران اصلی بازار هنر هستند. مثال‌هایی که از تجربیات کشورهای مختلف، فستیوال‌ها و افراد در بازار هنر آورده شده نیز بر جذابیت این فصل افزوده است.

اگرچه این فصل در درک بازاریابی هنر بسیار کلیدی است، با این حال تاکید آن بر بازار ایران، آن‌طور که در ابتدای کتاب وعده داده شده، اندک است و بجز چند پرسش آخر فصل که درباره گالری‌ها و موزه‌های ایران است و خواننده را به تفکر درباره آن‌ها وامی‌دارد، در جای دیگر مطلبی در این ارتباط به چشم نمی‌خورد.

در ادامه کتاب با بحث‌های عملی‌تری در بازاریابی هنر سروکار خواهیم داشت. فصل دوم به تحلیل و تحقیقات بازار و برخی مفاهیم استراتژیک ضروری مانند ماتریس SWOT در بازار هنر و نیز فرآیند تقسیم‌ بازار، هدف‌گذاری و جایگاه‌یابی یا همان STP معروف می‌پردازد که بهتر بود این بخش بسته به هر مرحله از فرآیند با مثال‌های کامل‌تری نیز همراه می‌شد.

هم‌چنین راهنمایی‌های کاربردی و مثال‌های خوبی از نحوه تدوین بیانیه چشم‌انداز و ماموریت برای یک سازمان هنری در این فصل ارائه شده است. در واقع هر اندازه که در فصل اول از هنر خواندیم، در فصل دوم از بازاریابی خواهیم خواند. مطالب این فصل ممکن است برای تحصیل‌کرده‌های بازاریابی اندکی تکراری باشد ولی برای اهالی هنر قطعا جدید است و می‌تواند به هم‌سو کردن دیدگاه‌های این دو گروه کمک کند.

اگرچه این کتاب در ارتباط با بازاریابی هنر به صورت عمومی است و بر شیوه بازاریابی برای یک هنر خاص مانند موسیقی، فیلم یا نقاشی تاکید ندارد، با این حال مثال‌های کتاب بیشتر پیرامون کلکسیونرها و گالری‌های نقاشی بحث می‌کنند. این موضوع در فصل سوم که مربوط به تدوین استراتژی‌هاست بروز بیشتری دارد.

هم‌چنین در یک بخش کوتاه و البته بسیار جذاب از فصل سوم از برندها در بازار هنری خواهیم خواند که بیشتر تاکید آن بر برندهای شخصی مانند اندی وارهول، سالوادور دالی و فرهاد مشیری است. این بخش ممکن است شما را به عنوان خواننده با این سوال بر جا بگذارد که به‌راستی یک برند هنری را چگونه می‌توان تعریف کرد؟ اگر همان حوزه نقاشی را در نظر بگیریم، چه چیزی ما را به سمت یک گالری هنری می‌کشاند؟ آیا زمانی که به کاخ سعدآباد (که خود یک مجموعه فرهنگی، هنری و تاریخی است) می‌رویم و نقاشی‌های حسین بهزاد را در گالری بهزاد تماشا می‌کنیم، برند سعدآباد را انتخاب کرده‌ایم یا بهزاد را؟ این‌ها بخشی از پرسش‌هایی است که اگرچه کتاب پاسخی برای آن‌ها ندارد ولی ایجاد شدن آن‌ها در ذهن خواننده خود می‌تواند به معنی یک تلنگر، اندیشه یا نیاز به تحقیق بیشتر باشد.

تاکید کتاب بر فعالیت‌های ارتباطی و ترفیعی برندها در فصل سوم، به‌ویژه راه‌کارهای تبلیغاتی آنلاین بسیار ارزشمند است و این هم‌گامی کتاب با عصر حاضر و درک آن از نیازها و رفتارهای مخاطبان امروزی را نشان می‌دهد. بخش قیمت‌گذاری در این فصل نیز با تمرکز بر مفهوم "ارزش"، دیدگاه به‌روز و منحصربه‌فردی را نشان می‌دهد که در بازارهای هنری بسیار حیاتی‌اند. با این حال محوریت این بخش نیز تا حد زیادی بر گالری‌های فروش آثار نقاشی است و برای استفاده از راهنمایی‌های آن‌ برای قیمت‌گذاری یک آلبوم موسیقی یا بلیط یک تاتر باید به هر موضوع در زمینه خاص آن توجه کرد.

کتاب با فصلی کوتاه درباره اجرا و ارزیابی پایان می‌یابد. دلیل کوتاه بودن بحث اجرا می‌تواند همین جمله کلیدی باشد که در صفحات ابتدایی فصل آخر آمده و می‌گوید که "اجرا را نمی‌توان آموزش داد، زیرا از پیاده‌سازی و عمل‌کردن به دست می‌آید"، بنابراین واضح است که مشابه انواع دیگر بازاریابی، در حوزه هنر نیز با مسیری پیچیده و دشوار مواجه هستیم که صبر و هوشمندی خاص خود را می‌طلبد.

در انتهای کتاب فهرستی از منابع برای مطالعه بیشتر و هم‌چنین پیوستی کاربردی تحت‌عنوان "نقشه راه استراتژی بازاریابی هنر" وجود دارد که فعالان بازار هنر می‌توانند پس از پایان مطالعه کتاب از آن به عنوان تمرینی برای تدوین استراتژی سازمان یا برند هنری خود استفاده کنند.

با توجه به تعداد نسبتا زیاد مثال‌ها و نام‌های خارجی آورده شده در کتاب انتظار می‌رفت در ارجاع‌دهی و نگارش پانوشت‌ها دقت بیشتری صورت گیرد که امیدواریم این موارد در چاپ‌های بعدی لحاظ شوند. هم‌چنین به نظر می‌رسد کتابی که درباره بازاریابی هنر نوشته می‌شود، باید معیارهای زیبایی‌شناختی مناسب‌تری را در طراحی جدول‌ها، شکل‌ها و قالب صفحات در نظر بگیرد و به حظ بصری  مخاطب به عنوان بخشی از تجربه‌اش از کتاب نیز توجه کند. با این حال یکی از نوآوری‌های این کتاب الهام‌گرفتن از نمادهای خاص موجود در فرهنگ آفریقایی است که بخش‌های مربوط به  ایده‌های نو، تفکر و موردکاوی‌ها را به خوبی از هم تفکیک کرده است.

استراتژی بازاریابی هنر کتاب کوچکی است با متنی روان، ساده و آموزنده که وجود داشتنش به تنهایی از دوران تازه‌ای برای بازاریابی و حوزه جدا افتاده هنر در کشورمان نوید می‌دهد. این کتاب می‌تواند یک جرقه، تکانه‌ای فکری یا مقدمه‌ای بزرگ باشد از همه تلاش‌هایی که باید برای بهتر عمل‌کردن در حوزه بازاریابی آثار هنری انجام دهیم. حتی اگر کمی کلان‌تر بیاندیشیم بازاریابی و هنر را هم‌هدف خواهیم یافت؛ هر دو بر ارتقای تجربه‌های ما از زندگی و اثرآفرینی بر ذهن‌مان تاکید دارند، هر چند هر کدام از راه‌های متفاوتی به آن دست می‌یابند و اگر بازاریابی هنر بتواند برای یک اثر هنری هم‌زمان ارزش ذاتی و اقتصادی خلق کند، این دو خط ظاهرا موازی به هم پیوند می‌خورند. به نظر می‌رسد اگر کتاب استراتژی بازاریابی هنر توانسته باشد همین اندازه هم ما را به اندیشه وادارد، به رسالت خود عمل کرده است.

همراهان خوب کافه بازاریابی، نظر شما در ارتباط با کتاب استراتژی بازاریابی هنر چیست؟ آیا با این عقیده که می‌توان یک اثر هنری را بازاریابی کرد موافق‌اید؟ به نظر شما نیاز اصلی بازار هنر کشور ما در حال حاضر چیست؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید تا گپ و گفتی گرم پیرامون این موضوع جذاب داشته باشیم.


31 thoughts on “نقد کتاب استراتژی بازاریابی هنر// پایانی بر یک جدایی و آغازی برای یک پیوند”

  1. با سلام
    ضمن تشکر از نقد جذاب و روان شما...
    با خواندن این نقد اولین سوالی که در ذهنم ایجاد شد این است که آیا این کتاب به چگونگی نیازسنجی هنری جامعه توجه کرده است یا خیر؟ و یا اگر بخواهیم فراتر نگاه کنیم اینکه آیا به آفرینش نیاز هنری توجه شده؟
    چراکه اولین قدم در بازاریابی شناسایی نیازها و یافتن روش پاسخگویی به نیازهاست...
    درنتیجه همین سوال مشوق بزرگی است برای تهیه این کتاب که جواب سوال خودم را در این کتاب پیدا کنم...
    ممنون از تلاش شما

    1. سلام خدمت سرکار خانم مطهری غزیز
      خوشحالم که شما رو در جمع کافه بازاریابی می بینم و ممنون که لطف داشتین به این مطلب.
      در پاسخ به سوال خوبی که مطرح کردین باید بگم کتاب دو جور موضع گیری نسبت به اثر هنری داشته:
      اول اینکه بازاریابی هنر برخلاف بازاریابی کالاها و خدمات متعارف چندان براساس نیاز مخاطب انجام نمیشه ... به این معنی که هنرمند براساس الهامات و دغدغه ذهنی خودش دست به تولید اثر هنری می زنه و بعد با نمایش اثر مخاطب رو به خودش جلب می کنه. این یعنی به دنبال کشف نیازهای مخاطب نیست.
      موضع دوم که در مقدمه این مطلب هم اشاره غیرمستقیمی بهش داشتم اینه که اثر هنری در جامعه شکل می گیره و مسلما دیدگاه های مخاطب در ارزیابی و انتخاب اون موثره ...
      من فکر می کنم دیدگاه دوم خیلی به ویژگی های عصری که توش زندگی می کنیم نزدیک تره ...اگه این دیدگاه رو در نظر بگیریم فکر می کنم برای آفرینش نیاز هنری یا نیازسنجی هنری باید پژوهش های کیفی جداگانه ای رو انجام داد که در حال حاضر کتاب پاسخی برای اون ها نداره.

  2. سلام
    تبریک به انتشارات سیته چون هر روز بر تجربیات موفقش می افزاید وسپاس از خانم کریمپور بزرگوار و دانشمند برای نقد زیباشان. خوشحالم از اینکه هر روز شاهد وسیعتر شدن دامنه حضورادبیات بازاریابی در بخشهای گوناگون میشویم.

  3. با سلام،
    کتاب را که البته نخوانده ام اما نقد شیوا و دلپذیری بود که بنظرم شاید مهمترین ویژگی اش رعایت انصاف در برشمردن نقاط قوت و ضعف در کنار هم و البته لحن همراه با احترام و اندکی هم مهربانانه باشد. ولی من شخصاً با نکاتی که فرمودید به خواندن کتاب علاقمند نشدم! بنظر می رسد غیر از عنوان جذاب کتاب، محتوای آن منتقد محترم را هم به شوق نیافکنده تا بتواند این شوق را به ما هم تسری دهد.
    سپاس

    1. سلام خدمت جناب آقای ولیان
      باید اعتراف کنم در حوزه بسیار جذاب نقد همچنان در حال یادگیری هستم و خواندن نظرات بزرگوارنی چون شما برای ادامه این مسیر بهم روحیه صد چندان می ده.
      باید بگم موضوع این کتاب یکی از حوزه های علاقمندی خود من در بازاریابی هست و همیشه در پی این بودم که درباره اون بیشتر مطالعه کنم و خوشحالم که با انتشار این کتاب اندک فرصتی فراهم شد.
      قطعا تلاش های ما از این تاریخ به بعد به تولید آثار بهتر در این زمینه کمک خواهد کرد.
      مانا باشید.

  4. خانم کریم پور ممنون از نقدتون. به نظرم خوبه در نقد به این موضوع شفاف اشاره بشه که مخاطب اصلی این کتاب کیه. حداقل چه کسانی حتما باید این کتاب رو بخونند. کمی موضوع این کتاب و برخی کتابهای دیگر که نقد می شود مخاطب و از جمله خود من را روشن نمی کند که آیا مخاطب کتاب هستم یا نه.

    1. سلام به سرکار خانم راضیه
      بسیار ممنون که دیدگاهتون رو با ما در میان گذاشتید.
      نکته درستی رو فرمودین.. متنها شاید در لابلای متن نقد بشه اشاراتی رو در این مورد پیدا کرد ... مسلما کتاب هم برای هنرمندان الهام بخش هست چون به مفاهیم کلیدی و اساسی بازاریابی اشاره داره و هم برای اهالی جامعه بازاریابی که به نحوی در نمایش و فروش آثاری نقش دارند.
      هم چنین در مقدمه کتاب آمده که دانشگاهیان هم می توانند برای تدوین چارچوب استراتژی های خود در بازار هنر از این کتاب استفاده کنند.
      با آرزوی موفقیت برای شما.

  5. من هفته پیش فصل اول و دوم کتاب را خواندم. متن بسیار خوبی داشت و کاملا کاربردی به ویژه برای من که کار حرفه ایم در همین رابطه است. ممنون از جناب دکتر خادمی و نقد بسیار خوب شما

  6. نیاز اصلی هنر در ایران شناخت اونه. نیاز اصلی شناخت بانی هنر در کشور است. در کشوری که وزارت ارشادش بیش از آن که مشوق باشه مانع هست، بازاریابی هنر چندان به کار نمی آید. در ضمن من در کافه بازاریابی می بینم که در بعضی نقد ها فهرست کتاب رو به شکل پی دی اف می ذارید اما در بعضی از جمله همین یادداشت نمی ذارید. ناشرین معمولا از این کار استقبال می کنند. این طوری علاقه مندان می توندد یه شناخت بیشتری هم پیدا کنند.

    1. سلام آقای ناطقی
      ممنون از توجه شما به این مطلب، با وجود همه محدودیت هایی که فرمودین باز هم نگاه ما امیدوارانه به آینده است و شخصا فکر می کنم اگه این دید امیدوارانه وجود نداشته باشه هر تلاشی بی معنی خواهد بود.
      در مورد فهرست کتاب حق با شماست. البته فهرست این کتاب بسیار کوتاه بود و در متن هم بهش اشاره شده. با این حال ان شالله در مطالب بعدی این نکته در نظر گرفته خواهد شد.
      سپاس از همراهی تون.

  7. با تشکر از نقد بسیار خوب
    این نقدها در هدایت مخاطبان کافه برای انتخاب و مطالعه کتاب بسیار مفید است.

    یک درخواست داشتم. به شدت دنبال کتب جامعه شناسی خوب در خصوص جامعه شناسی ایران (و نه تئوری و...) و البته جدید و کاربرد آن در بازاریابی هستم. ممنون می شوم اگر در این خصوص دوستان آشنایی دارند مرا راهنمایی کنند.

    با سپاس

  8. سلام و عرض ادب و خسته نباشید به شما خانم کریم پور.
    معتقدم که محصولات فرهنگی، موزه ها و هنرمندان و به طور کلی هنر بیش از هر چیزی نیازمند فعالیت های بازاریابی هستند. چه بسا موزه های خوبی در کشورمان باشد ولی به دلیل وجود نداشتن فعالیت های بازاریابی منسجم و یکپارچه، عموم، نه تنها علاقه ای به بازدید نشان نمی دهند بلکه از آثار داخل موزه ها هم آگاهی ندارند. مورد بعدی این است یک بازاریاب خوب یک هنرمند نیز است پس چه خوب است که بازاریابان خوب و مسلط به فعالیت های بازاریابی مربوط به هنر بپردازند. در مورد یک سوال در متن، که برای بازدید آیا برند سعد آباد انتخاب شود یا مجموعه آثار استاد بهزاد. من به شخصه مجموعه آثار اساتید را انتخاب می کنم و اصلا مکان آن در تصمیم من نقش ندارند چون بخش عمده ای از فرهنگ توسط آثار هنرمندان منتقل می شود. لذا اگر نقاشی های استاد فرشچیان در شهری دیگر به جز تهران نیز به نمایش در آید اگر پیش تر آن ها را ندیده باشم حتما به آن شهر سفر می کنم. راستی، از استاد فرشچیان نامی در این کتاب نامی برده شده است؟
    ممنون

    1. اقای قاسمی البته گاها محل اکران به خود اثر نیز اعتبار می دهد. کارکردی که سینما قلهک در این موضوع داره پیدا می کنه. یعنی به مرور محل، خودش صاحب برند می شود. یعنی می خوام بگم هم سعد آباد و هم آثار استاد فرشچیان هر دو می تواند محرک باشد.

    2. سلام به آقای قاسمی عزیز
      ممنون که مثل همیشه با نظرات پربارتون با کافه همراه هستین.
      در مورد انتخاب بین برند هنرمند و مکان هنری تا حدی با شما موافقم و فکر می کنم رفتار خودم هم در مورد هنرمندان بزرگ چنین باشه.
      ولی زمانی که یک هنرمند رو نشناسم قطعا این که آثارش توی کدوم گالری یا موزه اکران شده در انتخابم موثر هست. در مورد تاتر هم فکر کنم چنین هست ... یعنی به نظرم ما بین نمایشی که در تالار وحدت اکران میشه با نمایشی که در یک سالن کمتر شناخته شده مجموعه تاتر شهر اجرا میشه فرق می گذازیم.
      در ضمن در پاسخ به سوالتون باید بگم که خیر .. به استاد فرشچیان در کتاب اشاره ای نشده.

  9. با سلام
    خانم کریم پور به نظرم شما در تلاش خود برای اثرافرین و الهام بخش بودن بسیار بسیار موفق عمل کرده اید و خواندن هر یادداشتی از شما این حس را به مخاطب میدهد.
    واقعیت امر بسیار خوشحالم که هر روز ابعاد دیگری از بازاریابی در بخش های مختلف برایم روشنتر میگردد و ابزارهای مانند این کتاب راه را بازتر میکنند. بنده هنوز این کتاب را نخوانده ولی بسیار مایلم که در اینده (شاید تعطیلات عید) در برنامه خود قرار دهم.
    خیلی مایلم بدانم که نویسنده تا چه اندازه وارد جزییات شده ؟ و از انجایی که کتاب با نگرش بازار ایران نوشته شده تا چه اندازه مخاطبان پس از مطالعه به این بازار اشراف پبدا میکنند؟ ایا مثالهای کتاب در راستای بازار ایران اورده شده اند؟..

    1. سلام به خانم دهکانی عزیز
      بسیار خوشحالم که نظر شما رو در این مطلب مطالعه می کنم. مسلما وجود خوانندگان و همراهانی چون شماست که به بنده انگیزه بیشتر برای نوشتن میده.
      در مورد سوال شما همون طور که در متن نقد بیان شد باید بگم که کتاب بیشتر به یک پیش درآمد یا به قول هنری ها اوورتور در بازاریابی هنری شبیه هست تا کتابی پر جزئیات که به همه ابعاد موضوع پرداخته باشه. حجم مثال های ایرانی در کتاب اندکه .. اما خب می شه گفت فضاهایی برای تفکر وجود داره که باعث میشه شما بعد از مطالعه کتاب بازار هنر رو در ایران دقیق تر ببینید.
      به نظرم جا داره تا کتاب های بیشتری در این زمینه مطالعه و حتی ترجمه بشه. با این حال کتاب استراتژی بازاریابی هنر برای شروع به مطالعه در این حوزه انتخاب خوبی هست.

  10. دکتر خادمی به نظرم خلاق ترین استاد بازاریابی کشور هستند. نقد شما هم بر این کتاب ریزبینانه و فوق العاده بود
    "نام‌بردن از هنرمند به عنوان یک مشاور، معلم یا دوست دسته‌بندی جالب مخاطبان هنری و بررسی رفتار آن‌ها در قوس مخاطب از بخش‌های خواندنی ..."
    ادبیات تون عالیه خانم کریم پور

    1. سلام خدمت خانم عباسی
      تشکر می کنم از لطفی که به قلم بنده داشتین .. اعتراف می کنم که در حال یادگیری هستم و البته ادبیات روان کتاب هم در نحوه نگارش این مطلب بی تاثیر نبوده.
      در مورد دکتر خادمی و خوش فکری ایشون با شما کاملا موافقم.
      پیروز باشید.

  11. با سلام
    سلام خانم کریم پور. وقتتون بخیر. پریخانی هستم مولف کتاب استراتژی بازاریابی هنر. ببخشید مزاحمتون می شم و وقتتون رو می گیرم . من امسال قصد دارم برای مقطع دکتری به طور جدی بخونم خاستم اگه امکانش هست از راهنمایی و مشاورتون استفاده کنم. چون زیاد ایمیل سر نمی زنم شماره تماسمو براتون میزارم اگه وقت داشتین تو تلگرام مزاحمتون بشم . بازم معذرت که وقتتون را گرفتم. ۰۹۳۳۶۰۰۹۰۷۱
    با ارزوی بهترین ها برای شما - یا حق

پاسخ دادن به علیرضا ولیان لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *