یاسمن کریم پور: در صفحه نخست کتاب تحلیل گفتمان، نوشته ماریان یورگنسن و لوئیز فیلیپس، از زبان مترجم کتاب چنین آمده که ترجمه از جهتی مانند دولت است: هر دو شّر لازماند و ای کاش همه میتوانستند هر متنی را به همان زبانی بخوانند که به آن نوشته شده…
جمله بالا تا حدی شبیه مدینه فاضله است. در دنیایی که زمان هر لحظه پیش از ما حرکت میکند چگونه میتوان به ترجمه نیاز نداشت؟ از طرفی در کشوری زندگی میکنیم که هنوز دانستن زبان انگلیسی در آن یک توانمندی خاص محسوب میشود و عدهای اساسا لزوم یادگیری آن را در بالاترین سطوح تحصیلی هم درک نکردهاند. در چنین شرایطی میتوان ترجمه را برابر با توسعه علم دانست که دسترسی به منابع روز را برای افراد راحتتر میکند. با این حال توسعه علم یا چیزی که برخی دانشگاهیان نام آن را “نهضت ترجمه” گذاشتهاند، چالشها و همینطور منافع خاص خودش را برای مخاطب به دنبال داشته است.
در این یادداشت قصد دارم با دیدی انتقادی به وضعیت کتابهای ترجمه شده در حوزه بازاریابی بپردازم، کمی آسیبشناسی کنم و از رنجی که میبریم حرف بزنم. رنجی که نه نهضت ترجمه به ذات، بلکه کجرویهای آن بر ما تحمیل میکند.
بیایید ببینیم آنها که از “نهضت ترجمه” در حوزه مارکتینگ حرف میزنند، دقیقا از چه حرف میزنند؟ اصلا بیایید واژه نهضت را تعریف کنیم. نهضت آنطور که در لغتنامه دهخدا آمده به معنی برخاستن، قصدکردن و به حرکتافتادن است. نهضت ترجمه هم آنگونه که طرفدارانش میگویند عبارت است از آشنایی با آراء و نظرات صاحبنظران بینالمللی. پس هدف نهضت ترجمه توسعه دانش ما و حرکت از جایی که هستیم به جایی بهتر است.
توضیح واضحات است که بازاریابی یک علم وارداتی و زبان آن انگلیسی است. بسیاری از لغات و اصطلاحاتی که به شکلی کاملا کاربردی در دنیای غرب به کمک بازاریابها میآیند، در زبان فارسی معادل دقیقی ندارند و ترجمه نمیتواند حق مطلب را در ارتباط با آنها بیان کند. مثلا لغت Promotion را هر چقدر هم بگوئیم ترفیع یا ارتقاء، باز هم گنگ و مبهم است، برای عبارتهایی مانند Top of mind یا فروشگاههای brick and mortar به سختی میتوان معنای فارسی مناسبی پیدا کرد.
دلیل این مسئله هم نقصهای زبانی و هم عدم درک ما از نیاز مخاطب کتاب است.در مقام مترجم شاید گمان میکنیم که هر کتابی باید به طور کامل برای مخاطب ترجمه شود و فضایی برای خلاقیت و بازسازی برای خود متصور نیستیم و نتیجهاش چنین میشود که مخاطب در نهایت حرف کتاب ما را خوب نمیفهمد.
چرا این را میگویم و آیا اساسا برگردان چیزی که به زبان دیگری است به شکلی کامل و بینقص غیرممکن است؟
نگاهی بکنیم به اشعار مارگوت بیکل که شاملو ترجمهشان کرده یا آثار فاخر ادبیات غرب را ببینیم که مترجمان ایرانی به استادی آنها را به فارسی برگرداندهاند. اگر کتابخوان هستیم بخشی از حافظه تاریخی ما از همین کتابها تشکیل شده و این همان چیزی است که توانسته علیرغم وارداتی بودن یک متن برای آن فرصتی برای بازآفرینی و فهمیدهشدن ایجاد کند.
اما ما وقتی میخواهیم کتابی را در حوزه بازاریابی ترجمه کنیم چه میکنیم؟
قبل از بیرون کشیدن تیغ نقد، این را بگویم که هدف من از این یادداشت نادیدهگرفتن تلاش ناشرها و مترجمانی نیست که با ادای مسئولیت و دید حرفهای دست به ترجمه کتابهای تخصصی میزنند. شخصا بخش زیادی از دانشم را مدیون کتابهایی هستم که در رشته بازاریابی به فارسی خواندهام. کتابهایی که متاسفانه در دانشگاه تدریس نمیشوند که ای کاش میشدند و فرصتی میدادند تا نهضت ترجمه را فارغ از کجرویهایش تجربه کنیم.
حالا که به هر دلیلی قرار نیست این کتابها را در دانشگاه بخوانیم بیایید وضعیت را کمی موشکافی کنیم….
اوضاع آنقدر اسفبار است که گاه میشنویم کتابی که در رشته بازاریابی حکم مرجع را دارد، به عنوان تکلیف کلاسی بین دانشجوها تقسیم شده تا آن را ترجمه کنند. نفس این کار از آنجا بد است که نه تنها نظارتی بر محتوا صورت نمیگیرد که به سطح سواد انگلیسی دانشجویانی که قرار است با انگیزه نمره کار ترجمه کتاب را انجام دهند نیز توجهی نمیشود. آیا دانشجویانی که از خواندن یک متن عمومی هم عاجزند میتوانند به درستی ما را با آراء و نظرات صاحبنظران بینالمللی آشنا کنند؟ دیده شده که برخی اسمها برای مثال نام برند Toys R us به صورت واژه به واژه در کتاب ترجمه شده یا از برنامههای تلوزیونی، سریالها یا آدم معروفهایی در کتاب صحبت شده که اساسا برای مخاطب ایرانی ناآشناست و شاید دانستن آن به کارش هم نیاید.
این آسیب از آن جهت جدی است که ما معمولا با دانشی که از همین کتابها کسب کردهایم از دانشگاه فارغالتحصیل میشویم. در مقام یک فرد تحصیلکرده با ادعاهایی نه چندان کوچک وارد بازار کار میشویم و به دنبال ارائه راهحل برمبنای آموختههایمان هستیم. نقصها بسیارند، ولی معتقدم بخشی از شکافی که بین صنعت و دانشگاه احساس میکنیم ناشی از همین کتابهای بد ترجمه شده است.
به شدت معتقدم قبل از فکرکردن به وزن روزمه علمی و پژوهشیمان باید به ترجمه به عنوان عملی مسئولانه فکر کنیم و چنانچه در حوزهای خاص تخصص نداریم سودای یک شبه معروفشدن در آن با چاپ یک کتاب را در سر نپرورانیم و اساسا به سمت ترجمه آن نرویم.
حداقل تلاش ما میتواند آن باشد که اصطلاحات را در کل کتاب یکسانسازی کنیم، اسمهای خاص را در پانوشتها یا ضمائم توضیح دهیم، یا اساسا برخی مباحث که هیچ کاربردی برای دانشجوی ایرانی ندارد را حذف کنیم. تاریخ نشان داده که برخی تجربهها تنها در کانتکست فرهنگی و شرایط زمانی و مکانی خاص قابل استفادهاند؛ در این موارد شاید بهتر باشد که دست به تالیف بزنیم و در مقام مترجم با درک مسئولیت و مطابق با فضای کتاب اصلی، برای مخاطب از تجربهها و مثالهای داخلی و ملموس صحبت کنیم. آن وقت شاید کتابهایی داشته باشیم که مصداقی از جهانی فکرکردن و محلی عملکردن باشند.
اگر مشتاق و پیگیر باشید و گاها نسخه اصلی کتاب را در کنار ترجمه آن مطالعه کنید، به ایرادات و تحریفهایی آن چنان فاحش برمیخورید، که با خود میگوئید چگونه مترجم به خود زحمت گوگلکردن یک اصطلاح و پیداکردن سادهترین معانی را در اینترنت نداده است؟ پاشنه آشیل ما گاهی راحتطلبی و مسئولیتناپذیری ماست و این بلایی است که نگاه به علم به عنوان چیزی که باید تولید انبوه شود و در دسترس همه قرار گیرد بر سر ما آورده است.
دوباره برمیگردم به جمله کتاب یورگنسن و فیلیپس که میگوید کاش همه میتوانستند هر متنی را به زبانی بخوانند که به آن نوشته شده… تمنای محالی است؛ ولی در فضای بهشدت بازارزدهی ترجمه که سود خود را با دستمایه قراردادن ناآگاهی مخاطب به هر چیز ترجیح میدهد گاه آرزو میکنم کاش برخی کتابها از روز اول اصلا ترجمه نمیشدند.
بر این نظرم که آنچه ما بیش از هر چیز به آن نیاز داریم احساس مسئولیت اجتماعی در ترجمه کتاب است. چرا آن اتفاقی که در ترجمه شاملو برای اشعار مارگوت بیکل میافتد نمیتواند با اندکی اغماض در حوزه بازاریابی رخ دهد؟ کافیست به این تعریف کاتلر فکر کنیم که بازاریابی فرآیندی است برای ارتقای استاندارد زندگی افراد، آنوقت شاید نگاه مسئولانهتری به ترجمه متون تخصصی داشته باشیم. متونی که خود باید راهنمای افرادی باشد که میخواهند این هدف را محقق کنند. نمیدانم رنجی که از کجرویهای نهضت ترجمه میبریم قرار است ما را تا کجا ببرد، اما معتقد بوده و هستم که این درد مشترک باید فریاد شود.
سلام
این متن عالی بود…. چیزی که بارها و بارها بهش برخوردم و اذیت شدم. من کارشناس ارشد مارکتینگ هستم … و این موارد رو بارها دیدم بسیار اوضاع خراب هست. برای مثال اخیرا در شرکتی که کار میکنم (بالاجبار در واحد زنجیره تامین) یکی از همکاران که اصلا تحصیلاتی در این حیطه ندارد و بواسطه ی اینکه اینجانب در این حیطه درس خوندم به من مراجعه کردند و گفتند که کتاب بازاریابی ۴٫۰ نوشته ی کاتلر رو خودوشن تو خونه ترجمه کرده چون علاقه داشته و حالا میخواد چاپش کنه… حرفی برا کفتن نداشتم واقعا. بدون نظارت حتی یک صاحب نظر در این حوزه، واقعا کار بی معنی ای به نظر میاد و تاسف بار…
حتی جالب تر اینجاست که ایشون به صورت خودجوش دو سه کتاب برندینگ هم تالیف (در اصل کپی پیست ) کردند… و خودشون رو صاحب نظر حوزه ی برندینگ و مارکتینگ می دونند
سلام خانم ساناز
کاملا درک میکنم و امیدوارم حداقل با دیدن این کاستیها کمی به خودمون فرصت فکرکردن بدیم و احساس تعهد بیشتری به امر ترجمه بکنیم، شاید به این ترتیب آینده بهتر از امروز باشه… امیدوارم.
جانا سخن از زبان ما میگویی!
خانم کریمپور عزیز، برای نوشتن این یادداشت شسته رفته و دقیق بهتون تبریک میگم.
سلام خانم مجدمی عزیز
ممنونم از توجه شما، لطف دارین.
سلام.
سخن از زبان بنده گفتید خانم.
گاهی این شیوه موثر است که برای حذف کردن و از دور خارج کردن بدی، خوبی را ترویج کنیم.
به طور مشخص تر، نظرم این است که انتشاراتی هایی که ترجمه های خوب را چاپ می کنند و مترجمینی که ترجمه های خوب انجام می دهند را به یکدیگر معرفی کنیم.
به این شیوه، با تلاش برای اینکه بدها فرصت کمتری برای حضور در بازار نشر داشته باشند، بخشی از مسئولیت مان را هم انجام داده ایم.
موفق باشید.
سلام به آقای داداشی عزیز
ممنونم از نظر شما.
کاملا درست میگین… کارهای خوبی که توی این زمینه انجام شده کم نیست. به نظرم کتابهایی که انتشارات سیته و آریاناقلم منتشر میکنند با دقت و وسواس بیشتری ترجمه شدن و ما هم در کافه بازاریابی در بخش نقد کتاب به اونها پرداختیم.
امیدوارم این دست کارهای ارزشمند تعدادشون روز به روز بیشتر بشه و شاهد اتفاقات بهتری در حوزه ترجمه باشیم.
کاش یه مقاله بزارید و کتاب های معتبر بازاریابی رو معرفی کنید داخلش
دو تا پادکست در بخش فایلهای صوتی سایت و کانال هست که کتابهای معتبر بازاریابی درش معرفی شده.
یه سر به اون بخش بزنین.
سلام خدمت شما.
بنده این موضوع را تجربه کردم و دقیقا به این جمله دقیق ایمان دارم که مترجم اذعان کرده است که ای کاش می شد به زبان نویسنده مطالب را خواند و نه ترجمه آن. خود فرآیند نویسندگی به عینیت در آوردن ذهنیت ها است. حال در فرآیند ترجمه این عینیت ها باید در ذهنیت مترجم جای گیرد که در بسیاری مواقع درست جای نمی گیرد و دوباره به زبان مقصد عینیت یابد که این فرآیند خود دشمنی برای مفهوم و پیام آن مطلب یا متن است. در بسیار مواقع در صورت داشتن دانش زبان، هضم مطالب نویسنده بسیار راحت تر از ترجمه آن است! ممنونم بابت این آسیب شناسی
سلام به آقای قاسمی بزرگوار
خوشحالم که چون گذشته با نظرات آموزنده خودتون با ما همراه هستین.
شدیدا توصیه میکنم بحث هرمنوتیک و تفسیر رو دنبال کنین، این مبحث میتونه دیدگاههای جدید و منحصربهفردی رو درباره بحث ترجمه و حتی نقد به شما بده.
امیدوارم موفق باشید
سلام و خسته نباشید
ممنون میشم کتاب های معتبر بازاریابی رو معرفی کنید
مرسی از سایت خوبتون