فروش و فروشندگی به سبک ایرانی

مطلب به قلم چاووشی: بازاریابی موفق در ایران آمیزه های خاص خودشو داره که اتفاقاً ربط چندانی به 4p معروف نداره.اینجاست که ایرانیا هنرشونو نشون می دن.

p ایرانی پخمه فرض کردن مشتری هست.دور از جون شما.مثلاً وقتی شما دارید با سرعت 100 کیلومتر تو بزرگراه رانندگی میکنید و یهو میبینید پسته رو که از قضا با p شروع میشه زیر قیمت میوه فروشی محلتون میفروشن.با هزار مصیبت و به جون خریدن دعای خیر ماشین های پشت سر ترمز می کنید.بعد از باز کردن کمربند و پیاده شدن از فروشنده می خواین که یک کیلو براتون بکشه ولی یهو غافل گیر می شید.چرا؟چون ازتون دو برابر قیمت نوشته شده پول می خواد و وقتی شما می گید چرا؟شما که فلان قیمت نوشتید پاسخ می شنوید که چشماتو باز کن نوشتم نیم کیلو فلان قیمت.بعد شما با دقت تمام تابلوشو ورانداز می کنید و متوجه می شید که یه نیم کوچولو گوشه ی پایین نوشته شده.بعد با عذر خواهی از اینکه عینکتونو پاک نکرده بودید اونو میخرید و موقع سوار شدن به میوه فروشی سر کوچتون دعا می کنید.

به نظرتون این یه آمیزه موفق در گول زدن مشتری نیست؟ عاقبت این رفتارها چیست.


13 thoughts on “فروش و فروشندگی به سبک ایرانی”

  1. پس از یک روز پرمشغله کاری با خوندن مطلبتون حسابی شاد شدم. مرسی
    به نظر من این فعالیت ها عاقبتی نداره و هم چنان ادامه داره. پخمگی رو خود ما به عنوان مشتری مسبب اون هستیم. وقتی آقای فروشنده همچین برخوردی با شما داره با قاظعیت تمام جنس رو برمیگردونید و خرید نمیکنید. اگر همه همچین کاری کنند هرگز این p شکل نخواهد گرفت.
    بنظرمن اگر چند نفر همچین کاری را انجام دهند اون فروشنده شاید اصلاحی در رفتار خود انجام دهد.

  2. با سلام و احترام

    جسارتا 4 پ پیشنهادی بنده:
    1- پشه: مشتری است؛ زمانی که میخواد جلوی فروشگاه پارک کنه، اما با یک مانع در حد خط ماژینو مواجه میشه. یادتون باشه: صاحب مغازه همیشه اربابه و ارباب ها اولویت دارند!
    2- پلنگ: فروشنده است؛ زمانی که کفشی رو که مثلا 50 تومن براش تموم شده 120 میفروشه و اصرار میکنه که سود چندانی براش نداره و یک قرون هم کم نمیکنه.
    3- پیچک، اون هم از نوع چسبناکش: وقتی فروشنده های سیم کارت میخوان به هرقیمتی شده به شما بفروشند.
    4-« بومبالا بومبا؛ پهلوون پنبه!» پیتزافروشی که در روزنامه آگهی میده وبا به رخ کشیدن یک منوی وسوسه انگیز اعلام می کنه که با شعب فراوان! در تمام نقاط شهر تحویل رایگان داره؛ اما مشتری گرسنه رو از شعبه ای به شعبه دیگه حواله میده؛ و آخرین پاسخ دهنده هم با بی ادبی تمام میگه «در منطقه شما تحویل نداریم»

    5- جسارتا «سوسک» : مشتری قبلی رو میگن که با خودش عهد می کنه حالا که پیش بر و بچ کنفت شده هیچ وقت حتی به بهای موت از گرسنگی دیگه از 50 متری به شعب پیتزا فروشی کذایی نزدیکتر نشه.

    ذوستان عزیز لطفا انتقاد نکنید که «این آخری که پ نداشت». همیشه که قرار نیست همه چیز مطابق انتظار شما باشه! این جزیی از ادبیات بازارهای ایرانه. مگه خودروهای سایپا همه شون مطابق تعهدات از قبل تعیین شده هستند که شما انتظار دارید بنده هم به تعهداتم عمل کنم. تازه برای این کارشون پول اضافه هم میگیرند و چندتا تیکه پلاستیک و نمد رو به قیمت دو میلیون و هفتصدهزار تومن به آدم تحمیل میکنند ؛ و اگر نخواهید تحویل خودرو را به زمان نامعلومی در آینده موکول میکنند. تازه ازخداشونهم هست که پول شما رو یک مدت دیگه نگه دارند. تازه اونهم رایگان. آدم یاد محمود پاک نیت در سریال قدیمی مرادبیک می افته که می گفت: «التماس نکن». یادش بخیر خدا خسرو شکیبایی رو رحمت کنه.

  3. سلام خدمت دوستان کافه
    گول زدن مشتری یکی از بهترین روشهای فروش در بازار ایران است. چند وقت پیش به یک مغازه پارچه فروشی مراجعه کرده بودم تا چند قواره پارچه بخرم. مغازه مذکور در شعاع 3 متری خود تبلیغات فراوانی کرده بود و با نصب پوستر های بزرگ و نورهای گردان مشتریان را به خرید پارچه های حراج شده دعوت می کرد. به قسمت پارچه ها ی حراجی رفتیم . الحق والانصاف قیمت ها بسیار عالی بود. پارچه ها تقریبا نصف قیمت های واقعی بود و مدل ها و طرح های بی نظیر و جالبی هم داشت. نقطه قابل توجه قواره بودن آنها بود یعنی مثلا پارچه های مناسب برای مانتو در قواره های 2.25 متری عرضه می شد و مبلغ پرداخت شده برای کل پارچه بود نه برای 1 متر. مشتریان پارچه ها را انتخاب می کردند و فروشنده ها همان پارچه را در یک کاغذ کادویی بسیار شکیل و شیک به مشتری تحویل می دادند، البته جنس کاغذ طوری بود که مشتری پارچه را می دید و از درست بودن آن مطمئن میشد. از آنجا که من در بازاریابی دستی هم دارم به موقعیت موجود کمی شک کردم ( هرچند که مشتریان به سر فروشندگان ریخته بودند و مثل مور و ملخ پارچه ها را بر میداشتند و سر پارچه ها با هم دعوا می کردند) از فروشنده محترم درباره علت ارزان بودن پارچه ها پرسیدم با کمال خوشرویی پاسخ داد مدیریت فروشگاه می خواسته خدمتی به همشهریان خودش داشته باشد!! به نظرم قضیه بودار بود فقط یک قواره پارچه خریدم ولی خواهرم با شوقی عجیب با سرعتی نزدیک به نور پارچه ها را به دست مادرم می داد به من هم انگ مشکوک بودن و کارگاه بازی می زد. خلاصه کلام اینکه پارچه را خریدیم و مشعوف و سربلند به سمت خانه آمدیم و خواهرم حساب و کتاب می کرد که با 200 هزا تومان صاحب چند مانتو و شلوار و پیراهن گشته و سر من بی کلاه مانده است. تا اینجای قضیه خوب بود اما بعد از باز کردن بسته ها تازه فهمیدیم این چیزی که تا زانوهای ما آمده کلاه بزرگ و گشاد فروشگاه مذکور است. پارچه هایی که خریده بودیم به جای 1.5 متر عرض فقط 75 سانتی متر عرض داشتند!!!!!!!!!!! در واقع فروشگاه محترم طاقه اصلی پارچه را از وسط بریده بود و به قواره های مختلف تقسیم کرده بود. مادر بنده که سابقه 18 سال کار خیاطی حرفه ای داشتند به هوش و ذکاوت فروشگاه آفرین گفتند و ادعا کردند در طول این سالها دیده بودم که پارچه عرض 3 متر را نصف کنند اما پارچه عرض 1.5 متری را نه!!! پارچه های خریده شده فقط به درد شلوارک های جالب پدرم می خورد که البته الان در طرحها و رنگ های مختلف دارد و هر روز یکی از آنها را می پوشد و عجیب به ما می خندد. با حساب سرانگشتی اگر می خواستیم پارچه ها را برای دوخت مانتو یا پیراهن مجددا خریداری کنیم تقریبا دو برابر قیمت واقعی می شد ( به علت کم بودن عرض پارچه بیشتری مصرف می شود) به علت مشغله کاری 4 یا 5 روز بعد به فروشگاه مراجعه کردیم که علت این لطف کثیر را پرسش نماییم که با کمال تعجب دیدیم جاتره و بچه نیست. فروشگاه محترم در 10 روز آخر قرارداد اجاره دست به این خدمت به همشهریان خود زده است . واقعا این مدل فروش ها فقط در ایران عزیز ما پیدا می شود و به خاطر این است که ایرانی ها وقتی می فهمند جایگاه بهره هوشی شان در جهان رتبه 84 است متعجب می شوند!!

  4. معمولا این روش فروش که اساسا گول زدن مشتری هست خیلی رایج شده ولی باید توجه داشت که این روش فروش زمان چندانی ادامه دار نیست وفقط باعث رواج بی اعتمادی بین فروشندگان ومشتریان میشه

  5. با سلام
    آخه چرا ما همش جنبه منفی موضوع رو می بینیم. شاید مسخره باشه اما من فکر می کنم این فروشنده وقتی دیده تو این سالها توان اقتصادی و قدرت خرید مردم پایین اومده تصمیم گرفته بنویسه “نیم کلیو” تا مشتریانش بدونن که نیم کیلو خریدن تو این سالها عیب نیست (بر خلاف اینکه سالهای قبل معمولا پسته ها رو کمتر ازیک کیلو نمی خریدن چون قیمتش خیلی خیلی کمتر از حالا بود).

    1. توان اقتصادی درستتوان اقتصادی به جای خود اما به واقع این موضوع به نظر من اصلا به توان ااقتصادی زیاد ارتباط ندارد
      یه کلک زیرکانه است

  6. سلام
    خوب من این مطلب رو خوندم و حتی نظرهای دوستان عزیز رو.

    کار به این ندارم که اونجا گوشه کاغذ نیم کیلو نوشته یا نه. موضوع اینکه من و شما از کره مریخ نیومدیم که فروشنده به خودش بگه خوب شد دیگه. ما همه اهل این مرز و بوم هستیم و اگر کلاهی سر کسی میزاریم و یا کلاهی سرمان میزارند، در نهایت این کلاه گذاشتن ها به خودمان بر می گردد.
    برای روشن تر شدن موضوع اینطور فرض کنیم که فردی ترمز کرده و بالاخره چه یک کیلو و یا نیم کیلو از اون فرد خرید کند.
    خوب خریدار به فکر این هستش که مغبون شده و فروشنده هم به فکر این هستش که پولدار شده.
    این فروشنده رو اگر حساب کنیم که در عرض چند سال به همه افراد یک کیلو فروخته باشه باید در آخر سال ایشان میلیارد شده بشه، درسته؟
    اما سال دیگه می بینیم که ایشان همانجا و در همان محل مونده و ممکنه که فقط نوع محصولش رو عوض کرده است.
    ممکن که بگویید که نه من اشتباه می کنم
    خوب برگردید به چند سال گذشته کشورمان که ما چقدر از این ترکیه پیشرفته تر بودیم و کامیونهای گرازه ای که از اونجا برای حمل محصولات به ایران می آمدند رو بررسی کنید. حالا اونها کجا هستند و ما کجا هستیم.
    آقای محمود معظمی مورد جالبی رو گفته اند
    فردی رو به خاطر دزدی اسب دستگیر می کنند و بعد از بازجویی و … به زندان می اندازند.
    چند سال بعد بر حسب اتفاق ایشان همان فرد را دوباره می بینند مه باز به اتهام دزدی اسب دستگیر شدند و …

    خوب اگر اون فرد پولدار شده بود چرا باز هم به دنبال دزدی اسب رفته بود؟

      1. سلام
        آقای محمدیان خوب هستین؟
        خوب منظور کلی من این است که افرادی که اینطور عمل می کنند به خاطر درآوردن درآمدهای بیشتر هستش. درسته؟
        ولی خوب بعدا می بینیم که باز همان شخص به همان نقطه اولش برگشته. چرا؟
        درست همانند آن اسب دزد که بعدا باز هم به خاطر دزدی اسب دستگیر شد.
        یعنی اینکه همچین کارهایی که ما با نوشتن … مورد در گوشه مقوا بخواهیم زیاد پول دربیاریم زیاد نمی تونه مارو کمک کنه.
        باید که به فکر اساسی باشیم. والا شرکت های بزرگی همچون تویوتا، هوندا و شرکتهای بزرگتر اروپایی و آمریکایی یا خرده فروشگاههای بزرگ این کارهارو می کردند.
        با تشکر

  7. میگن یه نفر رفته بوده سلمونی ، آقای سلمونی سر اون آدم رو داغون میکنه ولی اون آدم چیزی نمیگه در آخر که دیگه خیلی به ستوه اومده بوده میگه کسی هست که دوبار بیاد پیش شما
    اون آقا همه میگه نه ولی ما هم از گشنگی نمی میریم.
    یعنی همیشه یه عده می ایستند و پسته رو می خرند و این بار شما حواستو تو جاده جمع می کنی ولی از میوه فروشی محل یا تو یه شغل دیگه که هیچ ربطی نداره به این گول می خوری شما که استاد همه چیز نیستی.

    ولی مهم این اینه که کم کم این احساس بی اعتمادی یه فرهنگ کلی میشه که بعد دیگه از هیچ خریدی لذت نمی بریم و دیگه همیشه و از هر کجا خرید می کنیم فکر می کنیم داره میندازه که این خیلی بده .
    به نظر من این کار یه هنره ولی مثل استفاده کردن از چاقوی میوه خوری در قتل ادم هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *