رابطه واحد مارکتینگ با بخشهای دیگر سازمان // ما جزیی از سازمانیم

مطلبی به قلم شاهرخ داورنیا: تا وقتی که در دانشگاه هستیم بخاطر اینکه در هر ترم چندتا درسو با هم داریم کمو بیش رابطه اون درسها رو هم در نظر می گیریم. مثلا رابطه ای که اصول مدیریت با بازاریابی داره، یا مثلا MIS با مدیریت داره، یا رابطه تولید با بازاریابی و غیره و غیره. حتی شاید سر امتحان یا در کلاس خلاقیت به خرج میدیمو توی بحثها خیلی شیک مباحث مختلفو با هم تلفیق میکنیم و حتی از مدیریت فلان شرکت ایراد میگیریم که چرا واحد تولیدش یا حتی منابع انسانیش با واحد مارکتینگ هماهنگ نیست یا در یک راستا فعالیت نمی کنن. به عبارتی هرکی ساز خودشو میزنه.
حالا در محیط کار، ما خودمون جزئی از سازمانیم که هر کدوم از واحداش با کلی پرسنل داره اداره میشه. هر شخصی با یک هدفو اخلاقو تیپ کاری. داریم میبینیم که اکثرا واحدها باهم هماهنگی لازم رو ندارن. حتی در خیلی از سازمانها واحدها خودشونو تافته جدا بافته از هم می دونن. حتی دیده شده واحد بازاریابی اطلاعاتی رو به واحد تولید برای بهبود محصول و طراحی نمیده، یا واحد مالی اطلاعات درستی از وضعیت مالی به بخش مارکتینگ برای پیش بینی فعالیتهای آینده نمیده. وضعیت های مشابه بین واحدهای دیگه، مالی با منابع انسانی، اداری با فروش و ….. یا از اون بدتر اصلا یه چنین چیزایی تعریف نشده. یا در بدترین حالتش مدیر هر واحد برای کارمنداش تعریف کرده که هیچ چیزی در واحد خودشون به پرسنل واحدهای دیگه ارتباطی نداره.
چرا فرهنگ سازمان برای همسو کردن این واحدها در راستای استراتژی سازمان نمیتونه بر خلقیات پرسنل اثر گذار باشه؟ مدیریت وظیفش چیه؟ تا چه حد این وظیفه اهمیت داره؟ برای مدیران میانی و واحدها مختلف چطور؟ خود پرسنل چی؟ چطوری باید این تعامل حفظ بشه؟ چطور باید تضادی که بین پرسنل جوان و جویای این تعامل هماهنگ هستند با پرسنل قدیمی و سنتی که حرف دیگران رو قبول ندارن، از بین برد؟ کلا این تعامل هماهنگ چقدر در پیشرفت اثر گذار است در ایران؟
راستی شما اگه جای مدیر مارکتینگ یک شرکت بزرگ و یکم قدیمیو با سابقه بودین چطوری با این مساله روبرو میشدین؟


3 thoughts on “رابطه واحد مارکتینگ با بخشهای دیگر سازمان // ما جزیی از سازمانیم”

    1. ممنون از شما جناب دکتر. اینها مسائلیست که مدتهاست در کمپانیهای بزرگ حل شده و ما هر روز در بازار شاهد نتایج کوچیک و بزرگش هستیم. از گوشی توی دستمون تا ماشین زیر پامون. بهتره ماهم به فکر اینجور مسائل با راه حلهای مناسب خودمون باشیم

  1. جناب آقای داورنیا فرمایشات شما رو هر روز شاهدش تو محیط کار هستیم ” متاسفانه”
    به نظر من مدیریت کردن این روابط یک مبحث هستش اما میشه از بعد فرهنگ فرد گرایی هم در جامعه ما به این موضوع نگاه کرد.
    واحد ها توی هر سازمان و شرکتی از افراد و آدمهای فردگرا تشکیل شدن
    چطور میشه از این گروه ها چنین انتظاراتی رو داشت؟؟؟؟
    به نظر من اصلاح نظام آموزشی میتونه موثر باشه،انجام کارهای گروهی توی فرهنگ ما باید نهادینه بشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *