نمیدونم اسمش رو بذارم خلاقیت از دست رفته یا ظرفیت پایین خلاقیت. معضلی که تبلیغات ایران با اون روبروست و شاید بشه گفت داره نگران کننده تر هم میشه. تیزر زیر برای کمپانی ولکس واگن اجرا شده. پیشنهاد می کنم اول تیزر رو ببینید بعد ادامه مطلب رو مطالعه کنید.
.
.
این تیزر پر از خلاقیت هایی که در ابعاد مختلف رشد کردن. اول از همه خود تیزر هست که خیلی تاثیر گذاره و اومده از شاهد عینی استفاده کرده. در عین سادگی فضای تیزر، میشه گفت نهایت تاثیرگذاری رو داره. نکته بعدی، اجرای این تیزر در یک محیط عمومیه. و من فکر میکنم این اجرا میتونه در سینماهای مختلف هر بار اتفاق بیافته و هر بار تاثیرگذرا باشه. این هم میشه یک اجرای عالی.
خلاقیت بعدی در این موضوع دیده می شه که فولکس واگن به عنوان یک مسولیت اجتماعی اومده برای این هشدار هزینه کرده و این اجرا و تیزر رو تدارک دیده. اینم خودش یک حرکت برندینگ بسیار هوشمندانس. در کنار همه این ها ایده جالبی که اجرا شدست. ایده ای که در اون از رنگها، جلوه های ویژه، پرده های کروماکی، تدوینهای منحصر به فرد، لوکیشن گرون قیمت، بازیگران پر هزینه و … خبری نیست.
حالا سوال من اینجاست: خلاقیت ما ایرانیها کجا رفته؟ آیا در همین حدی که میبینیم ظرفیت خلاقیت داریم یا میتونیم تبلیغات رو سمت کارهایی ورای یک تیزر ۳۰ ثانیه ای ببریم. البته شرکتهای تبلیغاتی هستند که فقط به فکر ساخت تیزر و طرح بیلبورد نیستن اما واقعا هر چند وقت یکبار ما از دیدن یک کمپین، اجرا یا تیزر تبلیغاتی دهنمون باز میمونه یا مو به تنمون سیخ میشه؟ این خلا یه کجا برمیگرده؟ ظرفیت پایین، هزینه ها، آموزش، سطحی نگری، عادت به الگو برداری و کپی کردن، انتظاراتی با جهت اشتباه؟
پاورقی: نظر شما دوستان کافه ای چیه در این مورد؟ آیا نمونه های ایرانی در ذهنتون هست که بتونه ما رو امیدوار کنه؟ از همه دعوت میکنم مواردی که توی ذهن دارن رو در این مطلب به اشتراک بگذارن، چه بهتر که با تصویر همراه باشه.
سلام و تشکر از آقای داورنیا
تبلیغ زیبایی بود.من تبلیغاتی که مربوط به بازاریابی سبز می شد را دیده ام ولی این تبلیغ فرهنگ ساز مربوط به چه نوع بازاریابی می گردد؟با چه عنوانی طرح می گردد.
البته از نوع تبلیغاتی که مربوط به فرهنگ سازی باشد و زیبایی در آن وجود داشته باشد من میتوانم به تبلیغ های تعاونی اعتباری عسگریه اشاره کنم.
خیلی ممنون از همه دوستان گرامی در این وبسایت.
سلام آقای آقاجانی عزیز
فکر میکنم این سبک در حوزه Health Care Marketing قرار می گیرد که در اون شرکتها اطلاع رسانی در زمینه سلامت می کنند و با نشان دادن اهمیت سلامت انسان ها و محیط زندگیشون به طور ضمنی به برند سازی ریشه ای می پردازند.
در مورد تبلیغات موسسه اعتباری عسگریه هم درست می فرمایید سبک تبلیغاتشون بیشتر تم فرهنگی داره
متشکرم از مشارکتتون
بهره وری از خلاقیت چه در فیلمبرداری، موضوع، صدا و… در بسیاری از تبلیغات خارجی دیده می شود، و روزانه از طریق شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، لاین، وایبر بین مردم پخش میشود. اما تا کنون کدوم تبلیغ ایرانی رو شما از طریق این شبکه ها دریافت کردید؟
حتی شرکت های تبلیغاتی ایرانی هنگام کپی کردن تبلیغات خارجی و ایرانی کردن آن، به تنها چیزی که توجه نمی کنند کپی کردن خلاقیت پشت این تبلیغات است!!! و به نظر من مشکل اصلی سطحی نگری و کپی برداری تبلیغات ایرانی است وگرنه شرکتهای بزرگ ایرانی از نظر هزینه مشکلی ندارند. این را می شه از جوایزی که می گذارند به خوبی فهمید.
اما در مورد این تبلیغ: من ان را بدون صدا دیدم، عااالی بود. من را یاد سینماهای چند بعدی انداخت. وقتی که تصور می کنی راننده ای و موجودات بهت حمله می کنن و …
رمز موفقیت این تبلیغ استفاده از تفریح جدیدی مثل سینمای چند بعدی که هر کسی تجربه کرده است می باشد و اینکه در انتها بیننده متوجه می شود شرکت علاوه بر تبلیغ برند و سرعت و ویژگی محصول خود، به فکر استفاده کننده از محصول بوده و یادآوری نکات ایمنی بوده، که این خود حس قدر دانی را در او ایجاد می کند.
سلام خانم زرگران
ممنونم از نظر جالب توجهتون. من هم معتقدم که الگوبرداری یا همان Benchmarking در شرکتهای ایرانی نه تنها در زمینه تبلیغات بلکه در بسیاری از زمینه ها یک الگوبرداری سطحی و بدون ریشه تبدیل شده که نه تنها نمیتونه نتایج مفید طولانی مدت و عمیق داشته باشه بلکه در بلند مدت باعث تخریب هم خواهد شد.
در خصوص هزینه درسته که بسیاری از شرکتها ممکنه مشکل مالی نداشته باشند اما موضوع اینجاست که به فعالیتهای مارکتینگ عمیق تر اعتماد ندارند و حاضر نیستند که هزینه مارکتینگ بپردازند و فقط به بخشی از آن که مربوط تبلیغات است بسنده می کنند.
ممنون از شما بابت دقت نظری که دارین. با شما در این موضوع که شرکت ها هنوز اعتمادی به فرآیند های مارکتینگ ندارند موافق هستم. بحثی که در این برحه از زمان در مجامع تبلیغاتی ما کم هست علاوه بر کمبود خلاقیت، کمبود دانش هم هست. فکر میکنم حضور دانش و خلاقیت به طور همزمان باعث میشه شاهد شگفتی هایی در زمینه تبلیغات باشیم. این دو مورد مواردی هستند که دیوید اگلیوی حدودا 50 سال پیش بهشون بعنوان اصول موفقیت تبلیغات اشاره کرده و ما هنوز در اونها کمبود داریم. فکر میکنم دانش محوری در تبلیغات تا حد زیادی میتونه به بهبود این روند کمک کنه.
سلام خانم میراشرفی
دقیقا همینطوره که میفرمایید. کلا از همون اول که وارد این رشته شدیم فهمیدیم که بازاریابی هم علم است و هم هنر. اما متاسفانه اون سینرژی بین علم و هنر معمولا وجود نداره. بچه های گرافیک و خلاقیت بخش هنرش رو دنبال میکنن و بچه های بازاریابی و MBA بخش علمیش رو. در نتیجه کسی موفق میشه که به نحوه بهره بردن از سینرژی این دو بعد پی ببره
خوب جناب آقای شاهرخ نیا به نظرتون چرا شرکت ها حاضر نیستند هزینه مارکتینگ بپردازند؟ مگر این شرکت ها مدیر بازرگانی و تبلیغات ندارند؟
من با توجه به سابقه ام در سه شرکت هلدینگ می گم:
مدیران عامل دست و دلباز تر از این هستند، منتها این کم کاری از برنامه ریزی های استراتژیک ضعیف و تخصیص بودجه نامناسب است که بعضا خود مایی که مدیریت خوانده ایم انجام می دهیم درواقع واحد ریسک پذیری را خوب پاس نکرده ایم.
راستش عواملی که باعث عدم اعتماد به هزینه مارکتینگ کم نیستند خانم زرگران. خودتون میدونید که مارکتینگ بخش کوچکیش تبلیغاته. در واقع بخشی که بیشتر از همه دیده میشه. طبیعتا هم بیشتر بهش اعتماد میشه. برای این قسمت راحت تر هزینه میشه (که اونم بازم به اینرراحتی نیست) اما قسمت اعظمی از مارکتینگ اجرا نمیشه واقعا.
در مورد تجربه ارزشمندتون با شما موافقم اما قضیه اینجاست که ما چندتا هلدینگ داریم؟ مطمئنا هلدینگ ها از لحاظ مالی خیلی خیلی قوی تر هستند. از طرف دیگر هم ریسک پذیری کارشناسان و مدیران میانی یکی از مهمترین دلایلش اینه که پول و بودجه مال خودشون نیست در نتیجه تا جایی که میتونن عدم اطمینان رو میارن پایین
خانم زرگران ممنون . مشارکت موثر و ارزشمندی دارید.
ممنون از مشارکت جنابعالی با تشکر
سلام جناب دکتر محمدیان
من از شما ممنونم بخاطر بستر سازی این فضا استاد عزیز
درود
سپاس از شما كه اين تبليغ بسيار زيبا رو به نمايش گذاشتيد
چند وقت پيش اين تبليغ رو واسه اولين بار ديدم و واقعا توي ذهنم ماندگار شد. هر دفعه در حال رانندگي هستم اين تبليغ رو به ياد ميارم و واقعا آفرين باد بر اين خلاقيت.
وقتي هر تبليغي در ذهن ماندگار شه و در عمل به كار بره يعني موفق بوده.در واقع بار فرهنگي بسيار زيادي داره.اين نشون ميده كه شركت مسئوليت اجتماعي خود را هم نشون ميده.
نمونه ايراني متاسفانه الان به ذهنم نميرسه!!
درود بر شما خانم توانا
من از شما سپاس گزارم که در این بحث شرکت داشتید.
کاملا درست میفرمایید. انگار نشان دادن مسولیت پذیری اجتماعی برای شرکتهای ایرانی کار سختیست و نمیدونم شاید علاقه ای به پذیرفتن این مسوولیت ندارند اما این تبلیغ نشان می دهد که با رساندن یک پیام ساده هم می شود این مسوولیت رو بجا آورد
ممنون جناب داورنیا، از مطلبتون خیلی استفاده کردم، تبلیغ بسیار تاثیرگذاری بود.
به نظرم شرکت های ایرانی کمتر به بحث مسوولیت های اجتماعی توجه می کنند، درحالیکه اگر بدانند این توجه چقدربر تصویر ذهنی مخاطبین از برند آنها تاثیرگذار است بیشتر به این موضوع می پردازند. در ایران بیشتر تبلیغات با هدف فروش بیشتر در کوتاه مدت صورت می گیرد و به فعالیت های بازاریابی ریشه ای کمتر توجه می کنند.
در مورد دلیل اینکه چنین تبلیغاتی در کشور نداریم به نظرم یک دلیل عمده اش عدم اعتماد به نفس طراحان تبلیغاتمان است که گمان می کنند هرچه طراحی کنند به پای تبلیغات خارجی نمی رسد و در نتیجه تمایل به کپی برداری پیدا می کنند. در صورتیکه تلفیق تبلیغات با زمینه های فرهنگی بسیار مهم است و قطعا یک ایرانی می تواند تبلیغات بسیار خلاقانه متناسب با فرهنگ خودمان طراحی کند و خیلی بیشتر از تبلیغات کپی شده که با اجبار فرهنگ ما در آن خورانده شده تاثیر گذار باشد.
دلیل دیگر شاید عدم حضور بسیاری از برندهای خارجی در رسانه های تبلیغاتی ما باشد و چون تبلیغات این برندها توسط مخاطبین دیده نشده اند شرکت های تبلیغاتی وسوسه می شوند تا بدون زحمت زیاد، از این تبلیغات کپی کنند.
سلام خانم ایزدگشب
متشکرم از مشارکتتون در این بحث. با دلایلی که مطرح کردید موافقم و باید جای تامل زیادی داره. خصوصا دلیل اول .
ممنونم مطلب بسیار جالبی بود. آقای داورنیا این تیزر واقعا جزو تاثیرگذارترین هاست. همه چیز خیلی ساده هست و حرکت عجیب و غریبی انجام نمیشه ولی تبلیغ کار خودشو به درستی انجام میده. واقعا فوق العاده س.
سلام خانم احمدی
دقیقا همینطوره که فرمودید. متشکرم
با سلام
احساس می کنم اگر در این جمع حضور داشتم واین تبلیغ رو میدیدم ، چفدر از این تبلیغ احساس شگفتی می کردم، چقدر منو به فکر وا میداشت و چقدر حس اعتمادم نسبت به این شرکت بیشتر میشد. نکته دقیقا همین جاست ! اینکه شرکت های ایرانی چقدر در برابر مخاطب احساس مسئولیت می کنند؟ چقدر به میزان تاثیر گذاری تبلیغاتشون باور دارند ؟ تا چه اندازه برای ساخت تیزرهای تبلیغاتی خودشون زمان ، هزینه ، دانش و خلاقیت خرج می کنند ؟ گاهی وقتی تبلیغی رو می بینم با تمام وجود احساس می کنم سازنده تیزر فقط و فقط خواسته یک تیزر بسازد و بگوید در میان انبوه تبلیغات تلویزیونی ما نیز هستیم!! فکر می کنم تنها راه کنده شدن از این همه کپی برداری بی خلاقیت ، توجه به فلسفه وجودی محصول و شرکت ،شناخت بیینده و همه آن چیزی است که در ضمیر نا خودآگاه اومی گذرد ، همه آن چیزی که مخاطب را به فکر وا میدارد .
سلام و سپاس از نظر جالب توجهتون خانم محمد امینی
به نکات جالبی اشاره کردید
به قول آقای مجتبی محمدیان باید ایستاد و دست زد. انقدر زیباست که ادم ترجیح می ده ایراداتش را نبینه
همینطوره که میفرمایید جناب دکتر و اینکه نقاط ضعف بوسیله نقاط قوت متعدد پوشیده بشه خودش نقطه قوت بزرگیه حقیقتا
اقای داور نیای عزیز
از مطلبتون استفاده کردم
چیزی که به ذهنم می رسه اینه که اگر تبلیغات را در ایران دوره بندی کنیم به نظرم برندها به ویزه در حوزه مواد غذایی در دام جوایز افتاده اند و هنوز برای ورود به این دست پیام سازی ها زمان نیاز داریم
پایدار باشی
سلام به دوست خوبم جناب محمدیان عزیز
خوشحالم که مطلب براتون جالب بوده.
موافقم و با توجه به نظراتی که دوستان و شما دادید به نظر میاد هنوز بستری که منجر به ظهور چنین کارهایی در ایران باشد شکل نگرفته
متشکرم. شاد موفق باشید
سلام به دوست خوبم جناب محمدیان عزیز
خوشحالم که مطلب براتون جالب بوده.
موافقم و با توجه به نظراتی که دوستان و شما دادید به نظر میاد هنوز بستری که منجر به ظهور چنین کارهایی در ایران باشد شکل نگرفته
متشکرم. شاد و موفق باشید
شرکت های ایرانی قصد رقابت ندارند.به خصوص شرکت های خودرو سازی. بنابراین لزومی برای درگیر کردن خود با مسایلی مانند مسولیت اجتماعی نمی بینند.البته متاسفانه.
سلام خانم چاووشی
درست می فرمایید و رقابت یکی از همان بسترهایی است می تواند پتانسیل ایجاد چنین کارهایی را فراهم کند
ممنونم
آقای داورنیا در آینده دست به نقد بیلبوردهای ایرانی هم لطفا بزنید ممنون
حتما جناب دکتر
اتفاقا مطلب بعدی با اجازه مربوط به بیلبوردهای جدید بانک ملت میشه
سلام و درود به استاد عزیز جناب دکتر محمدیان و سروران گرانقدر در کافه ! یه چند وقتی مجدد سعادت حضور در جمع رو از دست دادم و نتونستم در محضرتون کسب فیض داشته باشم !
این مبحث خلاقیت در تبلیغات برای من هم یه علامت سئوال بزرگه ! یادش بخیر ؛ روزای اولی که با علوم مدیریت آشنا می شدم ، در کلاسی که تلمذ جناب دکتر رضاییان را سعادت داشتیم ، ایشون تاکید چند باره ای روی موضوع مدیریت اقتضایی داشتند ! تناسب تصمیم با شرایط ! اشاره می کنم به گفته جناب مجتبی محمدیان و این دام مسخره جوایز ! و شعوری در مصرف کننده که در انتظار شکفتنش هستیم ! و صنعتی که به مقتضی شرایط هر روز بیشتر از دیروز به ورطه جوایز غرق میشه ! فکر کنم یه چند وقت دیگه باید به ترمینولوژی بازاریابی کلمه Prize war رو با Price war جایگزین کنیم ! داور نیای عزیز ، خلاقیت اینچنین یک بستر می خواد ! کار افرادی که به خلاقیت در این شرایط بازار کشورمون فکر می کنند ، مثل بذر پاشیدن روی سنگ می مونه ! هر قدر هم که بذر درست باشه و آب و هوا هم مناسب ! شاید حتی بشه روی سنگ گیاه عمل آورد ولی انتظار برای به نتیجه رسیدن این کاشت ما (مثل انتظار برای به نتیجه رسیدن مسیر برندینگ هایی اینچنین ) با کوچک ترین بادی که می وزه به بطلان کشیده می شه ! ببخشید متنم سنگین شد و طولانی و خارج حوصله ! حرف دلم بود و نگاهم به بذرهایی که توی این سالیان پاشیدم روی سنگ و انتظاری برای رویششون !
ولی یک نوید هم بهتون بدم ؛ بارها دیدم آدمهایی رو که بذرهایی که در دست بادند مثل زمین حاصلخیز به آغوش می گیرند و محصولش رو برداشت می کنند ! باز خوشحال می شم که ایده هام رو در عرصه عمل می بینم ! ولی باز منم و سنگی که بالا سرش وایسادم ، شاید که جوانه ای روی اون ببینم !
ممنونم جناب مشایخی، زیبا نوشتید
آقای مشایخی از ته دل می گم که دلم براتون تنگ شده بود ولی می دونستم درگیر هستید ان شاالله که موفق باشید
سلام جناب مشایخی عزیز
خیلی خوشحالم که به جمع ما در این بحث پیوستید
نوشتتون دوباره منو به فکر فروبرد. واقعا چقدر زمان میبره تا ما این مراحل رو رد کنیم و اون سنگ یواش یواش تبدیل به خرده سنگ و در آخر تبدیل به خاک حاصلخیزی بشه که به عنوان بستر با پتانسیل این ظرفیت از خلاقیت روش حساب کرد.
به شخصه امیدوارم این روند هر روز سرعتش بیشتر بشه و همه ما در اون نقش داشته باشیم. البته من اون روز رو دور نمیبینم.
باز هم ممنونم مثل همیشه این بحث رو با دیدگاه حرفه ایتون پربارتر کردید
سلام . ممنون از حسن انتخابتون
به نظر من در مقابل بعضی از شاهکارها هیچ کاری غیر از سکوت نمیشه انجام داد .
من معتقدم علاوه بر اینکه شرکت ها کم کاری میکنند و این درجه از بلوغ نرسیدن ، مردم ما هم تو این فقر خلاقیت مقصر هستند من به ضرب المثل “از ماست که بر ماست “خیلی اعتقاد دارم . وقتی تقاضایی از طرف جامعه نباشه شرکت هم خودش رو به زحمت نمی اندازه .
تبلیغ” بنیاد امور بیماریهای خاص : خدای من ، من و قلب کوچکم دوست داریم در آسمان صاف و آبی …. “که سالها پیش پخش میشد و امسال هم چند باری پخش شده از نظر من خیلی ساده و تاثیر گذاره .
سلام خانم اژند
خیلی ممنونم از دیدگاه جالبی که نوشتید. این عدم تقاضای خلاقیت هم یکی دیگر از مواردیست نشان میده بستر مناسب هنوز فراهم نیست.
در مورد تبلیغ بنیاد امور بیماریهای خاص با نظر شما موافقم و حالا تصور کنید یک شرکت غیر خیریه مثلا صنعتی مثل همین فولکس واگن بیاد در قالب HealthCare Marketing یا Cultural Marketing یا مواردی از این دست تبلیغ بنیاد امور بیماریهای خاص رو حمایت کنه. مطمئنم که حس اعتماد و محبوبیت در خصوص اون برند حامی به شکل قابل توجهی افزایش خواهد یافت
باسلام وخسته نباشی واقعا اگهی ذوق برانگیزی است 🙂 اثر گشتالت که اعتقاد داره انسان در فرایند درک موضوعات پیچیده , ابتدا یک تصویر کلی از موضوع در ذهن خود ایجاد کرده و بعد درک کلی از ان موضوع در ذهن ایجاد میکند درین اگهی موج میزنه چند دقیقه اول بعد از تصادف و زنگ خوردن موبایل تما شا گران تصویر چند لحظه ایست میکنه و تماشاگران مات و مبهوت هستند وسریعا بین موبایل و تصادف رابطه توسط متن ایجاد میشه و البته هوشمندی اگهی اینه که حتی ارم خودرو را در دسته فرمان پوشانده واگهی بدون هیچ نشانه ای شروع میشود و تماشاگر با توجه به اینکه فیلم شروع شده تمام توجه خودش رو جلب میکنه این یعنی فرایند در معرض قرار گرفتن اطلاعات مشتری را ارادی کردن و جلب توجه قوی میشه و درک موضوع راحتر …بحث سینرژی بین شرکت و مشتری بحث مهمیه کدام شرکتها دغدغه مشتری را دارند قبل از دغدغه های خودشان و انرا به صورت اجرایی نشان میدهند !!!!!
سلام خانم تیموری
دیدگاه خیلی خوب و جالبی بود بسیار استفاده کردم.
خانم تیموری شما نظرات حرفه ای و خیلی خوبی دارید که بر بار علمی بحث اضافه می کنه.خوشحال میشم نظرات بیشتری در بحثهای کافه از شما مطالعه کنم
تشکر جناب داورنیا .در نهایت من تنها شاگرد کوچکی از جمع دوستان متخصص کافه هستم …
من از همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند بسیار ممنونم. نظرات خیلی مفیدی رو از همه بزرگان دریافت کردم که باعث خوشحالیه.
همیشه معتقدم بحثهایی که در کافه بازاریابی قرار میدم هرگز کامل نخواهد بود مگر در کنار نظرات و دیدگاه های متنوع، حرفه ای، جالب توجه و تامل برانگیز دوستان خوب کافه ای
از همگی متشکرم
و همچنان از دوستانی که به خلاقیت علاقه مندند یا دیدگاهی در این خصوص دارند دعوت می کنم وارد این بحث شوند
متاسفانه شرکتهای تبلیغاتی ایرانی بجای استفاده از ایدهها وطرحهای جدید و خلاقانه به کپی کردن تبلیغات خارجی میپردازند و انها را بدون هیچ تغییری بازسازی می کنند که این موضوع بیانگر ضعف این شرکتهاست از طرفی این شرکتها فقط به دنبال تبلیغ محصول هستند نه به فکر فرهنگ سازی!
سلام خانم ابطحی
درست میفرمایید این اتفاق در حال زیاد شدنه و نگران کننده هم هست.البته همچنان ایده ها و طرح های نو وجود داره اما سایه کارهای کپی شده داره پررنگ تر میشه.
در مورد فرهنگ سازی، خودتون می دونید که تبلیغات پرهزینه ست و این هزینه ها رو شرکتهای سفارش دهنده تامین می کنن و در نتیجه اینکه تبلیغ در مورد چی باشه رو اونها تعیین می کنن. بارها اتفاق افتاده که کانونهای تبلیغاتی ایده های تلفیق فرهنگی رو به سفارش دهنده پیشنهاد می کنن اما اونها قبول نمیکنن و علاقه مندند که محصول یا خدمتشون صرفا دیده بشه
سپاسگزاری می کنم از اینکه دیدگاهتون رو با ما به اشتراک گذاشتید
سینمای ایران با توجه به محدودیت های خود در به کار بردن تکنولوژی و جلوه های ویژه توانسته است با سناریوی زیبا اسکار بگیرد. پس صرف وجود محدودیت باعث سطحی نگری هنرمندان کشور نشده است.
با تعمیم مورد ذکر شده در بالا، از موسسات تبلیغاتی نیز انتظار می رود با استفاده از تمامی امکانات خود – هرچند محدود- به تبلیغ محصولات ساخت ایران بپردازند.
در مورد مسئولیت های اجتماعی شرکت ها نیز، یاد آوری می کنم تبلیغ زیبا و ساده ای که من را بسیار تحت تاثیر قرارداد البته فکر می کنم تبلیغ به درخواست سازمانی دولتی تهیه شده بود.
نمایی از یک پدر سالمند و یک پسر جوان که پدر به دلیل داشتن آلزایمر پشت سر هم می پرسید: این چیه؟ این چیه؟ پسر هر بار می گفت: این گنجشکه!!!
پس از چند بار تکرار، پسر کلافه شد، پدر رفت و دفتر خاطرات جوانی اش را آورد وخاطره ای را خواند که در آن روز پسر کوچک اش بارها پرسید این چیه این چیه و او هر بار مهربان تر توضیح می داد: این گنجشکه
سلامتی تمام پدرها و مادرها
ممنون خانم زرگران، من این تیزر اجتماعی رو دیدم، این کار که مشابه خارجی هم داره توسط اژانس تبلیغاتی بادکوبه تهیه شده است
خواهش می کنم
من این مثال رو اوردم که بگم در عین سادگی، کم هزینه بودن تبلیغ ، می تونه تاثیری بگذاره که الان وقتی یاد مسئولیت اجتماعی شرکت ها می شویم به یاد آن می افتیم.
ما امکانات تصویربرداری و گرافیکی محدودی داریم ، قبول، ولی با همین هم می شه تبلیغات خوبی ارائه کرد.
فقط باید بتونه حس خوب ات رو به اوانتقال بدی و لاغیر تا بتونی بازار دل مصرف کننده رو بدست بیاری
با عرض سلام حضور دوستان ارجمند و استاد گرامی،
معتقدم دو نکته مهم و اساسی این تیزر در ارتقاء سطح حرفه ای ان اثر گذارده است،یکی درگیر کردن مخاطب در موضوع،بدین معنا که مخاطب خود بخشی از داستان است،و لذا تاثیر گذاری تیزر افزایش بسیار قابل ملاحظه ای دارد،
و دوم آنکه،پیام به صورت غیر مستقیم به مخاطب ارایه می شود،یعنی اولا سطح کار تنزل نمیابد و دوم مخاطب حتی بهذمیزان کمی خود را به تفکر و کنکاش حول موضوع و داستان وادار می سازد.
با آرزوی سلامتی و موفقیت برای دوستان ارجمند
همین طور برای شما شفیعی عزیز
سلام به شما
همونطور که اشاره کردید درگیر کردن مخاطب و نحوه برنامه ریزی برای این سطح از درگیر شدن یکی از بارزترین شاخص های این تبلیغ بود.
من هم برای شما آرزوی سلامتی، موفقیت و شادی رو دارم
جالب بود ممنون
من فکر میکنم ارزش بازاریابی هنوز برای ما به طور کامل روشن نشده به همین دلیل تمامی توجه مون به اثرات مستقیم و کوتاه مدت معطوف شده
شرکت ارائه دهنده این تبلیغ با یه تفکر هوشمندانه ضمن فرهنگ سازی که باتوجه به فضای ارائه تبلیغ بسیار موثر به نظر میرسه یک تصویر مثبت ماندگار از خودش در ذهن ها حک میکنه که میتونه بستر بسیار خوبی برای نیل به اهدافش باشه
ممنونم از شما جناب امامی. به نکات خوبی اشاره کردید.
با سلام خدمت
به نظر من این تبلیغ از این جهت که بیننده های سینما رو با خودش همراه کرده و داخل یک فضای کاملا مشابه قرار داده بسیار تاثیر گذاره.
همچنین استفاده از عنصر صبر و روایت داستان تا اخر و ارجاع اون به بیننده ها به عنوان یک عامل مهم برای همراه کردن بیننده ها خیلی به چشم میاد.اینکه سازنده تبلیغ از ابتدا شروع به گفتن سناریو نکرده و نتیجه گیری رو به عهده بیننده ای گذاشته که خودش قربانی این تصادف ممکن بود باشه و به نظر من اینطور روایت کردن داستان تاثیرش رو دو چندان کرده. شرکت دادن مخاطب در تبلیغ نه صرفا به صورت فیزیکی بلکه به صورت احساسی و همزاد پنداری توی این تبلیغ فوق العادست. روایت یک داستان از اول به اخر نه از اخر به اول درگیری مخاطب و تاثیر بر روی مخاطبو میتونه محسوس تر کنه.
میشه یه نتیجه گرفت که درگیر کردن مخاطب از لحاظ احساسی با تبلیغ هرچقد بیشتر باشه تاثیر تبلیغ هم بیشتره که این به هنر سازنده برمیگرده.
با تشکر.
سلام جناب زمانی عزیز
خیلی ممنونم از مطلب خوبتون. مونطور که اشاره کردید اصولا ابزار احساسات اگر به درستی استفاده بشه یکی از قویترین ابزارهای نفوذ در مخاطب به حساب میاد
باعرض سلام
تبلیغ واقعا به دلم نشست یادم میاد دوسال پیشم یه تبلیغ راجبه بستن کمربندایمنی میدیدم که پدر و مادر رو مبل خونشون نشسته بودن دختر کوچکشونم مثله کمربند دور پدرش وگرفته بود میدونم تا ندیده باشین خودتون نمیتونم قشنگیه اون پیامو برسونم ولی در کل میخوام بگم لازم نیست بخوایم واسه رسوندن منظورمون زمینو زمانو بهم وصل کنیم خیلی راحت میشه با یه خلاقیت که به ظاهرم ساده میاد ب بهترین نحو اصل مطلو نشون داد.
سلام جناب داشنور
تیزری رو که میفرمایید دیدم و راستش رو بخواید ابتدا بخشی از این مطلب بود. کاملا درست می فرمایید اون تیزر هم نمونه عالی از خلاقیت های ساده و بسیار تاثیرگذار بود.
خیلی ممنونم از شما
با سلام خدمت جناب آقای دکتر محمدیان عزیز و همه اهالی کافه مارکتینگ ..
چیزی فراتر از تبلیغ … !! اولین نکته ای که با دیدن این تبلیغ به ذهنم رسید حس تعاملی بود که حتی برای من که بیننده ماجرا بودم هم واقعی و ملموسه … یعنی خیلی مهم نیست شما توی اون سالن سینما حضور داشته باشین، پیام، تصاویر و فضا جوری طراحی شده که تمام اونچه باید رو بدون کم و کاست منتقل می کنه !! تو یک کلام میتونم بگم یه آن با شنیدن صدای تصادف منم میخکوب شدم …
نکته بعدی اینکه به نظر من مشکل تبلیغات ایران این نیست که آژانسهای تبلیغاتی و دست اندارکاران امر از خلاقیت بهره نبردن یا هوش و استعداد کافی ندارن .. برعکس من فکر می کنم ظرفیتهای خوبی توی این زمینه داریم که شاید درست ازش استفاده نمیشه .. تمام این هم به شرکتها برنمی گرده،
شاید ما .. به عنوان کسی که بازاریابی خونده و سر کلاس اساتید بزرگی مثل جناب دکتر محمدیان نشسته باید از خودمون سوال کنیم که چقدر از خلاقیت، طراحی و هنر اطلاع داریم و چقدر مطالعه میکنیم در این مورد ؟؟!
جناب داورنیا من کاملا باهاتون موافقم که دانش ما تو زمینه بازاریابی و هنر (به عنوان وسیلهای که به دانش ما روح و تصویر میده) باید با هم همجهت حرکت کنه تا به اون سطح همافزایی برسیم و تبلیغاتمون چیزای بیشتری واسه گفتن داشته باشه.
در زمینه Benchmarking باید بگم که ترجمه درست ترش “بهینهکاوی” هست تا “الگوبرداری”. در واقع ما توی بهینهکاوی دنبال تقلید نیستیم، بلکه میخوایم بهترین نمونهها رو کشف کنیم و به اون ایدههای خودمون رو با توجه به فرهنگ، فضا و هنر بومی خودمون اضافه کنیم.
شاید معنی این واژه (Benchmarking) هم تو کشور ما بد جا افتاده و وسیلهای شده برای استفاده نکردن گاه عمدی و گاه ناخودآگاه از خلاقیت !! این چیزیه که در مورد مفاهیم دیگه مثل همین مسئولیت اجتماعی هم مصداق داره تو ایران .. یعنی تا مطالعه صورت بگیره و به شکل صحیح شناخته بشه زمان میبره … و البته آینده همیشه با امید همراهه ..
پیروز باشید.
سلام عرض می کنم به سرکار خانم کریمپور
بسیار ممنونم از نظر حرفه ای که نوشتید. به مطالب و نکات خیلی جالبی اشاره کردید که هر کدوم میتونه یه بحث جداگانه باشه. در خصوص benchmark هم راستش بابت همین که به عنوان الگوبرداری در نظر گرفته و استفاده میشه مطرح شد.
راستی خانم کریمپور شما که توانایی نوشتن بالایی دارید چرا بیشتر در بحثها شرکت نمیکنید؟ فکر میکنم این نظر جزو اولین نظراتی بوده که از شما دیدم
شاد و موفق باشید
سلام مجدد آقای داورنیا،
ممنونم از نظرتون .. لطف دارین. منم خیلی علاقهمندم که در کافه بازاریابی فعالیت داشته باشم و تقریبا همیشه هم مطالب واقعا مفید و خوندنی اینجا رو دنبال کردم .. در مورد شرکت در بحثها هم تصمیم دارم از حالا به بعد حضور بیشتری داشته باشم.
البته یه مسئله ای هست .. اونم اینکه توی کافه مارکتینگ در قسمت گذاشتن نظر اول از مخاطب سایت خواسته میشه “نام کاربری” خودشو وارد بکنه !! راستش این کلمه این پیش فرض رو توی ذهن ما داره که باید اول عضو سایت باشیم و یه نام کاربری خاص داشته باشیم تا بتونیم نظر بدیم !!
راستش رو بخواین یکی از دلایلی که باعث می شد خود من هر بار بعد از خوندن مطالب، دست آخر بدون نظر گذاشتن کافه رو ترک کنم همین بود !! چون علی رغم جستجوهای زیادم هم بخش عضویت رو پیدا نمیکردم !!
این مشکل مختص من نیست البته و از چند کاربر دیگه هم شنیدم که با این موضوع روبرو بودن .. ممنون میشم مسئولین سایت اقدامی تو این زمینه بکنن .
با سپاس
مطمئنا پیشنهادات و انتقادات شما به بهتر شدن فضای کافه کمک میکنه همونطور که تا الان اینگونه بوده. اون حالت برای راحتی حال کاربران بوده که با وارد کردن یک نام کاربری بتونن عضو سایت بشن و نیازی به مراحل ثبت نام نباشه اما خب گویا خیلی واضح نبوده که اطمینان دارم جناب حسینی مدیر محترم کافه در خصوص این قضیه اقدامات لازم رو انجام میدن
باز هم ممنونم از مشارکت شما
ممنون از توضیحات ارزنده همه عزیزان
با سلام خدمت تمام استاتید ودوستان عزیز
من می خواهم راجع به 15 ویا 16 سال پیش وتبلیغات شرکت بهروز براتون صحبت کنم .
ابتدا یک پروانه در حال حرکت بود وسپس با دود سیگار می مرد ودرپایان اسم محصولات بهروزبایک تصویر کاملا متفاوت ظاهر می شد ویا بیلبردهای آن شرکت با مضمون اینکه آیا به والدین خود سرمی زنید و درگوشه سمت چپ پایین هم آرم شرکت بهروز وجود داشت ولی متاسفانه این نوع تبلیغات از بین رفت ولی تاثیر آن تاکنون بعد از گذشت این همه سال درذهن من باقیمانده است.
ممنونم جناب ولی بیگی عزیز، به نظرم خیلی خوب خواهد شد اگر زحمت بکشید و مطلبی مستقل در مورد بهروز برای کافه بنویسید
سلام جناب ولی بیگی عزیز
اشاره خیلی خوبی داشتید ممنونم. همین که در ذهن شما باقی مونده نشون میده که این نوع از تبلیغات چقد میتونه تاثیرگذار باشه اما خب متاسفانه تا الان شاهد روند مستمری نبودیم.
ممنونم