من از “این” تبلیغات متنفرم // ای کاش سهل و ممتنع نبودی “تبلیغات” جان!

مجتبی محمدیان
مجتبی محمدیان

اشتباه نخواندید. باز تکرار می کنم. من از این تبلیغات متنفرم. “حسن نراقی” در کتاب جامعه شناسی خودمانی در مورد درد “همه چیز دانی” ما ایرانی ها زیاد صحبت کرده است. درد همه چیز دانی و “همه چیز تمامی” ما. اگر بپذیریم که همه ایرانی ها در حوزه کارشناسی تصادفات و سیاست صاحب نظر هستند باید یک مورد دیگر را نیز به آن اضافه کرد. آن هم تبلیغات است. اتفاقی که تحمل آن برای من یکی دیگر میسر نیست.

این که ما به عنوان یک بیننده در طی شبانه روز بارها در معرض تبلیغات قرار می گیریم نباید این شائبه را در ما ایجاد کند که متخصص و کارشناس تبلیغات هم هستیم. چطور می توان وزن مشاوره یک مشاور تبلیغات با وزن اظهار نظر منشی شرکت یکی باشد. این چه رفتار زننده ای است که هر کس از راه می رسد از منشی شرکت گرفته تا حسابدار در مورد تبلیغات اظهار نظر نه، بلکه مشاوره می دهد. این چه رفتار زننده ای است که در جلسات کارشناسی تولیدات تبلیغاتی هر آدم بی ربطی حضور دارد. من با اظهار نظر و ارایه دیدگاه توسط عامه مردم و حتی همه اعضای شرکت اصلا مشکلی ندارم. کار جایی خطرناک می شود که پا در میدان ارایه مشاوره می گذارند آن هم به عنوان آدمی که اصلا تخصص در این حوزه ندارند. اینکه یک تیم با تجربه و دانش دست به طراحی کمپین تبلیغاتی می زند و عده ای از سر سلیقه و نه استدلال شروع به نقد ایده ها و راه حل های تبلیغاتی می کنند حاکی از چیزی نیست جز نگاه سخیف به تبلیغات.طرف نه می داند بریف چیست، نه می داند زنجیره مفهومی حاکم بر کمپین چیست بعد با تکیه بر عکس های جذابی که دیشب در وایبر و فیسبوک دیده (عکس ها و تبلیغاتی که عمدتا یا در ایران قابل پیاده سازی نیست یا کلا تبلیغ بازها سالیان سال ان ها را نخ نما کرده اند) شروع به ارایه مشاوره می کند. آنجاست که به عنوان مشاور تبلیغات  به فکر فرو می روم که چه بر سر تبلیغات آمده است که هر کس به خود جرات می دهد اینگونه وارد میدان عمل شود. نقد کردن هم اصولی دارد. الزاماتی دارد. روشی دارد. (دکتر محمدیان در مورد نقد تبلیغ پیش از این نوشته بودند ” اینـــجا” )

چطور ما جرات نداریم به پزشک راه حل بدهیم و در کار او دخالت کنیم. چرا فکر نمی کنیم که تبلیغات هم مثل پزشکی یک حوزه تخصصی است. پزشک با بدن و روح روان انسان سر و کار دارد و تبلیغاتچی ها با شاکله، روح و روان برند. اصلا همین الان که می نویسم می بینم که ما به پزشک ها هم رحم نمی کنیم. ما روی دست پزشکها هم نسخه می دهیم. اصلا ما ایرانی ها همه چیز تمام هستیم.

بعضی موقعها آرزو می کنم که ای کاش تبلیغات این قدر “سهل و ممتنع” نبود. اگر واقعا در حوزه ای کار می کنم که هر آدم بی ربطی به خود اجازه می دهد تا دستی بر راه حل های ارایه شده بکشد از همین الان می گویم که اگر تبلیغات مطلوبی که در ذهن ما وجود دارد در عالم واقع قرار است این باشد؛ من از این تبلیغات متنفرم. شمـــــــا چطور؟ آیا شما هم جز آن دسته افرادی هستید که در تحلیل کارهای تبلیغاتی ناگهان آبدارچی شرکت را هم صدا می زنید و نظر او را می پرسید؟ آیا شما هم از این تبلیغات متنفرید؟


56 thoughts on “من از “این” تبلیغات متنفرم // ای کاش سهل و ممتنع نبودی “تبلیغات” جان!”

  1. نمی خواهم گفته ام رنگ جدل به خود بگیرد ولی میگویم
    اگر آبدارچی شرکت جزئی از جامعه هدف باشد، او را صدا خواهم زد و باقی کار دست متخصصان را خواهد بوسید
    فکر کنم خود جمله رسا بود
    با تشکر از بیان {همه چیز دان}

  2. جناب آقای محمدیان درود .جانا سخن از زبان ما می گویی ! نه اینکه تبلیغات جان ؛ بلکه بازاریابی جان و از اون بدتر مدیریت جان هم در گیر این درد فراگیر هستند ! دلنوشته های شما ، دل گفته های ما نیز هستند ! چند صباحی قبل استعاره ای بین رشته ای در مورد بازاریابی و پزشکی را با هم بحث کردیم ! عزیز ؛ در دیاری که مردمان خودپزشک هستند ، چه توقع از مدیریت ؟!؟ من نه از تبلیغات متنفرم و نه از این خودمحوریت ها ! من از گذار دیارم از سنت ها خسته ام ! ما حتی در علم نیز نسل سوخته ایم ! نسلی که می بایستی پاسوز گذار شود . نسلی که فریادهایش شاید چشم و گوشی را بازکرده و به عرصه ای نوین رهنمون کند ! اما خود در آخر راه خسته ، امانتی را شاید به دست نسل بعد واگذار نماید . پس پا به پای این گذار بیا ، شاید که در آخر راه ………………
    پاینده و پیروز و سربلند باشید .

  3. با سلام جناب محمدیان

    متاسفانه مطلبی که اشاره کردید کاملا درسته. ما ایرانی های خیلی راحت نه تنها نظر میدیم بلکه تحلیل می کنیم بدون اینکه دانشی در اون حوزه داشته باشیم. اصولا ما ایرانی ها ادم های فردگرایی هستیم. خودمون را درست می دونیم و تنها راه بودن رو ، راه خودمون می دونیم و روش و مسلک دیگران را باور نداریم. به همین دلیله که اگر دقت کنین میبینین که در ورزش های تیمی موفق نیستیم چون اصلا پدیده ای بعنوان تیم را ذاتاْ قبول نداریم و فکر می کنیم که راه خودمون فقط منجر به موفقیت میشه. همین موضوع باعث میشه که در همه مسائل حتی مسائل حساسی مثل اقتصاد و سیاست هم تحلیل و نقد داشته باشیم. فقط زمانی این رفتار ذاتی درست میشه که از کودکی رفتار تیمی و کار گروهی و پذیرفتن روش و سلوک دیگران را به کودکان بیاموزیم. نمونه بارزش تیم ملی والیبال کشورمونه که به نظرم اصلی ترین دلیل موفقیتش اینه که اعضاء تیم از سنین پایین با مربیان بزرگ خارجی کار کردند و روش های کار تیمی و گروهی رو یاد گرفتند و فهمیدند که گروه و تیم بهتر از یک نفر میفهمه و اجرا میکنه. حتی اگر دقت کنین بازی هایی که تیم ملی شکست خورده بیشتر بعلت این بوده که میزان جمع گرایی تیم کاهش پیدا کرده. در انتها باید امیدوار باشیم که این فردگرایی مفرط مارو به انحطاط نکشونه…

    1. البته فقط در مودر ورزش های تیمی انگار قضیه این اواخر کمی فرق کرده
      تیم والیبال
      تیم فوتبال ساحلی
      گاهی تیم بسکتبال در اسیا
      فوتسال در جهان
      اینها نشون می ده انگار در ورزشهای تیمی کمی پیشرفتکردیم
      باقی مواردی که گفتید اما سر جای خود.

  4. با سلام و احترام
    درود بر شما، بسیار زیبا بیان کردید، بعضی وقتا بعضی چیزا رو از کسی که خبره کار هستن میشنوند و اون رو انتقال می دهند و هیچ پشتوانه و یا عقبه ای از آن موضوع رو ندارن ،

  5. سلام

    چرا ما بازاریابها نمی تونیم به مشتری نشون بدیم این ره که تو می روی به ترکستان است. به حرف من گوش نکنی سرت به سنگ می خوره؟ آیا ضعف از ماست؟ یا کارفرماها مستبدانه و خودسرانه راه خودشون رو می رن؟
    اگه بتونیم ثابت کنیم تبلیغ فرزند و همسرو منشی و آبدارچی پسندت نمی تونه نه فروشت نه برندت رو با تغییر مثبت مواجه کنه، قاعدتا کارفرمای مربوطه حرف ما رو باید گوش بده

      1. سلام جناب آقای محمودیان. دانشجوی کارشناسی ارشد کارآفرینی گرایش کسب و کار الکترونیک دانشگاه تهران هستم و رشته کارشناسیم هم مدیریت صنعتی بوده. و در حال حاضر در حال راه اندازی یک وبسایت سه بعدی هستیم..

  6. جناب آقای محمدیان صد البته شما درست می فرمایید اما نکته ای که قابل ذکر هست:
    در تبلیغات گروه طراح کمپین) هدفی رو دنبال می کنند و ایده هایی در سر دارند اما ایا بیننده و مخاطبان هدف اصلی تبلیغ نیستند؟اگر تبلیغ نظر اونها رو جلب نکنه و به نظر گروه های مختلف مردم جذاب نباشه چه فایده ای دارد؟

    1. با سلام جناب شکرانی، فکر کنم سوئ تفاهمی پیش امده. جناب محمدیان در مطلبشون قید کردند که هر کسی می تواند در خصوص تبلیغ نظر بده، اما مشاوره تبلیغاتی دادن در تخصص و صلاحیت هر کسی نیست.

  7. مشکل از آنجا شروع میشود که رفتار شناسی افراد و نوع دیدگاه در کشور ما به این صورت است که تا حرف نزنی و و با حرف قدرتت را نشون ندی یعنی توانایی نداری و حرف نزدن در هر جمعی به معنی ندانستن و نداشتن توانایی تلقی میشود.
    زمانی هر شخص باید مثلا در جلسه ی مصاحبه در مورد خودش و توانایی هایش حرف بزند و یا به تعبیری مهارت های خود را بفروشد،آن موقع حرف زدن و پرزنت کردن، به نوعی مهارت کلامی تلقی شده و توانایی های هر فرد مشخص میشود.اما زمانی تو در شرکت یا مسئولیت خودت باید کار خود را به درستی انجام بدهی وبدین صورت توانایی های خود را بفروشی .ولی متاسفانه در چنین مرحله ای هم هر فرد صرفا با مهارت خوب صحبت کردن ،کارشناسی کردن و ادعا کردن و بعضا در مورد کار همکار و دیگران نظر دادن خود را به جمع اثبات میکنند که اصلاجالب نیست و متاسفانه در هر شرکت ، کسب و کار و یا اکثر گروه های جمعی دیده میشود.

  8. جناب محمدیان عزیز سلام
    بدون اغراق عرض میکنم با مطالبی که جنابعالی می نویسید خیلی ارتباط خوبی برقرار می کنم
    اینکه ما ایرانی ها علاقه به همه چیزدان بودن داریم صحیح،اما حوزه ی بازاریابی و تبلیغات از مجموعه ی علوم انسانی است،مجموعه ای که به دلیل نداشتن فرمول هایی نظیر آن چه در ریاضی و فیزیک می بینیم جرات اظهارنظر کردن را به همگان می دهد
    سپاس

  9. با سلام خدمت جناب محمدیان
    اولا به نظر من مطلب فوق افراد رو دچار سردرگمی و سوء تفاهم کرد چون بین مشاوره دادن و نقد تبیغات تفاوت وجود دارد که خوب تبیین نشده.
    دوما اگر من درنظر میخاستم حتما از تمام افرادی که نظر دارند در نقد تبلیغات استفاده میکردم (البته در نقد ونه ساخت) وحتی نظرآبدارچی چون بالاخره ما این تبلیغات را برای چه کسی میسازیم؟ چه کسانی مخاطب ما هستند؟ آیا فقط افرادی که متخصصند فقط مخاطب ماهستند؟
    به نطر من نه… مخاطب ما تمام افراد جامعه هستند چه کف جامعه چه بالای آن، چه آبدارچی چه مهندس و چه دکتر پس نطر آنها هم مهم است چون بالاخره آنها میخواهند محصول ما را بخرند ولی روش چگونگی دستیابی به نطر آنها هم مهم است.
    سوما در مورد مثال پزشک: پزشک برای اعضای بدن ما نسخه صادر میکند و اگر اعضای بدن ما میتونستند نطر دهند حتما نطر خود را مبنی بر تاثیر یا عدم اثر گذاری دارو بر خودشان میگفتند!! همانطوری که ما اثر تبلیغات را با خواستن نظر مردم از آنها میخواهیم تا مشکلات تبلیغات خود را بفهمیم فارغ از اینکه آن شخص چه کاره است برای مثال در یکی از شرکتهای تبلیغاتی معروف کشور یک نفر هست که رشته عمران خوانده ودر زمینه تبلیغات هم مطالعات کافی نداشته ولی به دلیل ذهن بازی که دارد از او در تبلیغات استفاده میکنند

    1. اين جمله شما الان كه ساعت دوازده شب است من را وادار به نوشتن كرد
      “ايا فقط افرادي كه متخصص هستند فقط مخاطب ما هستند”
      افراد متخصص نظر و مشاوره مي دهند چوب به مفاهيم و محيط تبليغات تسلط دارند نه به خاطر اينكه مخاطب تبليغ هستند

  10. سلام دوباره
    آدولف هیتلر در کتاب “نبرد من”میگه:دانش و آگاهی انسان رو محتاط میکنه
    اگه این مطلب رو صحیح فرض کنیم به نظرم انسان در دو حالت بی پروا خواهد بود یکی زمانی است که در باب یک موضوع هیچ نداند.کما اینکه اگه یک کودک رو رها کنی با دم شیر هم بازی خواهد کرد چون از خطر این کار آگاه نیست و دوم زمانی که کاملا بر یک موضوع تسلط داشته باشد. که این حالت مختص متخصصین و کار کشته ها و استخوان خرد کرده های هر حوزه است.
    به روایتی آنان که بی پروا وبدون داشتن آگاهی لازم در هر حوزه ای افاضه ی فیض کرده در مقام کارشناس اظهار فضل می کنند بدون آن که بخواهند ویا حتی بدانند بر طبل بی سوادی خود می کوبند
    ممنون

  11. رشته ارشد من بازاریابی بوده از علامه و بعد از اتمام تحصیلم هفت ساله رشته کاری مرتبط با بازاریابی و تبلیغات (توی صنعت و بانک) دارم و همین الان هم توی یک دوره آموزشی یکساله حرفه ای به عنوان دانشجوحضور دارم و هرگزادعای مشاوره ندارم و نمی تونم داشته باشم.
    اما مشکلی که با اسم مشاوره دارم اینه که من هم از مشاوره در ایران متنفرم! هر کسی با یکی دوسال سابقه و یک مدرک دانشگاهی (حتی بدون مدرک و با مطالعه نصفه نیمه یک کتاب!) ادعای مشاوره داره و روی کارت ویزیتش به راحتی کلمه مشاور رو میاره.
    نکته جالبترش اینه که خیلی از اونها ابتدایی ترین مسائل مربوط به این رشته رو نمی دونن و وقتی میان و سعی می کنن تایید امثال من به عنوان کلاینت رو بگیرن و شروع به درفشانی (معمولا کلمات انگلیسی با لهجه غلیظ) می کنن آخرین مطالعاتشون در بهترین حالت محدود به کتاب بازاریابی سه استاد و مدیریت تبلیغات دکتر محمدیان و کتابای جناب درگی هست و البته یکی دوتا سایت ایرانی.
    یک کیس واقعی: کارت ویزیت می ده که کلمه مشاور روی کارتش خودنمایی می کنه…و با کت و شلوار و کراوات و لبخند ملیح میاد روبروم میشینه . بهش میگم در چه حوزه هایی می تونیم از کمک شما استفاده کنیم میگه استراتژی، بازاریابی، تبلیغات، و برگزاری مراسم و همایش!!! چی باید گفت به چنین فردی؟! مشاور؟! به نظر من واژه مشاور اونقدر بی ارزش شده و برند “مشاور” بودن اونقدر رقیق شده که کارفرما وقتی می خواد مشاور بگیره همه رو به یه چشم می بینه و اینجاست که ممکنه یه آبدارچی بتونه به راحتی نظری جذاب تر و منطقی تر از مشاور، بدون کلمات قلمبه سلمبه بده.
    اگه واقعا از این تبلیغات متنفرید به فکر باشید که انجمنی حرفه ای و قدرتمند تاسیس بشه و مثل هتل ها به افراد ستاره بدید در زمینه مشاوره، و البته تعیین حداقل استانداردهای مشخص غیر نقدی و غیر باندبازی! که فرد به عنوان مشاور مورد تایید قرار بگیره(می دونید که برای جواز مطب باید مرارت ها کشید و به این راحتی نیست تجویزنسخه پزشکی ) … به عنوان مثال برای حوزه های مرتبط با کار ما: حداقل مدرک ارشد مرتبط، حداقل سابقه کاری مرتبط ده سال، سابقه مشخص مدیریتی یا آکادمیک به عنوان هیئت علمی، مقاله پژوهشی، کتاب تالیفی واقعی، ….
    اینجوری کارفرماها با اعتماد به فرد نگاه می کنن و وزن نظراتش خیلی بیشتر از منشی خواهد بود.

      1. ممنون . احتمالا منظور بنده رو متوجه نشدید که این انجمن رو به من معرفی می کنید. این انجمن را میشناسم و با برخی اعضاش هم به خوبی آشنا هستم. خیلی سازمان ها فقط وجود دارن و بس. علاقه ای ندارم بیش از این راجع به این موضوع صحبت کنم، فقط یک یادآوری بود در این باب که در صلاحیت خیلی از به اصطلاح مشاوران شک و شبهه هست…

        1. منظور حضرت عالی رو متوجه شدم
          اتفاقا انجمن مشاوران مدیریت فرمایش شما رو اجرایی کرده و با یه سری معیارهای مشابه (مدرک، تجربه مدیریت، تجربه پژوهشی، سوابق مشاوره ای، تجربه تالیف و ترجمه، تدریس، و…) به مشاورها گواهینامه CMC می ده
          حالا با توجه به همه اینها چرا در عمل تغییری محسوس در بازار ایجاد نکرده؟ مطمئنا نفع مادی و معنوی موسسان انجمن مشاوران در اهمیت داشتن این گواهینامه هاس پس خودشون با دست خودشون بی اعتبارش نمی کنن
          ایراد احتمالا جای دیگه اس
          بخشی از ایراد همون گلایه جناب محمدیانه و به کارفرماهای شرکتها و صنایع ما بر می گرده که اساسا اینطور که ما فکر و بحث می کنیم به کسب و کار نگاه نمی کنن
          یخشی هم قاعدتا به دانشگاه و مشاورهای ما
          و البته مقصر اصلی فضای کسب و کار و اقتصاد غیر رقابتی و رابطه مدار ماست که اجازه نمی ده فرق بین کارفرما و مدیر خوب با کارفرمای ضعیفتر ولی با روابط غیر رسمی بیشتر، فرق بین بخش خصوصی چالاک و بخش عمومی و فرق بین مشاور باتجربه و مشاور تکرارکننده اصول و واژگان داخل کتابها مشخص بشه
          در چنین شرایطی مشاور برای اثبات نظراتش و برتری ایده و راهکارهاش ابزارهای کمّی و قابل اندازه گیری کمتری در دست داره و ناچاره بیشتر بر روانشناسی و قدرت مذاکره تاکید کنه
          به قول شاملو تنها طوفان کودکان ناهمگون می زاید، طوفان اقتصاد غیر علمی و بی ثبات همچین شرایطی به بار میاره

          1. ببینید بحث من اینه که معیارهای این روزهای کشور ما برای دادن مدرک و دادن لقب و عنوان تا حد زیادی وابسته به توان مالی و لینک های ارتباطی اون شخصه و تجربه و تخصصش کمترین اهمیت رو داره. “عضو انجمن مدیران خبره”، “قهرمان قهرمانان صنعت”، “سازمان متعالی”، و غیره. همین شغل “مشاور” که خیلی ها یدک می کشن؛ مگه ممکنه یه فرد سی-چهل ساله هم مشاور مارکتینگ باشه، هم مشاور برندینگ باشه، هم مشاور تبلیغات باشه، هم مشاور استراتژی، هم فروش، هم….؟؟؟
            من به شدت معتقدم ما در کشورمون مشاور با سواد روز و تجربه خیلی خیلی کم داریم. مشاور باید علاوه بر قدرت بیان و توان چانه زنی به ابزارهای علمی هم مجهز باشه که ترکیب این دو عنصر در کشور ما کیمیاست. مشاوری که بهترین کارش یک کمپین بی محتوا و کم ارزشه، زود از کوره در میره، برای خودش شان و جایگاه بالاتر از کارفرما متصوره، و این توان رو نداره که با مشتری خودش ارتباط مناسبی برقرار کنه خود به خود پیش کارفرما هم بی اعتبار میشه.
            به نظر من انتقادها رو باید از صنف خود شروع کرد. از قدیم گفتن یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به دیگران.
            ممنون از توجهتون

            1. با جناب عالی موافقم و با زبان الکن خودم همین فرمایش شما رو عرض می کردم
              علت العلل البته اقتصاد دولتی و بی ثباته که همه رو از کارفرما تا مشاور بی اعتماد به راهکارهای نظام مند و علمی کرده

  12. متاسفانه اين مشكلي است كه در هر حوزه ايي كه فعاليت ميكنيم ديده مي شود.
    در جامعه ما پر است از متخصصانه بي تخصص.
    دردي است كه همه ما در حوزه فعاليت خود چشيده ايم.
    وقتي در اينجا كار را به كاردان نمي دهند پس بايد تبعات بعدي آن را هم ديد.
    من تنها كاري كه در مقابل اين متخصصان بي تخصص انجام مي دهم ” سكوت” است .

  13. سلام
    سیزده سال پیش بوده که در کانون تبلیغاتی مشغول بکار شده بودم و علاوه بر بازاریابی به نامه نگاری و ایجاد ارتباط با یک سری ارگان دولتی و خصوصی می پرداختم. در اون سال فردی به عنوان بازاریاب با مدرک لیسانس حقوق به جمه پیوسته بود و سعی بسیار میگرد تا در این رشته پیشرفت نماید. روزی مدیر نامه ای که من نوشته بودم را به او نشان داد و گفت که شما هم این نامه را ببین و بخوان. او آن را خواند و بعد فورا جواب داد که این نامه ایراد دارد و متنش باید این مدلی باشد و فلان. مدیر به من نگاهی انداختم و هر دومان به او.
    به او گفتم بی زحمت بلند شو پشت کامپیوتر بنشین و نامه ای را که مد نظر خودت هست را تایپ کن و بعدا پرینت بگیر و به مدیر بده تا او ببیند. ایشان بلافاصله جواب دادند که نه من فقط می خواستم بگم که …. و فقط این قسمت باید فلان و ….
    مدیر دیگر از ایشان برای نظر خواهی نظر نخواست و ایشان بعد از مدتی کانون را ترک کردند و رفتند زیرا که کار حقوقی با کار تبلیغاتی فرق بسیاری داشت و دارد.
    دوستان من با نوشتن این مورد نمی خواهم بگویم که مشورت چیز بدی است یا …
    در کتاب والت دیسنی هم اگر مطالعه نمایید محل بزرگی هست که نمونه طراحی ها و کارتون ها را در اونجا نصب کرده و همه حتی آبدارچی شرکت هم می تواند ابراز نظر نماید.

    می خواهم بگویم که ما باید ارزش هر شخصی رو چه در مجموعه خودمان و چه مشاوری رو که وارد مجموعه میشود و می خواهد به ما کمک کند را بدانیم و برای این موارد اصول و کارها را از همدیگر جدا کنیم.

    این مورد را هم از نظرمان هرگز و هرگز دور نگه نداریم که:
    گاه هر آنچه ما را به حقیقت میرساند خود از آن عاری است و این حقیقت است که ما را رهایی می بخشد.
    با سپاس

    1. خواندن نظر شما به من این اطمینان را داد که منظورم را درست رسانده ام
      از این که گاهی برخی دوستان در نظراتشان موضوع را به جانب دیگری برده بودند داشت مرا به شک وا می داشت که باید در قلمم و نوشتنم بازنگری کنم.

  14. درود بر مجتبی عزیز
    مثل همیشه موجز و موثر
    دکتر محمدیان عزیز که ارادت ویژه ای به ایشان دارم در خصوص دکتر هم اعتقاد دارند که ما همه خود درمانی های مدامی انجام می دهیم.
    در مورد نظر دادن هم برایمان فوتبال و اقتصاد و تبلیغ و دکتر فرقی ندارد. یک انحراف رفتاری اجتماعی است. مخصوصا در دنیای جدید و اپلیکشن ها رسوخ کرده به لحظه لحظه زندگی مردم، حالا هر فردی در هر گروهی که عضو است خود صاحب رسانه است و برخلاف قبل عده ای مخاطب -هرچند محدود- دارد که شنونده اش هستند. پس این آسیب به شکل جدی تری جلوه خواهد کرد.
    نقد تبلیغ یا مشاوره اش، از آن مقوله هایی است که تخصصی بودنش را باید با ارائه تحلیل هایی در کلاس بالاتری از اظهار نظر متمایز کنیم و المان های مشخص نقد و نظر و مشاوره را برجسته کنیم.
    موفق باشید.

  15. باسلام
    آقای محمدیان این مشکل فقط در حوزه شمانیس درهمه حوزه ها وجود داره چون درجامعه ایران نهادیه شده .ایرانی ها برایشان جاافتاده .وباید استادان وصاحبنظران نسل شما ساختار شکنی کنن. برای هرکاری راهی هست .البته پای توهین گذاشته نشود .متاسفانه عقلمان به چشمهایمان شده است وبعضی ها درحوزه تبلیغات از این موضوع سواستفاده میکند.

  16. سلام اقای محمدیان
    حقیقتش من از روز اولی که این مطلب رو گذاشتید خاستم کامنت بذارم اما انقدر دلم پر بود ترجیح دادم سکوت کنم :))
    برای من که در این حوزه مشغول به کار هستم و علاقه زیادی به این صنعت دارم و در کنارش در فضای آکادمیک هم هستم خیلی از مواردی که در این صنعت هست آزار دهنده اس. این فضای بازاری طور که در اغلب شرکتها حاکم هست و در کنارش مشتریانی که اونها هم فقط حاجی بازاری می خان کار بکنن و ارزش کاری که برای زحمت می کشی تا حرفه ای و مطابق با علم روز باشه رو نمی فهمن خیلی درد آوره و خیلی سخته بهشون بقبولونی آقا این ره که میروی به ترکستان است…فکر میکنم این صنعت به یک انقلاب اساسی نیاز داره.
    حرف شما حرف دل من هم بود من از این نوع تبلیغات متنفرم!

  17. از آنجایی که طراحان و هنرمندان و خلاصه دست اندرکاران هنر وبه نوعی تبلیغات با کارهایشان به نوعی رابطه مادر و فرزندی برقرار می کنند و روی آنها تعصب به خرج می دهند، شنیدن نظرات دیگران و نگاه از زاویه دید مخاطب خوب است به شرطی که مخاطب اصرار نداشته باشد که حفش وحی منزل است و سلیقه اش کاملا لازم الاجرا. به هرحال دنیای تبلیغ دنیای هنر برای هنر نیست و با مخاطب سر و کار داریم ولی مشکل از آنجا آغاز می شود که مخاطب خود را متخصص دانسته و پا فراتر از نقش مخاطب گذاشته و تبدیل به یک صاحب نظر می شود. که صد البته پشتوانه علمی ، تخصصی و تجربیش به اندازه مشاوران و طراحان نیست . متاسفانه در این حوزه که به ظاهر بسیار هم جذاب است و همه صاحب سلیقه و نظر این کارفرماست که باید کل جریان را مدیریت کند که تا کجا دیگر اعضای سازمان و خانواده های وابسته !حق دخالت در حیطه تخصص تبلیغات را دارند.چون هنوز برای سازمانها نقش متخصص در امر تبلیغ جا نیفتاده و بعضا فکر می کنند تنها دلیل استفاده از اهالی تبلیغات نداشتن وقت دیگر اعضای سازمان است که از قضا خط و ربطشان هم بهتر است…. بماند که این رشته سر دراز دارد …

  18. سلام اقاي محمديان
    راستش من اين چند روز كه مسافرت بودم خيلي دلم براي شما و دوستان و كافه تنگ شده بود.
    در مورد سواالتون نظر من اين هستش كه اين مقوله توهم همه چيز داني از گذشته هاي خيل دور بوده، از زماني كه افلاطون افرادي كه اين سيستم رو داشتن رو سوفسطايي مسلك نام گذاشت، اومد و اونهارو توي يك “پارادايم” قرار داد، يعني اين ها هستند هرچقد كه ما دانشمند باشيم(حتي چيزي در حد افلاطون)، پس نتيجه ميگيريم اين مشكل در گذر ايام نه تنها كهنه نشده بلكه هر روز شاخ و برگش هم اضافه ميشه،
    راستش من فكر ميكنم اين مشكل به فرهنگ بر ميگرده جايي كه من فكر ميكنم ميدونم در حالي كه نميدونم، خب اين نكته اش اينه كه من از يك خط قرمز رد شدم و اين خط قرمز مرز بين “تحصصي بودن و غير تخصصي بودن” دانش من در مورد مسعله مورد نظر، مشكل مقولاتي مثل تبليغات اينه كه نيمدن فرايند “تفكيك” و “تخصصي” شدن رو ايجاد كنن، عام بودن و خاص بودن مطلب رو از هم جدا كنن تا ديگه من نوعي سعي نكنم نيبت به موضوعي كه دانش چنداني ازش ندارم نظر بدم.
    البته جايي هم هست كه پاي مسايل ديگه اي وسط مياد كه زياد مهم نيستن ولي موضوع مهم اين هستش كه متخصصين تبليغات چقدر تا الان بستر سازي كردن تا اين “باور ” رو مثل پزشكان توي جامعه جا بندازن كه لطفا از خط قرمزتون رد نشيد چون عواقب داره،
    ايا تا حالا فكر كرديم به اين مسله كه اگه يك نفر در مورد چيزي كه نميدونه مثلن تبليغات نظر بده، “چه عواقبي” براش داره؟؟؟
    خب مسلما اين مشكل براي مردم جدي نيست يا جديش نميكيرن و مثل خيلي مسايل ديگه باهاش برخورد ميكنن ولي ما بايد اين تلنگر رو بهشون بزنيم كه شمايي كه داري رد ميشي و توي يه مسير در مورد همه جيز نظر ميدي وقتي به “تبليغات” رسيدي “مسيرتو” عوض كن.
    با تشكر

    1. “لطفا از خط قرمزتون رد نشید چون عواقب داره” این جمله شما برام آموزنده بود قاعدتا رفتار ما هم باعث شده تا این شهامت در مخاطب به وجود بیاید که می تواند از خط قرمز عور کند
      .
      .
      .
      راستی ما هم دلمان برای شما تنگ شده بود.

  19. درود بر جناب آقای محمدیان عزیز
    جملات حضرتعالی مسلما حرف دل بسیاری از افراد متخصص در حوزه های مختلف کاری است. اساسا جملاتی چون “نمی دانم”، “بلد نیستم”، “درباره این موضوع کم مطالعه کردم پس نمی توانم اظهار نظر کنم” و… بسیار کم در جامعه ما شنیده می شوند.
    همه ما از این نوع تبلیغات، این نوع برندینگ، این نوع استراتژی متنفریم!

    ارادتمند

  20. سلام به مجتبی عزیز
    راستش همش این مطلب رو نگاه میکردمو مونده بودم چی بگم. نمیدونم شاید قضیه از اینجا بیاد که بازاریابی و تبلیغات از جنس آدماس، نه ریاضیات و کامپیوتر و مهندسی و …، به عبارت دیگه علمی است انسانی. اگر بازاریابی و تبلیغات فرمول داشت شاید قضیه کمی فرق میکرد. گرچه فرمول و اصول هم داره اما چون الف این علم، قابل فهم و البته گستردست اما مسطحه، تقریبا همه با درک همین الف شروع به تصور این میکنند که بازاریابی و تبلیغات در همین الف خلاصه میشه. راستش رو بخواهید صنعت تبلیغات ما هم بواسطه همین موضوع فوق فوقش تا ت الفبای بازاریابی پیش رفته باشه اما بازاریابیمون در همون الف مونده و فکر میکنم دلیلشم همین موضوعه که مطرح کردین. وقتی به بازاریابی آمریکایی نگاه میکنیم و از کل موضوع عمیقی که پشت یک تصویر بیلبورد است فقط همون تصویر رو میبینیم و به وجد میایم نباید چیزی به جز این انتظار داشت. کلا ما به دنبال نتایج زود بازده هستیم. در همه چی. من معتقدم حتی شخص اگیلوی هم بهترین کمپینشو به شرکتهای ایرانی ارائه بده، ایرانیها 80% رو حذف میکنن چون معتقدن به چشم نمیاد و فقط موارد ظاهری رو اجرا میکنن اون هم با کلی دست کاری و دخالت نظر. و البته که کمپین 3 ساله رو توی 3 ماه به اجرا در میارن چون معتقدن “بمباران تبلیغاتی” خوبه.
    نمیدونم شاید همه اینها از عدم اعتماد افراد جامعه به هم میاد، حتی متخصصین هم همدیگرو قبول ندارن
    متشکرم از مطلب چالشی و خوبتون

  21. بار اولی که قرار بود توی کافه نظر بزاریم همه به هم نگاه می کردیم می گفتیم چی باید بنویسیم؟ تفاوت بین تگ لاین و شعار و … رو نمی دونستیم ولی … بالاخره اظهار نظر کردیم و اتفاقا برخی از نوشته ها نظر مدیرعامل اون شرکت را جلب کرد و …
    و این همون نتیجه مثبت اظهار نظر کردن غیرکارشناسانه است که اگر بدون جهت و غرض باشه، می تونه باعث راهنمایی متخصص بشه

    توصیه ام به سازمان ها و مدیرعاملانشون اینه که: مثبت بیاندیشد، داشتن مردمانی این چنین در صحنه جای تشکر دارد

    یک پیشنهاد اینکه متخصصان و مدیران به انتقاداتی که از غیرمتخصصین می شنوند، بعنوان نظرسنجی و نه انتقاد مخرب نگاه کنید. ارزش نظرسنجی هم که برهمگان مشخص است و از آن می توان برای یافتن مسائل و مشکلات به صورت غیر رسمی و قبل از اینکه گریبانگیر و صعب العلاج شوند استفاده کرد.

    البته می شه گفت نظرات و انتقادات جهت دار و همراه با غرض آن هم در فضاهای مجازی می تونه ضررهای هنگفتی به سازمان مذکور وارد کنه بنابراین بهتراست که در این مورد هم فرهنگ سازی شود. هم به لحاظ گوینده و هم به لحاظ شنونده

    در مورد دخالت در کار متخصصینی مثل پزشکان، شاید قبلا اظهار نظر نمی کردیم ولی الان اگر خوددرمانی نکنیم، هنگام ویزیت این احتمال وجود داره که بگیم: لطفا آمپول بنویسین فردا ارائه دارم باید زووود خوب بشم!!!

    بدیهی است که انسان از بدو تولد با مشاهده و بعد از با سواد شدن با مطالعه می تواند به صورت غیرآکادمیک، متخصص شود بنابراین نباید از برخی مشاوره ها و نظرات غیرمتخصصین (آکادمیک) دلخور شد. بلکه بهتر است پذیرایی هر انتقادی بود و بدون جبهه گیری و با اصلاح موارد همون افراد را به مافیای خودتون دعوت کنید.

  22. با سلام عرض ادب و احترام
    واقعیت امر این هست که اگر هر کسی در حوضه تخصصی خودش با دقت و وجدان لازم کاری ،کار کنه شاید همیشه حرفی برای دفاع باشه.باعرض شرمندگی باید بگم شرکتهای تبلیغاتی ما گاها” وقت لازم و دلسوزی لازم رو برای برندها ندارند. وچون کار قابل دفاع نیست و به نظر تخصصی نمی یاد هرکسی به خودش اجازه اظهارنظر میده.

  23. سلام
    مطلب جالبی بود! واقعا نمیدونم باید از نظرات کارشناسانه ی بازاریابها جانبداری کنم یا از پیشهادات عامی افراد! مگه نه اینکه همون کارشناسها خواستار استفاده از هر ابزاری برای تاثیرگذاری روی افراد مختلف هستند!
    البته بیشتر وقتها باید بین نظرات این دو جبهه باید تفاوت قائل شد مثلا زمانیه که کارشناس داره برای جامعه ی هدف خاصی کار میکنه و سایر افراد (از جمله آبدارچی شرکت) به این جنبه آگاهی و شناخت کافی نداشته باشند.
    اتفاقا دیروز در حال طراحی ابزاری برای تبلیغات داخل فروشگاهی بودم. از همکارام هم نظر خواستم! (البته نه از آبدارچی) در نهایت چیزی که منو بیش از هر چیزی آزار داد این دو مورد بود. اول اینکه هر کدوم معتقد بودند طرح پیشنهادی خودشون از بقیه بهتره، و دوم اینکه (مثلا) وقتی میگفتم این ابزار برای معرفی برند استفاده میشه نه محصول، اونها نظرات شخصی میدادند و به موارد ثابت شده و علمی توجهی نمیکردند.
    معتقدم گاها میشه ایده های خوبی از افرادی که پیرامون ما هستند گرفت اما خیلی نباید اونها رو وارد جریان پیشنهاد و تحلیل قرار داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *