خاطره ای از خانم لیلا بیدگلی// تجربه ناخوشایند نسل ما از بانک های دولتی در زمانی که بانک خصوصی وجود نداشت و بانک های دولتی بیشتر میدان کارزار بود تا مرکز خدمات این باور در ناخودآگاه ما نشانده شد که با این سیستم باید سوخت و ساخت و صد البته که بانک ها خصوصی هم علی رغم رنگ و لعابشان و آنچه وظیفه انسانی هر سیستمی است چیزی به مشتری مداری نیفزودند ولی چون ما مردمان در سطح پایین هرم احترام و ارزش بودیم،حضور صندلی و گلدان و آبخوری در بانک برایمان خیلی خاص بود احساس می کردیم که حتما سرویس ویژه می گیریم به جای اینکه جلوی باجه به سر و کول هم بپریم و چندین بار همدیگر را لت و پار کنیم متمدنانه منتظر شویم تا نوبت مان شود.
القصه این گذشت. تا چندی پیش، حسابدار تازه کار، از اینترنت بانک یک بانک خصوصی به حسابی در بانک دولتی اشتباهی مبلغ قابل توجهی را واریز نموده و موجبات نگرانی جماعتی را فراهم نمود. سراسیمه و نالان ، به سر زنان به شعبه بانک خصوصی رفتم و که ای وای من از حسابم توی شعبه شما به حسابی اشتباهی پول واریز شده و حالا چکار کنم.متصدی باجه سری به تاسف تکان داد و گفت
متصدی: هیچ کاری نمی شود کرد. دعا کن آدم خوبی باشد و پولت را پس دهد وگرنه که قیدش را بزن.
گفتم من فقط یک شماره کارت دارم.
گفت: باید بری ببینی مال کدام بانک است.
گفتم: خوب شما چه کمکی به من می توانید بکنید؟
گفت کمکی از من بر نمی آید و شماره بعدی را اعلام کرد…..
به هر حال با راهنمایی دوستان متوجه شدم بانک تجارت مقصد پول ما بوده است و کفش آهنی به بر کرده که خوب بانک خصوصی اینگونه جواب داده پس بانک دولتی واویلاست
به بانک تجارت شعبه میرداماد رفته و آقایی پشت باجه با سعه صدر حرفهایم را گوش داد و ابتدا فکر کرد که مشتری مال شعبه خودشان است و بعد پیگیری کرد و فهمیدیم مال شعبه جیرفت است و با چه دردسری شماره شعبه جیرفت را پیدا کرد و تماس گرفت و خلاصه که شماره شخص مورد نظر به دست من رسید و من در تمام مدت هاج و واج و انگشت به دهان نگاهش می کردم که در هر مرحله می توانست به راحتی بگوید این از نام شعبه خودت شماره اش را پیدا کن و یا این شماره شعبه خودت باهاشون تماس بگیر و یا ….. و من حتی توی بانک تجارت حساب ندارم…
راستش را بخواهید خیلی رفتارها به برند بستگی ندارد. از انسانیت نشات می گیرد. برندها می آیند تا ارزشهای فرومرده را زنده کنند.همدلی و همراهی با دیگران ارزشهای انسانی است. خیلی وقت ها کمک به دیگران در حیطه وظایف ما تعریف نشده است ولی در حیطه قدرت ما است و انجامش نه تنها هزینه ای ندارد ، بلکه ارزش افزوده برای من و سازمان من دارد.
………………………………………………………………………….
کافه بازاریابی می پرسد: هرچند می دانیم که علاقه داشتید که نام این بانک خصوصی را بدانید اما به نظر شما بانک تجارت فراتر از وظیفه عمل کرده است یا یک حرکت عادی انجام داده است؟ ایا ما از یک حرکت ساده این قدر خشنود شده ایم یا نه واقها فراتر از وظایف بوده است؟
………………………………………………………………………….
ارسال خاطرات مثبت از سوی جامـــــعه بازاریابی و خوانندگان خوب کافه بازاریابی ضـــــــرورت راه اندازی بخش جدیدی را برای ما به وجـــــود آورده با نام “رد کارپت”. منتظر معرفی این بخش باشید تا مختصات آن را برای شما در روزهای اینده معرفی کنیم.
سلام.
آخرش چی شد خانم بیدگلی؟ موفق شدید پولتونو پس بگیرید؟
سه سوال. این تجربه خوبی که از بانک تجارت داشتید باعث شد برند این بانک در ذهن شما ارتقاء پیدا کنه و در حالت ایده آل تر حساب های خودتونو به این بانک انتقال بدید یا صرفا رفتار اون شخص رو مستقل از برند تمجید می کنید؟
منظورم یه سوال بود نه سه سوال :دی
سلام. من فکر می کنم که همه ی ما به نوبه ای گرفتار بوروکراسی های اداری در سازمان های مختلف شده ایم. مشکل سرکار خانم بیدگلی در حالت بدبینانه به طی کردن بوروکراسی های هفت خانی بر طرف میشد. اما متصدی محترم بانک تجارت موجب شد که این رویه سخت و طولانی بسیار آسان شود.
اگر به برخی قوانین و ملاحظات سخت گیرانه ای که در کشور و بر سیستم بانکی مستتر است توجه کنیم، متصدی بانک تجارت فراتر از وظیفه عمل کرده و اگر به اصول مشتری مداری که بسیاری از سازمانهای ایرانی فریاد آن را سر داده اند توجه کنیم، متصدی بانک تجارت یک حرکت عادی در راستای انجام وظیفه اش انجام داده است.
ممنون خانم بیدگلی به نظرم عبارتی مثل میلیاردها تومن که به آن ور آبها رفت را بهتر است حذف کنیم چون کلی گویی است و ربطی به ماهیت این داستان ندارد و البته مصداقش روشن نیست
از حرفه ای گری شما و البته قلم جذاب شما لذت بردم . قطعا آن بانک خصوصی برای شما یک نیسان آبی است .
خانم بیدگلی با اجازه شما این تکه میلیاردها تومن از بحث حذف شود. تا در آینده در جای مرتبط با خود درج شود ممنون
آقای مجتبی محمدیان در بخش جدیدی که معرفی افراد حرفه ای با رفتارهای حرفه ای در صنعت است می توان با این نوع کارکنان و مدیران مصاحبه هایی را انجام داد . در جلسه در مورد این موضوع صحبت کنیم
ممنون از تغییر
با سلام خدمت تمامی سروران گرامی
هرچند در پایان نوشته مشخص نشد که بالاخره مشکل کاملاً حل شده یانه ولی بر اساس نوع نگارش، به نظر میرسد به خوبی و خوشی پایان یافته و امیدوارم که اینطور باشد و ما هم خوشحال هستیم چون واقعاً می توانست تبدیل به معضل وحشتناکی شود.
بنده همانطورکه مستحضرید به دلیل نداشتن سواد مدیریتی، مثل همیشه از دید عامیانه نظر خودم را در این مورد اعلام می دارم :
به جد اعتقاد دارم معضل وحشتناکی که بصورت خزنده و خاموش اکثریت قریب به اتفاق سازمانهای ما را تهدید می کند مشکلی است که نام علمی آن را نمی دانم(!) ولی خودم نام آن را “روزمرگی کارکنان” گذاشته ام و شدیداً به این موضوع حساسیت دارم. مخصوصاً در سخت ترین قسمت کارم که استخدام نیرو می باشد. متاسفانه اینطور فراگیر شده که کارمندان و حتی مدیران محترم تعریف درونی خود از شغل را اینطور می دانند:
ساعت …. شروع به کار
“راس” ساعت …. اتمام کار
کارکرد بر اساس شرح وظایف (البته در بهترین حالت ممکن!!)
و در راستای این موضوع هم جملات بسیار آشنای ” به من مربوط نیست” ؛ ” وظیفه من نیست” ؛ مشکل خودته” و دهها مورد مشابه تکیه کلام اکثریت نیروهای کاری کشور عزیزمان را نشان می دهد و جالب تر اینکه وقتی درمحافل مختلف که دورهم جمع می شویم همگی نالانیم از اینکه “چرا پیشرفت نمی کنیم”!!! و علت آن را هم در جایی بیرون از خود می دانیم.
بنده در مصاحبه هایی که برای استخدام نیرو داشتم مواردی مثل میزان آشنایی با زبان خارجی، مدرک تحصیلی و حتی سوابق کاری و امثال آن برایم کمترین اهمیتی ندارد. بلکه سعی بر این است که بدانم آیا این عزیز جویای کار، شرح وظایفی اضافه بر آنچه سازمان به او محول می کند (و نه در تضاد با سیاستهای کلی) برای خود در جهت پیشرفت مجموعه تعریف می کند یا نه؟ ضمن اینکه عِرق به برند را هم به همین اندازه مهم می دانم.
نیروی کاری که دارای این تفکر باشد برای مجموعه بزرگترین سرمایه است. نتیجه این دیدگاه بر اساس آمار، استخدام کاراترین نیروها در شرکتهایی که افتخار خدمتگزاری در آنها را داشته ام توسط اینجانب بوده است (هرچند خودم از کوزه شکسته مشغول رفع تشنگی هستم و فعلاً بیکارم!!)
در اینجا موردی به نظرم رسید که بی ربط با موضوع نیست.
بنده به شخصه به تفکرات و نوع مدیریت آقای هربرت کلهر( Herbert Kelleher) موسس و مدیرعامل شرکت “ساوت وست ایرلاینز” که یکی از موفق ترین شرکتهای هوایی امریکا می باشد بسیار احترام می گذارم. مخصوصاً در بحث استخدام نیرو(از خدمات گرفته تا حتی خلبان!) که عبارت معروفی دارد :
” علیرغم اینکه شرکت ما هواپیمایی است و حساسترین قسمت تخصص موردنیاز ما خلبانان حرفه ای هستند ولی معتقدم که ما می توانیم خلبانی را به کسانی که استخدام می کنیم آموزش دهیم ولی اخلاق را نه”!!
بر این اساس، مهمترین و موثرترین عامل استخدام در شرکت “ساوت وست ایرلاینز” داشتن چهره ای مثبت و لبخند بر لب(!) می باشد نه داشتن فلان مدرک یا فلان ساعت تجربه پرواز. به عبارت عامیانه آنها اخلاق خوش می خواهند نه تخصص. چون تخصص را حتی اگر خلبانی حرفه ای هم باشد می توانند آموزش بدهند ولی اخلاق خوب را نه!
بد نیست بدانیم این شرکت که دارای بیش از ۶۵۰ بویینگ (تماماً ۷۳۷) و ساعات پروازی بسیار بالایی می باشد در طی حدود ۴۰ سال عمر خود نه تنها یک دلار زیان دهی نداشته بلکه هیچ حادثه منجر به فوتی هم در کارنامه اش موجود نیست (البته اگر اشتباه نکنم فقط یک سانحه خروج از باند بوده که طی آن یک عابر پیاده کشته شده است!)
در تجربه خانم بیدگلی، کارمند بانک خصوصی قطعاً جزو همان مواردی است که عرض کردم و دچار عارضه روزمرگی. شاید بهتر باشد که ایشان در اسرع وقت جذب سازمانهایی شود که برای امثال او ساخته شده اند و مشتری مداری در آنها جزو مفاهیم نخستین و تعریف نشده است از جمله دو خودروساز عزیز کشورمان!
ولی کارمند محترم با نک تجارت به نظر میرسد حداقل الفبایی از تفکر سیستمی را می داند و ای کاش سازمانهای ما قدر چنین سرمایه هایی را بدانند.
با سلام :
خود این داستان هم مثل سریالهای بی سر و ته ایرانی شد!!
آخرش چی شد ؟
به پولتان رسیدید؟
شما در مقابل چه کار کردید ؟!!
به نظر من این حرکت به برند ربطی نداره و انسانیت شخص رو نشون میده ، شاید یک شعبه دیگه از بانک تجارت بود همون رفتاری که انتظار داشتیم رخ میداد
از این موضوع هم نگذریم چنین پرسنلی چه گوهرهای باارزشی برای یک برند محسوب می شوند
لعیا بیدگلی هستم البته …. با تشکر از لطف شما . از آنجا که فکر نمی کردم داستان سر از اینجا دربیاورد پایانش را اعلام نکردم البته بماند کمی دیربه به پایانش رسیدیم…. پایان داستان: با بانک تجارت جیرفت تماس گرفتم و جریان را گفتم و با کسی که پول به حسابش ریخته شده بود تماس گرفتیم و ایشان هم لطف کردند و بعد از مدتی پول را برگرداندند.
و ناگفته نماند که من از سر استیصال در طی آن مدت به چند شعبه دیگر بانک تجارت هم سر زدم بدون استثنا همه کارکنان بهم کمک کردند.
آقای محمدیان شما صاحب اختیار هستید و همین که با درج این مطلب مراتب همدردی خود را با من اعلام داشتید برایم خیلی ارزش داشت. دوران پر استرس و فشاری بود و به لطف خدا گذرکردم.