مطلبی به قلم ایمان امیری فر // در کشور ما به دلیل رقابتی نبودن صنعت و دولتی بودن اکثر بنگاههای اقتصادی، علم بازاریابی و تبلیغات روند رشد کندی داشته و باعث شده که شرکتها تبلیغات را تنها در فروش اولیه ببینند.این در حالیست که نهادهای دولتی کسری بودجه خود را از دولت دریافت میکنند و برخی تولیدکنندگان عمده نیز با حمایت تعرفههای گمرکی و در غیاب کالاهای مرغوب خارجی سهم خود را از بازار محفوظ دانسته و خود را بی نیاز از صرف هزینهای برای تبلیغات مییابند. تنها در چند نمونه مانند صنعت شویندهها شرکتهایی را میبینیم که نیاز خود را برای سرمایهگذاری تبلیغات حس میکنند.
یک دلیل دیگر این است که بنگاههای اقتصادی به تبلیغات نه به عنوان یک علم بلکه بیشتر به عنوان یک هنر مینگرند. وقتیکه به سراغ یک کانون تبلیغاتی میروید و سفارش تهیه گزینه تبلیغاتی خاصی را میدهید, در این کانونها، افراد به خاطر آشنایی با گرافیک اقدام به تهیه موارد تبلیغاتی میکنند و صد البته فقط روی جنبه هنری آن تمرکز دارند. دلایل جذب مشتری بیشتر کانونها، فقط قیمت و زیبایی کار است. ولی طراحی یک بروشور ، با نوشتن آن خیلی فرق دارد. در چنین مواقعی دستاندرکاران تبلیغات، عمل خود را اینگونه توجیه میکنند که زیبایی موجب ماندگاری نام در ذهن مخاطب شده و همین ماندگاری او را به سمت خرید کالا سوق میدهد. ولی این تمام ماجرا نیست.اما در اصل این فرض که اگر مصرف کننده با نام شما آشنا باشد، قلب و کیف پولش هم این نام را دنبال خواهد کرد فرض غلطی است. زیبایی هنری فقط جزئی از کار است که باعث میشود کار را بیشتر در معرض دید قرار میدهد؛ ولی لزوما منجر به فروش نمیشود. تبلیغات تنها زمانی کارساز است که به صورت آمیزهای از علم و هنر مورد استفاده قرار گیرد.
در حال حاضر با آغاز روند خصوصی سازی در کشور، در آینده نزدیک , نیاز به این علم بیشتر احساس خواهد شد. امیدوارم شما هم به عنوان یکی از صاحبان صنایع یا فروشندگان خوشفکر کشور، به سمت علمی کردن تبلیغات خود پیش رفته و از هدر رفتن پولهای باارزشتان جلوگیری کنید . این نکته را نیز بخاطر بسپارید که قرار دادن نام شرکتتان در مجله و تلویزیون الزاما ضامن موفقیتتان نخواهد بود و باید برای هر ریالی که خرج میکنید، انتظار بازگشت داشته باشید.
نکته مهم این است:
هدف از تبلیغات سروصدا برپا کردن نیست. این بیشتر یک علم است تا هنر. اگر پولی را که صرف بازاریابی میکنید، به شما باز نگردد، با دردسر بزرگی مواجه می شوید.
سلام عالی جناب امیری فر
در همه مراحل زندگی به ما این ثابت شده که هویت از جذابیت مهمتر است وقتی به خواستگاری میرویم اولین چیز که به آن فکر می کنیم هویت فرد انتخاب شده ( عروس )است و زیبایی و جذابیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد و جالب است که فرد انتخاب شده یا همان عروس هم در تمام عمر سعی بر این دارد تا هویت خود را حفظ کند تا بتواند بین جمع خواستگاران یکی او را انتخای کند که بهترین هست . حالا اگر با تبلیغات می خواهیم محصول یا خدمات مان را شوهر دهیم اولین پارامتر مهم هویت است و جذابیت هم به دنبال آن مهم است و ای کاش می دانستیم که خلاقیت با استراتژی تبلیغات است و خلاقیت بدون استراتژی هنر و جای هنرمندان عزیز در گالری ها و نمایشگاه هاست نه در کانون های تبلیغاتی
با سلام خدمت جناب امیری فر و دیگر دوستان
بدون هیچ توضیحی، فقط به دو روایت متفاوت اشاره می کنم:
مورد اول)
“یک دلیل از دهها دلیل” که فرمودید بی اختیار بنده را به یاد داستان معروف توپچی ناصرالدین شاه انداخت (احتمالاً همگی آن را می دانیم):
شبی در ماه رمضان، توپچی مخصوص شاهنشاهی، توپ درنکرد. فرداصبح امیر توپخانه با عصبانیت از او پرسید: چرا موقع سحر توپ درنکردی تا مردم برای سحری بیدار بشن؟ توپچی با خونسردی گفت: به هزار و یک دلیل قربان! اول اینکه باروت نداشتیم. امیر توپخانه گفت: همین یک دلیل کافیست، هزار دلیل دیگه رو برای خودت نگه دار!!
مورد دوم) عیناً به نقل از استاد شعبانعلی عرض میکنم:
«« می گویند یک مشاور تبلیغات، حدود یک ساعت در دفتر مدیرعامل یک شرکت نشسته بود و با او در مورد موقعیت یکی از بیلبوردها صحبت میکرد. مدیرعامل شرکت معتقد بود که یکی از محلهای مناسب برای تبلیغات، بیلبورد انتهای خیابان بن بست آنهاست که به اتوبان هم نمای خوبی دارد. مشاور توضیح میداد که آن بیلبورد با درختان پوشیده شده و به خوبی دیده نمیشود، اما مدیرعامل مجدداً با هزار توضیح و استدلال بر استفاده از آن بیلبورد اصرار میکرد.در نهایت مدیرعامل که عصبانی شده بود توضیح داد:
به شما چه ربطی دارد. پول خودم است. خانه خودم هم آنجاست. از اتوبان دید ندارد که نداشته باشد. درخت دارد که داشته باشد. از پنجره اتاق خواب خودم که دیده میشود.همین مهم است. مگر نه اینکه همه کسب و کار را در نهایت برای حس خوب خودمان انجام میدهیم؟ اگر بخواهیم به سبک ادبیات کلاسیک خودمان بگوییم، مشاور در اینجا، جامه درید و سر به بیابان گذاشت!»»
فکر میکنم به جای حرفهای بیهوده همیشگی ام، با اشاره به دو مورد فوق، تا حدی توانسته ام نظر خودم را بیان کنم!
ارزوی موفقیت برای شما اقای امیری فر
در اغلب قریب به اتفاق مواقع – به جز موارد محدود که الان نمی شود توضیح داد – تبلیغات ، هنر برای هنر نیست
جناب محمدیان کاش موضوع بازترش می کردید مشتاقم بیشتر در این موضوع بدانم
با تشکر
البته نویسنده مطلب من نیستم
جناب باباخانی عزیز چشم در آینده مطرح می کنم
منظورم نظر دکتر بود مجتبی محمدیان عزیز
سلام به جناب امیری فر عزیز
متشکرم از مطلب خوبتون
شاد و موفق باشید
امیدوارم امیدفر عزیز از نظرات مراقبت کنند و پاسخ دوستان را بدهند
چقدر بحث خوبی بود متاسفانه بدلیل عدم پیگیری نظرات
دوستان دیگر هم علاقه ای به گذاشتن نظر نشون ندادند
بحث های خوبی در کافه میشود ولی احساس می کنم به نتیجه نمی رسد فقط سوالات زیادی برایم بوجود می آید و این برای یک شاگرد مشتاق زجر آورست .
جمع اساتید در کافه برای ما نعمتی است ولی ….
اتفاقا همین هفته ریتم درج مطالب در سایت رو کمی کاهش دادیم تا هر نوشته به حقش برسد
به نظرم خوانندگان باید همت کنند
انتیاز کافه فقط به نپشته ها نیست
اصل مطلب در بخش نظرات اتفاق می افتد
جناب مجتبی محمدیان عزیز سپاسگذارم
بابت غلط املایی عذر خواهی میکنم “سپاسگزارم”