سالها پیش که هنوز مفاهیمی مثل بازاریابی و مسئولیت اجتماعی به اندازه امروز سر زبانها نبود، در رسانه ملی شاهد تبلیغاتی در حوزه خدمات درمانی بودیم که سعی داشت با هدف قراردادن احساسات مخاطب، توجه جامعه رو به سمت کمک کردن به بیماران جلب کنه.
احتمالا تبلیغی که ازش صحبت میکنیم در ذهن اهالی کافه بازاریابی هست، “بنیاد امور بیماریهای خاص” با محور قراردادن کودکان به عنوان راوی تبلیغ… یادم هست که این تیزر تناوب پخش خیلی بالایی داشت و با زمان پخش بسیار مناسبی که در اختیار گرفته بود، موفق شده بود پیام و دیالوگهاش رو به بخشی از زبان محاوره جامعه تبدیل کنه. هنوز هم شعار این بنیاد با مضمون “هماکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم” در ذهن خیلی از افراد هست … با هم اندکی این خاطرات رو مرور کنیم.
به عقیده من این تیزر به تناسب زمان خودش بسیار تاثیرگذار بود. از این نکته هم نباید گذشت که بنیاد امور بیماریهای خاص از معدود سازمانهایی هست که موفق شده پخش تلویزیونی داشته باشه، که این خودش با توجه به محدودیت تبلیغات درمانی در کشورمون امتیاز مهمی محسوب میشه. در سال ۹۳ این بنیاد مجددا دست به تبلیغ از نوع تیزر زده، تبلیغاتی که من شخصا برای اولین بار اون رو در شبکه اجتماعی وایبر و بعد کانال آپارات دیدم. در این تیزر جدید بنیاد تلاش کرده تا با استفاده از سلبریتیها و متن و موسیقی بسیار تاثیرگذار، کمکهای مردمی رو به سمت خودش جلب کنه. استفاده از برشهایی از فیلمهای “مادر” و “رنگ خدا”، که هر دو از بهترین نمونههای احساسی در زمان خودشون بودن و هنوز هم برای مردم خاطرهانگیزن، در این تیزر جالب توجهه.
به نظر میرسه که نقطه اوج این تیزر سکانس پایانیاش هست. دختری که با شال قرمز ظاهر میشه و شعار بنیاد رو با لحنی امیدوارانه تکرار میکنه در واقع همون دختربچه تیزر قدیمی هست. مشخصه که بنیاد قصد داشته با ساختن فضایی به اصطلاح “نوستالژیک” تا حد امکان به ذهن مخاطب تلنگر بزنه و اون رو با خاطراتش درگیر کنه .. البته به شرطی که مخاطب این تیزر تقریبا طولانی رو تا پایانش تماشا کنه.
اهالی محترم کافه بازاریابی دیدیگاه شما در مورد تاثیرگذاری این دو آگهی چیست؟ آیا تکرار ان را در نسخه دوم جایز می دانید؟ علاوه بر اون فکر کردن به پاسخ این پرسشها خالی از لطف نیست:
// تاثیر تیزر اول، (اگه در اون زمان بینندهاش بودید) و به طور کلی نوع پیامی رو که درصدد انتقال اون هست رو چطور ارزیابی میکنید؟
// در مورد تیزر دوم، فکر میکنین استفاده از سلبریتیها چقدر میتونه در جذب اعانه برای مراکز درمانی موثر باشه؟
// کدوم یک از این تیزرها رو بهتر میدونید؟
با سلام خدمت خانم کریم پور
بنده تیزر دوم را ندیده ام. ولی درباره تاثیر احساسی تیزر اول بر روی خودم هرچقدر بگویم کم گفته ام. قدیم ها که جوان تر بوده و برخلاف امروز هرازگاهی تلویزیون نگاه می کردم وبا دیدن تبلیغات تلویزیونی اکثراً کانال را عوض می کردم (با عرض پوزش از تمامی اساتید عرصه تبلیغات. جوان و جاهل بودیم!) محال بود با دیدن این آگهی آن را تا آخر نبینم. هنوز هم خاطرات معصومیت این کودک به همراه صداقت این تیزر برایم زنده است. اگر یادم باشد با این عبارات آغاز می شد:
خدای من ، خدای خوب و مهربان قلب کوچکم را ….
هرچند در این زمینه تخصص ندارم ولی بعید می دانم در انتقال پیام موردنظر خود ضعیف عمل کرده باشد
به امید شفای همه بیماران.
اقا ما هم گاهی تغییر کانال می دیم
بالاخره نباید انتظار داشت صاحب رستوران هر روز چلوکباب بخوره 🙂
تعبیر جالب و زیبایی بود قربان :))
راستی معمولا کارعای بیژن بیرنگ و رسام ماندگار و تاثیرگذارند
اکر اشتباه نکنم این کار هم یعنی نسخه قدیمی کار اقای بیرنگ است
سلام جناب جاوید
ممنونم از مشارکت شما
من هم با شما موافقم، معصومیت و صداقتی که در تیزر اول هست کاملا اون رو باورپذیرو صادقانه جلوه میده. من شخصا در اون زمان با اینکه سن زیادی نداشتم با دیدن این آگهی دوست داشتم به این بنیاد کمک کنم و تا امروز هم بهواسطه همین آگهی اسم و شعار این بنیاد در خاطرم مونده بود.
آقای جاوید، نظرتون در مورد تیزر دوم چیه؟ آیا استفاده از سلبریتیها به معصومیت و صداقت این تبلیغ آسیب نزده؟
خانم کریم پور برای کمک کردن هنوز دیر نیست! 🙂
ممنون جناب محمدیان از یادآوری تون 🙂 اتفاقا بحث خیریهها و برندهای خیریه برای من بسیار جذابه :))
سلام مجدد خدمت خانم کریم پور
به دستور حضرتعالی تیزر دوم را همین الان دیدم. علیرغم اینکه بنده سواد نقد تبلیغات (که بهرحال شاخه ای بسیار تخصصی است) را ندارم ولی از نظر عامیانه خودم فکر نمیکنم در بدبینانه ترین حالت هم استفاده از این هنرمندان را بتوان به عنوان نقطه منفی و آسیب درنظر گرفت تا نظر عزیزان و اساتید چه باشد.
برایم جالب بود عزیزانی که شغلشان در اصطلاح عوام، نقش بازی کردن است در این تیزر “خودشان” بودند و خبری از فیلم بازی کردن نبود.مثلاً از یک طرف استاد مشایخی که همه ایران شخصیت اصلی وی را با شعر و شاعری می شناسند با خواندن شعر معروف شیخ بهایی، و از طرف دیگر استاد عبدی با همان شیوه و گویش خاص و زیبای منطقه نازی آباد زیبایی این کار را دوچندان نمودند. البته وصله ناجوری هم در بین هنرمندان دیدم(!) که چون عقیده ای کاملاً شخصی است از آن می گذرم.
درنهایت، در آگهی دوم، قسمت پایانی آن برایم حس دیگری داشت (که فرمودید همان کودک تیزر اول می باشد)
بسیار هم ممنون هستم از شما که در این یکی دوشب، با این یادآوری ارزشمندتان، باعث شدید کمی دنیا را بزرگتر از یک پرتقال ببینم و به چیزهایی مهمتراز مادیات و روزمره گیها فکر کنم.
اجرتان با حضرت حق
باور کن همون موقع هم هیچ کمکی به این بندگان خدا نمیکردن همه پول تو جیب خودشون بوده هیچ وقت از این سازمان ها کمکی به این بدبختا نرسیده
ممنون خانم کریمپور از مطلب شما. به نظر من هر دو تیزر خوب هستند. البته اگر بخوام احساس و خاطراتم رو وارد نظرم کنم، من تیزر اول رو می پسند. با وجود اینکه سالها بود که این تیزر رو ندیده بودم، اما شعار اون همیشه تو ذهنم بوده. به نظرم تیزر اول با سادگی هرچه تمامتر و در مدت زمانی کوتاه آنچه را که هدف داشته به مخاطب انتقال داده است.
تیزر دوم هم که پر است از هنرمندان ارزشمند و نامدار و برداشت هایی از فیلمهای اثرگذار نیر بخوبی تونسته پیام را منتقل کنه.
آقای حسینی، سلام و تشکر از ابراز نظر شما.
به عقیده من هم با وجود استفاده مناسب از هنرمندان و قطعات فیلمها بهترین بخش تیزر دوم قسمت پایانی اش هست یعنی همون جایی که این تیزر با آگهی اولی گره میخوره.
این نشون میده که خیلی از افراد این سازمان رو بواسطه آگهی قدیمیاش به خاطر میارن.
آقای حسینی به به عقیده شما چه ایرادی غیر از طولانی بودن میشه به آگهی دوم گرفت؟؟ البته اگه طولانی بودن اون رو جزو نقصهاش می دونید…
با سلام و عرض ادب. معتقدم که سریالی بودن این نوع تبلیغ باعث شده که مرز تعیین خوب بودن این دو تیزر را به راحتی نتوان تشخیص داد. زیرا همین امر باعث می شود که نظر من با دوستان مشابه باشد که هر دو تیزر خوب است. به راستی استفاده از سلبریتی در چنین مفاهیم انسان دوستانه بسیار اهمیت دارد و نمی توان نقش پررنگ آن ها را در اثربخشی این تیزر در نظر نگرفت. هنرمندان در این تبلیغ نیز از جای خوبی تیزر را آغاز کردند که همین نکته باعث شد پایان قوی برای تیزر دوم نیز رقم بخورد. واقعاً من معتقدم که ارزش یک ثانیه رو کسی می دونه که نفر دوم شده و نقره گرفته . ارزش یکسال را نیز کسی می دونه که پشت کنکوری شده است. بیان این الفاظ ، یعنی چیزهایی که مخاطبان در مورد آن ها تجربه دارند و برای آن ها تا حدودی ملموس است، موجب درک این ارزش ها توسط مخاطبان است.
سلام آقای قاسمی،
ممنونم که با این مطلب همراه هستید.
براستی که متن نریشن تبلیغ دوم واقعا تاثیرگذاره و آگاهانه نوشته شده.
آقای قاسمی، به نظر شما این همه استفاده از سلبریتیها در تبلیغات باعث نشده که این شیوه کمی کلیشهای بشه؟؟ یعنی اینکه در بیشتر تبلیغات هنرمندان و افراد مشهور جامعه به عنوان گروه های مرجع ظاهر می شن، باعث نشده که این روش اثرگذاری خودش رو از دست بده؟؟
اول اجازه بدید از شما برای تهیه این مطلب و پاسخ و پرسش خیلی به جاتون سپاسگزاری کنم.
اگر استفاده از افراد مشهور در مورد یک کالای فیزیکی و ملموس بود، بله کاملاً موافقم که یک امر کلیشه ای است، اما نوع این تبلیغ و طرز استفاده از آن ها در این تیزر دومی متفاوت است. فکر می کنم استفاده از روش توصیه ای مانند توصیه یک دندانپزشک برای استفاده از فلاس، موجب قوی ظاهر شدن این تبلیغ می شود. البته تا حدودی نیز معتقدم که این روند رفته رفته رو به تحلیل است زیرا چند وقت پیش نیز در آپارات دیدم که جمعی از بازیگران برا ی داشتن هوای آبی و پاک با صدای آقای رضا یزدانی تبلیغ می کنند. اما به هر صورت استفاده از افراد مشهور به دلیل مرجعیت در میان مردم کماکان ، امری است که نتیجه ای مطلوب در بردارد.
با سلام و درود
راستش موضوع اول اینکه تبلیغات ارائه شده را از جنس بازاریابی خیرخواهانه میدانم تا بازاریابی خدمات درمانی ،اگرچه معمولآ دارای رابطه تنگاتنگی با یکدیگر میگردند اما عملا جنس انها با یکدیگر متفاوت است.
به واسطه ی فعالیت دوساله ام به عنوان دبیر کانون خیریه دانشگاه علم وصنعت تا حدودی با فضای کار آشنا هستم.موضوعی که سالهای اخیر در کشورمان با آن مواجه شده ایم در ایران به طرز عجیبی با تعدد مراکز خیریه مواجه هستیم. واقعیت این است که اگر من به عنوان یک فرد، حجم پول یا سرمایهی قابل توجهی داشته باشم، به موسسات دیگر اعتماد نمیکنم و ترجیح میدهم یک موسسهی خیریهی جدید تاسیس کنم تا دقیقاً بر اساس اهداف و ارزشهای من کار کند. نتیجه این میشود که بازار کار خیر، دارای ساختار بسیار غیرمتمرکز میباشد. کافی است به یک نمایشگاه یا یک کنفرانس خوب بروید و تعداد زیادی غرفههای خیریه را ببینید که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و هر کدام تلاش میکنند شما را به پرداخت کمک مادی، ترغیب و گاهی «وادار» کنند. با وجود این فضا رفته رفته اعتماد مخاطبین و یا بهتر بگوییم خیرین سخت تر جلب میشود،حضور سلبریتی ها در این تیزر وجود اطمینان از کیفیت یک برند(بنیاد امور بیماری های خاص)را در مخاطبان القا میکند. این اطمینان بهطور ناخودآگاه بر مخاطبان تاثیر میگذارد و موجب میشود افرادی که تاکنون کمکی به مجموعه نکرده اند به سمت آن جذب شوند این در حالی است که شاید این افراد قبلا از آن برند آگاهی داشتهاند ولی اعتماد کافی نداشتهاند.
از طرقی “بازاریابی” به عنوان یک علم بهرهبردار، از دانش روانشناسی، جامعهشناسی، ارتباطات تاکنون استفادههای فراوانی کرده است. در دانش روانشناسی با “احساسات” آشنا میشویم، موسیقی انتخاب شده و دیالوگ ها همگی فضای نسبتا احساسی خوبی را ایجاد کرده اند.البته در تیزر اول هم کاملا به این موضوع پرداخته شده و حضور کودکان و معصومیت آنها این فضا را ایجاد کرده است و اینکه استفاده از کلماتی مانند آسمان آبی،مهربانی,دست نوازشگر ،…همگی انتخاب های هوشمندانه ای هستند.
نکته مهم اینکه در تیزر اول شعار نقش بسیار پر رنگ شعار بود،در واقع شعار بسیار بیشتر از خود تبلیغ ماندگار شد و موفق عمل کرد.
در نهایت به نظرم هر دو تیزر در زمان خود خوب و موفق ظاهر گشته اند و پیام مجموعه را با بهترین ابزار ها بازگو کرده اند.
راستی به نظرم امد یازاریابی موسسات خیرخواهانه انتخاب درست تری نسبت به بازاریابی خیرخواهانه است.تصحیح میکنم.
اره میدیدیم یادش بخیر
یادش بخیر چقدر با خودم تکرارش میکردم…
هردو به نظرم خیلی خوب بود…
خوشحالم که تونستم خاطرات خوب شما رو زنده کنم.
ممنون از شما و استاد پرستویی
تشکر از سایت عالیتون
ممنون از سایت عالی و مفیدتون