اندر احوالات سوپر مارکت های شهر من // چرا اجناس تاریخ گذشته حراج می شود؟

مطلبی به قلم لعیا بیدگلی // اگر بافت شهری به درستی طراحی شده باشد در  بیشتر خیابان ها می توان مغازه خواربار فروشی و یا به قولی سوپر مارکتی را یافت که مایحتاج اهالی محل را تامین می کند که متاسفانه در تهران در بعضی از نقاط با تجمع این کسب و کار مواجه هستیم و در بعضی نقاط از فقدان مغازه های محلی در عذاب هستیم. در محله های مسکونی- تجاری غالبا هر چند قدم یک سوپر مارکت وجود دارد که در صلح و صفا با رقیب آن ور خیابان یا نزدیک خود به کسب و کار مشغول است و علی رغم گلایه های معمول از کسادی بازار به کار خود ادامه می دهند و به نظر نمی رسد مشکلی وجود داشته باشد.

مشتریان نیز با توجه به خوی شهر نشینی در دسترس ترین انتخاب را برمی گزینند و صد البته مغازه ای موفق تر خواهد بود که خدماتی چون ارائه کالا به درب خانه و یا تنوع محصول بیشتر داشته باشد. خوشبختانه به صورت زیرپوستی و ناخودآگاه در انتخاب های محلی کاسبی موفق تر است که خلق خوش و رویی گشاده تر داشته باشد. اما از این بخش بگذریم وضعیت موردی این مغازه ها کاملا قابل بررسی است. بیایید یک بار تجربه خرید از سوپر مارکت را باهم مرور کنیم.

سوپر در زبان اصلی به معنای بزرگ است و ما در کشورمان مغازه های دو در سه را سوپر می نامیم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. مغازه هایی که از کف تا به سقفشان انباشته از جنس است و فقط راه باریکی برای عبور است. اینجا بدوی ترین قوانین بازار حکم فرماست. نیازت را برطبق آنچه ما در اختیارت می گذاریم برطرف کن. هجمه اجناس رنگارنگ فضایی برای اندیشیدن به تو نمی دهند. مگر اینکه از قبل تصمیمت را گرفته باشی و بدانی چه می خواهی وگرنه که تصمیم گیری در فضاهای تنگ فروشگاه هایی که مملو از کالا و تبلیغاتی که از زمین و آسمان در برت می گیرد و استندهای ریز و درشت، بی معنا است. چرا که نه زمان برای تصمیم داری و نه فضا برای لمس و تجربه محصول ..

از میان استندهای چیپس و اسنک و نان میگذری و قدم در راه روی باریک می گذاری که برای عبور دو نفر به سختی جای دارد از جلوی فروشندگان که اغلب مشغول اختلاط به زبان شیرین آذری هستند رد می شوی و سلامت بی جواب در میان قفسه های رنگارنگ اجناس گم می شود.

۲۰۱۵-۱۱-۲۸_۲۲-۴۱-۳۰

منتظر می مانی نفر قبلی از جلوی یخچال کنار برود تا بتوانی لبنیات مورد نیازت را انتخاب کنی. برند دلخواهت در یخچال نیست. سراغ انتخاب بعدی می روی شیرهای تاریخ روز عقب یخچال است و تاریخ قدیمی دم دست است. فروشنده با دلخوری شکایت می کند که چرا نظم یخچال را بهم می ریزی .

به سراغ دستمال کاغذی میروی. طرح دلخواهت در زیر طرح های دیگر قرار دارد. فروشنده غر می زند و تو منصرف میشوی از خرید. شکلات های خارجی را به خاطر تمام شدن تاریخ مصرفشان حراج کرده اند. متعجب که وزارت بهداشت نظارتی ندارد و یا اداره غذا و دارو چه می کند؟  موقع حساب کردن هزار تومانی ندارند، به جایش کیک می دهند. همزمان چهار مشتری را باهم راه می ندازند و و در پنج دقیقه تراکنشی حدود هفتصد هزار تومان انجام می شود به علاوه اینکه سه تا ویزیتور در مغازه حضور دارند و سفارش جنس می دهند.

تجربه نشان داده که تنها راز موفقیت در رقابت تنگاتنگ سوپرهای محلی مشتری مداری است. حرکتی که هنوز خیلی از اهالی این کسب و کار الفبای آن را هم نیاموخته اند. ولی نیازش را حس کرده اند. در محله هایی که چند مغازه کنار هم وجود دارد مغازه ای که فروشنده هایش مردمدار و خوشرو هستند موفق تر است و صد البته جنسش جورتر باشد.

اما از منظر یک اهل کافه بازاریابی به این فکر می کنم که در این مغازه کوچک چه تجربه برندی می توانم داشته باشم؟ آیا واقعا تبلیغات در نقطه فروش در سوپرهای ایرانی جواب می دهد؟ مشتری مداری جای خود، برندها چه نقشی در بهبود این وضعیت دارند؟ 

پای درد دل صاحبان سوپرها می نشینی حرف های زیادی دارند از برندها، از هدایای تبلیغاتی بلااستفاده تا اخلاق ویزیتورها و رانندگان. با گسترش فعالیت هایپر مارکت ها دنیای جدیدی ایجاد شده است ولی زمان می برد تا فرهنگ خرید عوض شود. زمان گذار است و می توان از این فرصت بهره برد که به سود هم مشتری و هم کاسب و هم برند باشد .

اما چگونه؟ پیشنهاد شما چیست؟


11 thoughts on “اندر احوالات سوپر مارکت های شهر من // چرا اجناس تاریخ گذشته حراج می شود؟”

  1. سلام خانم بیدگلی عزیز. ممنون از مطلب شما. بقالی شکلی از خرده فروشی است که چندین سالیست که در کشورهای پیشروی دنیا جای خود را به convenience store ها داده است. فروشگاهی کوچک که کالاهای FMCG عرضه می کند اما سبک و سیاق کار خرده فروشی مدرن است. اساساً بحث مربوط به BTL متناسب با فروشگاه های خرده فروشی مدرن مطرح شد. اما با این وجود بخش های از این مفهوم با تغییراتی جزیی و برخی اساسی وارد بقالیهای ایرانی شد. قطعاً تبلیغات در نقطه فروش کاملاً موثر است و با بررسی بازار مشخص است که برندهای قدرتمندی چون گلرنگ، کاله، میهن، چی توز و غیره بخوبی دارن از این فضای بقالیها استفاده می کنند.

  2. سلام و سپاس .بسیار عالی بود خانم بیدگلی نفسم تازه شد گاهی فکر میکردم چقدر غر میزنم به هر چیزی چقدر ایراد میگیرم و البته گاهی فکر میکردم ایراد از چشمم است !!! فقط تنها راه حل افزایش سهم عاطفی مشتری البته که این در حدود دانش من مشتریه ولی من حداقل خودم هزار بار نام محصولو تو ذهنم بالا پایین میکنم تا تو اینجور مغازه ها شبیه گوینده های اخبار تند تند بگم که از شر خرید تو این اوضاع خلاص بشم البته فروشگاه های کوروش اخیرا به طرز عجیبی زیاد شدن که این شر رو برای من تبدیل به حسنات کردن البته که استرژی درست ضعف محیط رو قوت خودش میکنه تبلیغات در نقطه خرید در بر جستگی برند قطعا تاثیر داره .لحظه خرید ،سبد انتخاب مشتری ، انبوه کالا ، اگاهی و تداعی برند و خیلی چیزهای دیگه که متخصیصن بهتر میدونن تا من مشتری دلایل استفاده از این تبلیغاته اما همیشه سوال من بوده چجور تبلیغ در نقطه خرید بدرد این مغازه های سنتی میخوره ما که هر چی دیدیم پوستر بوده تازه انقدر پوستر فیلم و سریال میزنن که نمیشه تشخیص داد تازه این درصورتی که مشتری با حوصله به در و‌دیوار نگه کنه !!! کدام یک از انواع تبلیغ در نقطه خرید تو این جاها جدید و موثره؟؟؟…پایدار باشید….

  3. در شبکه فروش فرمانروایان بلامنازع در واقع خرده فروشی ها و فروشنده ها هستند. تا وقتی سیستم اینگونه اس انتظار رفتار حرفه ای نمی توان داشت. قدرتی که امروزه فروشنده ها دارند از تاثیر تبلیغات تلویزیونی به اعتقادم بیشتر است

  4. ممنون جناب حسینی که مثل همیشه دانشتان را در اختیارم قرار دادید. راستش را بخواهید من نمی دانم نظارت برندها روی تبلیغاتشان در این فضا ها به چه صورت است.. مثلا همیشه برایم سوال بوده که استند چی توز که پر از محصولات مزمز است آیا به نفع برند چی توز است یا به ضرر آن؟ یا وقتی روی بنر میهن استیکر دایتی چسبانده می شود کدام برند از این آلودگی بصری سود می برند؟ مشکل این فضا های کوچ در وهله اول آلودگی بصری و هجوم رنگ ها و تراکم اجناس استو به نظر من. که بیشتر فرد را وادار به گریز می کند تا لختی درنگ برای انتخاب و تصمیم گیری. و این اگر مضاف شود با خلق مگسی فروشنده که واویلا است.

    1. سایان قبل مطلبی داشتم با عنوان “شوپر مارکتهای زشت شهر من” خواندنش شیاد برای شما هم جالب باشد.
      یه سرچ تو گوگل شما را به نوشته می رساند

  5. سلام
    من با آقای محمدیان به شدت موافقم. در حوزه FMCG هیچ کمپین تبلیغاتی وجود نداره که بدون همکاری خرده فروش ها موفق بشه. در واقع همه تولیدکننده ها سعی می کنن همزمان با تبلیغات، مباحث انگیزشی خرده فروش ها رو هم دنبال کنند و این دو تا رو بصورت موازی جلو میبرن تا کمپین به اهدافش برسه. در حوزه فعالیت های BTL در سوپرمارکتها به نظرم کار خلاقانه به ندرت در ایران صورت گرفته و بیشتر فعالیت ها در حد سمپلینگ و معرفی محصول بوده در صورتی که کار خلاقانه در این حوزه بدلیل ارتباط مستقیم و بلاواسطه با مشتری میتونه به شدت اثرگذار باشه. کمبود ایده پردازی در این حوزه شدیدا خودش رو نشون میده

  6. با سلام و تشکر
    دو اپیزود از یک فیلم
    ۱- سالیان قبل مقاله ای در ماهنامه تدبیر منتشر شد در ارتباط با نظام توزیع وخاطرم هست که در آن مقاله عنوان شده که حدودا در کشورهای توسعه یافته به ازای هر ۴۰۰تا ۵۰۰نفر یک توزیع کننده محلی وجود دارد و در کشور ما به ازای هر ۸۰تا ۱۰۰نفر این مساله وجود دارد و نویسنده در ادامه عنوان کرده بود که باتوجه به اینکه نظارت درستی برنظام توزیع و خصوصا سوپرمارکتهای(بقالیهای)ما در ایران وجود ندارد هر خانواده ای که پارکینگ بلااستفاده ای داشته، توانایی احداث این بقالی را داشته است و به همین ترتیب چون نظارت درستی وجود ندارد و بحث آموزشی مطرح نبوده است هرکسی با هر خصوصیتی توانایی توزیع تولیدات کارخانجات را در ایران دارد که البته این تفسیر ادامه کار فروشنده و اینکه در بازار رقابتی امروزه تا کجا می تواند با بد اخلاقی و کم فروشی و ….به کار خود ادامه دهد را در نظر نگرفته است.
    ۲- به علت علاقه ام به بحثهای تولید و بازاریابی معمولا با فروشندگان سوپرمارکتها تا حد امکان هم صحبت می شود ، خاطرم هست روزی که در سوپرمارکت محل بودم مشتری که وارد فروشگاه شده بود درخواست یک بسته چیپس چی توز را داشت که فروشنده به سختی تمام و با چنگک های شبیه دستهای کارگاه گجت ، بسته چیپسی را از بالاترین قسمت مغازه پایین آورده و به ایشان تحویل داد، بعد از اینکه مشتری از مغازه خارج شده بود پرسیدم خوب چرا سختترین مسیر را برای انبار این چیپس انتخاب کرده ای و تو که می دانی پرفروش است (البته در آن زمان) چرا آن را نزدیکتر نمی گذاری؟!!که به نکته جالبی اشاره کرد و گفت که چیپس باتو(که به نظر دیگر فعالیتی ندارد یا محدودتر شده است)به ازای هر ۱۰کارتن خرید یک دستگاه تلفن به من می دهد و به ازای هر ۲۵کارتن……… و به همین دلیل من چیپس باتو را در نزدیکترین مسیر قرار داده تا مشتری راحتتر آن را ببیند و انتخاب کند . با اینکه صحبت ایشان در آن لحظه به نظر منطقی می رسید ولی با خود فکر کردم وقتی فروشنده سعی در بالابردن سود خود و حداکثر کردن سود مادی دارد آیا این امر می تواند در بلند مدت یا حتی میان مدت اعتبار اورا خراب کند ؟؟آیا هزینه های فروش یک برند نامعتبرتر یا کمتر معتبر بیشتر از به دست آوردن سود مادی کوتاه مدت نیست ؟ آیا سوپرمارکت محل ما در محدوده آموزش ندیده های قسمت اول توضیحاتم در ارتباط با نظام توزیع و کثرت آن بود و یا اگر آموزش دیده بود نیز چنین رفتاری منطقی بود؟ که پس از گذشت سالها نمی دانم آیا کار ایشان منطقی بود یا در ادامه کار این مساله کوچک باعث روی گرداندن مشتریان از این فروشنده و بالطبع تعطیلی کارش می شد لذا از دوستان عزیز تقاضا دارد با نظرات خود بنده را درپیداکردن جواب درست یاری فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *