برندسازی حسی // رایحه با خاطرات ما گره می خورد! // یک یادداشت پر از رایحه های خاطره انگیز

مطلب به قلم لعیا بیدگلی/// شاید جگرکی های قدیمی خوب تر از همه اهالی بازاریابی فعلی، رگ خواب مردم را در برند و بازاریابی حسی می دانستند که با یک تکه دنبه در ذغال گداخته، بویی اشتها برانگیز در کوی و برزن راهی می کردند که مشام هر رهگذر را می نواخت و اشتهایش را تحریک می کرد.

این روزها بحث داغ برندسازی حسی و تجربه محور داغ است و بر طبق آمارها در هنگام خرید ۹۳ درصد حواس جلب رنگ و ۶ درصد جذب بافت و تنها یک درصد درگیر صدا و بوی محصول و فضا می شوند و در کل این حواس ما هستند که با عواطف و خاطرات ما ملغمه ای می آفرینند سخت تاثیرگذار که منطق را شکست می دهد و فرایند خرید را تسریع می کند.

اما نکته قابل توجه اینجاست که این روزها به خاطر اشباع بازار از رنگ ها، برندهای بزرگ را به طرف آن هفت درصد باقیمانده کشانده است و همگام با آوا با توجه به اینکه رایحه خوش و بعضا عجیب، سرعت تاثیرگذاری بیشتری دارد اولویت را بر رایحه گذاشته اند. در حقیقت بوها با خاطرات ما گره خورده اند و زمانی که بویی جدید به مشام ما برسد در جا با موقعیتی که در آن هستیم پیوند خورده و یک خانه از حافظه ما را پر می کند و در این لابیرنت تو در تو به یادگار می ماند.

تجربه نشان داده است که بوهای آشنا به خصوص بوهایی که تداعی گر محیط های امن و دوستانه هستند ضریب فروش را بالا برده و بسیاری از شرکت های بزرگ از این راز و رمز آگاه هستند و صد البته این روزها در برندهای شخصی بسیار یسیار جدی تر گرفته می شود چرا که به هر حال هزینه یک شیشه ادوکلن بسیار کمتر از عطرافشان های محیطی برای فضاهایی است که هنوز در قدم های ابتدایی مارکتینگ لنگان پیش می روند.

عطرهای مشترکی در کل جهان وجود دارد که به خاطر تجربه های کمابیش مشابه، حس های مشابهی بر می انگیزد. مانند عطر نان تازه، چرم، نمک دریا، علف تازه، عطر گلها، دود، حتی کتاب نو و ذرت بوداده ….

برای ما ایرانی ها شاید، عطر هل و گلاب، نعنا داغ و دم برنج و … عطرهای نوستالژیکی است، اگر قرمه سبزی را هم به آن فهرست اضافه کنیم لیست کاملا به سمت بومی شدن میل می کند ولی در حقیقت اینها رایحه های بازارسازی نیستند. یعنی در خیلی از صنف ها کاربرد ندارند.

طبق نظر محققان علوم شناختی و نورولوژیست ها

  • پودر تالک حس نوستالژیک و امنیت می آورد
  • مرکبات هوشیاری را بالا می برد
  • اسطخودوس، وانیل و بابونه آرامش بخشند
  • بوی دود فضا را کوچکتر به نظر می رساند و بوی سیب و خیار فضا را بزرگتر
  • بوی چرم احساس لوکس بودن و گرانقیمت بودن می دهد.
  • و بوی نان حس گرمی و خانگی بودن

شامه ما در این شهرهای پر دود پر شده است از بوهای ناخوشایندی که ناخواسته خودشان را به حافظه ما تحمیل می کنند مانند اصوات گوشخراش و تصاویر کریه که هر روزه با آنها مواجهیم. اما مگر قرار نیست برندها فرهنگ ساز باشند و دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند؟ مگر نه اینکه باید به مشتری ها فضایی برای تجربه حس خوب بدهیم تا در خاطرشان ماندگار شویم ؟ و چه با ارزش است که این حس خوب را همراه با عطر جانبخشی کنیم که تداعی گر برندمان شود و هر جای دیگر و هر زمان دیگر این رایحه در مشامش پیچید گره ای در اعماق ذهنش گشوده شود و برند ما را به نیکی یاد کند و لبخندی بر لبش بنشیند. لبخندی از جنس لبخند بوی دستپخت مادربزرگ …

.

.


10 thoughts on “برندسازی حسی // رایحه با خاطرات ما گره می خورد! // یک یادداشت پر از رایحه های خاطره انگیز”

  1. سلام ودرود سبز به همه اهالی و خانم بیدگلی
    جالبه که من اخیرا در مورد سایت کافه بازاریابی هم بوی خاصی در ذهنم تداعی میشود این بو یه چیزی تو مایه های همون چرم والبته بوی کاپوچینوهم هست البته بعضی مطالب سایت مثله همون مرکباته که ادم رو هوشیار میکنه که اغلب به مشام من بوی پرتقال میدهد گاهی هم بوی نان سنگگ که ادم رو میبره به گذشته …راستی یه سوال داشتم که خیلی وقته بهش فکر میکنم اصلا کسب و کارهای تجارت الکترونیک میتوانند بوی خاصی برای برند خودشون تو ذهن مشتری ایجاد کنند اصلا باید چی کار کنند و در اخر اصلا همیچنین چیزی امکان پذیر است ؟؟؟

  2. سرکار خانم تیموری(امیدوارم اشتباه نکرده باشم)با تشکر از شما ، در فضای مجازی بیشترین حسی که درگیر است بینایی ماست و صد البته که رنگ ها با بوو عطرها رابطه ای پیچیده دارند. بنابراین با استفاده از رنگ های خاص می توان تداعی بوهای خاص را در ذهن مخاطب داشت ولی خوب تاثیرش متفاوت است. و صد البته استفاده از کلمات و محتواهایی که به نوعی حافظه بویایی ما را تحریک می کنند. مثلا همین کافه مارکتینگ خودمان به خاطر اسمش ناخودآگاه توقع بوی تلخ و خوش قهوه را در ما بیدار می کند و رنگ هایی که در آن به کار رفته هم مزید بر علت است.

  3. با سلام ب خانم بیگدلی،با تشکر از شما ،خیلی زیبا بیان کردید،واقعا لذت بردم، برند سازی حسی با استفاده از رایحه میتواند در رستورانها،بیمارستانها وهتلها وشرکتهای خدماتی موثر واقع شود…

  4. سلام
    با تشکر از مطلب خوبتان.
    یکی از عطرها یا بهتر بگم رایحه ها که تداعی کننده حس نوستالژیک است، عطر خاک برخاسته از ناشی از بارش باران است. که می توان گفت همه ی افراد تجربه ی مثبتی در مورد این عطر دارند. چند سال پیش نیز یکی از دوستان ادکلنی با این رایحه خریداری کرده بود که بسیار برای من جالب توجه بود.

  5. باسمه تعالی
    سرکار خانم بیدگلی با عرض سلام
    به نظر می رسد آنچه شما فرمودید چند سطح بالاتر ای تجربۀ فعلی خرید در ایران است و در حال حاضر ما در همان ۹۳ درصد و ۶ درصد گه گفتید دچار مشکل هستیم. در هر صورت پرداختن به این یک درصد آخروقتی می تواند مفید باشد که در جهت آن ۹۹ درصد و تکمیل کننده آن باشد ولی آنچه ما در ایران و بخصور در بخش خرده فروشی شاهد هستیم آن است که عموماً تجربه های بصری و ساختاری مصرف کننده در هنگام خرید تناسبی با نیازها و رفتار خرید او ندارد. با تشکر

  6. سلام خانم بیدگلی
    اعتراف می کنم این مطلب، از آن دست نوشته هایی بود که حال و هوایم را دگرگون کرد.
    به قدرت خارق العاده حس بویایی اعتقاد عجیبی دارم.
    در یک نگاه کلی، از نظر بنده شاید بتوان این تقسیم بندی را داشت (البته دارای مرزبندی نمی باشد):
    بعضی رایحه ها حس خوب منتقل می نمایند مانند بوی خوش آشپزخانه یک کدبانو!
    بعضی رایحه ها خاطرات خوبی را به یاد می آورند مانند بوی خوش فلان ادکلن قدیمی
    بعضی رایحه ها خاطرات عجیبی(!) را به یاد انسان می اندازند که زبان و قلم از بیانش قاصر است مثل بوی عطر چادرنماز مادربزرگ، بوی خاص فضاهای سنتی کشور در مناسبتهای خاص ، بوی دود در فضاهای روستایی …
    و درنهایت:
    رایحه ای که هرگز نمی توان برایش عنوانی پیدا کرد! بوی خاک…
    خاکی که با کمی آب مرطوب شده است به نظر بنده دارای آنچنان قدرتی است که قدیمیها بهتر از ما رمز و رازش را می دانستند. حتی داروی علاج فوری افراد مبتلا به غش در آن زمان تکه ای کاهگل نم خورده بود.
    و اینکه این قدرت شگفت انگیز چیست به اعتقاد حقیر، شاید بوی خاک، پاسخ به نیازی باشد برای گم شده اصلی ما انسانها… بگذریم
    ضمناً این حرکت ناجوانمردانه(!) جگرکی ها در انداختن تکه ای دنبه در ذغال هم برای خودش حکایتی عجیب است. بنده به دلیل عدم تمایل ذاتی به گوشتخواری (تنها گوشتی که می توانم مصرف کنم گوسفند است و به زور اطرافیان کمی مرغ و دیگر هیچ) به تشویق دوستان چندباری تصمیم گرفتم به جرگه گیاهخواران بپیوندم. هم برای سلامتی خوب است و هم در جامعه امروز دارای کلاس می باشد! چند باری بدون هیچ مشکلی گیاهخوار شدم ولی امان از بوی دنبه در ذغال که توبه ها شکست از این بنده روسیاه !!
    بازهم ممنون از این نوشته عالی شما

  7. جناب صمدی راستش را بخواهید ذهنیت من درباره برندها بود که کیمیایی است در ایران و به تازگی به علت حضور رقبای خارجی آنان که شاخصه های اولیه برندشدن را دارند حرکتی کرده اند وگرنه که در مورد خرده فروشی و مغازه های عادی راه درازی است. همینکه با بوی غذای ظهر فروشنده مواجهه نشویم باید عرش را سیر کنیم!!! در رثای حقوق ازدست رفته مان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *