شاهرخ داورنیا: علاقه به انتخاب شخصیت در برندها اتفاق خوبیه که یواش یواش داره رواج بیشتری پیدا میکنه. شخصیتی که باعث میشه ما یا موضوع خاص و یا صفت منحصر به فردی برای آن برند در ذهنمون در نظر بگیریم. البته بعضی وقتهای این شخصیت توسط عملکرد برند در ذهن عموم ساخته میشود ولی چه بهتره که خود برند برای ساخت آن اقدام کند. روغن لادن طلایی که یکی از این برندهاست که به نظر میاد همواره سعی میکنه با شخصیت اصلی خانواده که مستقیما با محصولش در ارتباطه، رابطه خوب و البته عمیقی ایجاد کنه. لادن طلایی خصوصا در طول سال هر از گاهی از طریق رسانههای ارزان قیمتتر و در ایام نزدیک به روز مادر با انرژی مضاعف سعی در انتقال پیام خودش در قالب احساسات عمیق میان مادر و فرزندان، برمیاد و باید گفت که موفقیتهای خوبی هم کسب کرده است. امسال لادن با قرار گرفتن روز مادر در ایام نوروز نهایت استفاده را برده و دو تیزر کاملا احساسی را در تلویزیون به نمایش درآورده. برای اینکه ابتدا ذهنیتی ایجاد نشود دو تیزر را با هم میبینیم:
تیزر ۱: لادن طلایی (روایت انشای دختر بچه ای دوست داشتنی درباره مادر جوانش)
تیزر ۲: لادن طلایی (روایت پدر و مادر پیری که حسرت بودن بچه هایشان در شب عید در کنارشان را دارند)
اول در مورد تیزر ۱ صحبت کنیم. یک تیزر طولانی با ساخت تمیز و بازی کودکی دوست داشتنی که در نهایت اگر حوصلهی بیش از ۱۰۰ ثانیه تیزر را داشته باشید میتوانید با احساسات منقلب شده، این داستان ملودرام را به پایان برسانید. به شخصه بازخوردهای جالبی از این تیزر گرفتم اما نقطه مشترک این نظرات به پایان این تیزر مربوط میشود. اینکه حسی که در پایان برایشان میماند به نوعی جالب نبود. برخی احساس میکردند بیش از اندازه به احساساتشان نفوذ شده و برخی ترجیح میدادند پک شات لادن رو نبینند تا حس خوبی که برایشان ایجاد شده از بین نرود. من به شخصه فکر میکنم لادن طلایی آنقدر در منقلب کردن احساسات مخاطب پیش رفته بود که از نقطهای که میتوانست بهترین بازده را برای لادن داشته باشد با فاصله زیادی عبور کرده و در نتیجه برای اشاره مستقیم در آخر تیزر دیگه خیلی دیر شده بود.
شما در خصوص تیزر اول چگونه فکر میکنید؟ با احساسات شما چه کرد و نهایتا چه حسی در شما باقی گذاشت؟ راستی حوصله میکنید برای بار دوم یا سوم هم این تیزر را کامل تماشا کنید؟
در مورد تیزر ۲ به شخصه نقد بیشتری دارم. البته جالبه که بدونید مخاطبین با سن بالاتر (در حدود پدر و مادر داخل تیزر) نظر بسیار مثبت تری به این موضوع دارند. نمیدانم، شاید برخی پدر و مادرهایی که دیر به دیر میتوانند فرزندانشان را ببینند از این تیزر خوششان بیاید اما بیایم کمی صادق باشیم. این عمل به نظر شخصی من اصلا کار جالبی نیست. با توجه به برداشتی که از تیزر داشتم خبر از دست دادن و یا در شرف بودن قضیه به گوش بچه ها رسیده و راستش رو بخواهید بعید میدونم عکس العمل همهی فرزندان در لحظه اول دیدن مادر و فهمیدن آخر قصه تلخی که دروغ بود، عکس العمل ارائه شده در تیزر باشه. نظر شما چیه؟ بازخوردهایی که به شخصه از اطرافیان گرفتم خصوصا مخاطبین فرزند، در پایان تیزر اکثرا احساس خوبی برایشان نمانده بود. به نظرم این تیزر هم بیش از حد در عمق این احساسات فرو رفته بود و با آن بخشی از احساسات افراد بیش از حد درگیر شد که نباید میشد. به نظرم این موضوع با دیدن پک شات لادن طلایی شدت میگیره. یعنی مخاطب به نوعی لادن طلایی را مسئول تصورات غم انگیز بوجود آمده در عمق ذهن و قلبش میداند.
نظرتون در خصوص این تیزر چگونه است؟ حس شما در پایان چطور بود و چه حسی به لادن طلایی پیدا کردید؟ در خصوص این تیزر چطور آیا حاضرید دوباره این تراژدی با پایان ظاهرا خوش را ببینید؟
من از همه خوانندگان و دوستان خوب کافه بازاریابی دعوت میکنم تا نظراتشون رو از هر منظری که علاقهمند هستید در کافه به اشتراک بگذارید تا ببینیم که آیا این تیزرها بر روی احساسات مخاطب تاثیر گذاشته و یا با آن بازی کرده است. منتظریم.
با سلام
میدونم که از دستم خسته شدید چون هر دفعه که یه تیزر اینجا به نقد کشیده میشه من میام و میگم که این کار یه کپیبرداری صرف است و از این حرفا…
اما متاسفانه این بار هم حرف جدیدی ندارم، روایت و داستان تیزر اول یک کپیبرداری تمام عیار از تیزر تبلیغاتی شرکت Metlife ( یک هدلینگ بینالمللی بیمه) تایلند با عنوان My dad is liar است و خلاقیتی که دوستان به خرج دادن تبدیل شخصیت پدر به مادر و اندکی کم کردن پیازداغ قضیه است! اینم لینکش: https://www.youtube.com/watch?v=EZgmj5ay5Bk
و اما تیزر دوم. این بار دوستان کمی بیشتر وقت صرف کردن و یک تیزر آلمانی رو پیدا کردن تا از روش کپی کنن : https://www.youtube.com/watch?v=V6-0kYhqoRo
تیزری که متعلق به مجموعه فروشگاههای زنجیرهای EDEKA است. و این بار هم خلاقیت به خرج دادن و یک مادربزرگ به قصه اضافه کردن.
شاید بعضی دوستان بر این باور باشن که دو تیزر اصلی را اکثریت مخاطبان ندیده باشند و از این رو دیدن کپیهای بومی سازی شده برایشان جذاب باشد. اما اصل موضوع مورد بحث بنده اینه که اساساً هیچ فکری پشت ساخت این تیزرها نیست. کارفرما به شرکت سازنده سفارش میدهد که “تیزر روزمادر” بساز. بچههای اتاق فکر هم بدون هیچ زحمت فکری متوسل به یوتیوب و ویمو و … میشن و یه سناریوی شیک و مجلسی تقدیم بخش تولید میکنن.
از نظر من برای این طور کپی برداری ها باید به جای نقد فنی و حرفهای، روشنگری عمومی کرد تا سازندگان (بخوانید کپی برداران) این کارها با به به و چه چه عوام به خودشان نبالند!
به نظرم مساله اصلی در این یادداشت چیز دیگری است
به نظرم هدف اقای داورنیا طرح این مساله است که تا کجا باید بر روی احساسات مخاطب تاثیر گذاشت
بحث کپی را ان شالله بگذاریم برای یک نوبت دیگر
حداقل در مورد کار اول که دوستان سازنده را می شناسم خود کارفرما صرفا این مسیر را علاقه دارد
که پیش گیرد. به طرز خوبی هم خوب ساخته شده
بگذریم
راستی نظر شما درباره سوال مطرح شده چیه؟
جناب محمدیان، بنده موضوع مطرح شده از سوی نگارنده را کاملا متوجه شدم. لکن افسوس میخورم که عدهای بدون هیچ پشتوانه فکری، محتوایی را کپی (بخوانید سرقت) میکنند و به این راحتی به خورد مردم میدهند و محافلی هم به نقد این محتوا میپردازند.
آیا در مورد کپی برداری های علمی هم موضع شما همین است؟ مثلا به نظر شما در مورد پایاننامهای که صرفاً کپی شدهی پایاننامهای دیگر است و تنها عنوان آن تغییر کرده نیز باید چنین موضعی داشت؟ باید گفت بحث ما کپی نیست لطفا در مورد محتوا پاسخگو باشید؟!
خیر به نظرم باید آنقدر محکم جلوی اینگونه رفتارها ایستاد و با بازنشر کردن آنها در شبکههای اجتماعی به مردم نشان داد که واقعیت چیست.
برندی که با هزینه میلیاردی تبلیغاتی حاضر نیست تولید محتوا کند و به این راحتی تن به سرقت تبلیغاتی میدهد مطمئنا در تولید محصولاتش نیز دلسوز منه مصرفکننده نیست (البته عکس این گزاره نیز لزوماً قابل قبول نیست)
پس لطفا چشممان را به روی واقعیت نبندیم، این کار در سایر کشورها با مجازات و جریمه روبرو میشه. در کشورهای توسعه یافته حتی خوانندهای که فرضاً ملودی یکی از ترانههایش شبیه به کار خواننده دیگری باشد شدیدا از طرف گروههای مختلف مورد عتاب قرار میگیرد.
در مورد جمله آخر جناب عالی “راستی نظر شما درباره سوال مطرح شده چیه؟”
به نظرم طرح این پرسش از اساس کار اشتباهیست و پرداختن به آثاری که هیچ نامی غیر از “سرقت تبلیغاتی” نمیتوان روی انها گذاشت ارزش دادن به آن کار و سازندهاش محسوب میشود. مثل اینکه من نقاشی مونالیزا را بکشم و بعد به شما بگویم کپی رو بیخیال شو حسه نقاشی رو دریاب!
ببخشید اگر کمی روراست صحبت کردم.
عرض من چیز دیگری بود
من گفتم حالا که فهمیدیم بحث کپی است بهتر است فرض کنیم برند لادنی وجود ندارد و یک برند فرضی اینگونه به احساسات مخاطب نزدیک شده
حالا این خوب است یا نه؟
این طوری بحث زود به بن بست نمی رسه
در ضمن روراستی شما را می ستایم
جناب علی از شما باید تقدیر کرد کار شما ارزشمنده بالاخره افراد کپی یابی نظیر شما اگر زیاد شود این مشکلات کم می شود
جواد هستم.
ارادتمند.
ببخشید جناب جواد
سلام به جواد عزیز
متشکرم که با این صراحت و روراستی وارد بحث شدید. البته ماهم متوجه بودیم و هستیم که این تبلیغات از چه نوعی هستند و باید بگم که کافه بازاریابی و نویسنوگان و خوانندگانش فکر می کنم یکی دو سالی هست از مباحث کپی گذر کردند این رو میتونید در مطالب گذشته ملاحظه کنید لذا اول از همه از اطلاع رسانی و مسوولیت پذیری شما سپاسگزارم اما به شخصه ترجیح می دهم بحث پای این مطلب به صورت حرفه ای به تکنیک ها و تاکتیکهای بازاریابی و تبلیغات در تیزرهای احساسی پرداخته بشه. حالا از این بحثها که بگذریم من فکر میکنم میتونم بر روی نظر شما به عنوان فعال بازاریابی و تبلیغات در خصوص سوالات مطرح شده در متن برای گرم شدن و پربار شدن بحث حساب ویژه ای باز کنم. مشتاقم تا نظرات شما رو مطالعه کنم جناب جواد عزیز
سلام جناب داورنیا و تشکر بابت توجه شما
۱- در مورد تیزر اول به نظرم فضای تیزر خیلی لوس و دور از واقعیت است، چرا که تیپ و ظاهر مادر و سروزندگیشان به آن همه تلاش و دوندگی نمیخورد، از این رو به نظر من تیزر اول به هیچ وجه با اقبال روبرو نبوده است. اقبال به این معنا که واقعا تلنگری به مخاطب زده باشد که به یاد مادر و تلاشهایش باش. علت دیگهای که به نظرم یک کار ضعیفه اینه که گروه هدف اصلی شما در محصول روغن مایع در این جامعه غالباً زنان هستند بنابراین انتخاب شخصیت اصلی داستان که یک کودک است هیچ حس همذاتپنداری در مخاطب اصلی ایجاد نمیکند بلکه مخاطب اصلی (زن خانواده) خودش را با مادر قصه هم وزن دیده و دلش به حالش خودش خواهد سوخت. نسخه اصلی این تیزر که قصهی یک پدر و دختر است که به هر دلیلی از وجود مادر محروم است جهت تبلیغ خدمات بیمه آتیه است. قصههای دراماتیک اینچنینی به نظرم در فضای بیمه و بانک خیلی بیشتر اثرگذاری دارند تا در صنایع FMCG . برای جذب شدن مخاطب به خریدن روغن مایع نیازی به این همه درگیری احساسی نیست واقعاً. این مدل کارها مختص ما ایرانیهاست! حکایت جسم پژو و مغز پیکان است.
۲-اما در مورد تیزر دوم: این شوخی در فرهنگ ما قطعاً چنین پاسخی ندارد و بعید میدونم هیچ پدر و مادر ایرانی با چنین ترفندی خانواده را دور هم جمع کنند. البته به نظرم اگر کاملا نسخه اصلی رو کپی میکردن به نظرم گیرایی بیشتری داشت، چون در نسخه اصلی پدر تنهاست و مادری در کار نیست و این است که او را کاملا در موضع مظلومیت قرار میدهد. یعنی اگر یک مادر تنها را در قصه قرار میدادند شاید باور پذیری بیشتری داشت. روایت این داستان به نظرم نوعی توبیخ مخاطب درونش است “حتما باید خبر مرگشون بیاد که همگی دور هم جمع بشین؟” و این پیام در غالب یک قصه بسته بندی شده و به مخاطب میرسد. به نظرم این گونه پیام دادن در حد و اندازه برند اویلا (و سایر برندهای مواد غذایی و …) نیست. این گونه نیشتر زدن به مخاطب شاید متولیان معتبرتری میطلبد. در این سطح باید پیامها کمی صمیمیتر و دوستانه تر باشد تا اثر (جذب مخاطب) کند.
البته فارغ از اینکه تیزر در نهایت به چه کالایی متصل میشود غافلگیری تیزر دوم را بیشتر میپسندم اما مجددا تاکید میکنم نه به عنوان تیزر مناسبتی از تولید کننده روغن مایع.
سپاس از توجه شما
سلام مجدد به جناب جواد عزیز
سپاسگزارم از مطلب خوب و ارزشمندتون. دیدگاههای جالبی بود که مطمئنا به گرمتر شدن بحث کمک میکنه. جواد عزیز نظر شخصی خودت در خصوص تاکتیکهای احساسی تبلیغات نسبت به ایجاد حس مثبت و منفی چگونست؟ آیا ایجاد احساسهایی مثل شادی، خنده، امید و … رو میپسندی و یا فکر میکنی ایجاد احساساتی مثل غم و اندوه و تصور از دست دادن و عذاب وجدان تاثیر بهتر و بیشتری داره؟
سلام جواد عزیز
فکر نکنم کسی از دست شما خسته شده باشد بلکه من به شخصه تشکر می کنم از پی گیری بجای شما در این باره.شما کمک می کنید تا جوانب تاریک کار روشن گردد. هر چند که با بخش اعظم صحبت های شما در رابطه با لزوم خلاقیت و نهی از کپی برداری موافقم اما نه بشدت شما. احساس میکنم بحث دو مورد بد نباشد:
۱- کپی برداری: اگرچه کپی برداری راه کار خوبی برای هیچ موردی نیست اما بخشی از مسیر رسیدن به کمال در هر زمینه ای است و نشان دهنده دوران نوزادی آن صنعت است. ما میتوانیم از کپی برداری برای آشنا کردن خودمان و دیگران با جریانات روز دنیا در هر زمینه ای استفاده کنیم البته در قدمهای آغازین.اما هنگامی که کپی برداری به یک رویه معمول تبدیل شود میتواند نشان دهنده ی معلولیت در ان صنعت باشد. اما جالب اینکه فعالان این صنعت نه نوزادی خودشان را قبول خواهند کرد و نه معلولیت آن را.هر چند بنده معنقد به نوزادی صنعت تبلیغاتم که دلایل آن فقط به آژانس های تبلیغات بر نمی گردد.
۲- فکر کنید به خرید می روید و به جای یک جنس اورجینال، یک کار کپی شده به شما میدهند.آیا تقصیر اصلی متوجه شما است یا فروشنده.از دیدگاه من مقصر اصلی شما هستید که بدون اینکه اطلاعات کاملی در باره خرید آن محصول داشته باشید، خود خواسته قدم در دام فروشنده گذاشته اید.کار چنین فروشنده ای فروش محصولش است و به خوبی انجامش میدهد وکار شما گرفتار نشدن در دام محصولات غیر اورجینال که بخوبی انجامش نداده اید.اگر این مثال را به موضوع بحثمان تعمیم دهیم، متوجه خواهید شد که وظیفه تشخیص سره از نا سره در چنین کیسی واحد بازاریابی شرکت مربوطه است.ولی بدلیل انفعالی بودن واحدهای بازاریابی و یا شاید بازی ندادنشان از سوی مدیران بالادستی این واحد وظایف خود را به یک سری کار روزانه و روتین کاهش داده است.در چنین وضعیتی کارهای کپی شده با کمترین زحمت،
خواهان زیادی دارند و خوب هم فروش می روند. به همین دلیل آژانس های تبلیغاتی هم رنج سفر دوردست به اعماق ذهن مشتریان یک برند را بی خیال می شود و یک کپی شیک ومجلسی ارایه میدهد.
باز هم از دقت نظر شما ممنونم
بند دوم شما و مقصر بودن آژانس ها همیشه صادق نیست.
فعلا قصد صحبت در مورد کپی را ندارد چرا که بحث های داورنیا به حاشیه می رود. در یک یادداشت جداگانه این موضوع را به نظرسنچی عمومی می گذاریم. البته در مورد کپی بارها صحبت کردیم ولی با ایم جال اگر مخاطبان دوست دارند یک بار دیگر شروع کنیم.
جناب محمدی ممنون از توجه شما
با مورد اول صحبت شما کاملا موافقم اما در باره مورد دوم کمی اختلاف نظر دارم.
جهت پیکان در بسیاری از موارد عکس این مطلب است یعنی آژانس کار کپی ارائه نمیکند بلکه کارفرما اصرار به ساختن کپی دارد. بنده به شخصه بارها در چنین شرایطی قرار گرفتهام. مشکل اصلی در این موارد عدم وجود بینش قوی به مقوله برندینگ در سطوح مدیریتی است. هویت و جوهرهی مشخصی وجود ندارد که بدان پرداخته شود. برای مثال بانک شهر سعی در ارائهی تصویری نوآور و به روز از خودش دارد اما ۹۰ درصد پیامها، تیزرها و تصاویر تبلیغاتیاش کپی محض است بدون هیچ خلاقیتی، حتی در برههای شعار اصلی کمپیناش هم ترجمه شعار Citibank بود. این را مقایسه کنید با بانک ملت و تبلیغات واقعا خلاقانهاش. با تمام نقدهایی که به آن تبلیغات وارد بود اما نوآور بودن در آن موج میزد. حکایت یک تفاوت واقعی حقیقتا به مخاطب القا میشد و این تمایز از درون جوشیده بود. نکته دیگر اینکه جسارت خلاقیت از ما گرفته شده نمیدانم علتش چیست اما کمبود اعتماد به نفس در تولید (هرگونه تولید) و خلق کردن گویی از ما سلب شده. یکی از ویژگیهای بی بدیل زبان انسانی این است که با وجود اینکه تعداد کلمات و حروف در آن محدود است اما همیشه میتوان ترکیبی ساخت که در عین نو بودن کاملا قابل فهم باشد. اما متاسفانه پیشرانهاش انگار وجود ندارد.
آقا جواد عزیز بابت اشتباه تایپی در نوشتن اسمتان عذرخواهی میکنم
شاد باشید
آقای مجتبی محمدیان به نظرم نمی توان کلیپ را مشاهده کرد
ببخشید مشکل از دستگاه من بود حل شد
با سلام و خسته نباشید
ممنون از آنالیز خوب شما
عرض کنم خدمتتون که :ایده تبلیغ دوم البته با تغییرات جزیی تبلیغ یک روغن غذایی هست که توسط پیرمردی تبلیغ میشه ک برای کریسمس اعضای خانوادش رو بارها دعوت میکنه اما هر کدوم از فرزندانش بعلت مشغله کاری کنار پدر حاضر نمیشند
تا اینکه تصمیم عجیبی میگیره و خبر مرگ خودش رو به گوش فرزندانش میرسونه
فرزندانن پیرمرد هراسان به سمت خانه پدرحرکت میکنند و زمان ورود به منزل پدر رو کنار میز چیده شده غذا میبینند
در خصوص روغن لادن- از دید من این شرکت هم به سبک خیلی از شرکت های ایرانی با بومی کردن و ترجمه یک تبلیغ خارجی تصمیم به معرفی خودش به مشتریان گرفته – از دید من خلاقیتی وجود نداره
هر دو تبلیغ سعی داره بعد احساسی انسان ها رو تحریک کنه اما این تحریک شاید کمی بیش از حد بود !
شاید بهتر باشه شرکت ها کمی از کپی برداری تبلیغ ها گذر کنند و با ایده های جدید و نوعی خلاقیت در عین سادگی به معرفی محصول خود بپردازند
با سلام و خسته نباشید
ممنون از آنالیز خوب شما
عرض کنم خدمتتون که :ایده تبلیغ دوم البته با تغییرات جزیی تبلیغ یک روغن غذایی هست که توسط پیرمردی تبلیغ میشه ک برای کریسمس اعضای خانوادش رو بارها دعوت میکنه اما هر کدوم از فرزندانش بعلت مشغله کاری کنار پدر حاضر نمیشند
تا اینکه تصمیم عجیبی میگیره و خبر مرگ خودش رو به گوش فرزندانش میرسونه
فرزندانن پیرمرد هراسان به سمت خانه پدرحرکت میکنند و زمان ورود به منزل پدر رو کنار میز چیده شده غذا میبینند
در خصوص روغن لادن- از دید من این شرکت هم به سبک خیلی از شرکت های ایرانی با بومی کردن و ترجمه یک تبلیغ خارجی تصمیم به معرفی خودش به مشتریان گرفته – از دید من خلاقیتی وجود نداره
هر دو تبلیغ سعی داره بعد احساسی انسان ها رو تحریک کنه اما این تحریک شاید کمی بیش از حد بود !
شاید بهتر باشه شرکت ها کمی از کپی برداری تبلیغ ها گذر کنند و با ایده های جدید و نوعی خلاقیت در عین سادگی به معرفی محصول خود بپردازندبا سلام و خسته نباشید
ممنون از آنالیز خوب شما
عرض کنم خدمتتون که :ایده تبلیغ دوم البته با تغییرات جزیی تبلیغ یک روغن غذایی ترکیه ای هست
در تبلیغ روغن پیرمردی دیده میشه ک برای کریسمس اعضای خانوادش رو بارها دعوت میکنه اما هر کدوم از فرزندانش بعلت مشغله کاری کنار پدر حاضر نمیشند
تا اینکه تصمیم عجیبی میگیره و خبر مرگ خودش رو به گوش فرزندانش میرسونه
فرزندانن پیرمرد هراسان به سمت خانه پدرحرکت میکنند و زمان ورود به منزل پدر رو کنار میز چیده شده غذا میبینند
در خصوص روغن لادن- از دید من این شرکت هم به سبک خیلی از شرکت های ایرانی با بومی کردن و ترجمه یک تبلیغ خارجی تصمیم به معرفی خودش به مشتریان گرفته – از دید من خلاقیتی وجود نداره
هر دو تبلیغ سعی داره بعد احساسی انسان ها رو تحریک کنه اما این تحریک شاید کمی بیش از حد بود !
شاید بهتر باشه شرکت ها کمی از کپی برداری تبلیغ ها گذر کنند و با ایده های جدید و نوعی خلاقیت در عین سادگی به معرفی محصول خود بپردازند
با سلام و خسته نباشید
ممنون از آنالیز خوب شما
عرض کنم خدمتتون که :ایده تبلیغ دوم البته با تغییرات جزیی تبلیغ یک روغن غذایی ترکیه ای هست
در تبلیغ روغن پیرمردی دیده میشه ک برای کریسمس اعضای خانوادش رو بارها دعوت میکنه اما هر کدوم از فرزندانش بعلت مشغله کاری کنار پدر حاضر نمیشند
تا اینکه تصمیم عجیبی میگیره و خبر مرگ خودش رو به گوش فرزندانش میرسونه
فرزندانن پیرمرد هراسان به سمت خانه پدرحرکت میکنند و زمان ورود به منزل پدر رو کنار میز چیده شده غذا میبینند
در خصوص روغن لادن- از دید من این شرکت هم به سبک خیلی از شرکت های ایرانی با بومی کردن و ترجمه یک تبلیغ خارجی تصمیم به معرفی خودش به مشتریان گرفته – از دید من خلاقیتی وجود نداره
هر دو تبلیغ سعی داره بعد احساسی انسان ها رو تحریک کنه اما این تحریک شاید کمی بیش از حد بود !
شاید بهتر باشه شرکت ها کمی از کپی برداری تبلیغ ها گذر کنند و با ایده های جدید و نوعی خلاقیت در عین سادگی به معرفی محصول خود بپردازند
کامنت سوم رو تایید کنید لطفا شرمنده مشکل از نت بنده بود
سلام به خانم پرستو لطیفی
متشکرم از اینکه با این مطلب همراه هستید.من در پاسخ به جناب جواد نظرمو در خصوص بحث کپی مطرح کردم و البته که از شما هم بابت حس مسوولیت پذیری و تیزبینیتون سپاسگزارم. خانم لطیفی فارغ از بحثی که مطرح کردید نظر کارشناسیتون در خصوص مطلبو سوالات مطرح شده به طور مفصلتر چگونست؟
سلام. صرف نظر از بحث کپی محتوا و سناریو که گویا اکثراهالی کافه تیزرهای اصلی را دیده بودند و به آن اشاره کردند ، می خواستم روی بحث بومی سازی هم دقت کنیم. ایا با عوض کردن پوشش و یا استفاده از هنرپیشه های وطنی یک تبلیغ بومی می شود قائدتا فکر می کنم بحث بومی سازی فراتر از استفاده از پوشش محلی و حتی لوکیشن باشد. در تبلیغاتی اینگونه که عاطفی – هیجانی هستند به علت اینکه احساسات و نیازهای ناخودآگاه در تمام مردمان کره زمین مشترک است شاید بومی سازی با چند تغییر ساده انجام شدنی باشد ولی نکته مهم فرهنگی است که به احساسات و عواطف مشترک مردم هر دیار هویت خاص آن را می دهد. اگر جهان شهری نگاه کنیم و باورداشته باشیم که الان به واسطه پیشرفت تکنولوژی فرهنگ ها به سمت یکپارچگی می روند شاید این دیدگاه که باید فعالیت ها بومی سازی شود رنگ ببازد ولی هنوز راه درازیست تا جهان شهر شدن.
به هر حال هردوی تبلیغ ها برای مخاطبان کشورهای دیگر ساخته شده بودند و با کمی تغییر به مخاطب ایرانی هم خورانده شد. هدف هم نشانه گرفتن احساسات یود که احساسات اولیه چون تنهایی، قدرشناسی و اهمیت دادن به بقیه ایرانی و خارجی نمی شناسد و از نیازهای مهم روان هستند.و همین باعث می شود تاثیرگذاری تیزرها تضمین شود و صد البته کم نیستند احساساتی که در این روزگار تکنولوژیک و ماشینی نادیده گرفته می شوند و باعث ناهنجاریهای خاص می شند که خیلی خوب نویسندگان از آنها برای سناریوهای بکراستفاده می کردند.
مسلم است که شما به یک فرد گرسنه غذا نشان دهید تحت تاثیر قرار می گیرد و همه ما این روزها از فقر توجه و همراهی و همدلی رنج می بریم. چه خودآگاه و چه ناخودآگاه .
تیزر دوم اگر با پدر و مادر همذات پنداری نشود، بسته به گروه مخاطب می تواند باعث عذاب وجدان شود و یا باعث خشم . اینکه من حس خوبی ندارم که خانواده ام را به خودم ترجیح دادم و این تیزر باعث کالبد شکافی این جراحت می شود و اینکه چرا باید کسی مخل روند عادی زندگی من شود و با خودخواهی خود برنامه های من را بهم بریزد. که این برمی گردد به سبک زندگی افراد و رویکردشان به فرهنگ خانواده …..
سلام به خانم بیدگلی
خیلی خوشحالم که دیدگاه شما رو هم در این بحث داریم. متشکرم. به نکات جالبی اشاره داشتید که هرکدومش میتونه یه بحث مفصل باشه اما فعلا یکی از اونها رو ادامه میدیم تا به نتایج مشخص تری برسیم.
اینکه تاثیرگذاری تیزرها بواسطه شرایط جدید روانی زندگی روزمره انسانها، تضمین شده است آیا برای تبلیغات یک برند کافیست؟ یا فکر میکنید برند بهتر است حد و حدودی را برای نفوذ در نظر بگیرد و یا نوع ورودش به فضای احساسی تیزر را محتاطانه تر انتخاب کند؟ شما چه پیشنهادی در این زمینه دارید؟
سلام. تا جایی که من می داتم و مسلما دانش من کافی نیست،،نمی توان حد و مرزی برای احساسات مشخص کرد. شما مخاطب را با یک حس درگیر می کنی ولی میزان و عمق درگیری مخاطب بر می گردد به سبقه و عوامل ناخودآگاه شخصی وی . دقیقا مثل قانون ارشمیدس ، پس از ورود به فضای احساسی ، به اندازه وزن خاطرات و خلل های روحی و عوامل روانی شما واکنش می بینی. شاید در کل جنس و نوع واکنش را بتوان دسته بندی کرد ولی اندازه گیری عمقش نیاز به دانش پیچیده ای از جنس نوروساینس دارد . به هرحال از قدیم گفته اند “هرکس از ظن خود شد یار من”
سلام مجدد به خانم بیدگلی
متشکرم از اینکه با بحث همراه هستید. مثال بسیار جالبی زدید ممنوم. پس با این حساب شاید بهتر باشه برای پایین آوردن ریسک پس زده شدن توسط اکثریت مخاطبین یک میانگین و یا حداکثر و حداقلی برای درگیر شدن با احساسات در نظر گرفت و بی مهابا مخاطب رو تحت فشار نگذاشت، نظر شما چیه خانم بیدگلی؟
سلام آقای داورنیا …
یکم مشکله که بخوایم در مورد این دو تیزر فارغ از کپی بودنشون حرف بزنیم .. با این حال با توجه به اینکه دغدغه شما در این مطلب “احساسات مخاطب” هست تلاش می کنم در همین راستا نظرم رو بنویسم.
من فکر می کنم در هر دوی این تبلیغ ها تا حدودی “اصل فدای فرع” شده … اگه هدف تبلیغ روغن لادن هست … پس خود محصول کجاست؟؟ در انتهای تبلیغ بیننده از دیدن تصویر روغن لادن تا حد زیادی غافلگیر میشه …
بیاین این کار رو با تبلیغ “بهش بگو تو زیبایی” که اخیرا از شرکت داو دیدیم مقایسه کنیم … اونجا هم احساسات مادران و فرزندان نشانه گرفته شده بود .. اما پیام تبلیغ کلا در ارتباط با “زیبایی” بود که کاملا با کانسپت محصولات داو مطابقت داره.
اما اینجا نشانه گیری چندان دقیق نیست … در سکانس هایی میشه ردپایی از محصول پیدا کرد اما کل چیزی که تیزر بهش پرداخته خیلی بزرگ تره!!
در مورد تیزر اول یه ایراد به ساخت به نظرم وارده … اونم اینکه دختربچه ای که سواد خواندن و نوشتن داره با این ظاهر به مدرسه نمی ره … خیلی تلاش کردم تصور کنم این بچه داره به مهدکودک میره ولی باز هم با موضوع باسواد بودنش نمی شد کنار اومد!!
در مورد تیزر دوم، به شخصه نمی تونم با کاری که پیرمرد برای جمع کردن فرزندانش دور هم انجام میده ارتباط برقرار کنم… بخصوص در جامعه خودمون که شدت احساسات بین خانواده ها بیشتره و وابستگی های بیشتری هم وجود داره.
به اینم توجه کنیم که این تبلیغ داره به شکل سراسری پخش میشه و خیلی از مخاطبانش در شهرستان ها زندگی می کنند که مسلما مشکلاتی مثل مسافت، دوری و بی خبری خانواده ها از هم بسیار کمتره!! پس تبلیغ اینجا خیلی از مخاطبان خودش رو از دست می ده!!
آقای داورنیا … شما به این دو تیزر از نگاه برندینگ روغن لادن نگاه کردین .. که نگاه درستی هم هست … برند قصد داره برای خودش شخصیتی از جنس احساس و نزدیکی بسازه …. اما اگه از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه کنیم و این طور فکر کنیم که لادن قصد داشته مسئولیت اجتماعی خودش رو انجام بده و چیزی فراتر از عملکردش در سبد غذایی خانواده رو به اون ها یادآوری کنه شاید بتونیم موضع قابل قبول تری نسبت به این دو تیزر داشته باشیم.
سلام به خانم کریمپور
سپاسگزارم از اینکه این بحث رو همراهی می کنید و لطف کردید فارغ از بحث کپی دیدگاهتون رو مطرح کردید. من ابتدا یک جمع بندی مختصر از بحث شما میکنم: نقد شما اول از همه بر این است که کانسپت با محصول مطابقت نداره. معتقدید نسبت سن کودک و تواناییها و رفتارهایش باورپذیر نیست. اگر این قسمت رو اشتباه میکنم تصریح کنید لطفا که معتقدید خانواده های ایرانی بنا به روابط نزدیکشون نیازی به انجام این کار(حرکت پیرمرد) ندارند و بخاطر شدت گرفتن همین نزدیک بودنها در شهرهای کوچکتر این تیزر در آنجا کلا بی معنی خواهد بود. در حالت خوشبینانه هم حرکت برند لادن رو به جا آوردن یک مسوولیت اجتماعی مطرح کردید.
حالا خانم کریمپور اگر اصلاحی در برداشتهای من ندارید بریم به سراغ سوال بعدی. به نظرتون هر محصول یا هر برندی باید هر مسوولیت اجتماعی رو که مدنظر قرار داد بجا بیاره یا اینکه نه، تناسباتی این وسط وجود داره؟ بطور کلی علاقه مندم نظرتون رو راجع به فاکتورهای انتخاب مسوولیت اجتماعی برای یک برند بدونم
سلام مجدد …
آقای داورنیا … در مورد جمع بندی که از بحث انجام دادین با شما هم نظر هستم … فقط در مورد بخش مربوط به توانایی های دختربچه … من احساس می کنم این تیزر کمی زیادی “خارجی” ساخته شده … یعنی انتظار می رفت ظاهر دختربچه ای که به مدرسه میره مثل تمام دختربچه های ایرانی به تصویر کشیده بشه … یعنی با فرم مدرسه (مانتو و مقنعه) … البته می تونم رویکرد سازنده تبلیغ رو هم در مورد” ست بودن” لباس دختر بچه با مادرش درک بکنم .. که خب تلاش شده حس هم ذات پنداری و قهرمان ساختن کودک از مادرش به بیننده القا بشه ، اما خب ایراد اولم رو همچنان به این تیزر وارد می دونم.
در مورد مسئولیت اجتماعی … فکر می کنم این واژه مدت زیادیه به تعاریفی که از بازاریابی داریم اضافه شده. بیاین به این موضوع فکر کنیم که هر کدوم از برندها نه تنها می تونن دنیای ما رو جای بهتری کنن که می تونن اثرات مخربی هم داشته باشند. مثلا دستمال کاغذی که در رستوران یا کافی شاپ استفاده می کنیم اگه از مواد سازگار با طبیعت تولید نشده باشه می تونه به محیط زیست ما لطمه بزنه … این جدای از لذتیه که بواسطه استفاده از یه برند خوب می بریم.
فکر می کنم یکی از فاکتورها در مورد انتخاب مسولیت های اجتماعی توجه به آسیب هاییه که هر برندی ممکنه در حوزه کاری خودش به جامعه وارد کنه و سپس تلاش برای رفع اونها …
فکر کنین اگه لادن می تونست قوطی های روغن رو از مواد کاملا قابل جذب در طبیعت و نامضر تولید کنه و اینو در تبلیغاتش اعلام کنه در کنار شخصیت پراحساسش ویژگی های “مسئولیت پذیری و مهربان با محیط زیست” رو هم اضافه کرده بود …
سلام مجدد خانم کریمپور
متشکرم از اینکه وقت و انرژی میگذارید.
در خصوص قسمت اول کامنتتون موافقم باهاتون و طبق تجربم عرض میکنم که همین موضوع نشون دهنده سفارش کامل این تیزر توسط صاحب برنده. یعنی صاحب برند خواسته که دقیقا این تیزر که نمونه خارجیشم وجود داره ساخته شه.
در خصوص قسمت دوم باید بگم تحلیل بسیار خوبی نوشتید که استفاده کردم به شخصه. به عبارتی مسوولیت اجتماعی هر برندی در ابتدا از فعالیتهای خود برند آغاز میشه و هر مرحله رو به بهبود میتونه یک مسوولیت اجتماعی واقعی و قابل باور از برند باشه
باز هم ممنونم خانم کریپور از بیان دیدگاهاتون
شاد و موفق باشید
سلام بر دوستان گرامی کافه وبه ویژه آقای شاهرخ داور نیا
ممنون از زحمتی که پای این مطلب خوب کشیدید.اگر مستقیما سراغ سوال های پرسیده شده شما بروم، باید بگویم که احساس من با دیدن این دو تیزر، ترکیبی از دلسوزی ، گناهکاری و خشم بود. که هرچه از زمان دیدنشان می گذشت برجنبه های منفی گناهکاری و خشم از خود افزوده میشد. و حاضر هم نخواهم شد بار دیگر به تماشای آن بنشینم. ولی احساس من نسبت به برند لادن بدتر شده است.چراکه به بهانه تولید و پخش تیزری در گرامیداشت روز مادرو اهمیت صله رحم، اقدام به بازی کردن با احساسات خیلی عمیق مخاطبان ایرانی کرده است و گاز اشک آوری را به دامان آنها انداخته.از این هم گذشته در تیزر دوم به شکل ضمنی تایید کننده و شاید بتوان گفت تا حدودی مروج معضل گسل ایجاد شده در روابط خانوادگی شده است.اگرچه این تیزر با هدف تلنگری بر وضعیت ارتباطات خانوادگی ودر جهت بهبودآن پخش شد ولی در حقیقت به نوعی مشغول طبیعی جلوه دادن این معضل می باشد. چنین تیزری چه تاثیری برناخودآگاه مخاطبان شهرستانی ،خصوصا شهرستانهای کوچک می نماید؟ آیا آنان ناخودآگاه به پیشوازو استقبال از سستی ارتباطات خانوادگی نخواهند رفت با این استدلال که ” همه جا داره این جوری میشه”.
در مورد تیزر اول هم، به نظرمن قسمت اولش جذاب و جالب بود ولی هر چه به انتهای آن نزدیک می شویم لحظات خوبم به تلخی میگراید، به آن ترتیبی که در بالا گفته شد.نکته دیگر بیگانه بودن فضای تیزر برای بخش نچندان کوچکی از مخاطبان آن است.مسلما توانایی درک این تیزر برای دختر بچه و مادران طبقه محروم و حتی متوسط دربسیاری از مناطق کشورمان بسیار سخت است .چراکه این تجربه، با تجربه زندگی واقعی آنها بسیار فاصله دارد. قشری که اتفاقا پای ثابت تلویزیون وبه طبع تبلیغات آنند. شکافی که به راحتی می تواند خود کم بینی و تحقیر شخصی چنین بیندگانی را هرچند به صورت مخفی تشدید نماید.
اما جدای از همه اینها، چرا باید از چنین سناریویی برای مضمونی چنین مبارک و مناسبتی فرخنده بهره گرفت؟ چرا نتوانستیم با یک تیزر شادتر، شادی مخاطبانمان را دو چندان کنیم.جواب ساده است، چون سازندگان اصلا به چنین چیزی فکر نکرده بودند و کپی کردن زحمت کمتری داشت. آنها تصمیمشان برای کپی کردن این تیزر هارا گرفته بودند فقط منتظر مشتری بودند.
سلام به صادق محمدی عزیز
من هم از شما خیلی ممنونم که وقت و انرژی ارزشمندی رو به این بحث اختصاص دادید. توضیحات کامل و صریحی ارائه کردید که میشه نکات متعددی از اونها استخراج کرد. با توجه به نکاتی که فرمودید و جمع بندی جالب توجهی که در آخر داشتید مشتاقم بحث رو از انتهای مطلب شما ادامه بدیم البته قسمتی که اشاره فرموید می شد از سناریوهای شادتری استفاده کرد. من هم با شما بر سر این موضوع هم عقیدم و فکر میکنم احساس خوب ماندگاریش از احساسی مثل عذاب وجدان و یا کمبود خیلی بیشتر است. جناب محمدی آیا می تونید مواردی از مزایا و معایب، تاکتیک ایجاد احساس شادی و احساساتی مثل ناراحتی، غم، عذاب وجدان، گناه رو نسبت بهم از منظر خودتون، برای چنین برندهایی بیان کنید؟
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان و بزرگواران کافه و استاد ارجمند جناب دکتر محمدیان
بحث مربوط به کپی برداری و عدم خلاقیت برخی آزانس های تبلیغاتی را دوستان لطف نمودند و ما را هم با اصل تیزر آشنا کردند( سپاسگذارم).
اما جدای از کپی بنده تیزر را پسندیدم. چرا که به نظر بنده دیگر کم کم تبلیغاتی که به صورت مستقیم میگویند ما خوب و ما عالی و .. ناچار می شوند تا به صورت حرفه ای ترو غیر مستقیم بگویند ما هستیم. البته برای نظر خود دلیل هم دارم و اگر از دوستان کسی مخالف دلیل بنده است خوشحال می شوم تا آن را بازگو کند. دلیل بنده این است که ما کم کم وارد دنیایی می شویم که دیگر توجه کمیاب می شود. سرشار از ارتباطات و تبادل گفته ها و تبلیغات. از صبح که بلند میشویم در تلوزیون در رادیو و در خیابان ها و اتوبان ها با تبلیغات مختلفی مواجهه می شویم اما اکثر اوقات حتی خیلی از ما با این که کار و رشته مورد علاقه مان است به خیلی از آن ها توجهی نمی کنیم و این عدم توجه یعنی مرگ آن تبلیغ. بنابراین شرکت هایی که به این صورت (جدایی از بحث کپی) غیر مستقیم خود را معرفی می کنند به نظر بنده به نوعی از روابط عمومی یا شخص ثالث درون خود، میخواهند از طریق تبلیغ شرکت خود را معرفی می کنند( به نوعی تبلیغ آمیخته با روابط عمومی) .افراد امروزه دید منفی به تبلیغات پیدا کرده اند. و در این میان شرکت هایی موفق عمل کرده اند که به فکر و تصمیم مشتریان احترام گذاشته و آنها را به فکر فرو برد و به آنها اجازه دهد خود تصمیم بگیرند نه اینکه تجویز کنند ما اولین تولید کننده ، ما بهترین و….. هستیم. باید قبول کنیم که جامعه ایران جامعه احساسی و با عاطفه ای است ( و اینکه برخی میگویند امروز دیگر خبر از عاطفه و احساس در ایرانیان نیست بنده قبول ندارم) و این موضوع را آزانس ها و شرکت ها درک کرده اند که کم کم تبلیعات به سمت مسولیت اجتماعی پیش می رود.
با تشکر
سلام به جناب اصلانی عزیز
سپاسگزارم از اینکه با یک دیدگاه متفاوت و ارزشمند به این مطلب نگاه کردید. در تیزرهای لادن هم در طول تیزر هر از گاهی لادن در گوشه کنار تصویر پیدا می شود و یا غذایی که برای پختش از لادن استفاده شده. تا اینجا تقریبا غیر مستقیم بود اما در آخر که لادن که کاملا ظهور میکند آیا می توان گفت که این تبلیغ غیر مستقیم است؟ به نظرتون تمام احساسات پیش آمده معطوف به لادن می شود؟
سلام خدمت جناب داورنیا
اول از همه باید بگم به شدت از این دو تیزر حس منفی گرفتم و اصلا حاضر نیستم دوباره ببینمشون، شاید برای افرادی مثل من که پدر و مادرشون در کنارشون نیستن دیدن تیزر اول حسی سرشار از عذاب وجدان و غم و غصه به همراه داشت. یکی از عزیزانم تعریف می کرد که پدرشون همچین کاری باهاشون کرده بود که بچه ها در کنارشون باشن و اثر منفی اون هنوز بعد از سالها تو صداشون بود. واقعا چرا باید با ایجاد حس منفی بخایم پیام مثبت در کنار هم بودن رو منتقل کنیم؟ این کانسپت که ریشه در خانواده های ایرانی داره به نظر من به شدت بد و اشتباهه و از نظر روانشناسی هم در کتاب” بازی ها “از” اریک برن” هم به این بازی اشاره شده.
در مورد تیزر دوم هم اولا فکر میکنم برای بچه ها خیلی جذاب تر هست که مادرهاشون به جای فداکاری و کوه غم بودن و عروسک سنگ صبور بودن، مادرانی شاد و قوی و مستقل باشن. تا کی قراره پیام های سنتی و اشتباه رو در بین مردم جا بندازیم و تلاشی برای درست کردن این مفاهیم نکنیم؟
برندها برای اینکه در مسیر صحیحی گام بردارن نیاز دارن تا استراتژی که انتخاب میکنن رو با دقت بیشتری بررسی کنن. در نظر گرفتن همه ابعاد جامعه و گروه هدف کمک بزرگی به برداشتن راه درست میکنه.
برند لادن با این تیزرها فکر میکنم خوب دیده شد اما بعنوان یک مشتری برای من برند لادن مترادف با غم و غصه است، برعکس فامیلا که گرمی و شادی و لذت بودن در کنار خانواده رو برام تداعی میکنه.
در ضمن از دوستان عزیز خواهش میکنم این بحث کلیشه ی کپی بودن رو کنار بذاریم و از بعد دیگه ای به تیزرها نگاه کنیم. شاید بهتره به این فکر کنیم که همه تیزرها کپی هستن مگر اینکه عکسش ثابت بشه:))
احتمالا شما تیزر اول و دوم را جا بجا نوشتید. یعنی اول نظرتون در مورد تیزر دوم رو گفتید و بعد تیزر اول رو.
بله عذرخواهی میکنم:)
سلام به خانم میراشرفی
خیلی خوشحالم از اینکه دیدگاه شما رو هم در این مطلب داریم. به نکات ارزنده ای اشاره کردید که جای بحث زیادی داره اما به نظرم جمع بندی که از صحبتهای شما میتونم داشته باشم اینه که ایجاد احساس مثبت در مخاطب به برند توانایی بیشتری برای نفوذ و ماندگاری در ذهنش رو میده، فکر میکنم با توجه به نظر شما و نظرات باقی دوستان ریسک عدم بازدهی و حتی تاثیر عکس در استفاده از احساس های منفی بسیار بیشتر از ایجاد احساس مثبته. شما به عنوان کسی که روی محصولات پر مصرف کار میکنید ممنون میشم اگر به طور کلی فاکتورهایی که به ذهنتون میرسه که باید در هنگام ساخت آگهی های احساسی در نظر گرفت رو اشاره کنید. البته آخرین تبلیغاتی هم که شما برای برند Mybaby کار کردید جزو تیزرهای احساسی فکر میکنم تقسیم بندی میشه
اول از همه باید استراتژی برند رو تعریف کنیم. اگر استراتژی بر محور احساسات بنا شده باشه باید سعی کنیم به بهترین نحو احساسات خوب رو منتقل کنیم. خانواده و بطور خاص مادر یک مفهوم احساسی هست که لادن می تونست خیلی بهتر از این روش کار بکنه و منتقل کننده یک حس خوب باشه تا این احساسات عحیب و منفی.
بله استراتژی برند مای بیبی بعد ازری برندینگی که اخیرا داشتیم بر مبنای رابطه عاطفی مادر و کودک بنا شده که فکر می کنم به خوبی در تیزر نمایش داده شده. حتا برای نوشتن کپی تیزر من خیلی سعی کردم برای اینکه متن تصویر رو به حاشیه نبره از محتوایی عاطفی و در عین حال کوتاه استفاده کنم. خوشبختانه تا الان فیدبک مادرها روی تیزرخیلی خوب بوده.
سلام مجدد به خانم میراشرفی
متشکرم از همراهیتون در بحث، به نکات ارزشمندی اشاره کردید. من به کسانی که مطالر رو دنبال میکنند پیشنهاد میکنم حتما نظرات دوستان روهم بخونن چون بحث اصلی و جذابیت مطالب در واقع در این تبادل نظرهاست.
برای شما آرزوی موفقیت میکنم خانم میراشرفی و ممنونم از وقت انرژی و اطلاعاتی که در خصوص برند مای بی بی در اختیار ما قراردادید
شاد و موفق باشید
در پاسخ به همه دوستانی که معتقدند که بحث راجع به کپی بودن تیزرها را باید رها کرد و پرداختن به این موضوع را کلیشهای و قدیمی میدانند با کمال احترام باید عرض کنم که به نظر من این بزرگترین اشتباهیست که یک “تبلیغاتچی” میتواند بکند. چشمپوشی از بحث کپی مترادف با پا گذاشتن در مسیر بی ارزشیست که برخی برندها و آژانسهای تبلیغاتی در آن درجا میزنند.
تا آنجا که من متوجه شدم یکی از ماموریتهای برند کافه بازاریابی نقد تبلیغات روز کشور است و کافه صدای خود را با شعار “نبض بازاریابی ایران” به گوش مخاطب میرساند، برای گروهی که پشت این شعار ایستاده است وقت گذاشتن برای کارهایی که اساساً هیچ تفکری پشتشان نیست -حداقل از نظر من – عجیب است!
این روش کار کردن مشابه رفتاریست که عدهای در شبکههای اجتماعی دارند، کپی کردن نوشتهها و شعرها و عکسهای دیگران و سند زدن به نام خودشان. فرض کنید عدهای هم بنشینند و این متنها را خیلی حرفهای به نقد بکشند و دنبال هدف منتشر کننده بگردند و تحلیل کنند و…
هدف منتشر کنندهی یک کار کپی چیزی جز جلب توجه عوام نیست. بنابراین نقد تبلیغات برند لادن از منظر بازاریابی مانند نشستن در جلسه دفاع پایاننامهایست که مو به مو کپی شده. درست است که نود درصد پایاننامهها کپیهای رنگارنگ آن ده درصد دیگر هستند اما این دلیل نمیشود که بگوییم بحث کپی کردن پایان نامه دیگر قدیمی و کلیشه ای شده و ما از این مسائل عبور کردیم و فرض را بر کپی بئدن میگذرایم و ….
کپی = دزدی و این معادله در تمام جوامع پیشرفته (و بعضا در حال پیشرفت) معنادار است و علت اینکه در اینجا هنوز کپی = کاری که میشه ازش دفاع کرد، من و شمایی هستیم که با وقت گذاشتن و نقد کردن این گونه کارها به گسترش آن کمک میکنیم.
جواد عزیز من متاسفانه شناخت کافی از شما و حرفه ای که در آن مشغول هستید ندارم اما با توجه به نوشته هاتون از فعالین حوزه تبلیغات هستید. من قبلا هم به شما گفتم که میتونید به مطالب قبلی مراجعه کنید و بحثهایی که در خصوص کپی مطرح شده رو مطالعه کنید. کافه بازاریابی پس از فکر میکنم حدود ۲ سال تجربه اینگونه بحثها به این نتیجه رسید که شاید بهتر باشه روشهای بهتری را در خصوص کارهای کپی در پیش بگیره. اگر شما نتونید روشهاتون رو تصحیح کنید نمیتونید سرعت متعادلی برای حرکت رو به جلو داشته باشید. به نظر شما کافه بازاریابی نمیتونست مستقیما بگه این کارها کپیه؟ به نظرتون اون مطلب دیگه ارزش بحث و گفتگو رو داشت؟ خب مشخصا اون دو کار کپی بودن و دیگه جایی برای صحبت نمیمونه بجز اینکه بگیم کپی کار بدیه و به همراه هم با کامنتهای تند این عمل رو به صورت یک طرفه ای نکوهش کنیم. و در اون صورت ما حتی خبر نداریم که پشت ساخت این تیزرها چه گذشته . اما کافه بازاریابی ترجیح میده که با نگاهی متفاوت و بوسیله ایجاد بحثهای تخصصی و بوسیله نظرات شما و دوستان دیگر که جسارت صحبت در این زمینه را دارند یک گفتگوی ارزشمند با خروجی های ارزشمند ایجاد شود و به عنوان یک خروجی فرعی و البته مهم، همین الان یک مخاطب کافه بازاریابی میتواند با مطالعه نظرات در پای این مطلب به این نتیجه برسد که این تیزرها احتمالا اشکالات متعددی داشته که این نظرات رو گرفته و میشه یک نتیجه محکمتر و با دلیل و منطق گرفت که پس کار کپی انتخاب مناسبی نیست.
کافه بازاریابی همیشه به دنبال نتایج ارزشمندتر، ماندگارتر و مفیدتری بوده و هست و همیشه از این تلاش به موفقتهای خوبی رسیده و نتیجش همین بحثهای تخصصی و کامنتهای پرمحتوا و چندین خطی شما خوانندگان و دوستانه.
بازهم سپاسگزارم از اینکه نظرات ارزشمندتون رو به صراحت و با احترام به دیگران بیان میکنید ونسبت به بحثها حس مسوولیت پذیری دارید
شاد و موفق باشید
ممنون از شما که همواره پاسخگو هستید.
من در حوزه تحقیقات بازاریابی در یکی از آژانسهای تبلیغاتی فعال هستم.
“به نظر شما کافه بازاریابی نمیتونست مستقیما بگه این کارها کپیه؟ به نظرتون اون مطلب دیگه ارزش بحث و گفتگو رو داشت؟”
عرض بنده دقیقاً همین هست، این مطلب ارزش وقت گذاشتن برای بحث و گفتگو ندارد. بحث کپی کاری بحث بسیار قدیمیای است و بنده هم با شما کاملا موافقم، اما موضوعی نیست که به این راحتی شما از آن عبور میکنید، برای مثال استاد شفیعی کدکنی بحثی را مطرح کرده بودند در مورد احتمال کپی برداری نیما یوشیج از شعرای ماقبلشان و حتی با اینکه بسیار مورد خشم و اهانت طرفداران نیما قرار گرفتند بر موضع خودشان پافشاری کردند.
بحث من این است که این خطا، خطای بزرگیست و نباید به علت کثرت وقوع آن، از کنارش به راحتی گذشت.
اگر قرار است موضوع “میزان انگولک احساسی مخاطب” مورد بحث واقع شود چرا مواردی انتخاب نمیشوند که پشت آنها فکر باشد؟ چرا نسخهی اصلی رو به نقد نمیکشید؟ چرا یک کار کپی شدهی بی ارزش رو به عنوان مثال این موضوع جذاب مطرح میکنید؟
سری به مطالب قبلی و نظرات شما زدم این دو نظر را بخوانید:
“”نظر جناب محمدیان در مورد تیزر صحت:
این تیزر تمام نفاط قوتش رو [به قول شما] مدیون تیزر اورجینالش است
در واقع این تیزر با این رویکرد ارزش نقد ندارد
احتمالا سازندگان اصلا کاری به نقد ندارد و با مخاطب نااگاه کار دارند که اصلا نمی داند این کپی است یا نه
در واقع این تیزر می تواند در انتظار عمس العمل از سوی مشتری را داشته باشد اما انتظار نقد از جامعه منتقد را خیر”
نظر جناب داور نیا در مورد تیزر صحت:
با سلام
متشکرم از مطلب خوبتون جناب محمدیان. راستش موندم چی بگم. هم اینکه بیش از حد دیگه کپیه هم اینکه اصلا کپی خوبی نیست. در مورد بحث کپی بودن من سوالم اینه که آخه اصلا چه لزومی وجود داره که حتما یه کاری رو کپی کرد؟
در خصوص ارتباطشم با شامپو سوالم اینه که چرا باید حتما یه چیزی رو به یه چیز دیگه به زور ربط داد؟
البته یه نکته بسیار مهم وجود داره و اونم اینه که مایی که تبلیغات رو دنبال میکنیم میدونیم این تیزر کپی شده و مخاطبین اصلی این تیزر حتی روحشونم خبر نداره. راستش رو بخاید من فکر میکنم درصد بالایی از مخاطبین شامپو صحت که این تبلیغ رو دیدن ازش خوششون اومده یا حداقل هیچ اعتراضی به ساخت این تیزر ندارن””
شما که سابقاً چنین مواضعی داشتید چطور شده که الان در مورد تبلیغ لادن که مو به موش کپیه معتقدید که بحث کپی کاری رو در نظر نگیریم؟!
من عرضم رو خیلی روشن تکرار کردم
اگر علاقه دارید نظرسنجی در مورد کپی رو مستقلا دنبال کنیم
عرض بنده هم پرداختن به مساله کپی کاری در تبلیغات نیست، نپرداختن و وقت نگذاشتن برای این تبلیغات است!
بنده کاملا واقفم که شما در کافه به مقولهی کپی کاری پرداختهاید و در مذمت این کار قلم راندهاید و موضع شما و همکارنتان کاملا مشخص است، اما نمیفهمم با این موضع مشخص چرا برای به چالش کشیدن مفاهیم مرتبط با تبلیغات و بازاریابی از مثالهایی اینچنینی (تیزر لادن) استفاده میشه…
بابت پافشاری بر موضعم پوزش میخوام.
اقای جواد
شما هر چقدر هم که پافشاری کنید باز هم دیدگاههاتان برای ما محترم
ما در کافه تحمل هر گونه نقدی رو داریم
به ویژه که در نظرات شما چیزی نمی بینم که باعث ازردگی بشه
بالاخره داریم بحث می کنیم که هر کس برداشتی از ان داشته باشد
جواد عزیز من هم دقیقا قصدم این بود که شما این مطالب رو مطالعه کنید و متوجه بشید که ما هم در گذشته دقیقا مثل شما در مورد این موضوع بحث و تبادل نظر می کردیم اما با گذشت زمان و مطالعه، تحقیق و گفتگوی بیشتر در این زمینه با مخاطبین، سازندگان و صاحبین برند به این نتیجه رسیدیم که بهتر است روش بهتری رو برای بهبود این موضوع در پی بگیریم. شاید شما هم در آینده روشتون رو عوض کنید شاید هم نه، بستگی به روحیاتتون داره اما در هر حال کافه جایی برای تبادل نظر برای دوستانی که علاقه مند به بحثها هستند و بحثها هم همه آزاد و البته در چارچوب حرفه ای و احترام به دیگران، خصوصا همکاران انجام میشه.
از زمان و انرژی قابل توجهی که در این مطلب گذاشتید بسیار ممنون و متشکرم
شاد و موفق باشید
دوست عزیز مرسی که شما هستید و ما رو مطلع می کنید. فکر می کنم همین که یک نفر این مطلب رو بگه کافیه و نیازی به تکرار مکررات نیست.
البته من تبلیغاتچی نیستم ولی فکر می کنم بهتره بیایم از یک بعد دیگه به قضیه نگاه کنیم. برند لادن با این آگهی ها قصد داره استراتژی برندش رو به ما نشون بده،و مشتریانش رو افزایش بده و یا مشتریان فعلیش رو خفظ کنه. ضمن اینکه به هر حال با اینکه ایده کپی هست تیم تولید این کارها به اندازه لازم زحمت کشیدن و کارها رو با کیفیت خوبی تولید کردن. اینکه به دلیل اینکه یک کار کپی هست همه تلاش ها و اهداف گروه رو زیر سوال ببریم کار درستی نیست.
هدف از نقد تبلیغ در کافه کشف کپی بودن یا نبودن کارها نیست. بلکه نقد کارها از همه ی ابعاد بازاریابی اون هست. قرار نیست کافه هم مثل همه گروه های بازاریابی و تبلیغات دیگه ای که وجود دارن با حذف کردن صورت مسئله همه کار رو زیر سوال ببره. این عقیده من هست و به هر حال نظر شما محترمه و فکر میکنم دلیلی برای اینکه بخوام شما یا کس دیگه ای رو قانع کنم که حرفهای من رو بپذیره وجود نداره 🙂
فرمایش شما متین
عرض بنده این است که این انرژی رو میشه روی کارهایی گذاشت که ارزش وقت گذاشتن رو دارن
کسی که پایان نامهای رو کپی میکنه هم زحمت میکشه و حتی گاهی بهتر از نمونه اصلی! اما آیا هر زحمت کشیدنی ستودنیه؟
دزدای حرفهای ای که به بانکها و جواهرفروشی ها هم دستبرد میزنن خیلی زحمات رو متقبل میشن ولی زحمتشون ستودنیه؟!
کدام حذف کردنه صورت مساله؟ مگر صورت مساله اصلی این نیست که صنعت تبیلغات و بازاریابی در ایران مشکلات بزرگی داره؟! اتفاقا به نظر من اینکه کپی بودنه این کار رو درنظر نگیریم پاک کردنه صورت مساله است.
“تیم تولید این کارها به اندازه لازم زحمت کشیدن و کارها رو با کیفیت خوبی تولید کردن”
شما تیزر دوم رو ببینید، تک تک ثانیهها، دکور، حتی غذای رومیز، خندهها دیالوگها کاملا کپی شده این کار چه ارزشی داره واقعاً؟ چه خلاقیتی؟ چه زحمتی؟ چه استراتژیای؟!
اگه قراره جنبههای احساسی یک تیزر تبلیغاتی مورد بحث قرار بگیره چرا کاری انتخاب میشه که از اساس انجامش اشتباهه؟! شما واقعاً فکر میکنید متولیان برند لادن به این موضوع فکر کردن؟! یا مثلا تولید کننده محترم براش مهم بوده؟
اینها همه کارهای دقیقه نودیای هستند که سر هم بندی شده و به خورد مخاطب داده میشه، پاین ساله و روز مادر توی نوروز و لزوم پخش تیزر مناسبتی (چون تخفیفش در کنداکتور صدا و سیما بالاست و فرصت خوبیه تا برندها با قیمت کمتر SOV خودشون رو بالا ببرن) و کمبود وقت و صرفهجویی گروه تولید در هزینه، خروجیش میشه این دوتا تیزر!
شاهرخ عزیز!
مثل همیشه نوشته ی پرمخاطبی داری و خوشحالم که منم جزو اونها هستم.
بارها این دو تیزر رو دیده بودم و ماجرای هر دو تیزر و حتی جملات کلیدی شون رو حفظ بودم اما وقتی اینجا و با نوشته ی تو مجددا بهشون برخوردم، جمله ای که توی ذهنم این بود:
” ااااا این تیزر لادن طلایی بود؟!! ”
این دو تیزر علیرغم خوش ساخت بودنشون و رعایت خیلی نکات ریز، لااقل در ذهن من تصویری از برند حک نکرده بودند! البته شاید به مرور زمان (بدلیل تاکید بر شخصیت مادر) این وضعیت بهبود پیدا کنه و بعدها هر جا شخصیت مادر مورد تبلیغ قرار بگیره ناخودآگاه، بیننده رو یاد لادن بندازه ولی در حال حاضر اینچنین نیست.
موضوع دوم اینکه واقعا چرا تفکر غالب سازندگان این تیزر و در واقع افرادی که سناریوی این تیزر رو نوشتن این بوده که با اشک و ناراحتی می تونن تاثیر بیشتری روی مخاطب بذارن. شاید اگه تیزر اول رو به دو قسمت تقسیم می کردند و قسمت دوم رو حذف میکردن موفقیت آمیزتر بود چون اصلا فضا بطور کامل تغییر کرد و شخصا دیگه بدنبال این نبودم که قراره چه موضوعی تبلیغ بشه! در مورد سناریوی تیزر دوم که اصلا حرفی واسه گفتن ندارم!! (البته پنهان نمیکنم که بار اول و حتی دوم بغضم گرفته بود! :)) ) اغلب برندها مخصوصا در صنایع غذایی، سعی درالقای حس و ذهنیت پرانرژی بودن، خوشایند بودن، سلامتی و …. دارند و از برانگیختن عواطف در این جهت بهره می برن که فکر میکنم لادن کمی کج سلیقگی به خرج داده و این تیزرها میتونستن خیلی بهتر باشن به لحاظ تاثیرگذاری.
سلام به حامد شهسواری عزیز
من هم خیلی خوشحالم و باعث افتخار منه که به این مطالب وقت و انرژیتو اختصاص می دی.
کامنت صادقانه و بسیار ارزشمندی بود حامد جان لذت بردم. خب شاید بهتر باشه دوستانی که اینگونه تیزرها رو می سازند با توجه به دیدگاهت کمی به نحوه حضور در طول تیزر و در پایانش ظرافت و دقت بیشتری به خرج بدن.
به نظر می رسه شماهم ترجیح می دی که از تیزر احساس مثبتی بگیری تا منفی. حامد جان موضوعی که اینجاست اینه که ایجاد شادی و خنده و با ایجاد یک حس مثبت بسیار قوی و عمیق کمی متفاوته. مثل حالتی که شما با دیدن یک تیزر از احساس مثبت، امید بوجود آمده و احساس مفید بودن اون حالت بغض در آدم بوجود میاد. مثال نزدیک ایرانی رو میتونم کمپین گره های بانک ملت بگم که اول سال گذشته در کافه هم مطرح شد.
حالا برای اینکه بتونم بیشتر از نظراتت استفاده کنم سوالم ازت اینه که به نظرت اشکال روغن لادن کجا بود که نتونستی بخاطر بسپری این تیزر برای روغن لادن طلایی بوده؟ فکر میکنی برای دیده شدن در اینگونه تیزرها باید چه نکاتی رو رعایت کرد؟
ممنونم از پاسخ خوبت.
در خصوص تفاوت حس ها که گفتی حرفت رو می پذیرم! 😉
اما در مورد سوالت! شاید بخاطر اون شکی باشه که توی تیزر به بیننده وارد می شد! در واقع تمرکز ذهن رو به سمت حل مشکلی که توی تیزر هست می بره و مهم ترین قسمت و حرفی که تیزر میزنه هم دقیقا همینه نه برند مورد نظر. شاید اگه بعد از پایان تیزر شامپو گلرنگ یا چسب آکواریوم هم نمایش داده می شد وضعیت به همین منوال بود. در کل به نظرم عدم ایجاد ارتباط مناسب بین کانسپت مادر و محصول باعث چنین نقیصه ای شده.
سلام مجدد به حامد عزیز
منظورت رو درک کردم اما سوالم اینجاست که شما اون تناسب و یا عدم تناسب رو در کجا و چگونه میبینی؟ اصلا منظورت از تناسب بین کانسپت و محصول چیست؟ به نظرت لادن باید با این کانسپت چه کند؟
ببین مثلا شامپو کلیر میاد و با یه ورزشکار پیش میبره تا هم حس نشاط و انرژی رو منتقل کنه و هم در انتها میگه شما دیده میشید پس شوره موهاتون نباید دیده بشه و البته تصویر ورزشکار هم هست که موهای زیبایی داره.
اما اینجا اصلا همچین چیزی دیده نمیشه. شعار این تبلیغ هم “دوستت دارم مادر”ه. شاید اصلا قصد لادن یه کار اجتماعی باشه در جهت احترام و ارزش مادر! نمیدونم. اگه مثلا گفته می شد که مادر فرزندش رو دوست داره و به این دلیل از این محصول استفاده میکنه تا هم غذای خوشمزه ای درست کنه و هم سلامتی فرزندش رو حفظ کنه اوکی بود اما در این دو موردی که مد نظر شماست قضیه متفاوته.
حامد شهسواری عزیز
متشکرم که بحث رو دنبال کردی. فکر میکنم صد در صد لادن قصد داشته در حوزه اجتماعی تیزر ور بسازه اما به نظر و با توجه به نظرات شما و دوستان دیگر یا بیش از حد وارد عمق ماجرا شده و دیگری اینکه آخر تیزرو به شکل مناسبی به اتمام نرسونده
متشکرم از اینکه همراه بودی
شاد و موفق باشی
از همه دوستان که با ادب و اشتیاق قلم می زنند سپاسگزارم حقیقتا خواندن این مطالب ارزنده در متن اصلی و نظرات برای همه علاقه مندان به تبلیغات ارزشمند است . باید به همراهان دانشمندی نظیر تک تک شما افتخار کرد از همه شما ممنونم
در بین دوستان هر کدوم که در خود استعداد نقد تبلیغ را برای صحن علنی می بینند از طریق همین کامنت بفرمایند تا در خدمت باشیم
باعث افتخار بنده خواهد بود که با توجه به علاقه شخصی و زمینه فعالیتم در زمینه نقد کنار اساتید فعال باشم
بنده با کمال میل درخدمتم.
جناب جواد لطفا با من تماس بگیرید ۰۹۱۲۳۲۱۴۹۲۲ ممنون
سلام شاهرخ عزیز
مثل همیشه از مطلبت خیلی استفاده کردم، اما اگه بخوای جواب سؤالاتت رو بدم که احتمالاً میخوای ((:
تیزر اول:
مثبت:
– بدون شک تیزر خوش ساخته و از نظر رعایت مواردی مثل فیلمبرداری و طراحی صحنه خوب پردازش شده و یک دسته.
– انتخاب بازیگر مادر و دختر خوبه و هردوشون به نقش میخورن. ضمناً دختر کاملاً شیرین و دوست داشتنیه و این به در اومدن حس تیزر خیلی کمک کرده
– رابطه حسی بین مادر و دختر خوب شکل گرفته و مصنوعی نشون نمیده
– نریشن خوب و به موقع است و احساس دختر بچه در گفتنش کاملاً اثرگذاره
منفی:
– پک شات افتضاحه! دیگه دم دستی تر و ابتدایی تر از این نمیشد!
– سال نو و روز مادر مبارک به نظرم کمی سوء استفاده است! گفتن بگذار با یک تیر دو نشون بزنیم که به نظرم درست نیست! بهتر بود به احترام مادرها هم که شده فقط روز مادر رو تبریک میگفت چون به نظر من روز مادر از سال نو مهمتره و در میان عموم هم بار احساسی بیشتری داره!
– بغل کردن اخرش یه مقدار فیلم هندیش کرده شاید بهتر بود با همون لبخند مادر و دختر کار تموم میشد. به نظرم نقطه اوج تیزر باید وسطش میبود و بعدش یه مقدار از نظر حسی فرود میومد تا بیینده به پک شات و برند اخر توجه بیشتری کنه ولی اینجوری تیزر در اوج بار احساسی تموم میشه و عملاً پک شات میره تو حاشیه!
در مورد تیزر دوم هم بعداً مینویسم فعلاً خسته شدم ((:
سلام به جناب دکتر امیر موسوی عزیز
همیشه خوندن کامنتها و مطالبت لذت بخشه :)) خیلی ممنونم که در این بحثم شرکت کردی. نقد جالب و البته حرفه ای بود خصوصا دو نکته آخر. امیر جان بی صبرانه منتظر نقد تیزر دوم بعد از ریکاوریت هستم تا بعدش در مورد مباحثی که مطرح کردی بیشتر بحث کنیم