صادق سید محمدی: قوانین نقش مهمی در جنبه های گوناگون زندگی روزمره ما دارند. به کمک قوانین ما می توانیم با درصد احتمال بالایی دست یابی به موفقیت را تضمین کنیم.مثلا همه می دانیم آب معمولی در ۱۰۰ درجه سانتیگراد به جوش می آید.حال فکرکنید اگر کسی بخواهد آب را در ۸۰ درجه به جوش بیاورد چه می شود؟ مسلما تلاشش به نتیجه نمی رسد هر چند هم که پشتکار داشته باشد. اگر بخواهیم از جوش آمدن و یا نیامدن آب فاکتور بگیریم آنچه که بسیار مهم است درک و فهم نحوه نگرش چنین افرادی است که بصورتی آگاهانه بر عبث می پایند.
آیا چنین افرادی واقعا وجود دارند؟ شک نکنید که وجود دارند و بدبختانه تعدادشان هم کم نیست و بدبختانه تر آنکه عده ای از آنها در جای تصمیم گیرندگان یک مجموعه نشسته اند و با قدرت تمام و پشتکار فراوان سعی در خلق استثناها و مثالهای نقض در مخالفات با قوانین دارند. وجود چنین رویکردی در مورد قوانین فیزیکی و شیمیایی اگر چه باعث هدر رفتن بخشی از منابع میشود ولی چندان خطرناک نیست چراکه توانایی تاثیر گذاری بر این قوانین و تغییر آنها را ندارد. اما در علوم انسانی و به ویژه میریت و زیر شاخه های آن بسیار خطرناک است، چرا که استمرار چنین رفتارهایی موجب شکل گرفتن عرف و باورهای غلط می شود و با کمال تاسف، پیروانی سینه چاک نیز پیدا می کند. در طی زمان موارد فراوانی از این نوع نگرش در صنایع مختلف دیده شده است، ولی عجیب آنست که با وجود همه ی شواهد و قراین، عده ی کمی از آن درس میگیرند، عده ی دیگری به فکر میروند ولی پاسخ را در فرافکنی موضوع می یابند ولی اکثریت با عزمی راسخ به تفکرات منسوخ شان ادامه می دهند.
اهمیت صنعت چاپ بر کسی پوشیده نیست و می توان آنرا جزو زیر ساختهایی اقتصادی مانند صنعت راه سازی در زمره صنایع استراتژیک به حساب آورد.صنعتی مادر با قدمت بالا و بیش از ۵۰۰۰ واحد فعال رسمی و۵۰۰۰۰ نفر شغل مستقیم که توانایی تبدیل شدن به قطبی تاثیر گذار در اقتصاد کشور را دارا است. تخصص بالای چاپچی های ایرانی در تولید محصولات با کیفیت آنهم با ماشین آلاتی که قدمت آنها به بالای ۳۰ سال می رسد، همواره زبان زد دست اندرکاران چاپ در منطقه بوده است. از طرف دیگر موقعیت جغرافیایی خاص کشور، مزیت قرار گرفتن در قلب یک بازار ۵۰۰ میلیونی مشتمل بر کشورهایی چون عراق، افغانستان، ترکمنستان و … را برای این صنعت به همراه آورده است. بازاری که از نطر دارا بودن امکانات و تجربه بسیار فقیر است و امیدی هم برای تغییر این وضعیت در کوتاه مدت دیده نمی شود. با همه اینها سهم صادرات محصولات چاپی کشور آنقدر پایین است که حتی در آمار جهانی این صنعت به آن اشاره ای نمیشود و از این بدتر آنکه کشور خود به وارد کننده محصولات چاپی تبدیل شده و سالانه پذیرای بیش از ۶۰۰۰۰۰ تن محصولات چاپی وارداتی است. این افزایش حجم واردات در شرایطی است که چاپخانه های داخلی از نبود سفارش کار گلایه می کنند. بدین ترتیب صنعت چاپ ایران که روزگاری جایگاه ممتازی در منطقه داشت، امروزه در استانه ورشکستگی قرار گرفته است.
اما مشکل کجاست؟
تغییر بخشی از موانع شکوفایی صادرات صنعت چاپ خارج از توانایی واحدهای فعال این صنعت هستند که در این نوشته با عنوان موانع کلان به صورت مختصر به آن اشاره می شود. مواردی مانند بی توجهی به صنعت چاپ از سوی وزارت صنایع و سرگردانی آن دروزارت ارشاد، مقررات دست و پاگیر وزارت ارشاد، قوانین گمرکی، عدم حمایت مالی برای نوسازی ماشین آلات، مشکلات ارزی، وابستگی صنعت به مواد اولیه وارداتی و … که در فرصت مناسب به آن پرداخته خواهد شد.
این موارد با تمام تاثیرگذاری خود باز هم پاسخ کاملی به علل عدم موفقیت صادرات محصولات چاپی نیست. ما بازارهایی در اطرافمان داریم که با بضاعت فعلی هم می توان حداکثر رضایت آنان را جلب کرد و شریک خوبی برای خود ساخت. در واقع بخش بزرگی از این مشکل از ناشی از تصمیمات و رفتارهای واحدهای فعال در این صنعت است. موانع مانند:
۱-تب و چشم و همچشمی:” در دو دهه گذشته با ورود اولین ماشین های چهار رنگ همزمان تب شدیدی صنعت چاپ گشور را در بر گرفت و چشم و همچشمی چاپخانداران، تنها جیب فروشندگان ماشین آلات دست دو را پر کرد و صنعت چاپ ایران را انبار ماشین های فرسوده جهان.”
این تب وقتی فرو نشست که دیگر دیر شده بود و بخش عمده سرمایه گذاری برای خرید ماشین آلات چاپ بدون پشتوانه مطالعات نیازسنجی بود و از همین رو در حالیکه در برخی حوزه ها نیازهای کمی و کیفی مشتریان داخلی بی جواب مانده بود، در بخش دیگر، واحدهای چاپ روی به رقابتی غیر حرفه ای آوردند. رقابتی که تلفات آن خروج ۳۰۰ چاپخانه دار از گردونه فعالیت بود.
۲-صادرات وظیفه ما نیست: آنچه جای نگرانی دارد نوع نگاه بخش بزرگی از مدیران به موضوع صادرات است. از این دیدگاه صادرات نه راه نجات از بحران و آغازی برای توسعه شرکت از طریق برنامه ریزی دقیق و حساب شده، بلکه شانس یا اتفاقی غافلگیرکننده است. مدیرعامل یکی از چاپخانه های صادرکننده به عراق در جواب پرسشی در خصوص روشهای بازاریابی صادراتی شان پاسخ می دهد“مشتریان عراقی درب شرکت را بدون هیچگونه فعالیت بازاریابی مشخصی از سوی ما، زدند. در حقیقت بازاریابی در درجه اول وظیفه اتاق های بازرگانی است …”. قایل نشدن کوچکترین نقشی برای مدیران یک مجموعه در بازاریابی صادراتی، نگاهی رایج، مایوس کننده و مخرب است. کما اینکه چندی قبل مدیر یک مجموعه موفق در ایران در پاسخ به پرسشی مشابه اظهارکردند “برنامه ای برای صادرات نداریم ،چون ما تولید کننده هستیم نه صادرکننده”. در تایید این مطلب شاید نظر یکی از مدیران یک شرکت برگزارکننده نمایشگاه های بین المللی در ارتباط با شرکتهای ایرانی خالی از لطف نباشد.ایشان در خصوص همکاری با شرکت های ایرانی برای حضور در نمایشگاههای خارجی چنین توضیح داده اند: “سالهای قبل کار هماهنگی غرفهگذاری شرکتهای ایرانی در نمایشگاههای خارجی را هم انجام میدادیم، ولی به صراحت میگویم شرکتهای ایرانی عمیقا دنبال صادرات نیستند. به همین دلیل این کار را کنار گذاشتیم. از این کار صدمات زیادی خوردهایم. چون اعتبار ایران را هم به خطر میاندازند”.
۳- “آنچه ما فکر میکنیم همان درست است”: اگر مدیر یک رستوران مشتریانش را مجبور کند همان غذایی را انتخاب کنند که او می پسندد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کسی دیگر پیش او نمیرود و تمام غذاهایش را خود باید بخورد.در صادرات این مورد به کررات دیده شده است، عدم متناسب سازی محصول و موارد مرتبط با آن با سلایق بازار هدف چیزی جز خستگی و درماندگی برای شرکت بهمراه نخواهد داشت.
۴-آب را گل نکنیم: حساسیت ها در کار صادرات به میزان چشم گیری بیش از آنچه در فروش داخلی اتفاق می افتد، لازم است. هر محصول صادراتی و هر صادر کننده ای، سفیری از کشور مبدا است که خواه ناخواه مجموعه ای از ذهنیات و تصورات را درباره ما در ذهن مردمان کشور مقصد ایجاد می کند. تقلب در محصولات ارسالی با نمونه های اولیه و رفتار سود جویانه ی صادرکننده نه تنها دست او را از بازار کوتاه میکند بلکه راه را بر ورود محصولات شایسته و تاجران متعهد در آینده نیز می بندد.”همچنین تجربه ناگوار چاپ کتابهای درسی عراق که با امضای مسئولان اتحادیه چاپخانهداران پای آن قرارداد مهم و پر ارزش آغاز شد و به دلیل رفتار سوداگرانه و منفعت شخصی بعضی از طرفهای ایرانی، به سلب اعتماد طرف عراقی انجامید و این سفارش بزرگ و اعتبارآفرین برای همیشه از ایران پر کشید و سالها تلاش برای جبران این رفتار زیانبار لازم است.” این نقل قول نمونه کوچکی است که تصور پیامدهای آن دردآور است.
۵- اطلاعات مفید و سندیکاهای غیر مفید: حضور در بازار های خارجی مقدماتی می طلبد که دستیابی به آن هزینه های بالایی در بر خواهد داشت. مقدماتی از جنس اطلاعات و دانش. تصور اینکه یک تولید کننده یا چاپخانه دار بتنهایی بتواند تمام این مقدمات را فراهم سازد، کمی غیرواقع بینانه است.اما ابزارهایی وجود دارند که در صورت تعهد به فلسفه وجودیشان می توانند راه را هموار کنند. ابزارهایی مانند سندیکاها و اتحادیه ها. شاید گناه نابخشودنی ای نباشد اگر فکر کنیم وظایف اتحادیه ها فراتر از زدن مهر جواز کسب باشد. این اتحادیه ها می توانند با سرشکن کردن هرینه ها لازم برای انجام تحقیقات در بین صدها واحد تحت پوشش، آنهارا با شرایط بازارهای منطقه ای آشنا ساخته ومقدمات توسعه بازار را برای این صنعت آماده کنند.
۶- آیش و نکاشت برای کشاورزی است نه بازرگانی: (آیش و نکاشت عبارت است از رها کردن زمین زراعی بدون کشت برای یک یا چند فصل زراعی): در حقیقت به همان میزانی که آیش و نکاشت برای کشاورزی خوب است برای صادرات مخرب و نابود کننده. رقابت تنگاتنگ در بازارهای صادراتی جایی برای حضور دلبخواهی و گاه و بیگاه نمی گذارد هر چندکه محصول بسیار مناسب و مطابق با خواسته مشتریان نیز باشد. عدم توجه به حضور مداوم و پیوسته و همچنین اغفال از توسعه شبکه ارتباطات بازاریابی نشان دهنده عدم درک اهمیت چنین بازارهایی بر آینده واحد اقتصادی مورد نظر است. اقتصاد دیر زمانی است که جهانی شده و رفتارهای مبتنی بر تفکرات سنتی و محلی چشم انداز صنعت را مبهم می سازند.
شما چه فکر می کنید؟ دلیل وقوع چنین رفتارهایی در عرصه صادرات را چه می دانید؟ آیا صادرات می تواند بخشی از اهداف و وظایف چاپخانه دارها باشد؟ حضور در بازارهای صادراتی چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ آیا ما به قواعد بازی و قوانین وفاداریم؟
در بخش دوم به بررسی وضعیت کشورهای منطقه از منظر صادرات پرداخته می شود تا بتوان به مقایسه ای منطقی دست یافت.

درود بر شما
تب چشم و همچشمی که فرمودید را با چشمان خودم در چندسال گذشته در دو واحد صنعتی شاهد بودم. بقیه پارامترها را هم بدون شک همگی با تمام وجود در کشورمان حس می کنیم!
بسیار ممنونم از این مطلب مفید . برای شخص بنده نگاهی جدید را به این حوزه باز نمود که قبل از این درجریان نبودم. موفق باشید
جناب جاوید عزیز ممنون از توجهتون.
با توجه به تجربه شما چرا شرکتهای ما تمایلی به توسعه بازار در خارج از مرزها ندارند؟ و اینکه به نظر شما چند درصد از فروش شرکتهای داخلی ما ناشی از صادرات است؟
درود بر جناب محمدی عزیز
بدون شک بحث صادرات و بازاریابی بین الملل حوزه هایی هستند که بهتر است اهل فن درباره آن نظر بدهند نه امثال بنده که در الفبای بازاریابی و فروش در داخل کشور خود هم درمانده ایم! در اصل بنده هیچ اطلاعی ازحوزه صادرات ندارم و تاکنون تجربه ای در این رابطه نداشته ام.
اما همیشه در ذهن محدود خود به دنبال پاسخ به این سوال هستم که ما ایرانیها با معروفترین و شاخصترین کالاهایمان که ما را با آنها در دنیا می شناسند چه کردیم؟ چه بر سر زعفران و فرش و پسته آمد؟!! آیا همچنان فرافکنی کرده و تقصیر دیگران می اندازیم یا اینکه قبول می کنیم که خودمان هم تا حد زیادی مقصر بوده ایم؟
از همه دوستان خوب کافه می خوام که در مورد صادرات و بازاریابی بین الملل مطالعه خود را بیشتر کنند و در بحثهای این چنینی شرکت موثرتری داشته باشند از آقای محمدی نیز سپاسگزارم
جناب دکتر سپاسگزارم از توجه شما.
شاید برای جذب مخاطب بیشتر در چنین موضوعات مبهمی باید تدبیری تازه اندیشید.در حال حاضر عدم استقبال از مبحث بازاریابی بین المللی طبیعی به نظر می رسد.امیدوارم در مطالب بعدی بتوانم به چارچوبی برسم که جذابیت بیشتری برای جذب داشته باشد. به قول حافظ” هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست…”.
آقای محمدی من فکر می کنم مخاطب ما باید در حوزه بازاریابی بین الملل خود را قوی کند تا صنعت ما در این خوزه قوی شود
عرض ادب جناب محمدی
از اینکه به جمع اهالی صاحب فکر و خوش فکر کافه اضافه شدید بسیار خوشحالم.
مطلب ارزشمند حضرتعالی را مطالعه کردم و انصافا دید جدیدی به این صنعت و داستانهای ان پیدا کردم.
ترجیح میدم با تفکر بیشتری جواب سوالهای این یادداشت را طی روزهای اتی بدهم.
از شما ممنونم
سلام خانم دهکانی بزرگوار
خوشحالم که مطلب رو پسندیدید .
نظرات شما حتما این بحث را پربارتر خواهد ساخت.
مشتاقانه چشم براه مشارکت شما خواهم بود.
سپاس
قطعا در وضعیت جدید کشور به این نوع مباحث نیاز جدی داریم