اپیزود اول: مدت ها بود در شهر خودم از کنار یکی از بستنی فروشی که در شهرهای جنوبی کشور با محصولات عالی که دارای شعبه های زیادی هم بود می گذشتم و همانند بسیاری از مشاوران تبلیغاتی که با گرافیک و کسب تجربه در این مسیر وارد حیطه تبلیغات و برند سازی شده بود تنها حسرت می خوردم که چرا یک فروشگاه با چنین قدرتی و تولیداتی بایستی از چنین گرافیک ضعیفی رنج ببرد. به واسطه دغدغه هایم در این مورد فرصتی دست داد که با مدیر کل این مجموعه ملاقاتی داشته باشم و بعد از نزدیک به چهار جلسه مفصل توانستم او را متقاعد کنم که باید پوست اندازی کند. الحق که این چهار جلسه جلسات سنگین و مشکلی بود. تصور اینکه شخصی بیش از ۲۶ سال با یک فرم و شیوه خاص شغلی را راه اندازی کرده و تازه بعد از ۲۳ سال به فکر تبلیغات افتاده سخت است. اما بخش ناراحت کننده قضیه نه آن ۲۳ سال بلکه این سه سال آخری است! اینکه یک کارآفرین هنوز نمی داند که باید برای تامین نیازهای خود (البته اگر نیازی در مورد تبلیغات و پوست اندازی احساس کند) به اهلش مراجعه کند و متاسفانه کل تبلیغات و فعالیت های مربوط به آن را به “کامپیوتری سر کوچه منزلشان” سپرده باشد واقعا ناراحت کننده است.
مخلص کلام اینکه بعد از چندین جلسه مفصل کارفرمای عزیز به ایراداتش پی برد و راضی شد که در گام دوم (گام اول تغییر نام برند بود که چندان مناسب نیست که متاسفانه به دلیل عرق شدید کارفرما به نام کسب و کارش که نام شهرش نیز بود اماکن تعویض وجود نداشت) لوگو و لوگوتایپ خودش را تغییر دهد تا در ادامه همه چیز از دل این لوگوی جدید بیرون بیاید. بنده هم بعد از تغییرات کامل در عناصر برند کارفرمای عزیز به بخش سخت قضیه یا بهتر بگویم به بخش پر هزینه عناصر برند رسیدم!. تعویض تابلوهای هر ۶ شعبه که کارفرمای ما کمتر از ۳ سال قبل با هزینه ای در حدود ۲۰۰ میلیون تومان با همان لوگو (که چه عرض کنم! شاهکار کامپیوتری سر کوچه) ساخته بود و حالا که من همه چیز را تغییر داده ام باید چیزی در حد ۳۰۰ میلیون هزینه انجام شود تا مسیر بازسازی عناصر برند کامل شود. اما اینجاست که کارفرمای ما با وجود توجیه کامل در ابتدای مسیر مبنی بر تغییرات پر هزینه، امروز پایش را در یک کفش کرده که “من از این هزینه ها نمی کنم“ و اصرار بی فایده بنده که اگر فرایند تغییرات در مسیر بازسازی عناصر برند شما ناقص رها شود کل هزینه های شما بر باد رفته است (و من ناراحت از اینکه مسیر درستی که آغاز شده به دلیل لجاجت ناقص رها می شود). واقعیت این است دیگر نمی دانم چه کار کنم این کارفرمای لجوج پای مبارک را از کفشش بیرون بیاورد و به این هزینه ها تن بدهد. هر چه تکنیک بلد بودم سر قضیه خالی کرده ام که بی نتیجه مانده. با این توضیح که کارفرما ما تمکن مالی را برای این کار دارد هر چند من اصراری به تعویض یک باره بر اساس اصل کایزن نداشته و ندارم اما همین مسیر آرام نیز همچنان مورد تائید نیست. در مجموع این حالت را در مورد اکثر موارد پر هزینه مشاهده کرده ام و اصولا کارفرما نسبت به این موضوع که باید برای پیشرفت تغییر کند و تغییر نیز نیازمند هزینه است واقف نیست.
اپیزود دوم: در حال حل این مسئله بودم که بر اساس برنامه ریزی قبلی پیشنهاد طراحی و ساخت وب سایت را نیز ارائه کردم.
مکالمه من و کارفرما شنیدنی است!:
من: جناب کارفرما برای وب سایت هم اقدام کرده ام. خوب مایلید برای دامنه چه کار کنیم؟
کارفرما: دامنه چیه دیگه!
من: توضیح کامل درباره اینکه دامنه یا دامین و هاست و فضای ابری و آپلود و سایت چیست! و چه کاربرهایی برای آینده کسب و کار دارد و اینکه این نام دامنه ها برای کار شما مناسب است:
www….
کارفرما: چرا انگلیسی؟!!!
من: دامنه ها به صورت معمول لاتین هستند و بعدا برای موارد دیگری نیز بایستی نام دامنه لاتین باشد تا ایرادی به وجود نیاید! مثلا برای تعریف ایمیل اختصاصی داشتن دامنه انگلیسی بهتر است
کارفرما: من با یه مشاور تبلیغاتی خیلی بزرگ!!!! (دقیقا عین کلام کافرما) و متبحر مشورت کردم (توضیح اینکه بنده همچنان مشاور ایشون هستم! قیافه من دیدنی بود در این لحظه!) به من گفته دامنه رو باید فارسی بگیری!!
من: خوب نام دامنه فارسی در حال حاضر وجود دارد اما مرسوم نیست. ضمن اینکه نام برند شما دو کلمه ایست و برای دامنه فارسی این امکان فراهم نیست
کارفرما: نه من همون فارسی میخوام
من: جناب کارفرما دامنه فارسی دارای ایراداتی است که برای شما مناسب نیست. من توصیه می کنم از گرفتن دامنه فارسی منصرف بشید تا مراحل بازسازی برند شما مسیر درست خودش رو طی کنه
کارفرما: نه! من دامنه فارسی میخوام!
من: (با اکراه) چشم! هر چی شما بفرمائید!
نتیجه اینکه: نام فارسی مورد نظر امکان ثبت نداشت و من برای اثبات تجربه خودم مجبور شدم تصویر پیام خطای عدم امکان ثبت را برای کارفرما بفرستم تا شاید اطمینان کند!
حالا اگر شما دوستان متخصص کافه بازاریابی بودید با این کارفرمای کارنابلد ولی لجوج و ظاهرا همه چیزدان چه می کردید؟
پاورقی: این مطلب از طرف یکی از همراهان همیشگی کافه بازاریابی ارسال شده است که نامشان نزد ما محفوظ است.

دوست عزیز . مگر ما در این کشور کارفرمای به اعتقاد شما ” کارنابلد، لجوج و همه چیزدان ” کم داریم؟؟
شاید اگر شروع به شمارش کارفرمایان “کاربلد، منطقی و متواضع ” توسط انگشتان دست کنیم زودتر نتیجه بگیریم!
اینطور فکر میکنم که شروع حرکت از طرف شما کمی عجولانه بوده است. بهرحال اول شما بودید که وارد حریم او شدید بدون اینکه از طرف ایشان دعوتنامه ای برایتان صادر شده باشد!
اما اگر از دیدگاه کارفرما نگاه کنیم برای این شخص (که احتمالا سن بالایی هم باید داشته باشد و لجوجی و همه چیزدانی خصلت ذاتی اکثر این افراد می شود) عجیب است که جلسات اولیه و ثانویه و ثالثیه و رابعیه به انضمام شروع کار مشاوره و طراحی و …. همه و همه توسط یک شخص انجام می شود. پس او یک کلاهبردار است!
ذکر عبارت مشاور متبحر از سوی ایشان گویای بسیاری از نگفتنی هاست.
شاید بهترین حالت این بود که مذاکره اولیه توسط شخص دیگری انجام می شد و پس از پذیرش همکاری توسط کارفرما، نقش شما به میدان می آمد.
شاید اگر من به جای شما بودم بعد از همان جلسه اول دیگر قضیه را ادامه نمی دادم تا به اینجا برسد
جناب جاوید
در این زمانه قحط المشتری! با چه دل و جراتی مشتری را ول کنیم؟؟ اصلا وقتی شما در شهری زندگی کنید که همه جور صنایع درش هست و ثروتمند هم زیاد دارد اما احساس نیاز به تبلیغات به دلیل نبودن دید وسیع وجود ندارد چه می کردید؟
راستی میشه اون بخش مشاور متبحر رو بیشتر باز کنید؟ ممنون
سلام
داستان شما نمونه بارز این موضوع است که وقتی کسی علاقه ای به تغییر نداشته باشد هیچ نیرویی حتا ماورایی توانایی انجام این کار را ندارد. من اگر به جای شما بودم اصراری برای ادامه کار نمی کردم. برای اینکه کار به درستی پیش بره تمایل دو طرفه نیاز هست.
سلام
۱۰ سال پیش وضع برای مشاوران بازاریابی و تبلیغات ۱۰۰ برابر بدتر بود دوست عزیز و اینکه الان برخی از مدیران و صاحبان کسب و کار اطلاعاتی کم و بیش در این زمینه ها دارند حاصل صبر و حوصله بزرگان امروز این حوزه ست. پیشنهاد میکنم در این خصوص تجربیات این بزرگان مثل جناب دکتر محمدیان و جناب دکتر روستا و اساتید دیگر رو در کتاب بزرگان بازاریابی ایران تالیف امیرحسین نوریان رو مطالعه کنید. اینکه یک کارفرما چنین عکس العملی داشته باشه کاملا منطقیه. مطمئنا اگر کارنابلد بود به اون جایگاه کسب و کار نمی رسید، از طرف دیگر هر شخص صاحب کسب و کار بازهم طبیعیست که فکر کند همه چیز را میداند و در برابر تغییر مقاومت کند چون او بوده که اون کسب و کار را راه انداخته و به این مرحله رسانده پس مالک واقعی کسب و کار است. همین الان خیلی از ما که کسب و کارمان ماهیت توصیه و مشاوره دارد اگر یک مشاور جوانتر به سراغمان بیاد و بگه این روش کسب و کار شما اشتباهه فکر میکنم به احتمالا زیاد با دید منفی یا حداقل نه چندان مثبت به او و فرضیه اش نگاه میکنیم. حتی اگر درست بگه.
من فکر میکنم که همینکه این کارفرما حاضر شده تا اینجای کار هم بیاد این یعنی دل بزرگی داشته و تغییر رو درک کرده و شما دوست عزیز رو به عنوان کسی که میتونه در تصمیم گیری در خصوص محصول زندگیش و حاصل سالها تلاش خودش کمک کنه و دخالت بده قبول کرده، این قدم بسیار بزرگیه
من پیشنهادم صبر و همراهی در زمینه هایی که کارفرما اونها رو تا الان قبول کرده است. درآینده قابلیت پذرش این مسائل به شرط همراهی مستمر شما خواهد بود
سلام جناب داورنیا
علیرغم اینکه نظر بنده با شما متفاوت بود ولی صادقانه اعتراف میکنم مثل همیشه بسیار عالی و استادانه نوشتید. استفاده و لذت فراوان بردم. ممنون
شما لطف دارید جناب جاوید
بزرگوارید
جناب داور نیا سپاس از تحلیل زیبا و دقیق شما و همچنین راهنمایی های عالی شما
البته منظورم از کار نابلد، نا آگاهی ایشون در بحث تبلیغات بود نه تجارت
سپاسگذارم
ارداتمندم جناب میثم
منظور شما رو در متن متوجه شدم اما منظور من این بود که این آدم بهتر از هر کسی بازاری که بوجود آورده رو میشناسه
متشکرم از شما
شاد و موفق باشید
فقط می تونم بگم این کیس ها برای همه ما آشناست
واقعا همه نظرات پخته و ارزشمند است و باید مبنای نظر مشاوران قرار گیرد
سلام به اهالی خوب کافه بازاریابی
۱ . روش دوست عزیزمان شبیه دیوید اگیلوی هستش فقط صبوری بسیار می خواهد
۲ . به کارفرما حق بدهیم و در هضم موضوع به او کمک کنیم و مزیت این تغییرات را با اعداد صحیح نشان دهیم
۳ . من در جلساتم از محرک ترس و مثالهای
متعدد استفاده می کنم و تا می توانم شرایط فعلی کارفرما را به مثالها نزدیک می کنم
۴ . تصاویر تغییرات رقبا دیرینه را به آنها نشان دهیم و حس چشم هم چشمی ( واژه بهتری پیدا نکردم )را فعال کنیم
۵ . در قدمهای اول تغییرات کوچک و کم هزینه با نتایج سریع و بزرگ انجام دهیم .
۶ . واجد شرایط و قابل باورتر شویم
۷ . به این فکر کنیم که اگر این تغییرات و هزینه ها را دکتر محمدیان به این کارآفرین می داد به دلیل واجد شرایط بودن ایشان حرف شنوی چطور بود ؟
۸ . پنج مرحله دیگر هم هست که فوت کوزه گری است
درود بر همه
با سلام و تشکر از نکات مفیدتون
شخصا ۳ و ۴ رو با کارفرمایی که هیچ اعتقادی به تبلیغات نداره تجربه کردم و فعلا پیشرفت خوبی اتفاق افتاده.
خوشحالم که مفید بود
زنده باشید
جناب باباخانی
بسیار ممنون از راهنمایی ها بسیار دقیق و حرفه ای شما
اما ما را بالا بردید و بالا بردید اما آخر کار زمین زدید! (خنده) خوب اون فوت کوزه گری ها رو هم میگفتید که کلا به دلمان بچسبد
به هر حال بخاطر راهنمایی های ارزشمندتان بسیار ممنون
سپساگذارم
میثم جان در حال تهیه مقاله ای کاربردی در همین زمینه هستم
برای دوستان کافه بازاریابی ارسال می کنم و درآن فوت کوزه گری را می نویسم
ممنون جاب باباخانی. منتظر مطلب خوب شما هستیم
عرض سلام و ادب خدمت بزرگواران و اساتید محترم
این بخش از مطالب را لازم است تا استاتید بزرگوار پاسخ دهند اما بنده حقیر نیز نظر خود را بازگو می نمایم:
همین جند وقت پیش بود که مطلبی به قلم دکتر محمدیان با موضوع در یک پروژه برندینگ چه می گذرد در کافه منتشر شد و در مطالب دوستان نیز بیان شد که ضعف اصلی پروژه های برندینگ داشتن دیدی کوتاه مدت و ظاهربین بود. اکثر کارفرمایان به اقتضای بقای سازمان خود دیدگاهی کوتاه مدت نسبت به مسائل دارند. حال اگر چنانچه کارفرما دیدگاهی کوتاه مدت داشته باشد دیگر ما به عنوان یک مشاور لازم است تا او را از این فرایند آگاه سازیم و وعده و وعیدهای کوتاه مدت به او ندهیم. چرا که اگر ما نیز عجولانه برخورد کنیم ، پروژه های برندینگ معنای خود را از دست می دهند.
سلام مجتبی محمدیان بزرگوار ممنونم که این فرصت رو به من می دهید
سلام
دوست عزیز
باز هم خوب است که کارفرمای شما ۲۶ سال از شروع کارش گذشته ، دقیقا با همچین موردی در شهر خودمون سر و کله میزنیم با این تفاوت که سابقه ۱۰۰ ساله طرف هستیم و تعدد نظرات نیز مزید بر علت است .
انشاالله که موفق باشید