الهام الیاسی: فارغ از جوایز و موفقیتهای فیلم “شبی که ماه کامل شد” در اینجا قصد داریم دو پوستر تبلیغاتی داخلی و بین المللی این فیلم را از منظر بصری و تا حدودی نشانه شناسانه و اهداف استراتژیکی که هر پوستر دنبال کرده است بررسی نماییم. اگر فرض کنیم در یک نمایشگاه هنری هر دو پوستر در کنار هم قرارگرفته اند، ممکن است مخاطبی که فیلم را ندیده باشد اینگونه برداشت نماید که گویی این ها دو پوستر برای دو فیلم متفاوت هستند. پیام های بصری هر کدام، تصویری که از فیلم در ذهن مخاطب شکل میدهد را به گونه ای متفاوت ترسیم میکند. بدون شک این یک اتفاق نیست، دو طراح(شایان شفا بخش و علی باقری) با دو سبک طراحی متفاوت سفارش طراحی پوستر این فیلم را داشتهاند.

پوستر داخلی فیلم چیدمان بصری تقریبا قرینه و آرامی دارد. بخش زیادی از پوستر را رنگ فرا گرفته است. نگاه ها و لبخند ملایم بازیگران این پیام را دارد که منتظر یک فیلم عاشقانه و ملودرام باشیم. لباس محلی نیز این پیام را به همراه دارد که قرار است فیلم در یک لوکیشن روستایی و یا لااقل غیر مدرن رخ دهد. از طرفی تاکید بر چهره بازیگران و یک کادر بسته نشان از شخصیت پردازی و ظرافت های احساسی فیلم دارد. بدون تعارف این پوستر اگر با پیش فرض جوایز این فیلم دیده نشود میتواند حس یک فیلم زرد یا تا حدودی کلیشه ای را نیز داشته باشد. رنگهای شارپ و تاکید بر رنگ قرمز همچنان بر رمانتیک بودن تاکید داشته و تا حدودی انتظار آن میرود در صحنه هایی از فیلم نیز با صحنه های full color رو به رو شویم.
از طرفی پوستر خارجی این فیلم کاملا مسیر طراحی متفاوتی را پیش گرفته است، تاکید بر کادر عمودی حاکی از فضای پویا بوده و چیدمان عناصر غیر قرینه و نا ایستا نشان از اتفاقات پر چالش است. این بار طراح بدون تاکید بر چهره بازیگران کاملا فیگوراتیو و تنها بر حسی که از بدن بازیگران به مخاطب ارسال میشود تاکیید کرده است. این بار ملاک دیدن چهره بازیگری استار نیست که مخاطب را جذب سینما نماید، بلکه مخاطب با دیدن این پوستر انتظار یک فیلم مفهومی را دارد. رنگ تقریبا در این پوستر برعکس پوستر قبل دیده نمیشود و تنها یک دایره طلایی که اشارهای بر ماه کامل است خودنمایی میکند و طراح به اشاراتی جزئی از رنگ بسنده کرده است.
به دلیل کنتراست بالای فیگورها مشخص نیست بازیگر خانم لبخند میزند یا زجر میکشد؛ فرم دستهای او نیز تاکید بیشتر بر زجر و سختی شرایط دارد. فیگورها در تصویر به گونه ای به هم گره خورده اند ولی در عین حال از هم میگریزند و جهت مخالف به هم دارند. تمام این عناصر بصری پیام یکدیگر را در اینکه قرار است یک فیلم پرچالش معنا گرا را مشاهده نمود تکمیل میکنند. فضای گل آلود و لباسهای آغشته به گل یا شاید لجن نیز نشان از منجلابی است که هر دو اسیر آن شدهاند و گویی راه فراری نیست. اشاره مستقیمی به لوکیشن احتمالی نشده است اما این حس از پرت شدن گل و لای ها به مخاطب داده میشود که شاید یک فضای جنگی باشد. خبر از نگاه های عاشقانه و چهره های زیبا نیست، خبر از لباس قرمز محلی و رنگ و لعاب نیست و خبر از لبخند ملیح هم نیست.
شاید با آنایز بصری هر دو پوستر اکنون بیشتر متعجب شویم که بله، هر دو پوسترهای یک فیلم هستند، یکی برای مخاطب ایرانی و دیگری مخاطب خارجی. یک جا قرار است پوستر پرچم دار یک فیلم مفهومی، خاورمیانه ای و جایزهدار باشد و جای دیگر قرار است در گیشه خوب بفروشد. یک جا سلیقه بصری مخاطب از فیلم هایی با مضمون بدبختی و زجر خسته است و جای دیگر در بیشتر موارد اینگونه فیلمهای شرقی جایزههای بین المللی را درو میکنند. همین، دو استراتژی برای دو هدف. حال به این فکر کنیم که یک برند برای دو گروه هدف خود دو استراتژی را رقم زده است و احتمالا محصول همان است و این تصویر متفاوتی از برند است که در ذهن مخاطبان شکل خواهد گرفت. حتی شاید آن برند برای هدفش از کمپین های مختلفی هم بهره بگیرد. مهم نیست رندانه به نظر برسد و یا سخاوتمندانه نباشد، مهم آن است که در هر دو گروه هدف محصول برند فروش کند. هنر-صنعت سینما هم از این امر جدا نیست…
تحلیل بسیار جالب و تاثیرگذار از نکاتی که شاید کمتر خودنمایی میکرد…
عالی بود