در سالهای اخیر در کل ایران و به ویژه در تهران با انفجاری از مفاهیم و موضوعات روبرو بوده ایم که موجب شد محصولات و خدمات و پروژه های خاصی تولید و عرضه بشود. یکی از این موضوعات صنعت ساخت و ساز هست. من در اینجا از واژه ساخت و ساز برای این صنعت استفاده می کنم چون صنعت ساختمان همه صنایع و کالاهای مرتبط با ساختمان را هم در بر می گیرد و ما مشخصاً می خواهیم درباره ساخت و ساز صحبت کنیم .
از قدیم در فرهنگ ما ایرانی ها ، یک سری ساخت و سازهای سنتی مطرح بوده که این حرفه را تقریباً همه بلدیم که مثلاً خانه مان را بکوبیم و آنرا از نو بسازیم. اما بحث بازاریابی و برندینگ ساخت و ساز کمی فراتر و جلوتر از آن شیوه های سنتی و قدیمی معنا پیدا می کند.
دو اتفاق بزرگ در این حوزه در سالهای گذشته افتاده است. یکی بحث انبوه سازی در حوزه مسکن بود که شاید اوج آن انبوه سازی برای طبقه کم درآمد بود و در دولت قبل در قالب مسکن مهر شروع شد و در کنار آن ساخت مجتمع ها و واحدهای مسکونی لوکس که دارای امکانات ویژه هستند. همین طور ما با انفجار ساخت و ساز مراکز و مجتمع های کوچک و بزرگ اداری و تجاری روبرو بودیم که با ورود افراد و شرکتهای مختلفی که می خواستند پولشان را در جایی سرمایه گذاری کنند ، این سرمایه ها وارد بخش مسکن شد و مراکز و واحدهای تجاری بسیار زیادی در سراسر کشور ساخته شد که این انفجار در تهران بسیار گسترده تر بوده و الان در اغلب مناطق تهران شاهد پروژه های نیمه ساخته و یا ساخته شده خالی هستیم.
نگرش حاکم بر این شرایط همان دیدگاه سنتی تولیدمحور در صنایع دیگر بوده که محصولی تولید شده و حالا سوال این است که چطور باید تبلیغ کنم و آنرا بفروشم . مثل شرکتهایی که در دهه های گذشته تولید برایشان مهم بود و بعدها کم کم مفاهیم فروش و بازاریابی و تبلیغات برای آنها اهمیت پیدا کرده ، این دغدغه در این سالها به صنعت ساخت و ساز هم وارد شده است.می شود گفت که اینها تا حدودی مرحله تولید را سپری کرده اند و الان به این بن بست رسیده اند که چطور محصولاتشان را به فروش برسانند و چون تخصص تولید با فروش و بازاریابی متفاوت است ، ما الان با یک تخصص جدید در حوزه ساخت و ساز روبرو هستیم که ظاهراً متخصص لازم برایش نداریم و پرورش نداده ایم و افراد علمی و متخصص بسیار کمی در این حوزه وارد شده اند.
در حال حاضر سیستم بازاریابی و فروش این واحدهای ساخت و ساز همچنان توسط همان بنگاههای معاملات ملکی که به صورت سنتی قبلاً کار می کرده اند ، انجام می شود. اما آن ساختار سنتی فروش دیگر نمی تواند برای فروش این کالا در این زمانه درست عمل کند . فروش در حال حاضر باید حرفه ای تر و امروزی تر باشد و نیاز به دانش و علم بازاریابی و فروش دارد. بازیگران این صنعت در حوزه بازاریابی و فروش بسیار محدود هستند و عمدتاً از روشهای مدرن و کارآمدی استفاده نمی کنند در واقع همان معاملات ملکی هست که در یک ابعاد بزرگتری دارد کار می کند.از آن سو بدنه تحصیلکرده ما هم تا حدودی دارد جذب این حوزه می شود ، اما هنوز نتوانسته ارزش افزوده قابل توجهی برای این حوزه ایجاد کند و به عبارتی ما در بازاریابی و فروش این کالا در دوره گذار هستیم.
به نظر می رسد موفقیت در این حوزه نیاز به اندیشه های نو از سوی متخصصان بازاریابی دارد. به نظر شما مهمترین مشکلات بازاریابی ، برندینگ و تبلیغات در صنعت ساخت و ساز چیست. از دانش و تجربه خود با ما بگویید.( متن کامل این مصاحبه در هفته نامه فرصت امروز به چاپ رسیده است )
با سلام و عرض ادب خدمت جناب دکتر محمدیان
بدون شک حضرتعالی بهتر از امثال بنده به این موضوع اشراف دارید که پدیده “انفجارجمعیت” در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی یکی از بحرانهای جدی کشورمان بود که توسط وزیر وقت ایشان جناب آقای دکتر مرندی و با شعار فرزند کمتر زندگی بهتر به خوبی کنترل گردید. بدیهی است این جمعیت انفجاری که در دهه های ۷۰ و ۸۰ شمسی به سن بزرگسالی و دوران تشکیل زندگی مستقل رسیده بودند تقاضا را برای مسکن بسیار بالا برده بطوریکه ساخت و سازمسکن در آن دوره بالاترین میزان درآمد را در تمامی کسب و کارها به خود اختصاص داده بود و بر این اساس همگی شاهد بودیم چه بسیار افرادی با مشاغل و تخصصهای مختلف (مثل جامعه جراحان) بصورت ناخواسته وارد نظریه معروف آقای رابرت کیوساکی (جدایی شغل از درآمد) شده و درآمدشان از ساخت و ساز بسیار بیشتر از دریافتی شغلی شان گردید.
طبیعی است با توجه به مهار رشد جمعیت در دهه ۶۰ نمی توانیم انتظار همان بازار را برای دهه ۹۰ شمسی داشته باشیم ولی متاسفانه صاحبان ساخت و ساز کشورمان بدون توجه به این موضوع به همان سبک و سیاق سابق راه را ادامه داده و چنین شد که حضرتعالی فرمودید: انبوه پروژه های بدون مشتری.
بنده در سال ۹۱ بصورت اتفاقی و برخلاف میل باطنی جذب یکی از بزرگترین املاک سراسری تهران که دارای صدها مشاور بود گردیدم. وضعیت همانی بود که فرمودید. سیستم سنتی ولی با رنگ و لعابی شیک تر!
بنگاه و حاج آقا و چند صندلی و سماور و چای همیشه آماده تبدیل شده به مشاورینی تحصیلکرده (البته نه در بازاریابی) و ایجاد چارت سازمانی و اتاقهای معاملات ضد صدا و دوربین و میکروفن مخفی و دراختیار داشتن یک دستگاه تلفن برای هر مشاور در راستای ایجاد مزاحمت هرچه بیشتر برای مالکان و …!
در یکی از بازدیدها از یک مجتمع مسکونی رویایی(!) در منطقه کامرانیه که درآن زمان با قیمت پایه متری ۱۸ میلیون تومان ارزش گذاری شده بود(از رومارزیدنس هم بالاتر) مسئول فروش آن خطاب به مشاور همراه بنده که درصدد جذب مشتری برای آنجا بود چنین فرمود:
“یه وقت نری واسه من دکتر و مهندس و چه می دونم معاون وزیر و اینجور چیزا بیاری! فقط به بازاری اجازه بازدید میدیم … ضمناً ۴۸ ساعت قبل از بازدید هم کپی مدارکشو برامون میاری تا کارآگاههامون(!!) ریشه طرف رو دربیارن تا اجازه بازدید بدیم … “!!!!
گویی که افرادی با عناوین فوق (با عرض پوزش) از جوی آب جمع آوری می شوند!!
متاسفانه بسیاری از پروژه های مسکونی مخصوصاً در این نقاط به منظور پاسخ به تقاضا و نیازهای جامعه استارت نخورده اند بلکه نوعی سرمایه گذاری است برای همان سازندگان قدیم که به نظر می رسد کمی از سازندگان جدید باهوش تر بوده و فقط به امر سرمایه گذاری و خریدوفروش می پردازند. البته عوارض این معضل اجتماعی را چون بنده دارای کمترین سواد اقتصادی نیستم از آن می گذرم.
جناب دکتر: در راستای فرمایش حضرتعالی، بنده هم اعتقاد دارم علیرغم شلوغی و ملغمه ای که در بازار معاملات مسکن وجود دارد ولی چون به نظر می رسد هنوز هم تا حد زیادی از عوارض ترکشهای علمای فن(!!) بازاریابی در امان بوده و مانند دیگر شاخه ها دارای انواع گره های کوری که با دندان هم باز نمیشود نگردیده است، شاید با اتخاذ سیاست های درست بازاریابی و فروش بتوان انتظار بهبودی وضعیت را داشت.
در آخر عرض می کنم که شاید اگر امروز حضرت حافظ شیرازی در قید حیات بود شعر معروف خود را چنین می سرود: “اعصابمان را سخت بشکافیم و طرحی نو دراندازیم” !
آقای جاوید ممنون از مطالب ارزشمند و وقت مناسبی که برای توضیحات خود می گذارید. دوستان هم می توانند در این زمینه حرفها را نقد کنند
درود بر عزیزان و سروران کافه بازاریابی
خیلی برای من عجیب هستش که چرا این مبحث به این مهمی بی نظر واقع شده . با اجازه استاد چراغ رو من روشن می کنم .صنعت Construction یکی از صنایع جذاب در تمامی دنیا به حساب می آد که در زمینه بازاریابی و تبلیغات در ایرن مغفول واقع شده . در زمینه آسیب شناسی بازاریابی در صنایع ساخت و ساز حقیر اعتقاد دارم که بزرگترین مشکل Consistency یا سازگاری است که تجربیاتی چند در این زمینه دارم که با سروران گرامی به اشتراک می گذارم :
۱- ماهیت مالکیت فروشی حاکم بر فضای ساخت و ساز : بسیاری از سازندگانی که در این صنعت فعالیت می کنند ، با علت شکست هزینه های سنگین قانونی (به خصوص در زمینه تجاری سازی ) به روی حجم پروژه می توانند که ارزش افزوده بالایی را در متراژ های تجاری خود ایجاد نمایند. از این روی ، اکثر افرادی که به این صنعت گرایش پیدا کرده اند ، به سوی بازار تجاری سازی گرایش یافته اند . این مهم از دو سمت قابل بررسی است . یکی اینکه سرمایه گذاری سنگین این چنینی برای مصرف کنندگان این بازار مقرون به صرفه نیست و آنها می توانند ارزش افزوده چندین برابری در قیاس با این سرمایه گذاری از محل عملیات جاری خود داشته باشند و ثانیا اینکه مدل جاری در این زمینه در سطح بین الملل به صورت واگذاری های میان مدت و بلند مدت حق استیجار ملک می باشد .
۲- ضعف فعالان این حیطه در بخش بندی بازار خود : اکثر افرادی که در این صنعت فعال می باشند می دانند که سازندگان انبوه ساز و یا تجاری ساز ، در بهترین حالت توانسته اند که به گونه ای Macro segmentation های خود را بسط دهند . این افراد صرفا تجاری ساز هستند ! حالا چه نوع تجاری ؟!؟!؟ اول خدا می داند و بعد جیب خریداران . از این روی شاهد آن هستیم که یک مجتمع تجاری با بررسی الگوهای تقاضای منطقه ای بسط نیافته و صرفا بر دسته بزرگی از بازار مانند تجاری متمرکز می شود . به نظر حقیر این مهم را می بایست به عنوان آسیب زا ترین معضلات این صنعت دانست .
۳- ضعف در بازاریابی جغرافیایی : یکی از علل ضعف در بخش بندی های بازار که منجر به بروز ضعف در انتخاب بازارهای هدف می شود ؛ مساله ضعف در بازاریابی جغرافیایی می باشد . بسیاری از سازندگان این حیطه با دیدگاه روشنی مبنی بر اینکه چرا و به چه علت فضای مشخصی را برای ساخت و ساز خود بر گزیده اند نمی شناسند . بررسی گره های جمعیتی ، ویژگی های جمعیت شناختی این گره ها و از طرف دیگر الگوهای تقاضای پوشش داده نشده در این حیطه می تواند که آغازگر بهینه ای برای ساخت یک پروژه باشد .
۴- فروش تحت قالب های مالکیت و یا سرقفلی : چند بار برای شما پیش آمده است که در مراکز تجاری قدم بزنید و متوجه این مهم شوید که هماهنگی و سازگاری متناسبی Consistency بین فروشگاه ها وجود ندارد . در یک مرکز تجاری که می شناسم و زیاد به آن سر میزنم که از قید نام آن معذورم ، درست در وسط راسته طلا و جواهرات یک اغذیه فروشی وجود دارد که تمامی نظم و پرستیژ این بازارچه را بر هم زده است .برای اینکه بتوان برند بهینه ای ساخت ، تجربه ای موزون و به یاد ماندنی ایجاد نمود نیاز به سازگاری بین اجزاست . که متاسفانه به علت فروش تحت دو قالب مالکیتی و سرقفلی این مهم در مراکز تجاری از بین می رود .
۵- مدل تامین مالی سازندگان : یکی از دلایل بروز مسایل فوق به ماهیت تامین مالی سازندگان باز می گردد . بسیاری از سازندگان پروژه ای را آغاز می کنند و در ادامه مسیر ضمن بروز مسایل مالی چوب حراج را بر سر محصول خود می زنند و اینگونه است که در یک مجتمع تجاری در هر راسته ای هر فروشگاهی برای خود سازی کوک می کند و می نوازد . در صورتی که اگر سرمایه گذاری ها تحت قالب قراردادهایی شبیه به Joint venture ها و یا حتی شبیه قالبی مانند Buyback صورت پذیرد شاید شاهد این مساله نباشیم .
۶- ماهیت فروش Mass و غیر تمرکز : کانال فروش این چنین محصولاتی قبل از این به صورت انبوه و از طریق شبکه مشاورین املاک بود . بر اساس همین مساله است که بر همان سازگاری لطمات بسیاری وارد می شود . البته در سالیان گذشته شاهد آن هستیم که رویکرد بازاریابی مستقیم در این زمینه در حال بسط می باشد که به نوبه خود نشان از بروز روش های نوین در پی عدم کفایت و تناسب روش های قبلی می باشد . اگر برنامه بازاریابی یک پروژه ساخت و ساز مدون باشد ، به جرات می توان گفت که مسیر بازاریابی آن نیز مشخص خواهد بود ولی حیف که نه آن روشن است و نه این .
۷- عدم شکل گیری موقعیت یابی ذهنی مناسب در ذهن مشتریان ،مصرف کنندگان و مخاطبان : به علت همان عدم سازگاری و ماهیت فروش مالکیت و سرقفلی ، اعضای این ارکستر با هم همنوا نیستند و نخواهند توانست که تصویری یکپارچه و متناسب را در ذهن مخاطبین خود القا نمایند . در نتیجه این موقعیت توانایی آنرا نخواهد داشت تا آنکه در بازار مشخصی نقش مشخصی برای خود تصویر نماید و در دستیابی به مشتریان خود موفقیتی حاصل نخواهد کرد .
۸- تولید محوری : استاد بزرگوارم مجددا شالوده و درد بنیادی این صنعت را در یک کلام به همه گوشزد نمودند ! تولید محوری !!!! بسیار مشاهده شده است که سازنده در ابتدا با توجه به تعریف نشده بودن قشر مخاطب پلان و نقشه ساخت را بسته است و این نقشه سازگاری مناسب با خواسته های مشتریان را دارا نبوده است . متراژ ، ارتفاع سقف ، نورگیر ، وجود ستون ها یا فلت بودن ، فضای انبارش ، طبقه قرارگیری و بسیاری مسایل دیگر جز مهمترین فاکتور های شکل دهنده تقاضا در این صنعت می باشند که سازنده با توجه به تولید محوری خود آنها را از بین می برد . چطور می خواهیم در فروشگاهی که در متراژ ۵۰ متر طراحی و ساخت شده است ، انتظار حضور فرانچایز برندهای معتبر بین المللی را داشته باشیم ؟؟؟؟؟
۹- قیمت گذاری : قیمت گذاری در صنعت ساختمان همواره یکی از مباحث داغ این حیطه بوده است . قیمت را در این صنعت می توان تابعی از فضا ، موقعیت ، متراژ ، کیفیت ساخت ، متریال مصرفی و … دانست . ولی در حالی که قیمت گذاری در این صنعت موضوعی سلیقه ای است ! از طرف دیگر به خاطر این که رویکرد ها Mass می باشند ، محصولات ارایه شده (فضاهای تجاری ) تمایزی به نسبت یکدیگر نخواهند داشت تا اینکه بتوانند عنصر پرستیژ را به فضای قیمت گذاری خود اضافه نمایند .
۱۰- تبلیغات : همانطور که اشاره شد ، رویکرد انبوه سازی که همتراز انبوه فروشی شده است را بیماری تبلیغاتی این صنعت نیز دانست ! همه سروران عزیز من در این کافه حتم بر یقین شاهد حضور بیلبورد های تبلیغاتی این صنعت در سطح شهر بوده و هستند ! که برخا از نوع گران قیمت ترین های تبلیغات محیطی نیز بوده اند (مانند بیلبورد اتوبان همت روبروی بیمارستان میلاد ، که حتم یقین سروران در خاطرشان هست که به کدامین برند اختصاص داشته است ) حال فرض کنید این سرمایه گذاری سنگین را با روش های مثمر ثمرتری مانند بازاریابی مستقیم جایگزین نماییم ! چقدر دسترسی پذیری ما به مخاطب هدف بالاتر و بهینه تر می تواند باشد ! حتم یقین بسیار زیاد .
۱۱- عدم مدیریت تقاضا : یکی از مسایلی که در عمر کوتاه کسب تجربه ام در فضای فروش و بازاریابی کشور کسب نموده ام موضوعی است که خودم اسم آن را گذاشته ام : هر فروشی ، فروش نیست ! در این صنعت تقاضا یا مصرفی است یا سفته بازی ! تقاضای مصرفی را در صورتی که موارد فوق را مدیریت کنیم قابل مدیریت کردن می باشد . اما تقاضای سفته بازی همواره بر این صنعت سایه داشته است . در صورت واگذاری سالم و ایجاد موقعیت یابی مناسب ذهنی برای موقعیت های تجاری به راحتی می توان به انتظار افزایش ارزش افزوده برندی این گروه از محصولات باشیم .
فعلا توقف می کنم ! اومدیم چراغ روشن کنیم ، به آتیش کشیدیم ! تا دوستان بحث را شروع کنند و بعد در ادامه در خدمت و محضر استاد و سروران کافه بازاریابی خواهم بود .
ارادتمند همیشگی یکایک سروران کافه بازاریابی ، مسعود مشایخی
سلام جناب دکتر مشایخی عزیز
نوشته ارزشمند حضرتعالی باعث شد بنده حقیر امروز تمام وقت دیکشنری در دست(!) مشغول ترجمه متون ارزشمند شما باشم. بهرحال برای امثال بنده که دانشی در حد “نهضت سوادآموزی” داریم کمی فهم آن سخت بود ولی در مجموع استفاده فراوانی بردم. ممنون از شما
سلام
ببخشید که بنده جسارت می کنم و در محضر بزرگان این وب سایت نظرمو اعلام می کنم و استثنائا در این مورد برعکس همیشه که فقط خواننده بودم نظرمو می دم
همونطور که فرمودید ساخت و ساز در ایران پس از به بن بست رسیدن در اندیشه تولید محور اندک اندک داره به سمت رویکرد فروش محور و در معدود مواردی به سمت بازاریابی و برندینگ میره
متاسفانه نگاه اکثر کارفرمایانی که من دیدم نسبت به مقوله فروش و بازاریابی بسیار خامه و نهایت تصورشون اینه که تیم فروش باید پروژه شونو براشون بالاتر از قیمت بازار بفروشه یا تصورشون از بازاریابی و برندینگ صرفا تبلیغاته
با این اوصاف یکی از مشکلات اساسی این صنعت با توجه به رکود دو سال اخیر شکاف عرضه و تقاضاست و کارفرماها بدون توجه به بازار میسازن و تازه پس از عدم استقبال بازار. به دنبال راه حل می افتن
به نظر من این بازار در زمینه تحقیقات بازار ضعیف عمل میکنه و به همین دلیلم هست که عمده راه حلها برای خروج از رکود سنتیه برندینگ ساختمان مدیریت بهره برداری مراکز تجاری نیز در این صنعت نوپاست و بسیار جای کار داره
البته مسائل دیگری هم هست و شاید عدم فهم عمیق مشاوران بازاریابی در این حوزه از برندینگ کمپین تبلیغاتی و رفتار مصرف کننده حرکت این صنعت به سمت دانش نوین بازاریابی رو کندتر کرده
امیدوارم با نظرات اساتیدی مانند شما مشاوران بازاریابی و کارفرمایان رو به یک زبان مشترک برسونه و بتونیم به ایده های خلاقانه دست یابیم
آقای دکتر مشایخی ممنون مطالب بسیار مفیدی فرمودید از آقای مجتبی محمدیان خواهش می کنم این مطلب و مطلب قبلی را در صحن علنی به نمایش بگذارند ممنون
استاد درس پس میدیم !
آقای احمدی ممنون از نظرات ارزشمند شما موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت جناب دکتر محمدیان
صنعت ساخت و ساز نیز از تحولات سریع و فزاینده محیط در امان نیست و شرکت های ساختمانی نیز وارد محیط رقابتی فشرده شده اند.چیزی که مسلم است صنعت ساخت و ساز خیلی متفاوت تر از محصولات و کالاهای دیگر است اما نکته ای که باید به ان توجه کرد اینکه جهارچوب و اصول روش های بازاریابی و برندینگ میتواند تا حدودی یکسان باشد. بحثی که وجود دارد این است که هنوز دست اندر کاران این صنعت به صورت اساسی به روش های علمی بازاریابی نیاز پیدا نکرده اند و یا در استانه ورود به این وادی هستند( همانطور که جنابعالی فرمودید که تولید محورند) این صنعت بیشتر از سایر صنایع وابسته به فاکتورهای بسیار زیادی است( قوانین دولتی، بحث های مربوط به اعتماد سازی که بسیار در این صنعت نمود دارد، کاهش تعداد متقاضیان و خریداران در پی افزایش تنوع و تعداد پروژه ها، افزایش هزینه های ساخت و اقلام مورد استفاده در ساخت از دیگر تهدیدات موجود در این صنعتند) و به همین خاطر فرصت های ساخت و ساز به تهدیداتی جدی تبدیل شده است .از این رو شرکت ها و سازندگانی موفق به حفظ و در برخی موارد افزایش سهم بازار خود می شوند که توجهی ویژه به امور مدیریتی خود از جمله برندینگ و بازاریابی داشته باشند.
موفق باشید
ممنون جناب اصلانی . بحث مهمی را طرح کردید
باعرض سلام خدمت جناب دکتر محمدیان و سایر اهالی کافه
امیدوارم با توجه به اینکه دوستان عزیز در مورد استراتژی های فروش سنتی انبوه سازی نکات جذابی را بیان کردند این سخن کوچک بنده هم بتواند برای دوستان مثمرثمر باشد. در دوره کارشناسی (حدود۲٫۵سال پیش)به دلیل موضوعی تحقیق کوچکی در زمینه سبک فروش بنگاه های معاملات ملکی در سطح سه شهر محل زندگی خود یعنی گیلان نمودم(حوزه تحقیق ساخت وساز مسکونی).
در مصاحبه شفاهی با برخی از بنگاه ها در مورد شروع به کار در این حرفه و انگیزه ورود، بسیاری از قدیمی های این رشته اظهار میکردند که در گذشته کارمند بوده اند ودر سال های آخر ویا بعد از بازنشتگی با همراهی دوستان یا برخی از همکاران سابق بصورت شراکتی وارد این کار شده اند. البته مواردی هم مشاهده شد که شغلشان از ابتدا این بوده. در مورد برخی جوانان شاغل در این حوزه هم که به صورت خانوادگی کار میکردند دلیل ورود به این کار را درآمد پدر بعنوان یک انگیزه بزرگ برای خود ذکر میکردند. در موارد دیگر به صورت مشاور و یا شاگرد در بنگاهی کار میکردند و بعد مستقل شدند. تا اینجا میتوان به این نکته رسید که نحوه ورود به این شغل به عنوان یک حرفه تخصصی نبوده و در حد پر کردن اوقات فراغت از بیکاری مکمل خوبی محسوب می شده.(البته موارد نقض هم مشاهده شد)
یکی از سوالات مهمی که در مصاحبه از بنگاه داران میپرسیدم این بود که اولین ساختمان هایی که توسط آنها ساخته شده با توجه به چه معیارهایی(محل زمین، نوع بنا، کیفیت و متراژ و…)بوده است. نکته جالب در بسیاری از جواب ها این بود که زمین اولین ساختمان ها یا ارث پدری بوده که به آن ها رسیده یا خودشان زمین را خریده و در سالیان بعد یهویی فکر ساختن آن هم برای مصارف تجاری افتاده اند.(شاهد مهمی برای اثبات این ادعا بسیاری از خانه هایی است که در مناطق خوش آب و هوا گیلان آن هم در وسط مزارع برنج به صورت ویلا گله به گله و به تعداد بالا ساخته شده اند)، برای ساخت وسازهای بعدی نیز انتخاب زمین به محل فعالیت های رقبا و میزان دسترسی به اماکن حیاتی شهرها بستگی دارد.
نکته بعدی این است که شاید افراد فعال در حوزه ساخت از اصول اقتصاد کلاسیک اطلاع چندانی نداشته باشند ولی در ذهن خود به صورت ضمنی با این جمله آقای والراس موافقند که عرضه موجد تقاضاست و عرضه مناسب خریدار را به دنبال خود می کشاند وهر چه تولید شود به مصرف میرسد. در مورد تعیین بازار هدف و بخش بندی هم اصولا همه چی برعکس رخ می دهد. یعنی ساختمان در محلی مناسب ساخته شده، نمای داخلی با توجه به سطح اعیانی بودن محل و علایق صاحب کار که بگفته خودش ناشی از تجارب چندساله فعالیت در این حوزه بوده نشئت میگرد، آراسته می شود(از انواع کاشی و سرامیک و دیزاین اتاق ها گرفته تا سایر موارد).حال مرحله اصلی شروع شده مشتری می آید انتظارات خود را از خانه دلخواه بیان کرده و مشاور گرامی با طرفین وسطین کردن ویژگی ها مشتری را به سوی مشابه ترین دست ساخت خود راهنمایی میکند.
در مورد استفاده از بازاریابی دراین حوزه میتوان گفت که بسیاری از مشاوران ملکی به تجربه خود اعتماد بسیاری دارند و آن را سرحوله موفقیت خود قرار میدهند. بیشتر تبیلغات در سطح استان در حد تبلیغات شهری آن هم به صورت بیلبورد و پلاکاردهای بزرگ رخ میدهد.نمود این تبلیغات در ماه های مهمان پذیر سال مانند اواخر اسفند تا اواسط فروردین و فصل تابستان بیشتر می باشد.
بنده به شخصه از دادن آمارهای کلی و رسیدن به یک قائده کلی تر بیزارهستم ولی نکات ذکر شده قاب تعمیم به درصد بالایی از ساخت وسازهای سنتی استان می باشند.
عواقب این فروش سنتی و تولید محور درعوض مشتری محور بودن خود را به صورت نمودهایی نشان میدهد که ساکنان بعد از مدتی باتوجه به عدم سازگاری با خانه، در سطح خوشبینانه یا با این مشکل میسوزند و میسازند ویا دست به تغییر در معماری داخلی زده در بدترین حالت ممکن است اقدام به فروش خانه در سال های بعدی بکنند.
درآخر میتوان پیشنهادی برای افراد این حوزه در سطح استان گیلان برای فرار از این شرایط سنتی گرایی بیان نمود مثللا در مورد بخش بندی بازار وهدف گیری مشتری. با توجه به این که استان گیلان جز۵ استان برتر در زمینه مهانپذیربودن محسوب میشود و عده ای این استان را برای به دلیل شرایط آب و هوایی برای مهاجرت انتخاب میکنند افراد فعال در این حوزه باید به دقت مشخص کنند آیا میخواهند برای افراد بومی مسکن بسازند یا افراد مهاجر؟چون معمولا افرادخارجی بیشتر تمایل به داشتن خانه ای در مناطق بکرتر دارند تا افراد بومی منطقه. پاسخ به این سوال از آنجامهم است که به دلیل عدم پاسخ گویی به این سوال مهم بازار مناسبی (افراد مهاجر متقاضی مسکن )از دست خواهند رفت.امروزه شاهدیم در برخی مناطق به دلیل عدم تفکیک بین نیازهای مشتری های گوناگون این دسته از افراد خود با خریدن زمینی مشغول به ساخت وساز مطابق میل خود هستند.
باتشکر از نگاه مهربان تان
دانشور دیلمی
ممنون جناب دیلمی از آقای مجتبی محمدیان می خواهم که این مطلب را نیز در صحن علنی طرح کنند. ممنون از وقتی که می گذارید
سلام استاد خسته نباشید، سمینار امروز فوق العاده بود، آدرس دیگه نداشتم که واستون پیام بدم، من از مشهد اومدم امروز واقعا صحبت هاى شما عالى بود، دس مریزا، خیلى خوبى