بازاریابی و برندینگ تجهیزات موتورخانه به روایت محمود محمدیان // یک بحث مشارکتی

دکمه منهای دو در آسانسور را که فشار می دم به طبقه ای می رسم که در گوشه اون اتاقی وجود داره به نام موتورخونه. دروغ چرا ، تمایل زیادی ندارم که به اون نزدیک بشم. البته احتیاجی هم نیست چون اغلب درسته و داره کار می کنه. اما ندرتا که احتیاج به تعمیر پیدا کنه به همراه تعمیرکار شاید یک سری به اونجا بزنم.

فضایی نیست که زیاد ازش خوشم بیاد. اما حقیقتش خیلی بهمون خدمت می کنه . هم گرما فراهم می کنه هم آب گرم رو تهیه می کنه. خلاصه زندگیمون خیلی بهش وابسته است.

داشتم فکر می کردم چرا اینقدر ما ایرانیها اغلب با این فضاها و تجهیزاتی که به ما خدمت میده بیگانه ایم. چرا نسبت به اینها اینقدر کم اطلاع داریم. چرا به اونها نزدیک نمی شیم .

یک کتاب در کتابفروشی کودکان دیدم ، ترجمه بود مخصوص بچه های زیر سه سال. بعد دیدم توی کتاب یک کودک وجود داره که در خصوص ماشین الات سنگین مثل لودر ، بیل مکانیکی ، جرثقیل و … صحبت می کنه. خیلی برام جالب بود و با خودم فکر کردم که چطور امریکاییها کودکان خود را با این تجهیزات آشنا می کنند. بعد فکر کردم چگونه می توان در ایران مردم را با ابزارها و فضاهایی این چنینی آشتی داد.

اخیرا که به موتورخونه سرک کشیدم دیدم مدیر ساختمان داده اونجا را با رنگهای خیلی قشنگ مثل زرد، قرمز و … رنگ کردند چقدر دوستانه تر شده بود. راهکار بدی نبود.

جالبه تو فیلمها می بینیم که امریکایی ها در خانه هاشان بعضا چال مکانیکی دارند چقدر به صنعت و تکنولوژی نزدیک می شوند و ما چقدر دور می شیم.

به نظر شما برای آشتی دادن مردم با موتورخونه ها از چه اقدامات بازاریابی باید استفاده کرد ، آموزش کودکان ، رنگ آمیزی ….. لطفا با همه پتانسیل با ما همراه باشید و نظر بدهید.


30 thoughts on “بازاریابی و برندینگ تجهیزات موتورخانه به روایت محمود محمدیان // یک بحث مشارکتی”

  1. با سلام خدمت استاد گرامی،این مطلب شما شبیه یه داستانی هست که من خوندم.بد نیست این اینم با موضوع شما یاشه.
    فواید پاره آجر:
    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
    پسرک گفت:
    “اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم”. مرد بسیار متأثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.

    نکته ها :
    نکته اخلاقی : در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف میزند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجر به سمتمان پرتاب کند. این انتخاب خودمان است که گوش بکنیم یا نکنیم!
    نکته مدیریتی : به محیط داخلی و خارجی سازمان خود به اندازه کافی توجه داشته باشید. ذینفعان داخلی و خارجی سازمان را در نظر بگیرید و به خواستها و نیازهای آنها توجه کنید. نیروی انسانی به عنوان یک سیستم طبیعی زنده و هوشمند و سازمان به عنوان یک سیستم اجتماعی پیچیده، رفتارهای متنوع و پیچیده‌ای از خود نشان می‌دهند که حکم «پاره آجر» حکایت را دارند اما به آن سادگی که مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مدیران نخواهند توانست «پاره آجرهای» نیروی انسانی و سازمان را درک کنند چرا که نوع آنها متنوع، پیچیده بوده و دارای معانی مختلف هستند و ممکن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراین باید شناخت کافی نسبت به نیروی انسانی و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبک متناسب با مدیریت آنها را بکار بندند. هم‌چنین محیط خارجی سازمان نیز باید بررسی شود و «پاره آجرهایی» که در قالب فرصت‌ها و تهدیدها در پیش روی سازمان قرار می‌گیرند، پیش از آنکه مانند پاره آجر به سازمان صدمه بزنند، شناسایی شده و رفتار مناسب برای برخورد با آنها اتخاذ شود.
    ———–
    خلاصه مطلب اینکه ما از هر چیزی که میتونه به ضرر ما تموم بشه یا هیچ نفع و ضرری توش نباشه،میتونیم نهایت استفاده رو ببریم.مثل جذاب کردن موتورخونه!!!!

  2. يكي از اقداماتي كه در اين زمينه مي شود انجام داد اين است كه تور آشنايي با موتورخانه و شناخت بيشتر ساختمان را ارائه داد( ديگه ما همه چيز رو با ديد بسته سفر مي بينيم)
    اما به نظرم ايده جالبيه كه به عنوان مثال در هيئت مديره ساختمان يك روز با حضور يك شخص آشنا به اين محيط ها از جمله موتورخانه براي كودكان ، خانم ها ، نوجوانان ( با بازار هدف مشخص) ترتيب داده بشه مثلا يك روز تعطيل. در خصوص نحوه كار اين سيستم اطلاعاتي به افراد بدهند . همين منجر به آشنايي بيشتر افراد مي شود و هم اينكه يكي دو ساعت با هم هستند و هم با يكي از اجزاي اون مجموعه آشنا مي شوند.

  3. سلام
    به نظر من بهتره ابتدا رو کودکان متمرکز بشیم سپس گروههای دیگه رو مدنظر قرار بدیم ..اینکه ابتدا گفتم از کودکان شروع کنیم بخاطر اینه که هم میزان یادگیری تو این گروه بالاست هم اینکه تاثیر گذاری بیشتری رو والدینشون دارند . و این کارو بهتره با همکاری مهدای کودک و مدرسه ها انجام بدیم چرا که این مراکز بهترین جا برای انتقال مفاهیم در زمینه امنیت به کودکان هستش و نیز سعی کنیم با پکیجهای آموزشی والدین کودک رو هم در این زمینه دخالت بدیم..

  4. با سلام خدمت تمامی دوستان
    در رابطه با ایده آشتی دادن موتورخانه با اهل خانه یا آپارتمان چند نکته به ذهن می رسه:
    1- موتورخانه به معنای واقعی موتورخانه باشه نه انباری و تل انبار خونه.
    2- تمیزی به همراه ران آمیزی لوله کشی ها باشه که حس خوب را کاملا منتقل کنه.
    3- در مدارس کتابچه ای خیلی ساده با تصاویر زیبا آماده شود که در خصوص مزایای موتورخونه توضیح بده.
    4- مدیر ساختمان قطعا نقش خیلی مهمی در این رابطه می تونه داشته باشه. مثلا برروی تابلوی ساختمان از عکس ها زیبا و همچنین مطالب مفید در این رابطه استقاده بکنه که همه بخونن.
    5- فک کنم که از شبکه های اجتماعی هم بشه استفاده کرد.
    اما واقعا اگه از طریق فرهنگ سازی این کار را بخواهیم انجام بدیم چه کارهایی میشه انجام داد؟

  5. سلام آقای دکتر،
    به عقیده من، این روزها، با توجه مشغله زیاد مردم، اعضای یک ساختمان با اکراه و با زور در جلسات ساختمانی که خود ذینفع تصمیمات گرفته شده در اون هستند شرکت می کنند. چه برسه به اینکه بخوان در جلسه آشنایی با موتوخانه حضور پیدا کنند.
    همانطور که همه می دونیم، ایجاد نیاز مهمترین ابزاری هست که می تونیم افراد به استفاده از چیزی علاقمند کنیم. علت بی تفاوتی نسبت به چنین مکان هایی مثل موتوخونه اینه که 1) فرد نیازی به حضور در این مکان نداشتند و 2) علاقه و تخصصی در این زمینه نداشتند، در واقع به خاطر ماهیت تخصصی، افراد گاهاً حتی می ترسند از این مکان ها بازدید کنند. ولی خوب دیده شده که در صورت خرابی و داشتن تخصص جزئی افراد ساختمان آستین بالا می زنند و دست به کار می شوند.
    در آخر باید اضافه کنم که برای خانم ها، همین مکان ناآشنا، در منازل شخصی (نه آپارتمانی) به دلیل گرمای بالا، دیده شده که کاربردهای زیادی مثل خشک کردن مواد غذایی یا لباس های شسته شده و .. داره.

  6. مطلب جالبی بود من هم یکی از افرادی هستم که با موتور خونه و امثالهم غریبه هستم ولی خدا رو شکر تکنولوژی کار رو ساده کرده. الان شما به جای یک موتور خونه پیچیده و جاگیر میتونین یک پکیج دیواری نصب کنین که 3 تا دکمه یشتر نداره و کار کردن باهاش خیلی راحت تره و به قولی user friendly هستش. اصولا وظیفه تکنولوژی اینه که زندگی رو آسان تر کنه. اگرچه فهم و درک تکنولوژی به کار رفته در یک محصول برای عوام کار ساده ای نیست ولی راحت تر میتونه توجه و رضایت مردم و مشتری رو به خودش جلب کنه.

  7. به نظرم استفاده از فیلم ها و انیمیشن های کوتاه با موضوعی جذاب و سرگرم کننده متناسب با رده های سنی مختلف که در خلالش به صورت حاشیه و نه به صورت تخصصی و غیر قابل فهم، آشنایی با قسمت هایی از موتورخونه هم گنجانده شده میتونه تاثیر گذار باشه (پخش در تلویزیون یا در محتوای سی دی های حاوی فیلم و کارتون)

    همچنین بازیهایی برای کودکان و نوجوانان طراحی بشه که در اون آشنایی با ابزار آلات و تاسیسات مختلف فنی به صورت ساده و دوست داشتنی ارائه بشه، و با طرح مشکل و تشویق مخاطب به عیب یابی و تعمیر و حل مشکل٬ بتوان این آشنایی اولیه رو به وجود آورد و ذهن مخاطب رو به تاسیسات فنی از جمله موتوخانه پیوند زد…

    یادآوری فایده آشنایی با تاسیسات و تشویق والدین به آموزش فرزندان در زمینه های فنی، که موجب میشود ابتدا والدین و سپس فرزندان اطلاعاتی مفید در این زمینه بدست آورند و با این تاسیسات آشتی کنند…

  8. به نظر من بهترین راه برای جلب نظر کودکان استفاده از وسایل بازی مثل جورچین، لوگو و پازل و… مرتبط با لوازم موتورخانه و کارتون و کنابهای آموزشی پررنگ و لعاب است چون به همراه به چالش انداختن ذهن بچه ها باعث آشنایی هرچه بیشتر آنها با این وسایل می شود.
    ما در دنیایی پر از تبلیغات به سر می بریم. پس اگر به دنبال راهی برای جذب بزرگسالان می باشیم، باید به دنبال ساختن تبلیغات یا فیلم های کوتاهی باشیم که اثرگذار و متفاوتند مثلا تبلیغی که حالت حرکتی داشته باشد یا باعث شوکه شدن فرد شود و …
    مسلما تا انگیزه یا احساس نیاز برای آشنایی بیشتر با موتورخانه نباشد، کمتر کسی به دنبال آن خواهد رفت. پس پیام باید به گونه ای باشد که نیاز آشنایی با لوازم و مکانیسم موتورخانه را در فرد بزرگسال ایجاد کند.

  9. سلام
    بحث بسیار جالب و از لحاظ فرهنگی طرد شده ای رو مطرح کردین. فکر میکنم هر کسی که توی ساختمونش موتورخونه داره باید حداقل باز کردن و بستن فلکه شوفاژ و آب گرم رو در مواقع لزوم بلد باشه ولی اینجور که فرهنگ در این زمینه داره پیش میره اگر چند سال دیگه از یه جوان 17 18 ساله بپرسیم درب موتورخونه کجاست و ندونه جای تعجب نداره.
    چند مورد پیشنهاد در این زمینه دارم که امیدوارم بتونه کمک کنه
    1. یک سری از تیزرهای کوتاه و بلند تلویزیونی که در اون ها به نکات کلیدی و البته عمومی از موتورخونه اشاره میشه، مثلا اینکه شیر شوفاژ رو هر واحد از ساختمان میتونه خودش ببنده یا اگر نیاز بود به علت ترکیدگی لوله مثلا باید آب گرم بسته میشد نحوه بستن شیرها نمایش داده بشه. به عبارتی یک سری تیزر آموزشی
    2. با استفاده از رسانه های مختلف hint های جالب و کوتاهی در اختیار عموم قرار بگیره. فرضا ساده ترین حالت قضیه اینه که sms هایی ارسال شه با این محتوا: آیا می دانستید حالت ایده آل برای دمای منبع موتورخانه 75 درجه است؟ . البته باید در بحث رسانه صرفه اقتصادی و اثربخشی رو کاملا درنظر گرفت
    3. هر ماهه چند مدرسه راهنمایی و دبیرستان رو در نظر گرفت و به صورت یک کلاس یک یا دو جلسه ای آموزشی مطالب کلی در این خصوص ارائه داد. چرا میگم راهنمایی و دبیرستان (البته فکنم راهنمایی دیگه نداریم، درسته؟ ) به علت اینکه اولا در این سن درک بچه ها به اندازه کافی بالا رفته تا متوجه موضوعات فنی بشن. از طرفی از اونجایی که رابطه بین بچه و بزرگترها در این سن واگراست والدین از اینکه فرزندشان موضوعی برای درمیان گذاشتن با اونها داره و میتونن کمی زمان باهم بگذرونن حتی شده در مورد یک موضوع فنی استقبال خواهند کرد و مطمئنا اگر اون بچه بتونه کار کوچکی هم در این زمینه یاد بگیره باعث افتخار والدین میشه. مزیت دیگه این کار اینه که ممکنه حتی چند تا از این بچه ها به رشته های تحصیلی در این زمینه هم علاقه مند بشن و یا بهتر بگم حداقل یک نفر پیدا میشه که یکی از رشته های تحصیلی آیندشون رو بهشون معرفی کنه تا حدودی
    4. این چهارمی یکم هزینه بره و عجیبه و بیشتر یک تکنیک فروش – بازاریابی بنظرم به حساب بیاد. با ساختمانهایی که شوفاژخونه دارن تماس گرفته بشه و برای بازدید و مشاوره استاندارد سازی و نوسازی رایگان موتورخانه ها افرادی رو به اون ساختمان بفرستیم (ساختمانهایی که سن بیشتری دارن موتورخونه های غیر استاندارد زیاد بینشون پیدا میشه) شخص به صورت رایگان موتور خونه رو در حضور مدیر و حتی چند نفر از اهالی بررسی میکنه و همه نکات رو در قالب یک فرم بهشون میده و به همراه اون پیشنهاداتشو برای استاندارد سازی و یا نو سازی. از طرف دیگه همراه خودش به تعداد واحدها بروشورهایی رو که دارای اطلاعات مفیدی از موتورخونه هست به اونها میده.
    البته این ایده ها کلی بودن و بنظرم میشه با نگاه جزیی تر پرورششون داد
    فکر میکنم همه موارد قابلیت جای گرفتن در کمپین زندگی با استاندارد بالاتر رو داشته باشن ولی خب اینکه کدام یک عملی تر باشه جای بحث داره.
    از مطلب خوبی که مطرح کردین بسیار ممنونم

  10. باسلام
    این برمیگردد به قالب زندگانی روزمره ای که برای اکثر کودکان و حتی بقیه افرادی که با آنها در ارتباطند.
    کودکان تا قبل از اینکه به مدرسه بروند و تحصیل خود را آغاز کنند با وسایلی بازی میکنند وسرگرم میشوند که زیاد تحرک فیزیکی ندارند …
    در آنطرف داستان زندگی والدینی هستند که در کلانشهر ها اغلب وقت خود را به کار در خارج از منزل مشغولند و حوصله لازم را برای به چالش کسیدن بچه ها ندارن و از طرفی رفتار محافظه کارانه و عدم ریسک پذیری والدین اجازه و حدود اختیارات کودکان را بسیار محدود میکنند؛مگر والدین در این جامعه درحال توسعه که به شدت باید مراقب دخل و خرج خانواده باشند تا چه حد صبر وتحمل روانی و مالی این را دارند که هرروز بچه یه کار کنجکاوانه(بطور مثال خراب کردن دستگاه آبمیوه گیری ،نوشتن روی دیوار های منزل،جدا کردن گوشی تلفن از دستگاه، در آوردن کلیدهای کیبورد کامپیوترو….)انجام دهد و والدبن با تفکر باز مراعات کودکان را بکنند…
    در ادامه این زندگی بچه ها وارد سیستم آموزشو پرورشی میشوند که از ان پس قرار است 5ساعت ویا 7 ساعت از تربیت اجتماعی خود را در بیرون از منزل فراگیری کنند که اغلب بحث ها تئوری است و در بقیه ساعات روز با احتساب 2 ساعت استراحت بچه نهایت 2 ساعت به کار درسی میپردازد که بصورت مشقی است…
    و در ادامه این مسیر به جایی میرسد که اکثر دانش آموزان به این موضوع فکر نمیکنند که کاری غیر تئری وفنی وعملی هم هست و این میشود که همه به دانشگاه میروند تا ….
    حال همان هایی که به هر دلیل از درس و مشق کناره گیری میکنند و به کارهایی مثل کاسبی و مشاغل فنی و شاگرد تعمیرکار و رنگ کار وبرق کار و… روی میاورند با مغوله ی سربازی مواجه میشوند و نمیتوانند به کار ادامه دهند و به شکوفایی برسند…
    البته این فقط شرح ماوقع است و راهکارهای پیشنهادی نیز باید ارائه شود.
    نبود دروسی مانند فلسفه و تاریخ زندگانی افراد موفق در مقاطع ابتدایی از رشد عمقی تفکرات کودکان به شدت میکاهد.
    اینکه والدین نیز بعضا میخواهند کودکان را به مانند آنچه که خودشان میخواستند شوند و نشدند تربیت کنند نیز از اشتباهات بزرگ هر والدینی در تربیت کودکان است…

  11. سلام

    استاد به نکته خوبی اشاره کردند. آموزش کودکان!ما ایرانی ها عادت داریم بچه ها به چیزی دست میزنند مخصوصا وسایل گرمایشی میگیم جیزه دست نزن! درسته اینا برا سلامتی بچه ها خوبه ولی بعضی وقتا دیگه زیاده روی میکنیم! دوران کودکی بهترین وقت برای آموزش هستش!در این دوران به جای اینکه بچه ها رو همش از وسایل گرمایشی و اینچنینی بترسونیم بهشون آموزش بدیم تا طریقه درس مصرف کردنشو یاد بگیرند!
    تلویزیونم بهترین رسانه هستش که در این زمینه میتونه یاری رسان باشه ! به جای این همه برنامه ی بی محتوا میتونه برنامه های آموزشی و مستند در زمینه وسایل گرمایشی و هر وسیله دیگری که یاد گرفتنش تو زندگی به درد آدم میخوره پخش کنه!

  12. از اونجا که علایق آدم ها بیشتر در دوران کودکی شکل می گیرد، طراحی و ساخت اسباب بازی های مرتبط ، می تواند موثر باشد. زیرا وقتی شخصی در کودکی با این ابزارها کار کرده ، در بزرگسالی ترسی از آنها نداشته و احساس راحتی در کار با آنها خواهد داشت.

  13. من با نظر خانم عبداللهی موافقم، اینکه بتونیم رو بچه ها سرمایه گذاری کنم بیشتر جواب میده تا بزرگترا!!! بزرگترا اینقدر مشغله دارند که جلب کردن توجهشون به این موضوع خیلی سخته اما تو سنین کمتر خیلی راحت تر و با هزینه کمتر میتونیم این کارو انجام بدیم و اینکه کودکان در مورد انتقال اطلاعات به والدین خیلی نقش خوبی دارند و شاید اینطوری بتونیم روی والدینشون هم تاثیر بگذاریم.

  14. سلام آقای دکتر
    برای اینکه بتوانیم مردم را با تاسیسات موتورخانه آشتی دهیم به نظر من اولین مرحله این است که فرد خودش به این نتیجه برسد که آشنایی حدودی اش الزامی است.دلایل منطقی هم که برای متقاعد کردن مخاطب میتونیم بیاریم صرفه جویی در هزینه و مهمتر وقته. برای این منظور میتونیم تلاش خودمونو روی این مسئله معطوف کنیم که هر فرد باید مقداری آشنایی با این تجهیزات داشته باشه که حداقل بتونه به تعمیرکار بگه آقا مشکل من چیه!محتمل است که امکان رفع مشکل به صورت تلفنی هم وجود داشته باشد.همانند پشتیبانی‌ شرکتهای ADSL که کارشناس خود را برای هر مسئله ای اعزام نمیکنند
    از آنجایی که احتمالا هر فرد بزرگسال یا حتی جوانی میگوید نه حوصله این کار را دارم و نه وقتش را! باید Target خود را خردسالان قرار دهیم و از طریق طراحی بازیها و سرگرمیهایی آنها را تا جایی که میتوانیم به آشنایی با تجهیزات ترغیب کنیم.استفاده از کارتهای بازی با نام وسایل، طراحی اسباب بازی های خانه سازی با موضوع موتورخانه!(LEGO) و ترتیب دادن بازدید کودکان از این تاسیسات و آشنایی با نحوه عملکردشان بسیار میتواند مفید باشد
    همانگونه که خودتان هم اشاره کردید استفاده از رنگها وعلایم در ساده نشان دادن عملکرد آنها هم بسیار مفید است و فرد میتواند با تاسیسات راحتتر ارتباط برقرار کند!

  15. سلام
    با توجه به مطالبی که ذکر کردید می توان مواردی هم چون ایجاد نور کافی و تهویه بهتر و ایجاد امکان یا آموزشگاه هایی برای آموزش افراد نه تنها اموری که مربوط به موتور خانه می شود تمام موارد کاربردی برای کارهای تعمیری مورد استفاده در خانه … و یا آموزش در مدارس به نحوی بهتر و کاربری تر و بازدید از موتور خانه ها …
    با تشکر

  16. سلام
    به نظر من اینکه همه بخواهند با تجهیزاتی مثل موتور خانه آشنایی کامل داشته باشند اتلاف وقت است و این آشنایی فقط در حدی نیاز است که فرد بتواند تشخیص دهد که سیستم مشکل بزرگی دارد یا در حد مواردی چون روشن خاموش کردن دستگاه و مواردی از این قبیل. اگر بازدید ها توسط متخصصین به موقع انجام گیرد احتمال نیاز به تشخیص مشکل داشتن دستگاه هم بسیار پایین می آید.
    حال با این مقدمه راهی که برای یاد گیری همین مسایل ابتدایی وجود دارد يک آموزش اولیه ی کوتاه مدت ولی مفید درباره ی مسایل ضروری که نیاز است کاربر این تجهیزات بداند است. این آموزش می تواند در ابتدای خرید و نصب تجهیزات توسط متخصصی از شرکت فروشنده صورت گیرد( که حتی میتواند به عنوان تبلیغی برای شرکت فروشنده باشد) و در مراحل بعد که کاربر ابتدایی ( آموزش دیده) قصد ترک سازمان یا ساختمان را دارد از جانب وی به کاربران بعدی منتقل گردد. مورد دیگری که تکمیل کننده ی این فر آیند است تهیه ی دفترچه ی راهنمایی توسط شرکت فروشنده است. نکته ای که در مورد این دفترچه نیاز است که رعایت شود ساده بودن و مفید بودن آن است به گونه ای که همان طور که گفته شد فقط مطالب ابتدایی و ضروری در آن موجود باشد.تهیه ی این دفترچه موجب می شود که همه ی افراد محل مورد نظر بتوانند با زمان کوتاهی که برای خواندن آن میگذارند با موارد لازم آشنا شوند.

  17. سلام
    به عقیده من راه های زیادی برای حل این مساله وجود دارد که از مهمترین آن ها میتوان به آموزش، مرتب کردن و زیباسازی محیط موردنظر،سهل العبور بودن مسیر ورود و خروج، در نظر گرفتن جایگاه مناسبی در ساختمان یا شرکت برای قرار دادن موتورخانه، تعبیه تهویهء هوا در آنجا و پیشرفت تکنولوژی این تجهیزات و آسانتر شدن استفاده ار آنها و به نمایش گذاشتن این آسانی در تبلیغات ساخته شده ی شرکتهای سازنده ی آنها اشاره کرد.
    در بحث آموزش تمرکز بیشتر باید روی کودکان و نوجوانان باشد به گونه ای که در آنها علاقه و نیاز به فراگیری فوت و فن تاسیساتی برای کاهش هزینه های مصرف تجهیزات ایجاد کند.این آموزش می تواند در مدارس و یا رسانه ها صورت گیرد.
    به نظر بنده بیشترین دلیلی که ما را از ورود به موتورخانه ها باز می دارد ترس از خرابی به بار آوردن به دلیل عدم تخصص و ترس از حوادثی از قبیل اتصالات برقی و آتش سوزی در اینگونه فضاها به خاطر ناامنی های موجود است که نگرانی اول را می توان با همان آموزش و مختصرسازی تابلو برق ها و تجهیزات و نگرانی دوم را با افزایش کیفیت ساخت تجهیزات ومکان آن پاسخ داد.

  18. این صحبت ها برام خیلی جالب بود. تقریبا همه گفته بودن که به کودکان آموزش بدیم و اون ها رو با محیط موتورخونه آشتی بدیم. کشورهای دیگه کتاب برای بچه ها در این زمینه می نویسن و از رنگ آمیزی استفاده می کنن، اونوقت تو ایران ببینیم چی کار کردن:

    “یادم هست ابتدائی که بودیم تا بچه ای درس نمی خوند یا شلوغ کاری می کرد، معلم و ناظم و … بچه رو تهدید می کردن که می ندازیمت تو موتورخونه! جایی که چند تا پله می خورد می رفت پایین، گاهی درش باز بود ولی همیشه تاریک بود و سر و صدا ازش میومد. خلاصه تصویری که از موتورخونه تو ذهن من بچه ساختن یه محیط تاریک، بدون هوا، پر از موش و … بود. هنوز فوبیای موتورخونه دارم با این که این همه سال (حدود20 سال) از اون دوران می گذره.”
    این ماجرا نقل قول یکی از آشنایان بود و مربوط به یکی از مدرسه های ابتدائی تهران نه جایی در پشت کوه! فکر کنم نسل های قبلی خاطره های مشابهی داشته باشن.

  19. با سلام خدمت استاد عزیز
    بنطر من به مسئله خیلی خوبی اشاره کردید
    هرکسی که در یک مجتمع آپارتمانی باید با قسمتهای اصلی یک ساختمان خصوصا موتورخانه مرکزی آشنایی داشته باشند مثلا یک بار که برام یک مشکل کوچک در شوفاژ خونم پیش اومد نتونستم کاری کنم و از مدیر ساختمان خواستم که به کارش رسیدگی کنه پس آموزش استفاده ازاین وسایل برای کسانیکه از این وسیله استفاده میکنند ضروری است
    از طریق تبلیغات تلویزیونی و نشان دادن فواید استفاده از این نوع وسایل در تلویزیون (مثل تیلبغات تلویزیونی مربوط به استفاده از وسایل گازسوز)،آموزش کودکانمان به استفاده از این نوع وسایل با اشاره به مزایای آنها نسبت به وسایل گازسوز. حتی شرکتها میتوانند از طریق بروشورها طرز استفاده و نصب شوفاژها را به استفاده کنندگان نشان دهند مثل شکل پایین،از طریق کلیپهای تبلیغاتی و تبلیغات اینترنتی میتوان این کارهارا انجام داد.

  20. به نظر من مطلب دیگه ای که میتونه به این موضوع اضافه بشه علاوه بر دیدگاه های دوستان که حول مسائل فنی مربوط به موتورخونه بود،ایجاد فرهنگ دوستی با اینجور جاهای مخوف و ترسناک(البته به ظن کودکان و کسانی که توی دهه های آینده جای ما رو میگیرن!!)از طریق رسانه های جمعی مثل تلویزیون،شبکه های اجتماعی که میتونن یک پیام رو مثل ویروس در عرض چند ساعت گسترش بدند هست..شاید همه ما که الان نسل جوون کشور هستیم سریال کلاه قرمزی که ایام عید پخش میشه رو دیده باشیم یا لااقل در موردش شنیده باشیم.و در موردش تو جاهایی که میریم از ادبیات موجود تو این سریال برای تعامل با هم استفاده کنیم..که نمونه بارزش تعداد لایک های صفحات مربوط به شخصیت های سریال کلاه قرمزی توی فیس بوک و امثالهم میخوره،باشه.امسال این سریال یه شخصیت جدید به نام دیوی داشت که حرفاش وکاراش برعکس روال عادی و روزمره ما هست.نکته ای که در پس شخصیت به ظاهر ترسناک دیوی بود و به نظرم کمتر بهش توجه شد این بود که می خواست یه جوری تابوی وجود این موجود خیالی که ساخته ذهن دوران کودکی ما(علی الخصوص دهه 60) رو بشکنه..گذشته از وجود این شخصیت در سریال،مسائل دیگه ای هم هست مثل درست مصرف کردن آب به جای کم مصرف کردن و … .اگه همین سریال بتونه صحنه فیلمبرداری خودشو جوری طراحی کنه که شبیه مکان هایی بشه که ما ازش گریزان هستیم و نقش شخصیت هاشو جوری تعریف کنه که بتونه از همون شرایط بد(مثلا موتورخونه)،محیطی درست کنه که به سمت آشنایی و دوستی با این مکان ها بره تاثیرش خیلی بیشتر هست…در مورد موتورخونه،این سریال میشه جوری طراحی و فیلمبرداری بشه که بچه ها یاد بگیرن برای رفتن به اینجور جاها تحت نظارت بزرگترها باشن ولی به راحتی و آزادانه بتونن از فضای اونجا استفاده کنن.رنگ امیزی تجهیزات رو به عهده بچه ها بذارن یا ایده ان را از بچه ها بگیرن…و تجهیزات رو از نزدیک با نظارت بزرگترها لمس کنن و زندگی رو جور دیگه ای مزه کنن…

  21. با عرض سلام
    معمولا موتورخانه ها فضاهای تاریک ، کثیف ، مرموز ، با صداهای ترسناک و پر از سوسک و حشرات موذی دیگه هستند که به همین دلایله که کسی تمایل نداره بهش سر بزنه. از طرفی هم چون از تجهیزاتی که توش هست سر درنمیاریم برامون رفتن به اونجا جذاب نیست. برای اینکه آدم ها فنی بشن باید از بچگی این علاقه رو در اونها ایجاد کرد. به هم ریختن و سر هم کردن بعضی وسایل به حالت بازی و ایجاد کنجکاوی در بچه ها میتونه در این زمینه موثر باشه. خوشبختانه الان لگوهایی هست که علاقه به ساخت ماشین و موتور و … رو در بچه ها تقویت میکنه. میشه همون طوری که اسباب بازی وسایل خونه برای خاله بازی ها درست شده میشه وسایل موتورخونه رو هم به این اسباب بازی ها تو وسایل بازی مربوط به خونه اضافه کرد.یا بازی های فکری. البته این روزا که بچه ها بیشتر به بازی های کامپیوتری علاقه دارن میشه بازی ای رو طراحی کرد که یکی از مراحل بازی تو موتورخونه میگذره و البته محیط این موتورخونه نباید ترسناک باشه بلکه باید زیبا و دقیق طراحی بشه. ساخت انیمیشن هایی که بطور ساده چیزهای ابتدایی رو با تشبیهات بچه گونه در حد نیاز به بچه ها یاد بده (مثل انیمیشن مک کویین که چیزهای ساده و ابتدایی رو با تشبیهات قابل فهم و بچه گونه به بچه ها آموزش میداد).
    دیگه اینکه منابع اطلاعاتی فنی اگر به زبان ساده و قابل فهم برای عموم در بازار وجود داشته باشه مردم هم سراغش میرن.
    همچنین اگر موتورخونه ها فضای تمیز و جذابی داشته باشه ( روشن باشه و خبری از جانوران موذی نباشه و لوله ها و تجهیزات رنگارنگ باشن) رغبت برای رفتن به اونجا بیشتر میشه.استفاده از نظام 5s (سازماندهی ، نظم و ترتیب ، انضباط ، پاکیزه سازی و استانداردسازی) هم کمک بزرگی میکنه که خرابی تجهیزات کمتر بشه و هم فضای موتورخونه از اون حالت ترسناک دربیاد.مثلا میشه بجای اونهمه پشم شیشه ای که دور لوله ها میپیچن و هم نما رو نازیبا میکنن و هم بعد از مدتی که فرسوده میشن و از دور لوله ها باز میشن علاوه بر اینکه کارایی ندارن ترسناک هم میشن از رنگهایی که عایق حرارت باشن برای لوله ها استفاده کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *