به نظر می رسد سرانجام این طفل شیرخوار۵۰ ساله صنعت خودروسازی کشورمان هم طعم تلخ “نه” شنیدن را چشید!
اینکه ما ایرانیها لایق بهترینها هستیم !…
اینکه سالها به هر سازی که مدیران این صنعت زدند حرکات موزون انجام دادیم! …
اینکه شب خوابیدیم و صبح دیدیم به بهانه افزایش ارز(!) خودرویی که تا دیشب ملی(!) بود قیمتش ۳ برابر شد…
اینکه با قیمت خرید یک خودروی ایرانی می توانیم فلان خودروی روز دنیا را بخریم …
و دهها مورد مانند اینها را همه می دانیم و نیازی به تکرار نیست و واقعاً دردناک است. ولی شاید درد دیگری هم وجود داشته باشد وآن، این است که در حین این موج سواری احساسی (که ریشه ای دیرینه در فرهنگ ما ایرانیان دارد) و در کنار این رگبار فرافکنی شدیدی که به عالم و آدم داریم، آیا حاضریم که سوزنی هم به خود بزنیم؟
آیا همه ما ایرانیان مصرف کنندگان خوبی بودیم و هستیم؟
آیا تمامی عزیزانی که در جاده های ما بر اثر سانحه فوت کردند (روحشان شاد) رانندگانی قانونمدار بودند؟ (هرچند اگر یکی از خودروهای طرفین سانحه، پراید باشد، معمولاً پارامتری به نام “خطای انسانی” وجود خارجی ندارد!)
جمله آشنایی که تمامی پرسنل پلیس راه در زمان توقف خودروهای گرانقیمت بر اثر سرعت غیرمجاز در جاده ها با آن آشنا هستند: “جناب سروان! من X میلیون ماشین نخریدم که ۱۱۰ تا باهاش برم!” نشان از چه چیزی است؟
آیا این عزیزان تفاوت بین تعریف “جاده” و “آزادراه” را می دانند؟! و در عین حالی که خود را یک شهروند “فرا ایرانی” می بینند آیا خبر دارند که کشور ایران دارای بالاترین سرعت مجاز جاده ای در جهان (۱۱۰ کیلومتر) است که از نظر تخصصی و بحث مهندسی ترافیک، صلاحیت این سرعت را هم ندارد؟
همانطورکه عرض کردم برای نوشتن این درددل تنها جایی که محرم دیدم کافه بود. چرا که می دانم عزیزانی که مخاطب این سایت ارزشمند هستند دارای درک و بینشی فراتر از خیلی ها بوده لذا ۲ سوال خود را در اینجا مطرح می کنم:
سوال ۱) اگر فردا صبح اعلام شود تمامی پرایدسواران، خودرویشان را تحویل داده و به جایش یک خودروی هم کلاس (مثلاً مزدا۲ ) به رایگان تحویل بگیرند، به نظر شما در عرض یکسال چه تفاوتی در آمار تلفات ۱۸۰۰۰ نفری جاده های کشورمان شاهد هستیم؟!!
سوال ۲) اگر در سوانح چند ماه قبل به جای خودروی بی ام دبلیو در اتوبان همت و پورش در خیابان شریعتی، متوفیان آن دو سانحه سوار بر خودروی ایرانی (مثل پراید) بودند چه پیراهن عثمانی توسط هموطنانمان درست می شد؟!!
پاسخ با شما (راهنمایی جهت تقلب!: چشم ها را باید شست… جور دیگر باید دید…)
با سلام
این دیگر چه تحلیلی است ، مگر همه جای دنیا اول رانندگان قانونمند شدند و بعد صنعت خودرو پیشرفت کرد… قانون مندی یک بحث فرهنگی است و خودروسازی و تولید یک بحث صنعتی … موضوع کمپین خودرو « نه گفتن به رانت خواری و تعرفه های بی حساب و کتاب گمرکی است» این کمپین شروعی به تمامی رانت خواری هایی است که به بهانه تولید کالای چینی را اسمبل میکنند و به قیمت بالا و به پشتوانه تعرفه گمرکی در بازار بی رقیب به مشتری عرضه میکنند.
این کمپین شروعی به درخواست کالای با کیفیت با قیمت مناسب است.
این کمپین اعتراضی به شعار «تولید ملی» است که هیچ وقت در عرضه کلان اتفاق نیافتاد و نمی افتد.
باسپاس
سلام سعید عزیزو ممنون از ارسال مطلب شما
فرمودید: ” این دیگر چه تحلیلی است…”
با توجه به اینکه بحمدالله و به مدد پیشرفت تکنولوژی دیجیتال، هرکسی که حداقل یک عدد موبایل هوشمند داشته باشد خود را واجد شرایط “تحلیل کردن” در انواع فضاهای تخصصی و غیرتخصصی می داند، ولی فکر میکنم نوشته بنده بهیچوجه شایسته عنوان یک “تحلیل” نمی باشد. چرا که اولاً: همانطورکه بهتر از بنده می دانید “تحلیل” بر اساس سه فرایند شکل می گیرد که هرکدام از این فرایندها دارای ارکان متعددی می باشد و قطعاً هیچ تحلیلی در این تعداد محدود سطور جای نمیگیرد. ثانیاً: اگر کمی دقت فرمایید در تیتر مطلب، ازعنوان “دلنوشته” استفاده شده است نه تحلیل!
نمی دانم چقدر با سایت “کافه بازاریابی” آشنایی و تعامل دارید. اگر دارید که هیچ ولی برفرض اینکه آشنایی نداشته باشید عرض می کنم بنده بعد از اینکه از کلاسهای نهضت سوادآموزی با تقلب و تک ماده فارغ التحصیل گردیده و مغرورانه، خود را واجد شرایط علم خواندن و نوشتن دیدم؛ فانوس به دست در دل روز و در این بیغوله و خراب آباد فضاهای مجازی که ادعای تخصصی بودن هم دارند، به دنبال مکانی گشتم برای بحث و یادگیری و در نهایت، به فضای صمیمانه کافه ای رسیدم که متولیان و مشتریانش هم عالِـم بودند و هم متواضع و صدالبته به دور از جمود فکری “تک بعدی” بودن. پس چه جایی بهتر از اینجا چه برای نوشتن و چه برای “درددل” کردن.
مجدداً خواهشمندم متن را مطالعه فرمایید: این “دلنوشته”، صرفاً یک “درددل” است…
سعید عزیز:
اگر درجایی از این نوشته، شخص حضرتعالی و یا هرکدام از سروران مخاطب در کافه، ذره ای طرفداری و دفاع از خودروسازان توسط بنده را مشاهده فرمودید، اینجانب ضمن اینکه درنهایت فروتنی و تواضع، عمیقاً پوزش می طلبم، همینجا هم در مقام کمترین شاگرد، از استاد بزرگوار جناب آقای محمدیان، استدعای تغییر و یا حتی حذف کامل مطلب را خواهم نمود.
ولی شاید با نگاهی دوباره به متن اصلی، ببینید که بنده درهمان خطوط ابتدایی، تکلیفم را با این موضوع روشن کرده ام! (همان خطوط کمرنگ را عرض می کنم). خیلی در لفافه عرض می کنم که بنده ازمنتقدین جدی پایه و اساس صنعت خودروسازی ایران هستم و …!
ضمن اینکه در تایید اکثر فرمایشات شما، اگر بازهم نگاهی به متن اصلی داشته باشید، تمام بحث بر سر یک “درد” است نه خوب یا بد یودن و یا اثربخش بودن یا نبودن این کمپین. “درد”ی که خیلی ریشه دارتر و عمیق تر از چیزی است که امروز می بینیم.
برای اینکه صحبت به درازا نکشد اگر بازهم علامت سوالی در ذهن دارید مجدداً اعلام فرمایید تا بحث را بیشتر باز کنم.
با تشکر و احترام مجدد
تا زدانی که جانب احترام رعایت شود همه دوستان امکان نوشتن و نظر دادن را دارند
جناب جاوید قلم شما و زاویه دیدتان برای همه مشخص و قابل احترام است
موفق باشید
این نظر لطف شماست جناب محمدیان
البته فکر میکنم چون بنده این مطلب را برای ارسال به کافه شدیداً تلخیص و سانسور نموده ام شاید در رساندن منظور خود به مخاطب ناموفق بوده و طبیعی است که سوءبرداشتهایی انجام گردد.
انشاالله کمی پایین تر، چندخطی شفاف سازی خواهم نمود.
آقای جاوید ممنونم از زاویه دید جدیدی که مطرح کردید . خوبه دوستان هم در این زمینه نظرشون رو بگن
سلام جناب دکتر؛ ارادتمندم و سپاسگزار از محبت حضرتعالی
درود بر شما
جواب سوال اول ) بنظرم از تعداد کشته ها کم می شد و به تعداد زخمی ها و یا بعضا شانس آورده ها! اضافه می شد.
جواب سوال دوم) اگر در زمان کمپین بود، عکس های آن به صورت گسترده در فضای مجازی گسترده منتشر می شد و اگر در زمان قبل از آن بود ، مثل خیلی از تصادف های دیگر، هیچ انعکاسی نداشت.
موفق باشید.
ممنونم جناب شهربانویی عزیز. عالی بود
سلام به تمامی عزیزان
با تشکر از جناب محمدیان که این مطلب غیرمرتبط با محتوای کافه بازاریابی را واجد صلاحیت اکران در صحن علنی دانستند، درجهت شفاف سازی و کمی تنویر ذهن عزیزانی که خارج از این گروه صمیمی این مطلب را می خوانند، لازم به ذکر می دانم چندخطی را اضافه نمایم:
اینجا هیچ صحبتی درباره خوب یا بد بودن این کمپین و اثرات آن نیست. اگر موافقین این حرکت، هدف از این کمپین را تنبیه خودروسازان انحصارگرا می دانند(!) بنده سالهاست که از اساس با وجود صنعت خودروسازی در کشورمان شدیداً مخالف بوده و هستم (نظری کاملاً شخصی). پس خود را دارای برچسب موافق یا مخالف نمی بینم و مهمتراز آن، بطورکلی صحبت درباره این نوع حرکات را به سبک و سیاق چیزی که امروزبه وفورمی بینیم، دور از شأن و منزلت سایت وزین کافه بازاریابی می دانم.
در حقیقت، جرقه اولیه نوشتن این مطلب، نظرات کارشناسانه(!) و اندیشمندانه(!) بعضی از هم میهنانمان در سایتهای مختلف درباره این حرکت بود که با جمع بندی آنها، متاسفانه به نتیجه دردناکی در مورد مدل ذهنی این عزیزان می رسیم. برای همین هم ناچاراً از واژه ” درد ” استفاده نمودم.
صحبت در اینجا ، صرفاً بحث “درد فرافکنی ” است و منظور بنده هم گروهی خاص است که متاسفانه تعداد کثیری را در جامعه ما شامل می شوند.عزیزانی که هدف از این حرکات خودجوش اخیر را ” ناامنی خودروهای ایرانی” عنوان نموده اند نه دلایل منطقی و واقعی! همانطور که در متن اصلی هم اشاره شد، چون اعضای محترم کافه دارای درک و بینشی عمیق تر و منطقی تر از بسیاری دیگر می باشند، احساس نمودم که با طرح این سوال (به عنوان زنگ تفریح) کمی هم به این پدیده دردناک در جامعه بپردازیم.
به عنوان مثال:
چندسال قبل در محفلی، به عنوان طُفیلی و وصله ای ناجور در جمع مدیران ارشد چند شرکت بزرگ حضور داشتم! بعد از شام، صحبت این بزرگواران بر سر خاطرات گرانقدر و ارزشمندشان از مدت زمان طی شده تهران تا چالوس بود!! وجالب اینکه روال صحبت، کم کم حال و هوای “رقابت” پیدا کرد (که این هم درد دیگری است در جامعه ما که مثنوی هفتادمن کاغد می طلبد) اگر اشتباه نکنم، قهرمان داستان ما که دارای شخصیتی مطلوب و دارای برچسبی دهان پرکن در جامعه ما می باشد با حدود ۵۰ سال سن هزارماشاالله ۲ ساعت و چهل دقیقه رکورد زده بود!! (راست و دروغ به گردن خودش).
ولی چندماه بعد از این جریان که فرزند این بزرگوار بر اثر تصادف با سرعت ۱۷۰ کیلومتر(!!) در یکی از جاده های جنوب کشور، خانواده خود و خودروی مقابل را داغدار نمود، تقصیر اصلی بر گردن ایران خودرو و ناامنی پژو ۴۰۵ افتاد!! پدر ایشان هنوز هم خود را داغدار “ناامنی خودروی ایرانی” می داند و از مدافعین سرسخت این کمپین است. جالب تر اینکه شنیده ام به اطرافیان خود اجازه خرید خودروی صفر هم نمی دهد!! (واقعاً در لباس زیبای تمدن و فرهنگ به کجا داریم میرویم!) تا زمانی که خودروسازانمان خودروی امن تولید کنند! …
نمی فهمم اگر کسی قرار باشد با این سرعت سرسام آور زیر تریلی برود چه فرقی دارد سوار بر پراید باشد یا بنتلی کنتیننتال جی تی !
این مورد، مثالی بود از صدها مورد مشابه که همگی دیدیم و شنیدیم و امیدوارم که دیگر نبینیم و نشنویم. به امید روزی که فرهنگ به معنای واقعی در همه زمینه ها در کشورمان نهادینه شود.
انتظار داشتم این مطلب نظرات زیادی جذب کند اما این گونه نشد. موافقان و مخالفان وارد صحنه شوند
سلام جناب دکتر
در مورد مطلب ” به کدامین گناه مشتری شدم ” هم بنده انتظار مشارکت زیادتری داشتم که متاسفانه محقق نگردید.
با سلام
به نظر من درد و دل خوبی بود من این رو یک تحلیل نمیبینم بلکه یک نگاه بازاریابی نسبت به مسائل فرهنگی و اجتماعی میبینم. خیلی خوبه که درکافه بازاریابی نگاهی هم به فرهنگ عمومه شده. این متن رو به نظر من می شود در حوزه بازاریابی اجتماعی قرار داد. متنی که با استفاده از جار و جنجال و کمپین ها سعی کرده با دیدی روشن به مسئله نگاه کند. واقعا از لحاظ عمل به مقررات راهنمایی و رانندگی کشور ما بسیار ضعیف می باشد.
جواب سوال اول. قبل از اینکه چنین خبری اعلام بشه فکر میکنم باید یک تحقیق کوچکی انجام بدیم و ببینیم اصلا دلیل تصادفات جاده ای در کشور به چه دلایلی هست. آیا اتومبیل ها دلیل اصلی هستند؟ طبق اماری که از طرف راهنمایی و رانندگی اعلام شده بیشتر تصادفات بر اثر اشتباهات انسانی و ناامن بودن و اشکالات فنی جاده ها هست و قطعا اگر اتومبیل ها هم عوض بشن تاثیر ان چنانی بر کاهش میزان تصادفات نخواهد داشت.
جواب سوال دوم: برای این سوال من مورد اتومبیل پورشه رو به خاطر دارم که مردم حسابی از خجالت سرنشینان ان در شبکه های اجتماعی در امدند و مقصر اصلی این تصادف را راننده ان اتومبیل دانستند و نه ماشین پورشه. میشه گفت ان قدر که مردم به فکر کیفیت اتومبیل ها هستند باید به فکر فرهنگ رانندگی هم باشند. و میشه فهمید که دلیل اصلی خیلی از تصادفات هم به سبب انسانی هست حتی اگر اتومبیل مذکور پورشه باشد.
سلام و تشکر از توجه شما جناب مسعودی عزیز
به نکات خوبی اشاره فرمودید. در مورد قسمت دوم هم به نظر بنده نکته اصلی که زیاد به آن توجه نشد این است که خودروی پورشه نه در جاده، که در “خیابان” شریعتی هم نتوانست جان راننده مرحومه اش را نجات دهد !
سلام
ممنون از مطلبی که نوشتید، اما من مخالف هستم.
اول لازم است خدمت شما عرض کنم که درست است که حداکثر سرعت مجاز در جادههای ایران عدد ۱۱۰ کیلومتر بر ساعت است اما این عدد در آزادراهها (مسیرهای خارج از شهر) به بیش از عدد ذکر شده میرسد که از این حیث دارای مقام اول نیستیم.
(برای اطلاعات بیشتر در مورد حداکثر سرعت مجاز تردد در کشورها میتوانید به لینک ذیل مراجعه کنید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Speed_limits_by_country)
اما در مورد فرهنگ میتونم به این صورت توضیح بدم که هیچ شرکت معتبر خودروسازی و هیچ کشور تراز اول جهانی، به این نتیجه نرسیدهاند که میتوانند ضریب خطای انسانی در تصادفات را با صحبت و ترویج فرهنگ به عدد صفر برسانند (غیر ممکن است). با قبول این واقعیت شرکتهای خودرو سازی بخشی از بودجه خود را اختصاص دادند به افزایش ایمنی خودروها. و دولت هم به عنوان متولی قوانین سختی را برای افزایش ایمنی وضع کرد و علاوه بر آن برنامههای متنوعی برای افزایش فرهنگ رانندگی به اجرا درآرود. نتیجه چیزی است که امروز میبینید.
اما در ایران افرادی مثل جنابعالی و ارگانهایی مثل دولت و شرکتهای خودرو سازی همچنان به فکر کاهش آمار تصادفات فقط از راه صحبت از فرهنگ هستند.
سلام فرزاد عزیز
ممنون از انتقاد درست و زحمتی که برای گذاشتن این لینک ارزشمند کشیدید.
کاملاً درست می فرمایید. اطلاعات بنده کمی قدیمی است و از این بابت عذرخواهم. ایران دارای مقام اول نیست بلکه بر اساس همان لینک مذکور، جمله خود را اینطور اصلاح می کنم:
“کشور ایران به همراه چند کشور مثل لائوس، مغولستان و … با حداکثر سرعت جاده ای قانونی ۱۱۰ کیلومتر بر ساعت، بعد از کشورهای عربستان، زیمبابوه، مکزیک و … با حداکثر سرعت جاده ای ۱۲۰ کیلومتربرساعت، مقام دوم جهان را در ماکسیمم سرعت جاده ای دارد”
ولی فکر نمیکنم زیاد در اصل موضوع تفاوتی داشته باشد. با نگاهی به کشورهای فوق از جمله ایران و مقایسه آن با کشورهایی که جزو پیشرفته ترین خودروسازان جهان هستند به چه نتیجه ای میرسیم:
ژاپن و کره جنوبی: حداکثر سرعت جاده ای ۸۰ کیلومتر برساعت!
فرانسه و ایتالیا(!) : حداکثر سرعت جاده ای ۹۰ کیلومتر برساعت!
نتیجه گیری با خود حضرتعالی و دوستان
(ای کاش این مطلب را به عنوان سوال سوم در متن اصلی مطرح می کردم)
ضمناً مجدداً همانطورکه در متن اصلی اشاره کردم تاکید بر این دارم که بحث “جاده” و “آزادراه” را باهم قاطی نکنیم. تا جایی که خبر دارم استاندارد سرعت در آزادراهها بر اساس مصوبه اتحادیه اروپا ۱۲۰ کیلومتر برساعت است که در ایران هم اجرا می شود. البته حساب کشورهایی مثل آلمان با ۱۲۰۰۰ کیلومتر آزادراه استاندارد که حداقل یک سوم آن دارای هیچ محدودیت سرعتی نیست بحث دیگری است(سرعت ۱۳۰ کیلومتر در آنجا فقط چیزی از جنس پیشنهاد است! نه قانون)
********************************************
درباره قسمت دوم فرمایش حضرتعالی:
افزایش بودجه خودروسازان کشورهای دیگر در راستای افزایش ایمنی و حمایت دولت برای بالابردن فرهنگ رانندگی که همگی در راستای هرچه کم کردن آمار تصادفات می باشد را همه قبول داریم و فکر نمیکنم کسی مخالف این قضیه باشد.ولی برادر من؛ اینکه در ادامه صحبتتان، بنده را در کنار دولت و خودروسازان مورد نوازش(!!) قرار داده اید را متوجه نشدم!
بهرحال بحث در مورد فرهنگ و فرهنگ سازی که به نظر میرسد تاحد زیادی در کشورمان نقش بازیچه برای مسئولین در سمینارها را دارد بسیار گسترده بوده و انشاالله اگر عمری بود در مقاله ای مفصل تر به آن خواهم پرداخت. خلاصه عرض کنم این مقوله تا حد زیادی به همان اشاره کوتاه در متن اصلی برمیگردد:”اینکه ما ایرانیان مصرف کنندگان خوبی نیستیم”!
بازهم ممنون از شما بزرگوار
با عرض سلام و تقدیم احترام
دل نوشته ی شما را خواندم.
اما همچنان پرسش هایی در ذهنم می باشد!
یکی از افوام به تازگی جشن عروسی گرفته و برای این تغییر بزرگ در زندگی اش اقدام به خرید خودرویی بهتر از پراید نمود.(۲۰۶SD)
متاسفانه پس از دریافت خودرو از کارخانه، در حالی که همسرش کنارش بود ، ماشین تسمه پاره می کند!
کمی برایم سوال برانگیز بود که مگر این تسمه، چه کیفیتی داشته که با وجود این که بیش از دو هفته (شاید هم کمتر از یک هفته دقیق یادم نیست!) از طول عمر ورود این ماشین نمی گذرد و راننده هم آرتیست بازی از خودش در نیاورده ، چرا بایستی چنین اتفاقی رقم بخورد؟!؟!
پرسش دیگر:
چند سال به کارخانه های خودرو سازی باید فرصت داده شود تا خودشان را متحول کنند؟
خوب کارخانه شادان و سرخوش است دیگر! خودرو تولید می کند و مردم هم جبرا باید از آن استفاده کنند! چون دولتی هستند و خیالشان هم راحت است که با آن تعرفه ی گمرکی ، درصد عمده ای از مردمان ایرانی، مجبور به خرید از کارخانه جات خودرو ساز و پروار ایرانی هستند!!!
عریضه ای پیش از پرسش های بعدی:
ما از خودروی L90 استفاده می کنیم. این خودرو سال ۸۷ خریداری شده است.
این خودرو چندی است که به صدا افتاده است. و نسبت به قیمتی که برای آن پرداخته بود یم که حدود ۱۳ میلیون و ۷۰۰هزار تومان بود، سواری بسیار خوبی داده است.
فردی پژو پارس خریده است و می دانم از سال ۹۲ به این ور این خرید را انجام داده است.
به دو هفته نرسیده بود که خودروی آنان کمی بدتر از خودروی ما از خودش صدا تولید می کرد.
و پرسش بعدی:
چرا مردم باید این خودرو های بی کیفیت را خریداری کنند؟!؟!
مثالی که شما زدید کمی نا ب جا به نظر می آید.
در همه ی جوامع چیزی تحت عنوان جنون سرعت وجود دارد.
ولی:
۱- چند نفر به این جنون دوچار هستند؟
۲- آیا راه مقابله با آنان این است که خودرویی بسیار بی کیفیت بدهیم تا اگر بیش از حد مجاز راندند بمیرند و درس عبرت دیگران شوند؟
۳- آیا فرهنگ سازی دوایی مناسب ، برای درد فانون گریزی و سرعت غیرمجاز نمی باشد؟
با سپاس بی پایان.
سادات اعلایی
سلام جناب سادات اعلایی و ممنون از بذل توجهتان به این دلنوشته
قبل از صحبت اصلی عرض کنم به نظر میرسد خویشاوند مذکور شما جزء مشتریان خوش شانس ایران خودرو بوده که فقط تسمه پاره شده است (البته بر فرض اینکه تسمه دینام باشد نه خدای نکرده تسمه تایم!) در سال ۸۳ خودروی ایرانی صفر بنده در شمال کشوربدلیل اشکال در سیستم اگزوز (به گفته خود نمایندگی) پیستون آب کرد(!) و بهرحال مسافرت تفریحی با همسر و دو فرزندم بسیار مفرح تر گردید!
باجناق بنده هم ۵ سال قبل دقیقاً در شب ازدواجش پشت فرمان خوروی وطنی خود که ۳ روز از تحویل آن می گذشت سیم کلاج پاره کرد و کلی باعث خنده ما شد. (رذالت بین باجناقها که میگن همینه !!)
با این دست مثالها هم چون همگی مستقیم یا غیرمستقیم درگیر بودیم بحمدالله در طول این سالها آشنایی کامل حاصل گردیده است.
اینکه چقدر دیگر باید صبر کنیم تا خودروسازان متحول شوند!! فکر میکنم موضع کودکانه خودم را در نظر قبل عنوان کرده باشم:
” بنده از اصل، مخالف صنعت خودروسازی در ایران بوده و هستم”
علت آن هم ترجیحاً به دلایلی بهتر است محفوظ بماند. بعضی وقتها با خودم فکر میکنم ای کاش در همان دوران که یادگارهای ارزشمند بزرگ مردان تاریخ صنعت ایران(مرحوم ایروانی، مرحوم برخوردار و …) به یغما و حراج رفت مثل کفش ملی و مواردی که بهتر می دانید ، یادگارهای بزرگانی مثل برادران خیامی و مرحوم اخوان که همین خودروسازانمان هستند هم به تاریخ سپرده می شد. حداقل الان می توانستیم به اینکه “زمانی خودروساز خوبی بودیم” مختصر افتخاری داشته باشیم! بهرحال تجربه نشان داده که ما ایرانیها معمولاً به تاریخ و گذشته بیشترعلاقمندیم تا حال و آینده …… بگذریم!
همانطور که خودتان هم بعضی علل را عنوان فرمودید، به مدد عدم وجود رقابت سالم بین خودروسازان و انحصاری بودنشان کار به جایی رسیده است که همیشه مردم بدهکاراند و خودروسازان طلبکار!!
نصب یک یا دو ایربگ با هزار منت و مصاحبه و دعواهای خنده دار بین پلیس و خودروسازان بر روی خودرویی که با پلت فرم چند دهه قبل تولید می شود بیشتر به طنزی تلخ شبیه است تا چیزی از جنس نگرانی برای تامین سلامت مردم. زمانی که یکی از مدیران و یا تصمیم گیرندگان صنعت خودروسازی کشورمان از خودروی هیوندای سوناتا پیاده می شود و به خبرنگار درمورد امنیت بالای خودروی پراید سخنرانی می کند دیگر چه باید گفت؟!!… از این هم بگذریم
جناب اعلایی عزیز
چندسال قبل که آمار کشته های جاده ای ایران حدود ۲۵ هزار نفر اعلام شد بنده دست به قلم شده و یادداشتی کودکانه در حدود ۳صفحه برای بعضی عزیزان(!) نوشتم که نه در نشریه موردنظر چاپ شد و نه اثری از بازخورد آن در راهنمایی رانندگی کشور شاهد بودیم! شاید بخاطر اینکه با لحنی تند نوشته بودم. نمی دانم! فقط این را بگویم در آن هیچ شعاری وجود نداشت و تمام آن چیزی بود از جنس فرهنگ سازی و صد البته قابل اجرا
الان چند روزی است که دارم تمام زندگی را زیرورو می کنم تا بلکه آن ۳ برگ کاغذ را پیدا کرده و با لحنی ملایم و خلاصه برای کافه ارسال کنم تا شاید بتوانم هم کمی برادری خودم را ثابت کنم(!) و هم اینکه بهتر بتوانم منظور اصلی خود را از این دلنوشته شفاف کنم.
اگر برداشت شما از تمام این مطالب این است که در بند ۲ پاراگراف آخر خود نوشته اید پس فکر میکنم باید بدلیل اینکه نمی توانم منظور خودم را به مخاطب القا کنم برای همیشه از نوشتن دست بکشم.
دوست عزیز
تمام این مطالب، همه درد “فرهنگ” است نه طرفداری از کسی یا ارگانی.
تمام این نوشته ها، مطرح کردن مشکل “مدل ذهنی” بعضی هموطنانمان بود نه خوشحالی بابت کشته شدن بعضی ها برای عبرت بعضی دیگر!
و مشکل بزرگتر از همه اینها که الان حس نمی شود، معضل “نسل آینده” ای است که در این محیطها تمرین “یادگیری” و “تصمیم گیری” و “ارزش آفرینی” در راستای آینده سازی را انجام می دهد…
(با عرض پوزش،بقول خیلی عامیانه: خودروساز کیلویی چنده؟ درد اصلی رو بچسبیم !)
جناب اعلایی عزیز
درنهایت، همانطورکه خود حضرتعالی در خط آخر هم عنوان فرمودید، حل مشکلات، راهی ندارد جز “فرهنگ سازی” ولی در عین حال، متاسفانه واقعیت انکارناپذیر دیگری هم در کشورمان وجود دارد که در مقاله “خرد اشتباهی” جناب دکتر مشایخی درقسمت نظرات نوشتم :
مواد لازم برای “فرهنگ سازی” همگام با پیشرفت تکنولوژی در کشورمان:
یک لیوان آب + یک عدد هاون !!!
با درود و عرض ادب
بنده یک آدم کاملا عادی در این اجتماع هستم ۵۰ سال دارم و سالها دمونتاژهای من درآوردی یا بهتر بگویم خودروهای شتر گاو پلند کشور عزیزم را خوب خوب میشناسم طی ۴۰ سالی که به اصطلاح خودرو تولید کردیم (که از نظر بنده تولیدی در کار نبوده و فقط دمونتاژ انجام شده ) نه ایده خلاقانه نه تغییرات در جهت ارتقاع صورت نگرفته نشانه بارز آن جایگاه این به اصطلاح صنعت در خارج از مرزهای کشور بعد از چهل سال میباشد عزیزان و بزرگواران اگر سن شما کفاف نمی دهد و سوابق تاریخ را هم کنار میگذارید عاجزانه خواهش میکنم این حکایت را رها کنید و نگذارید دوباره از اول در دنیای شتابان تکنولوژی دوچرخه بسازیم ما خودروساز نیستیم در این زمینه حتی دیگر دارای مزیت رقابتی برای مونتاژ هم نیستیم جلوی نابودی سرمایه های ایران عزیزمان را بگیریم و بگذاریم خودرو با بهترین شرایط از جای دیگر بیایید و ما بدنیال سرمایه گذاری در چیزی که میتوانیم باشیم
آقای مرتضوی عزیز
سلام
بنده حقیر اصلا با نظر شما موافق نیستم که میگید ما خودرو ساز نیستیم و سرمایه های ایران عزیزمان را نابود میکنیم و بگذاریم خودرو از جای دیگر بیاید
بهتره برید تاریخ تاسیس کارخانه هیوندای کره و ایران خودرو رو ببینید بعدش بگید ما خودرو ساز نیستیم خیلی جالبه وقتی ما داشتیم تو ایران عزیز، خودرو مونتاژ میکردیم کره ای ها در حسرت چنین کارخانه ای بودن ولی حالا اونا کجا و ما کجا
به نظر بنده اگر میخواهیم کیفیت تولید خودرو بهتر بشه صنایع خودرو سازی باید حتما خصوصی بشن چون تا وقتی دولتی هستن خیالشون از همه جهت ( بازار انحصاری و حامی ) راحت هستش و هیچگونه پیشرفتی نمیکنن
“نام کاربری” عزیز سلام
می گویند روزی یک گوسفند به همراه یک گاو و یک شتر در صحرایی طی طریق می نمودند و بسیار هم گرسنه بودند. رسیدند به یک بوته خار(یا علف)! دیدند که تقسیم بر ۳ نمی شود و بهتر است به قید قرعه، یک نفر آن را تناول کرده و سیر شود. گوسفند چنین گفت: بیایید تاریخچه و قدمت نسل خود را بازگو کنیم تا هرکسی که بیشترین و قدیمیترین شجره را داشت برنده قرعه گردد. گاو و شتر قبول کرده و گفتند از خود شروع کن:
گوسفند چنین گفت:
زمانی که ابراهیم، اسماعیل را برای قربانی به مسلخگاه عشق برد، آن گوسفندی که خداوند نازل فرمود پدربزرگ من بود! (نسل من به زمان حضرت ابراهیم می رسد)
گاو چنین گفت:
ای بابا! این که چیزی نیست! زمانیکه حضرت آدم زمین را برای کشت آماده می نمود، جد بزرگوار بنده را به گاوآهن خود بسته بود! (نسل من به زمان حضرت آدم می رسد)
شتر هرچه فکر کرد تاریخچه ای از خود به یاد نیاورد! لذا گردن ۲ متری را فرود آورده و با یک حرکت، آن بوته خار را کنده و مشغول خوردن شد و در همان حال با خونسردی گفت:
من نه حضرت آدم می شناسم و نه حضرت ابراهیم. اصلاً تاریخچه ای هم ندارم. بوته خار الان نزد من است اگر می توانید بگیرید!!
******************************************
نام کاربری عزیز! آیا فکر نمی کنید زمان آن رسیده که دست از گذشته و تاریخ و ماضی و ماضی ها برداریم؟ آیا فکر نمی کنید یکی از دلایل عقب ماندگی فرهنگی ما ایرانیان همین نگاه به گذشته به جای نگاه رو به جلو است؟
آیا فکر نمی کنید یکی از صدمه زننده ترین و فجیع ترین پارامترهایی که کسب و کارهای ما را نابود می کند همین غرور به تاریخچه است؟
کجایند مدیرانی که فکر می کردند و البته هنوز هم فکر می کنند که “قدمت برندشان” به تنهایی برای خرید مشتری کافی است؟ (اجازه دهید نام نبرم)
اینکه ما زودتر از کره خودروساز شدیم چه چیزی را ثابت می کند؟ !!!
دوست عزیز! صنعت خودروسازی الان در دست آنهاست. علم و تکنولوژی و فرهنگ و (در مجموع همان بوته خار) الان در دست دیگران است و ما دلمان به تاریخ خوش است!!
راسل ایکاف هم در تعریف مقدماتی “تفکر سیستمی” از مولوی نام می برد. اما از این منظر آنها کجا هستند و ما کجا؟ شاید بتوانیم هرازگاهی از اینکه این دانشمند بزرگ از حضرت مولانا نامی برده سخن بگوییم و دلمان را خوش کنیم که:
ما ایرانیان بنیانگذار تفکر سیستمی در دنیا هستیم!
هزاران افسوس که بوته خار نزد دیگران است و ما غرق در غروری بر پایه اینکه نیاکان ما چنین بودند و چنان کردند!!
*************************************
در بحث صنعت خودروسازی:
خریدار خودروی وطنی “امروز” کاری به این ندارد که قدمت خودروسازی ما چقدر بوده. به این کار دارد که “الان” این جنس با چه کیفیتی در دستش است.
او برایش مهم نیست زمانیکه ما خودروساز بودیم کره ایها کجا بودند. او به دنبال پاسخ به این سوال است که چرا کیفیت خودروی ۴ سال قبل (نه ۴۰ سال قبل) از کیفیت خودروی امروز بسیار بهتر بوده؟
تاریخ نشان داده است که در این چند سال اخیر، مصرف کنندگان، وظایفشان را بخوبی انجام دادند و حمایتهایشان را از صنعت خودروسازی دریغ نورزیدند. ولی کجایند مدیران این صنعت که پاسخی برای این علامتهای سوال بدهند؟
******************************
با عرض پوزش از شما دوست عزیز. شاید دسترسی به جناب مرتضوی برای پاسخگویی مقدور نباشد. لذا بنده حقیر به عنوان نویسنده این دلنوشته، احساس وظیفه نمودم که نظر خود را داشته باشم.
موفق باشید
سلام به نظر من پشت صحنه ی این کمپین هر موردی که باشد خواه عوام فریبی خواه شعار و….نتیجه ی تشکیل این کمپین بسیار خوب بوده است،و برعکس نویسنده ی این دلنوشته چنین کمپین هایی اصلاحات فرهنگی هم در کشور ما ایجاد می کند مثلا اینکه به عنوان شهروند فعال تَر باشیم و نگاه انتقادی به محیط اطراف داشته باشیم .