بجای مقدمه: سال ۱۳۵۰ هجری شمسی، محمد اربابی در کتاب “تبلیغات تجاری”[۱] از آسیب های تبلیغات در ایران می گوید. آسیب شناسی تبلیغات و نگرش علمی و صحیح به این بخش از علم مدیریت مسکوت می ماند تا آنکه دکتر محمود محمدیان طلسم را می شکند و در حدود سی سال بعد دست به نگارش کتابی با عنوان “آسیب شناسی تبلیغات در ایران“[۲] می زند. کسب و کار تبلیغات شرایط نامطلوبی دارد و دغدغه اصلی ایشان از نوشتن کتاب همین است. تیرگی فضای تبلیغات در آن سالها بحدی است که خیلی از شرکت ها و سازمان ها از این ابزار اثربخش و کارآمد بازاریابی رویگردان شده اند و تبلیغات ایرانی را اکثرا صرف پول بی نتیجه می دانند. انتشار این کتاب در زمان خود عطش کارکنان حوزه تبلیغات را تاحد زیادی سیراب می سازد و به فضای این کسب و کار کمک می کند اما جناب آقای دکتر محمدیان بخوبی می دانند نگارش این کتاب به تنهایی نمی تواند زخم های عمیق تبلیغات و بازاریابی را الیتام بخشد. از همین روی ایجاد وب سایت کافه بازاریابی با همراهی آقای مجتبی محمدیان و سایر کارشناسان، با هدف بررسی و نقد تبلیغات در دستورکار قرار می گیرد. این سلسله مطالب قصد آن دارد تا با بررسی دوباره آسیب شناسی تبلیغات به صورت ساختارمند و تعاملی این مسیر را ادامه دهد تا با نظارت استاد گرانقدر و همراهی شما کارشناسان عزیز گامی باشد در رفع موانع و مشکلات تبلیغات در ایران. امیدوارم.[۳]
تبلیغات ممنوع!
شاید همه بر این عقیده باشیم که تبلیغات ابزار بسیار توانمند و تاثیر گذاری است. اما دامنه این تاثیرگذاری تا کجاست؟ آیا یک مجموعه تبلیغِ اثر بخش، می تواند، گره از همه ی مشکلات یک سازمان بگشاید؟ آیا می تواند مشکلات ساختاری سازمان را حل کند؟
واقعیت این است که در بسیاری مواقع، دست اندرکاران رشته تبلیغات، این ابزار را در حد یک داروی معجزه آسا برای سامان بخشی مسائل سازمانها معرفی می کنند و شدت این مساله زمانی بیشتر است که سازمانی مستاصل از مشکلات به دنبال راه حل فوری و اثر بخش می گردد.( و احتمالا چه ابزاری فریبنده تر از تبلیغات؟) غافل از اینکه در مقوله مدیریت از چند استثنا که بگذریم هیچ راه حل سریعی وجود ندارد! بنابراین تبلیغات، آن هم به این شیوه ( آخرین راه نجات ) نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه گاهی هزینه های بسیار هنگفتی را به سازمان تحمیل می کند.
باید واقع بین بود، تبلیغاتی که می شناسم، تنها بخشی از ابزارهای ترفیع و ترویج کالاست. ( یک P بازاریابی کلاسیک) و همانگونه که همگی می دانیم بازایابی هم روی پاشنه همین یک P نمی چرخد و عوامل بسیار موثرِ دیگری از جمله شالوده کالا، شیوه های قیمت گذاری، کارکنان یک سازمان، زنجیره فروش، پروسه ارائه کالا و … در موفقیت بازاریابی نقش دارند. از آن گذشته هرچقدر هم آمیخته بازاریابی یک مجموعه هدفمند و کارا مدیریت شود، باید پذیرفت که تنها بخشی از بدنه سازمان کار خود را بدرستی انجام داده است، بخش هایی مانند فروش، منابع انسانی، تامین کالا و … نیز باید در انجام وظایف به شیوه علمی و دقیق بکوشند تا اصطلاحا چرخ سازمان ( آن هم زیر نظر یک فرآیند مدیریتی پویا ) بخوبی بچرند.
بنابراین اگر منصفانه بخواهیم نگاهی دوباره به جایگاه تبلیغات داشته باشیم باید اذعان کنیم، تبلیغات نمی تواند وظایف شاخه های دیگر مدیریتی را عهده دار شود. یک محصول معیوب، کارکنان بی انگیزه و ناآگاه، قیمت گذاری اشتباه، چرخه تامین مساله دار، فرآیندهای مالی غیردقیق، مدیریت ناکارآمد مسائلی هستند که باید به دست کارشناسان همان رشته، ریشه یابی و اصلاح شوند و تبلیغ اثر بخش و تبلیغاتچی آگاه در این زمینه کاری نمی توانند بکنند.
شاید دور از انصاف نیست که در این شرایط بگوییم :” تبلیغ، ممنوع!”
پس چرا علیرغم مسائل یاد شده، همچنان برخی کارشناسان تبلیغات و شرکت های تبلیغاتی ( بعضا بنام) بدنبال اجرای تبلیغات در چنین شرایطی هستند؟
دغدغه های حفظ شرایط سازمان با عقد قراردادهای تبلیغاتی جدید ؟ اغوای مشتری؟ عدم بهرمندی از دانش کسب و کار، بازاریابی و تبلیغات؟ فرافکنی مشکلات درون سازمانی توسط کارآفرین و صاحبان صنایع؟ نظر شما چیست؟
پای نوشت:
تصویرسازی عکس از “جمال خورشید”
-[۱] کتاب تبلیغات تجاری- نویسنده دکتر محمد اربابی – انتشارات علوم ارتباطات اجتماعی- سال ۱۳۵۰
-[۲] کتاب آسیب شناسی تبلیغات ایران – نویسند گان دکتر محمود محمدیان، عباس آقاجان- انتشارت حروفیه- سال ۱۳۸۱
-[۳] این سلسله از نوشتها تنها منعکس کننده نظرات نگارنده است و گردانندگان کافه بازاریابی در نگارش و مسوولیت های مربوط به آن نقشی ندارند.
سلام جناب شهربانویی عزیز
نوشته زیبایی بود و حکایت از سوز دلی گران .قطعاً دوستان و اساتید محترم نظرات خود را خواهند نوشت و امثال بنده نهایت حسن استفاده را خواهیم برد. اما اگر اجازه فرمایید مثل همیشه و به مصداق “پابرهنه دویدن در جمع بزرگان” کمی در این باره از دید عامیانه خود و بدور از پیچیدگیهای تخصصی چند خطی بنویسم. چرا که نه توان و نه سواد تخصصی دارم.
اگر کمی دقت کنیم در تمامی صحبتها از عبارت “سازمان” زیاد استفاده می شود. به راستی این سازمان کیست و چیست؟!! که اینگونه مجهولانه درباره آن می نویسیم؟ آیا تعریف عامیانه سازمان در اینجا، چیزی بجز مجموعه ای از چند نفر که نقطه اشتراک آنان “ایرانی بودن” است می باشد؟! واقعاً ما چه انتظاری از هموطنانمان داریم؟
وقتی سه برادرزحمتکش و شریف که با کامیون خود، از راه حمل گوجه فرنگی به کارخانه های رب در استان خراسان، سالها امرارمعاش میکردند و با رسیدن ارثیه ای کلان، هوس تاسیس کارخانه رب و محصولات غذایی به سرشان زد و یک شبه کارخانه دار شدند، آیا انتظار بهره مندی از دانش کسب و کار برای آنان داریم؟
و یا عزیز گمنامی که تا چندین سال قبل در کارخانه … به عنوان کارگر خط تولید چینی مشغول بکار بود و با سرمایه ناگهانی (مصداق بارز افتادن گونی پول از آسمان!) و مختصر زدوبندی با این و آن(!) اکنون مالک یکی از بزرگترین کارخانجات تولید … کشور می باشد و با تحصیلا ۵ کلاس ابتدایی، علاوه بر یدک کشیدن نام مهندس(!!) تاسیس دانشگاه علمی کاربردی را هم در رزومه کاری خود دارد و در عرض یکسال بیش از ۴۰۰ نیروی کار خود را به مرور تعویض نمود (که این اخراج و انتصابهای ایشان بسیار معروف و مستمر است) آیا از این بزرگوار انتظار درک الفبای سرمایه ای به نام “منابع انسانی” داریم؟!
بنده دو نمونه مثال زدم و به قطع و یقین، دوستان کافه، موارد بیشتر از این را در ذهن خود دارند.
علیرغم آلزایمر ذاتی ما ایرانیان در مورد تاریخ، فکر نمیکنم کسی از یاد برده باشد در سالهایی نه چندان دور هرکس که به نوعی به پول کلانی میرسید، سریعاً یک واحد تولیدی و صنعتی تاسیس میکرد غافل از اینکه برای پوشیدن ردای “مرد صنعت” پارامترهای دیگری هم لازم است.
برگردیم به مجهول مسئله! “سازمان ایرانی”.
هرچه باشد آن سازمانها ایرانی هستند و ما ایرانیان، در هر لایه و عنوان دهان پرکنی که باشیم فرزندان نسلی هستیم که به حکم ایرانی بودنشان “راحت ترین راه” را انتخاب می کنند و باز بر اساس همین تقدیر نانوشته “حس بصری” مان قوی تر از منطق و حتی دیگر احساساتمان است( ضرب المثل معروف عقلشان به چشمشان است)
ما فرزندان نسلهایی هستیم که چندان با واژه “پیشگیری” مانوس نبوده، بلکه معجزه و نوشدارو برایشان گواراتر بوده و هست و تشبیه زیبای شما جناب شهربانویی از داروی معجزه آسا کاملاً بجا و بحق است.
پس زمانی که بحث مشکل در کسب و کارشان بوجود می آید چه جای صحبت برای آمیخته بازاریابی و چند P معروف آن وجود دارد؟ بلکه این عنصر “تبلیغات” است که بر اساس حس “بصری” بودن، مایه آرامش این عزیزان می باشد! و درکنار آن هم انتظار معجزه از تبلیغات برای درست شدن تمام مشکلات دنیا و آخرتشان!
چه دیواری کوتاهتر از تبلیغات در این کشور میبینیم که همه حتی بیسوادانی مثل خود بنده (جاوید)هم در مورد آن درحال نظردادن هستم؟! بد نیست در اینجا نگاهی دوباره به نوشته ارزشمند و آشنای جناب آقای محمدیان “ای کاش سهل و ممتنع نبودی تبلیغات جان!” بیندازیم.
و در آخر، بر اساس بیماری تاریخی ما ایرانیان با نام “زنوفوبیا” یا “بیگانه هراسی” اگر هر متخصصی در امر بازاریابی و تبلیغات هم قصد کمک به این فرورفتگان در منجلاب تفکرات دوران پارینه سنگی را داشته باشد باید در ابتدا ثابت کند که “دزد” نیست! و سپس اثبات نماید که به فکر “نفع شخصی” هم نیست! و فقط نذر کرده که در راه خدا به این فقرای صاحب صنعت کمکی کرده باشد شاید افتخار دهند به عنوان مشاور او را پذیرش کرده که بعد از آن هم داستان انواع دخالتهای ریز و درشت در کار مشاور و …. ادامه داستان!
و باز مجدداً در آخر(!) بد نیست بعد از اینهمه به نعل کوبیدن، ضربه کوچکی هم بر میخ بزنم و یاد و خاطره متخصص نماهایی را زنده کنم که با مشاوره های فراتخصصی(!) خود قبر بسیاری از صاحبان سرمایه کشورمان را به زیبایی هرچه تمامتر کندند و متاسفانه آبروی متخصصین واقعی و دلسوز در این زمینه را هم فدا کردند! مانند بزرگترین شرکت تبلیغاتی در منطقه خودم که با روانه کردن شکارچیانی در کسوت “کارشناس فروش”!! و با گرفتن رگبار بی هدف در تاریکی، قصد شکاری هرچند کوچک را داشته ولی هنوز بسیاری از تابلوها و بیلبوردهای آن در سطح شهر خالیست…
فکر میکنم مثل همیشه خیلی حرف زدم . ببخشید!
سلام و عرض ادب
در ابتدا پوزش می طلبم از شما و دست اندرکاران کافه ، که به علت بازگشت یک بیماری سخت امکان درکنار شما بودن را نداشتم و تنها شوق دیدن نظرات شما عزیزان بود که به این حقیر توان داد که چند خطی در خدمت شما باشم.
دوست گرامی ، جناب جاوید عزیز، کاش تمام دست اندرکاران کسب و کار ما چون شما این چنین با دید وسیع و حرفه ای به مسائل کسب و کار می پرداختند.
بواقع درست فرمودید، جاذبه های بصری تبلیغ هم باعث دخالت های گاه و بیگاه کارفرما در امر تولید تبلیغ می شود، هم اشتیاقی عجیب به این شاخه بازاریابی بوجود می آورد.
بسیار ممنونم جناب شهربانویی عزیز
امیدوارم که در کمترین زمان بهبودی کامل حضرتعالی حاصل گردد. ضمناً اگر کمکی از بنده ساخته است در خدمتگزاری حاضرم.
سلام و عرض ادب مجدد
سپاسگزارم از مهر شما.
واقعا از این که کم سعادت بودم و کمتر در خدمت دوستان بودم متاسفم.
سلام، با تشکر از جناب شهربانویی بابت این مطلب خوب. این مطلب نشان دهنده ی دغدغه های اخلاقی و حرفه ای جناب شهربانویی است. قطعا تبلیغات همواره به عنوان داروی تمام عیار عمل نمی کند. مشاورِ تبلیغاتی سزاوار تقدیر است که براساس واقعیات شرکت کارفرما، اقدام به تجویز نسخه نماید ، قطعا برخی از تجویزهای غیرحرفه ای که در بحران های شرکت تجویز می شوند، از این فست بوک های ذکر شده در مطالب قبلی است. جناب حسینی فرمودند، تخصص کارشناسان تبلیغات در بازدید از چند خرده فروشی در کشورهای آسیایی خلاصه شده است. عذر خواهی می کنم که مکررا در مطالبم به دیگران عطف می کنم.
اگیلوی در خاطرات خود به گونه ای بر همین نکته ای که شما فرمودید چندین سال پیش اشاره نمودند: اگیلوی گفته بودند: از طرف کارفرمایی برای اجرای یک پروژه تبلیغاتی در یکی از ایالات آمریکا ، من (اگیلوی) و یکی از همکارانم در یک شرکت تبلیغاتی دیگر دعوت شدیم. در مسیر رفتن با قطار به محل شرکت کارفرما با این همکارم در مورد طرحش برای این شرکت صحبت کردم، پس از اتمام صحبت هایش دیدم که طرح این فرد بهتر از من است و احتمال موفقیت این فرد با این که به سرشناسی من نبود بیشتر است، لذا پس از رسیدن به مقصد بلافاصله اگیلوی سوار قطار شد و بازگشت و اصلا در شرکت کارفرما حضور پیدا نکرد، چون مطمئن بود که طرح آن تبلیغاتچی به صلاح آن شرکت است و وجود وی بی ثمر. ببخشید که گزاف گویی کردم، ولی کمتر تبلیغاتچی در کشورم پیدا می شود که صلاح کارفرمای خود را ببیند و به راحتی کنار برود، ضمنا از هزینه های سرمایه ای و زمانی نیز بسیار جلوگیری می شود.
سلام و عرض ادب
بسیار شیوا بیان فرمودید. و ممنون از خاطره ای که نوشتید. بسیار استفاده کردم. انتظار منش اگیلوی داشتن که سهل است کاش زمانی که رفتند و زیر و بم یک شرکت را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند که مشکل شرکت از تبلیغات نیست به مشتری اعلام نمایند.
زمانی که این مطلب را برای کافه فرستادم گویا در مقابل امتحان وجدان قرار گرفته بودم. دیروز دقیقا عین این مساله برای من رخ داده . صاحب صنعتی به من زنگ زد و از گفته هایش اینچنین برمی امد که کسب و کارش دچار مشکلات اساسی است و یک دوست مشترک! این حقیر را برای مشاوره بازاریابی و تبلیغات معرفی کرده بود. ایشان از من انتظار اثر بخشی سریع داشت و گویا آخرین بودجه باقی مانده در شرکتش را می خواست خرج بازاریابی و بویژه تبلیغات کند. اما در مذاکره نیم ساعته ای که با ایشان داشتم کاملا متوجه شدم که مدل کسب و کار ایشان به شدت آسیب پذیر و در حقیقت پایان یافته بود. حقیقتا دلم نیامد که این باقیمانده را صرف کاری عبث کنم.
البته این شیوه رفتاری را مدیون استاد ارجمندم دکتر محمدیان عزیز هستم که در کتاب آسیب شناسی تبلیغات در ایران فرمودند اگر تبلیغاتچی متوجه شد که تبلیغات مشکلی از صاحب صنعت حل نمی کند بایسته است که می تواند اخلاق را مد نظر قرار دهد. ( نقل به مضمون).
پاینده باشید.
اقای شهربانویی از قلم شما همیشه استفاده می کنم
فقط یه نکته کوچک اینکه تا انجا که ذهنم یاری می کند اولین کتاب اقای دکتر محمدیان کتاب مدیریت تبلیغات بود . پس از ان کتاب آسیب شناسی رو عرضه کردند
در هر حال موضوع انتخابی شما مساله قدیمی و بیماری مزمن مدیریت بازاریابی در کشور است
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد بزرگوار
ممنون از نکته ی ظریفی که اشاره کردید. شاید فراموشی این حقیر به این خاطر این مساله باشد که من نسبت به این کتاب تعصب خاصی دارم. بنده هراز چند گاهی این کتاب و خاطرات یک تبلیغاتچی را مثل کتاب درسی مرور می کنم. شاید این تعصب از آنجا ناشی می شود که این کتاب گردشی محسوس در کسب و کار من ایجاد کرد و در سنین جوانی این افتخار را داشتم که تبلیغات را در حد وسع خود و به مدد این کتاب بفهمم.
ذکر این خاطره شاید خالی از لطف نباشد که در آن سالها در میدان انقلاب از این مغازه به آن مغازه می رفتم برای خرید کتابی در زمینه تبلیغات و این کتاب اولین برای من بود و پس از مدت زیاد جستجو آن را یافتم. یکی از ویژگیهای بارز این کتاب نحوه نگارش ساده آن است. که هر دانشجو و تازه کاری می تواند از مطالب آن بهره ببرد.
آقای شهربانویی ممنون از مطلب شما و ارزوی بهبودی و موفقیت کامل برای شما . دوست دارم دوستان در مورد مطالب شما اظهار نظر کنند تا بحث پخته تر شود
سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمندم.
از آرزوی خوب شما ممنونم. واقعا افتخار می کنم در مسیری قرار دارم که حضرتعالی سالهای سال است در آن گام برمی دارید. امید صحت و سلامت شما استاد ارجمند را دارم.
مجددا از شما و جناب آقای مجتبی محمدیان که به این دانش آموز، اجازه نشر مطلب دادند صمیمانه تشکر می کنم. و از مخاطبان عزیز کافه بازاریابی که مطلب این حقیر را مطالعه فرمودند سپاسگزارم.
سلام آقای شهربانویی
خیلی ممنون از طرح این موضوع… احساس می کنم این آسیب همیشه از موضوعات مورد بحث در کافه مارکتینگ بوده است… در حال حاضر تنها کاری که می تونیم انجام بدیم اینه که این موضوعات توسط اشخاصی غیر از اعضای کافه، دیده بشن!!!
در پاسخ سوال شما: چرا علیرغم مسائل یاد شده، همچنان برخی کارشناسان تبلیغات و شرکت های تبلیغاتی ( بعضا بنام) بدنبال اجرای تبلیغات در چنین شرایطی هستند؟ می تونم به صراحت بگم که گویا در این صنعت هدف هر سازمان یا برند شخصی ای، اول از همه بقاست…
آرزوی سلامتی و توفیق برای شما دارم
سلام جناب اسحاقی عزیز
از حضرتعالی سپاسگزارم. بله به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. حفظ بقا
اما چرا شرایط برای شرکت های تبلیغاتی اینچنین شده است؟ بخشی از این مساله به شرایط کلی کشور و مشکلات اقتصادی برمی گردد. اما بخشی دیگر به نظرم به شیوه های غلط شرکت های تبلیغاتی و البته نگاه منفی بخشی از صنعت کشور به تبلیغات و شرکت های تبلیغاتی برمی گردد.
امیدوارم شرایطی ایجاد شود که شرکت های اصیل تبلیغاتی به دنبال حفظ بقا نباشند و شبیه شرکت های تبلیغاتی بین المللی توانمند گردند.
سلام عرض می کنم خدمت جناب شهربانویی و همه دوستان کافه
بِن جمله ی معروفی داره که میگه: “تعداد شکست های تبلیغات بیشتر از موفقیت های آن بوده است، اما این زد و بندهای آژانس های تبلیغاتی و صاحبان رسانه، مشاوران تبلیغات، و … است که مدیران شرکت ها را در باره اثربخشی تبلیغات گمراه می کند”.
ساترلند میگه “آژانس های تبلیغاتی، بیش از آنکه به خلق تبلیغات واقعا اثربخش بپردازند، انرژی خود را صرف قبولاندن این موضوع به مشتریان می کنند که تبلیغ چه کارهای عمده ای می تواند برای آنان انجام دهد”.
جسارتا باید بگم، احتمالا اگر من و شما هم سالی … میلیارد، رسانه … را اجاره می کردیم، روش های مشابهی رو برای فروش فضاهای تبلیغاتی در پیش می گرفتیم!
اما اینکه چرا سازمان های ایرانی که محصولاتشون نسبتا مشابه شده، قیمت هاشون بهم نزدیکه، و روش های توزیعشون هم شبیه همه، تبلیغ می کنند، خیلی عجیب نیست!! چون تبلیغات اگر تمام حالت های دیگر رو یکسان فرض کنیم، تاثیر “پر کاه” روی کفه ترازو رو خوب ایفا می کنه…
بطور خلاصه، بنده اگر بخوام جمع بندی کنم از عرایضم، مشکل رو در چند چیز عمده می بینم:
۱- ماهیت ساختار رسانه فروش و صاحب رسانه
۲- فرهنگ “کپی پیست” ما در خلق محصول و خدمت
۳- تمرکز بیش از حد مدیران بازاریابی بر “جلوه بیرونی و زیبا نمایاندن” جلوه درونی سازمان بخاطر “جلب رضایت” مدیران شرکت ها
۴- ضعف مدیران بازاریابی و اثر خنثی شان در “توسعه محصولات جدید” که عمدتا توسط واحد های R&D و تولید و یا ناشی از توهمات و آمال های مدیران شرکت ها در فضای خلأ صورت می گیرد
عالی جناب هاشمی
استفاده کردم
از نوع قلمتان مشخص است که شدیدا درگیر با شرکتهای تبلیغاتی هستید و از کم و کیف کارشان اگاه
درود بر شما
سلام و عرض ادب جناب هاشمی
سوال من اینجاست که اساسا چرا من و یا شما باید برویم رسانه بخریم که بعد بخواهیم در دادن اجاره آن به مشکل بخوریم که بخواهیم از راه ناصواب به تامین مالی آن اقدام کنیم. مثل فریب مشتری و …؟
من به شما عرض می کنم بخش عمده ای از این رسانه دارهای جدید به دو دلیل رسانه دار شدند! اول اینکه دوست داشتند رسانه دار باشند و همه جا اسمشان به عنوان رسانه دار جا بیفتد! ( شبیه چشم و هم چشمی ) دوم اینکه یک پدیده شوم بوجود آمد به نام “بیل برد معادل بازگشت پول پورسانت تیزر ” ( ببخشید اسم کوتاه تر نیافتم) که حتما از آن آگاه هستید و این حقیر هم سر فرصت به آن می پردازم. و شرکت ها رفتند سراغ بیل برد داری و در مزایده های شهرداری قیمت های بیل این شهر را روی ندانم کاری چندین و چند برابر کردند و ….
اما در زمینه توزیع و کالا من متخصص نیستم اما در کشور های مترقی هم قیمت ها نزدیک و کالا ها مشابه است. البته آنجا به دلیل رقابت زیاد و اینجا به جهت رکود بالا.
سلام به جناب شهربانویی و دوستان عزیز کافه بازاریابی
ممنون از مطلب خوبتون. طبیعتا حرفها و نکته هایی که اشاره کردید دغدغه اول و حتی گاهی اوقات فراموش شده ی فعالان حوزه ی مارکتینگه. البته مطلب انقدر گستردگی داره که نمیدونم از کجا باید شروع بکنم اما چیزی که میدونم اینه که یادآوری کنم تبلیغات در کنار اینکه یکی از ابزارهای بازاریابیه که در ایران در اکثر مواقع به صورت سطحی اتفاق می افته، یک بیزینس بزرگه، یک بیزینس چند صد میلیاردی و همه جای دنیا هم همینه. بواسطه همین درآمدزایی میلیاردی، مارکتینگ معمولا زیر دست و پای غول تبلیغات له میشه، اما در واقعیت عدم حضور بازاریابی تبلیغات رو به یک هنر صرف تبدیل میکنه و تعجب میکنیم که چرا آگهی کم کیفیت کرم حلزون انقدر میفروشه و آگهی خوش ساخت و مفهومی فلان برند عملا تاثیری در فروش نداشته. شاید این به دلیل رعایت نکات بازاریابی بیشتری در آگهی کرم حلزون باشه. نکات ابتدایی با روش بیان ابتدایی، بیان صورت مساله، سوال از مخاطب، ایجاد حس نیاز، پاسخگویی و ارائه راه حل و در آخر تمامی اطلاعاتی که مخاطب برای خرید در همان لحظه نیاز دارد.
شاید مهمترین ضعف ما در ایران درک نکردن یا داشتن درک سطحی بازار بیزینس بازاریابی باشه و از اون طرف درک عمیق ابعاد مالی بیزینس تبلیغات
سلام و عرض ادب جناب داورنیا
چقدر دقیق فرمودید. موازنه جالبی را مطرح کردید. درک سطحی از بازاریابی و علاقه به درآمدهای میلیاردی تبلیغات موجی از ناکارآمدی تبلیغات را ایران رقم زده است جالب اینکه این صنعت معیوب از حرکت باز نمی ایستد به دلیل طرف دوم معامله یعنی درآمدهای بالا…
سلام مجدد عرض می کنم
ممنون آقای محمدیان بابت ابراز لطفتون
جناب شهربانویی عزیز
بواسطه مدت زمان کوتاهی که در یکی دو آژانس تبلیغاتی بزرگ و کوچک همکاری داشتم، خدمتتون عرض می کنم که چرا برای آژانس تبلیغاتی، رسانه فروشی جزء تقریبا اجتناب ناپذیری از سیاست فروشه:
۱- تبلیغات یکی از خدماتی است که با بسترش که همون رسانه باشه ترکیب شدیدی داره و از نظر مشتری جداسازی این دو کار دشواریه (کما اینکه واقعا همینطوره). مثلا به کرات تابحال دیدیم که یک طرح خیلی خوب، اجرای ضعیفی داشته و یا برعکس. در نتیجه برندها هم علاقه مند هستند که در اغلب موارد این دو (کمپین و طرح، و رسانه) رو باهم یکجا داشته باشند. لذا آژانس های ما هم این نیاز رو بدرستی شناسایی کردند و دارند به این نیاز تو ایران پاسخ میدن.
۲- برندها بواسطه موقعیت های مدیریتی کوتاه مدتی که برای اعضاشون وجود داره، بیشتر به اثربخشی خودشون در اون زمان کوتاه فکر می کنند، در نتیجه نه تنها مدیران اغلب برندها دنبال تمایز و برندسازی هستند، میخواهند کمترین هزینه را نیز به دوش سازمان بگذارند و جای خود را سفت نگه دارند! لذا بحث آفرهای عجیب و غریبی که الان آژانس های تبلیغاتی به برندها میدن، مطرح میشه. بنده مطمئنم به لحاظ سود اقتصادی (و نه سود حسابداری) اغلب آژانس های تبلیغاتی رسانه دار که پورتفولیوی کاملی ندارند زیان ده هستند. این هم بنیانی است که خود آژانس های تبلیغاتی گذاشته اند و جنگ قیمتی راه انداخته اند و هر کدام آفر بیشتری به مشتری دهد، او را به خود جذب می کند. در نتیجه تمایز ممنوع!
۳- مدیر آتلیه هنری این آژانس، مدیر خلاقیت این آژانس، مدیر فروش این آژانس، فردا برای آژانس دیگری است. بایستی عرض کنم، علی رغم گستردگی ای که به نظر می رسد، دنیای تبلیغات دنیای کوچکی است و یکسری افراد در آژانس ها مثل کبوتران حرم (بقول دکتر اعرابی) در حال دور زدن و گشتن و کسب منافع بیشتر هستند (عموما). حالا، مجددا به نقطه ای رسیدیم که محصول اصلی آژانس ها (ایده ها و کمپین ها و آدم ها) مشابه شده. چه کنیم؟ تنها راه برون رفت از این بحران، وجود آدم های کاملا متمایز در آژانس ها و وابستگی برند آژانس ها به این افراد است. بنده نام این افراد را “شلاق چرمی” گذاشته ام. چون با حضورشان در سازمان اثر پروانه ای (تغییری کوچک که منجر به تغییری بزرگ می شود) ایجاد می کنند. علاقه مندم بدانم، اگر بخواهید برای یک شرکت بین المللی در سطح ۱۰۰ شرکت برتر دنیا برندسازی کنید و در ایران بدنبال مشاور برندینگ، مشاور ارتباطات و تبلیغات باشید، واقعا چند نفر از داخل ایران انتخاب می کنید و این افراد الان در آژانس ها حضور دارند یا خیر؟! این افراد الان کجا حضور دارند؟!
۴- به تعبیر بنده، صنعت تبلیغات ما دچار خود زنی شده. این صنعت نیاز به تغییری بنیادین داره، و اگر تغییر نکند، برندهای ما هم با چالش جدی روبرو هستند. این صنعت نیاز به مدیر عامل هایی از جنس مارکتینگ و برندینگ داره، نه از جنس کاسب، چاپخانه دار، و … این صنعت نیاز به مشاوران حرفه ای نداره، نه اونهایی که با فست بوک ها غره شدند و احساس می کنند از مدیر عامل و مدیران مارکتینگ برندها خیلی بیشتر میدونند…این صنعت بدهکار جامعه مارکتینگ و تبلیغاته چون تصویر ذهنی برندها نسبت به این مفاهیم رو کمی مخدوش کرده…
۵- رسانه! وقتی اینقدر عدم قطعیت و عدم شفافیت در خصوص آمار بازدید و اثربخشی برنامه های مختلف تلویزیونی و رادیویی و … تو کشور وجود داره، اولا که به عقیده بنده اغلب برندها دارن به سمت رسانه ها و ابزارهای BTL سرریز می شوند، و این یک فرصت برای افراد هوشمنده که خدمات تخصصی تو این حوزه ارائه بدن، دوما اینکه این فرصت رو فراهم می کنه که صاحب رسانه از فضای گل آلود ماهی بگیره. هرچند برندها کم کم متوجه شده اند که واقعا اثر تبلیغات کمتر از اون چیزیه که تو ذهنشون بوده…اون هم تو رسانه های فعلی عمومی کشور…
خیلی حرفها خورده شد و ترجیح دادم تو این فضای عمومی زده نشه. پرحرفی شد عذر میخوام.
سلام و عرض ادب
به نکات بسیار خوبی اشاره فرمودید. از زمانی که گذاشتید سپاسگزارم. هر دو در این زمینه یک نظر مشترک داریم و آن هم مسیری غلطی است که آژانس های تبلیغاتی در شیوه ی رسانه داری و کلا برخورد با مشتریان دارند. در زمینه تجمیع کار در یک آژانس من هم با شما هم عقیده ام که مشتری خرسند تر است که کار در یک مجموعه انجام شود. البته این مشکل مشتری است که برای دغدغه ای درست فکر اشتباهی می کند. در اختیار داشتن مشاوران و یا مدیران تبلیغات واقعی ( نه از آن قماش که مسول فرستادن یا دریافت فکس و طرح بین شرکت تبلیغاتی و مجموعه خویش هستند.) می تواند پروسه کاری خود را کنترل کنند.
در حال حاضر ما شرکت های تبلیغاتی داریم که تخصصی بر روی رسانه داری تمرکز دارند و اتفاقا چندتایی هم بسیار موفق هستند. بنابراین به نظر این حقیر هر کس که می خواهد در کسب و کار تبلیغات موفق باشد و زیان ندهد باید نقاط قوت خود را بشناسد و بداند که در کدام یک از هفت یا هشت لایه تعریف شده در حوزه تبلیغات می خواهد فعال باشد.
در مجموع باز هم تاکید می کنم فضای ذهنی حضرتعالی بسیار نزدیک به واقعیت است که من از آشنایی با این ذهن زیبا بسیار خرسندم بوِیژه نظر صائب شما در حوزه هجوم مشتریان به حیطه BTL
موفق باشید.
خواهش می کنم آقای شهربانویی
بنده هم استفاده کردم و از بحثتون لذت بردم.