برای برنده شدن باید چه کار کرد؟ بهترین راه اینه که رقیبتون رو هل بدین و از دور مسابقه خارج کنید! وقتی توی مهد کودک تعداد صندلی ها کمتر از بچه ها بود و اونی که نمی تونست بشینه بازنده بود اینو یاد گرفتیم. یاد گرفتیم دیگران مانع رسیدن ما به موفقیت هستند و باید اونا رو از سر راه برداریم. اگه به هر کدوم از ما یه بادکنک و یه سوزن بدن و بگن بعد از یک دقیقه هر کسی که بادکنش سالم بود برندست ما چه عکس العملی از خودمون نشون می دیم؟. اتفاقی که خواهد افتاد حمله ور شدن ما به بادکنک سایرین در عین حفاظت از بادکنک خودمان خواهد بود، غافل از این موضوع که تعداد برندگان مهم نبود، هر بادکنک سالم می توانست نشان از یک برنده باشد و تنها با صبر کردن برای گذشتن یک دقیقه همه می توانستند برنده باشند.
تلاش برای حذف سایرین برای جلوه گر شدن وجود خودمان در ما نهادینه گشته. هیچ گاه مانند کودکان ژاپنی به ما آموزش داده نشد که اگر همه ی کودکان بر روی صندلی های محدود جا نشوند همه بازنده خواهند بود تا این گونه رسم همکاری را بیاموزیم. رابطه برنده_برنده برای ما بی معنی است. موفقیت برایمان در گرو شکست دیگری است. شاید به همین دلیل است که در ورزش های انفرادی موفق تر از ورزش های تیمی هستیم. روحیه همکاری و مشارکت در ما ضعیف است. به یکدیگر اعتماد نداریم، تصور می کنیم که با کوچک کردن دیگری خود را می توانیم بزرگ کنیم.
به پاس همین بازی ساده کودکی در تجارت و کسب و کار همه را رقیب معاند خود می دانیم. زنجیره تولید تا مصرف زنجیره همکاری نیست بلکه میدان جنگ هر یک از اعضا است. فروشنده برای بیان مشکلات مثلا بسته بندی باید خدا را شاهد بیاورد شاید حرفش مورد تایید قرار گیرد. مشکلی که دیر یا زود گریبان گیر هر دو خواهد شد. اما تولید کننده می پندارد کاسه ای زیر نیم کاسه ی فروشنده است. ویا بالعکس فروششنده می پندارد تولید کننده قصد کلاه گذاشتن بر سرش را دارد.
دست ها دیگر در دست هم نیستند تا میهن خویش را کنند آباد. چشم ها در برابر چشم قرار گرفته اند. خیره شدن به هدف چنان ما را مشغول کرده که از دیدن راه صحیح وا مانده ایم. اتحاد تولید کننده و فروشنده می توتند منجر به کیفیتی بالاتر و رضایتی بیشتر فروشی افزون تر گردد.
سلام
خیلی ممنونم از متن تامل برانگیزتون
شاد و موفق باشید
درود بر خانم چاوشی ! احسنت بر شما ! به حق باید عرض کنم که قلم خیلی نافذی دارید خانم چاوشی ! واقعا متن تاثیر گذار بود و چقدر قشنگ هلش دادید داخل مباحث بازاریابی ! به نظرم این زیباترین نوشته در کافه تا الان بود !
یه چیزی توی دوران کاری همیشه من رو اذیت می کرد! همیشه به مدیرانی که باهاشون کار می کردم می گفتم شماها چرا توهم دشمنی دارید و چقدر زیبا شما به این موضوع اشاره کردید. منتظرم ببینم بقیه چه عکس العملی به این خبر نشون می دند که بحث رو کم کم باز کنیم ! اون مثال بادکنک ها کلی من رو به فکر برد ! در کل عـــــــــــــــــــــــــــــــا لــــــــــــــــــی!
سلام
برای نمونه هم که شده در این سایت گشتی زدم و دیدم که به راحتی می شود در این سایت به همکاری های خوب و به قول شما به برد برد رسید و افراد زیادی که در این سایت به ابراز نظر های مفیدی می پردازند و براحتی می توان آنها را تبدیل به احسن کرد. اما نمی دانم که چرا نمی خواهیم به این موضوع پی ببریم که هریک از ماها یک طلای ناب ناب هستیم.
اما دیگر کار از این حرفها گذشته سرکار خانم چاوشی. تا پول داری حرفت رو می تونی به کرسی بشونی و در غیر اینصورت نه و برای همیشه در گوشه و کنار خواهی بود.
قدردان توجهات همه خوانندگان هستم.
اگر باور داشته باشیم که در این دنیا هر یک از ما سهمی به مقدار تلاشمان خواهیم داشت آنگاه به جای رقابت می توانیم با رفاقت تلاشی گسترده تر از خود نشان دهیم که همه را منتفع بسازد.
خانم چاوشی این قوی ترین مطلب شما در کافه تا امروز بود. بارها گفته ام شما سبک خاص قلم خاص خودتان را دارید. از این موهبت بهره ببرید و همواره مطالب قدرتمند بنویسید . به قول بیهقی اکنون این قلم به دست من است باری خدمتی می کنم
با سلام و درود
پیرو نوشته های خانم چاوشی عزیز، به نظر من این رفتار تقریبا مرسومه برای ما
همیشه از دوران کودکی و توی مدرسه ، ما بیشتر برای موفقیت های فردی تشویق میشدیم.
کار گروهی برای ما چیز مشکلی بوده همیشه ،چون بیشتر مسئولیت معمولا روی شونه چند نفر خاص از اون گروه بوده
با این رفتارها بزرگ شدیم
حالا نمود این رفتارها زمانی که وارد سازمان میشویم بیشتر میشود
نکته ای که چند وقته ذهنم رو درگیر کرده اینه که در شرکت ها و سازمانها چرا باید بین دو واحدی که وظایف و تخصص های مجزا دارند و هیچ اشتراکی با هم ندارند رقابت ایجاد شود؟؟؟
مسئول اجرایی نظریه های تئوری مدیریت،تلاش همه واحد ها برای رسیدن به هدف مشترک،نگرش سیستمی به سازمان، دقیقا در چه وضعیتی قرار میگیرد؟؟؟
چه نگرشی باید توی سازمان ایجاد کنیم که این رقابت های بی اثر برای سازمان از بین برن؟؟؟
سلام و احترام به دوستان عزیز
مطلب خانم چاوشی درست و بجا بود. مساله ای که من خودم به شخصه در تجربیاتی که داشتم با اون مواجه بودم و به زمینه کاری ما مربتط میشه جنگ و رقابت بین واحد بازاریابی و تبلیغات و تیم فروش است. این دو واحد یعنی بازاریابی و فروش بال های پرواز یک شرکت در بازار هستند اما در کشور ما متاسفانه معمولا یکی از این بال ها میخواد تو کار اون یکی خراب کاری ایجاد کنه تا نقش پرواز رو فقط خودش به عهده بگیره که هممون میدونیم با یه بال نمیشه پرواز کرد. متاسفانه ایجاد یک ساختار درست و منطقی که بتونه اهداف این دو تیم را به هم نزدیک کنه و تلاش های اون ها رو در یک راستا قرار بده و هم افزایی ایجاد کنه در ایران کار خیلی مشکلی به نظر میرسه. من تو یه شرکتی کار میکردم که هر کدوم از این دو تیم علاوه بر اینکه همدیگرو می کوبیدن خودشون فکر میکردن که میتونن کار اون یکی تیم رو هم به بهترین شکل انجام بدن. البته که نیازی به گقتن نیست که وضعیت اون شرکت به کجا رسید!