خوب عزیزان … قرار بر این است که رنگین کمان ما با رنگ سبز به اتمام برسد. رنگی که برای بنده یادآور تُن صدا و ادا کردن به یادماندنی این واژه توسط خسرو سینمای ایران ـ مرحوم شکیبایی ـ در سریال خانه سبز است (روحش شاد)
مشخصات کلی
به اعتقاد نگارنده، متفاوت ترین رنگ می باشد. درحقیقت مرز بین این گروه افراد با زردها و آبی ها در برخوردهای نخست، بعضاً آنقدر کمرنگ است که مخاطب رنگ شناس(!) غرق در ظاهر احکام را دچار گمراهی می کند.
وقار و متانت، آرام بودن حرکات، زمان بر بودن تصمیم گیری و … سبزها را در نگاه اول بسیار شبیه آبی ها نشان می دهد. حال چگونه این دو را تفکیک کنیم؟ شاید پاسخ این باشد: تفاوت اصلی در همان عصای معروفی است که آبی های عزیز قورت داده اند و سبزها خیر! برخورد آبی ها بسیار خشک تر و رسمی تر از سبزهاست. شما با یک مشتری آبی سالها تعامل مالی و کاری دارید و بعد از ۱۰ سال می بینید برخوردش با شما مثل همان روز اول خشک و رسمی است ولی در سبزها خیر. ارتباط شما به راحتی تبدیل به صمیمیت خواهد شد. البته چون در اینجا اسم صمیمیت آمد پس لازم به نظر میرسد که مرز بین این عزیزان با افراد زرد را بدانیم. زردها به راحتی درهمان جلسه اول آشنایی پسرخاله می شوند و احتمالاً این رفاقت را هم در تمامی مراحل زندگی تعمیم می دهند ولی سبزها علیرغم پایبندی به دوستی و رفاقت، همواره دارای وقار و متانت خاصی در رفتارشان بوده و حریم این صمیمیت را حفظ می نمایند.
مقام نخست وفادارترین مشتری همیشه از آن سبزهاست. شاید عجیب باشد ولی بسیاری از آنها خرید محصول را فقط به خاطر مهربانی ذاتی و بر اساس حس نوعدوستی، برای کمک به شخص فروشنده انجام می دهند! (هرچند آنها هم نوع خریدشان به سبک آبی ها آهسته و پیوسته است). احتمالاً دوباره فکرتان به سمت زردها رفته است. لطفاً اشتباه نشود. زردها در خریدشان در عالم رفاقت، کولاک می کنند و درعین حال لقب بی وفاترین مشتریان را هم یدک می کشند! مشتری زرد اگر ناراحت شود پدر فروشنده و شرکت و برند را باهم در می آورد و اصلاً هم اهل تعارف نیست. او شب با شما دعوا می کند و فردا صبح کلۀ سحر برای صرف کله پاچه شما را به زور از رختخواب بیرون می کشد! اما سبزها صمیمیتشان درحد همان حیطه کاری است و به حریم زندگی شخصی کشیده نمی شود. درنهایت هم اگر مورد منفی در معاملاتشان با شما ببینند بدون اینکه شما را ناراحت کنند مودبانه خود را کنار می کشند.
با همه این اوصاف شاید بازهم شناخت این گروه افراد، کمی سخت باشد. پس می رسیم به بارزترین مشخصۀ آنها یعنی تواضع
چندسال قبل سفرهای زیادی به یکی از شهرهای نزدیک مرز داشتم. در آنجا یک فروشگاه کوچک و قدیمی لوازم یدکی خودرو بود که قطعات اصلی مرتبط با خودروی بنده را داشت. هر بار که می رفتم، بر حسب نیاز خود، بعضی قطعات مصرفی را از آنجا می خریدم. فروشنده که مالک فروشگاه هم بود شخصیت خاصی داشت! نکته عجیب اینکه بعضی اوقات می دیدم فروشگاه مذکور تا نزدیک ظهر تعطیل است که آن را به حساب تنبلی فروشنده می گذاشتم (امان از این قضاوت ما ایرانیها مخصوصاً خودم!) حتی یک بار هم از او پرسیدم چرا بعضی وقتها تا ظهر تعطیل هستید؟ ایشان متواضعانه پاسخ داد بهرحال گرفتاریها زیاده! بعدها فهمیدم فروشنده بزرگوار و متواضع این فروشگاه، یکی از بهترین اساتید دانشگاه آن شهر و دارای مدرک دکترای ریاضی بوده و چندروز در هفته کلاس دارد!! این فروشگاه هم یادگار پدری است که آن را حفظ نموده اند. اگر این مطلب را از دیگران نمی شنیدم محال بود از زبان خودشان بفهمم. او یک شخصیت سبز بود.
آنها شدیداً به اخلاقیات پای بند هستند و نه تنها همنوع دوست بوده بلکه احترام زیادی هم برای تمامی مخلوقات خداوند قائل هستند. به اعتقاد حقیر، بیشترین آمار جامعه وگان ها و گیاهخواران واقعی را این افراد تشکیل می دهند.(به نظر شما یک فرد قرمز آیا وقت این را دارد که فکر کند ویا اصلاً برایش مهم است که گوشتخواری چه صدماتی به محیط زیست و لایه ازن وارد می کند؟!!)
در مجموع، سنگینی، متانت، وقار، مهربانی، نکته سنجی، ادب، همه با هم در کنار تواضع مثال زدنی آنها، سبزها را تبدیل به آدم خوبۀ قصه رنگین کمان ما نموده است!
این را هم اضافه نمایم که چندسال قبل با چشم خودم صحنه ای را دیدم که در یک واحد صنعتی، اپراتور دستگاه، در یک لحظه و بر اثر حواس پرتی ۴ انگشت دست خود را از دست داد. سریعاً منتقل اورژانس شد. البته به همراه یک شخصیت سبز! ورود مصدوم به بیمارستان همراه با داد و فریاد و گریه و خلاصه تمام رفلکسهای طبیعی بود ولی بعد از حدود ۳ ساعت، بر اثر همنشینی با این شخصیت سبز که عنوان همراه او را در بیمارستان داشت، خوشحال از اینکه از شر ۴ انگشت اضافه دست راستش خلاص شده مشغول خندیدن بود!!!!
این افراد ذاتاً مشاور و مددکار خلق شده اند. سنگ صبورهای مطمئن و موثر اطراف ما که دارای ۲ ویژگی شنونده خوب بودن و راهنمای خوب بودن می باشند، بدون شک سبز هستند.آنها نه تنها در بازار بلکه در زندگی شخصی و فامیل و اطرافیان، مثال بارز ریش سفید و معتمد بوده و شدیداً مورد احترام همکاران و خویشاوندان هستند.
نکته مهم: اگر ساکن تهران یا شهرهای بزرگ هستید نیازی نیست در قصه ها و افسانه ها به دنبال افراد سبز بگردید! واقعیت چنین به نظر می رسد که در شهرهای بزرگ، بیشتر با افراد قرمز سروکار داریم (هرچه شهر بزرگتر، قرمزی بیشتر!) و سبزها را اکثراً در محیطهای کوچکتر زیارت می کنیم( عوامل محیطی در شکل گیری شخصیت افراد) . بنده در مدت زندگی چندین ساله ام در شهرهای تهران و مشهد، افراد سبزخالص بسیار معدود دیده ام ولی درطول مدت زندگی ام در شهرستانهای کوچک (مخصوصاً کویری) هرگز فرد قرمزی را به یاد نمی آورم. کویر با همه سختی و ناملایمتی، زادگاه سبزترین مردم این دیار است (بخدا اهل کویر نیستم! فکر خاص نفرمایید لطفاً !)
سیاست فروش به سبزها
تمام روضه های بالا را خواندم که این را عرض کنم: اگر به دنبال سیاست خاصی هستید لطفاً دور این گروه را خط بکشید! فروش به آنها فقط یک سیاست می طلبد: صداقت، صداقت و … بازهم صداقت
همانطورکه قبلاً عرض شد، اگردرمورد مشتریان قرمز، سیاست صحبت از جنس اعداد و ارقام به کمک فروشنده می آید و در آبی ها هم ایجاد اعتماد و زمان دادن به آنها و در زردها هم وارد شدن از در رفاقت؛ اما در ارتباط با سبزها کافی است که فقط خودمان باشیم و هیچ نقشی بازی نکرده و هیچ سیاست مازادی را هم به کار نگیریم!
نکته مهم: بهیچوجه قدرت سبزها را دست کم نگیرید! (علت آن هم بر اساس خاطره ای تکان دهنده است که می گذاریم برای بعد!)
خدای بزرگ و مهربان را شاکرم که مطلب رنگین کمان به پایان رسید و تکالیف خود را انجام دادم. اگر محتوای سطحی و کودکانه ای داشت به بزرگواری خود ببخشید. بهرحال شدیداً به تولید محتوای ناب ـ حتی عامیانه ـ پای بندم و ترجیح می دهم تا حد امکان مطلبی را کپی نکنم. در ادامه، اگر عمری باقی بود در نوشتار بعدی به نتیجه گیری نهایی خواهیم رسید که حرفهایش از جنس درددلهای خودم خواهد بود. ارادتمند همه دوستان

انچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند. شکر که انسانهایی چون شما هستند تا مفاهیم ارزشمند علمی را از فیلتر “جان ” رد کنند تا در وجود دیگری نهادینه شود. مسلماست که این رنگین کمان را همواره به یاد خواهم داشت علی الخصوص من شهر خاکستری نشین که رنگین کمان واقعی کم دیده ام و در حقیقت ندیده ام.
دنیایتان رنگی و انسان های دور وبرتان یک رنگ .
پ.ن: به عنوان یک بی خبر از سیاست های فروش این سوال برایم پیش امد که ایا صداقت یک ابزار کارآمد در همه زمان ها و مکان ها برای فروش نیست؟ (البته صداقتی در حد هر راست نشاید گفت .)
سلام خانم بیدگلی
باور بفرمایید قلم قدرتمندتان، توان نوشتن را و ابراز لطفتان ، قدرت بیان را از بنده سلب نموده است.
ممنون محبت شما هستم.
مطلبی که فرمودید درحقیقت، همان نتیجه گیری است که به یاری حضرت دوست ارسال خواهد گردید و اتمام عرایضم در بحث رنگین کمان می باشد.
تصور بفرمایید درمجلسی، ۴ مهمان با سلایق مختلف حضور دارند. یکی شربت آلبالو می خواهد و دیگری شربت پرتقال و آن یکی هم شربت زعفرانی. و نفر چهارم هم(شخصیت سبز داستان) آب خالص طلب می کند. ماده اصلی تشکیل دهنده تمامی شربتها همان آب خالص و گوارایی است که نقش “صداقت” را در بحث فروش ایفا می کند که اگر صداقتی نباشد دیگر هیچ چیز نخواهد بود.
با سلام؛
جناب جاوید بسیار عالی بود. از شما ممنونم که تجربیات ارزنده خودتون رو صادقانه در اختیار دیگران قرار می دهید. این نشان دهنده روح بزرگ شماست.
پیروز باشید
سلام جناب ستوده عزیز
سپاسگزارم از نظر لطف و محبت حضرتعالی. هرچند آنطور که می فرمایید نیست.
سلام ودرود به همه و نویسنده توانا این مطلب ….جا داشت حالا که به اتمام رسیده هم تشکر کنم و هم ابرازناراحتی که تموم شد صد حیف ….واقعا تا قبلاز این انقدر حوزه های رفتاری برام مهم و مد نظر نبود اما تلنگر خوبیبرایبازشدن دید من بود …امیدوارم مطالبی بیشتر از شما در این حوزه بخونم ….پایدار باشین…
ممنون از شما خانم تیموری
جناب جاوید عزیز
درود و عرض ادب
هر آنچه تمایل داشتم بنویسم خانم بیگدلی عزیز به زیبایی و تمام و کمال مطرح نمودند. برای حضرتعالی قلمی پاینده و سبز و ماندگار آرزو دارم تا از وجودتان و حضورتان افرادی چون من بهره بیشتری ببرند. بی صبرانه منتظر مطالب بعدی حضرتعالی هستم.
از نظر لطف و بزرگواری شما بسیار سپاسگزارم خانم اردلانی
جناب جاوید مثل همیشه حرفه ای بود ممنونم
سپاس فراوان از لطف و محبت شما استاد گرامی
جناب جاوید سلام
مثل همیشه اموختم و از قلم شما لذت بردم.
منتظر مطالب دیگری از شما هستم.
زنده باد
سلام خانم دهکانی
مثل همیشه به من لطف داشتید. بسیار ممنونم از شما