بازاریابی از هر دری // مسئوولیت اجتماعی به روایت محمود محمدیان

موسم حج فرا رسیده است دوست داشتم این مطلب را بنویسم با این نیت که ما انسانها مثل شرکتها دارای مسوولیت اجتماعی هستیم و هر کس در هر جایی که هست می تواند کارهای ارزشمند انجام دهد تا خلق را از آن بهره آید.

 در کتاب تذکرة الاولیاء از شخصی بنام عبدالله روایت شده که: در بیت الله الحرام وقتی از حج فارغ شده بود. ساعتی در خواب شد. به خواب دید که دو فرشته از آسمان فرود آمدند. یکی از دیگری پرسید : امسال چند خلق آمده اند ؟ یکی گفت: ششصد هزار. گفت: حج چند کس قبول کردند ؟ گفت: از آن هیچکس قبول نکردند. عبدالله گفت: چون این بشنیدم اضطرابی در من پدید آمد. این همه خلایق که از اطراف و اکناف جهان با چندین رنج و تعصب از راههای دور آمده و بیابانها قطع کرده، این همه ضایع گردد؟. پس آن فریشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نیامده است اما حج او را قبول است و همه را بدو بخشید، و این جمله در کار او کردند . چون این بشنیدم از خواب درآمدم، و گفتم: به دمشق باید شد و آن شخص را زیارت باید کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بیرون آمد. گفتم: نام تو چیست؟. گفت: علی بن موفق. گفتم: مرا با تو سخنی است. گفت: بگوی. گفتم: تو چه کار کنی؟ گفت: پاره دوزی می کنم. آن واقعه با اوگفتم. گفت: نام تو چیست ؟ گفتم: عبدالله مبارک. نعره ای بزد و بیفتاد و از هوش شد . چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده. گفت: سی سال بود تا مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد و پنجاه درم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی زنم که در خانه است حامله بود. از همسایه بوی طعامی می آمد. مرا گفت: برو و پاره ای بیار از آن طعام. من رفتم به در خانه همسایه و آن حال خبر دادم. همسایه گریستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانروز بود که اطفال من هیچ نخورده اند. امروز خری مرده دیدم. پاره ای از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد، چون این بشنیدم آتش در جان من افتاد. آن سیصد و پنجاه درم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما این است.


9 thoughts on “بازاریابی از هر دری // مسئوولیت اجتماعی به روایت محمود محمدیان”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *