مجتبی محمدیان: دوره اول دیجیتال مارکتینگ در ایران را باید دوره “سلطنت اعداد” نامید. دوره دل خوش کردن به ویووها و لایک ها. دوره دل خوش کردن به رتبه الکسا. دوره غره شدن به تعداد فالوور و دوره تمایل به خلق یک رسانه برای برند (اینکه ما هم یک پیج و اکانت داریم). دوره ای که “عدد” تعداد فالوور و بالا رفتنش چنان حال خوبی به مدیران می دهد. دوره ای که خریدن کلید واژه در گوگل برایمان از تولید محتوا و کسب رتبه بالا در سرچ ها به شکل ارگانیک جذاب تر است.
در دوره اول برندها گاهی به دور از رسالتشان با ساخت ویدیوها در همکاری با واینر ها ، وظیفه سرگرم کردن مخاطب را به دوش گرفتند. بدون توجه به تاثیرگذاری، به اینفلوئنسرها توسل جستند و صرف دیده شدنشان خوشنودشان کرد. گمان می کنم این دوره به کسانی که طرفدار برند و برندسازی هستند کمی سخت گذشت. چرا که توسل به هر روشی برای دیده شدن حتی روش های سخیف، چنان رواج پیدا کرد که گاهی مفاهیمی مثل برند و هویت برند و پرسونالیتی همه به کنار گذاشته شد.
دقیقا دسترسی و آگاهی از همین تعدادِ لایکها و ویوها و وایرال شدنها، پاشنه آشیل رسانه های سنتی بود. وقتی در برهوت بی آماری کسی نمی داند واقعا reach یک تابلوی محیطی چقدر است، وقتی به عدد تیراژ هیچ روزنامه ای نمی توان اعتماد کرد. یا مشخص نیست یک برنامه تلویزیونی به طور دقیق چقدر مخاطب دارد، معلوم است که یک رسانه دیجیتال با گزارش دهی دقیق و رقم های جذاب می تواند دل هر مدیری را برباید و البته هم خوب می رباید.
اما انگار هر روز از جذابیت روش های مد شده به اصطلاح دیجیتال مارکتینگ مثل اینفلوئنسر مارکتینگ و خرید و فروش فالور و ممبر و پیج و اکانت کم می شود. همین ذهنی که دائم ما را گول می زد حالا دیگر می داند وقت ماجراجویی به سر آمده و باید دست به اقدامی اثربخش بزند. می داند که برند، مسوئول سرگرم کردن مخاطب نیست. حالا گویا به دنبال طرحی نو است.
در دوره اول دیجیتال مارکتینگ ایران، برندها به شدت هم ماجراجویی کردند. اما به نظر شما آیا ما وارد دوره دوم شده ایم؟ دوره ای که سلطه اعداد کمتر می شود. اهمیت تعداد لایک برای مدیران کمتر می شود و افزایش سطح درگیری مخاطب (انگیجمنت) جذاب تر می شود. دوره ای که برندها صرف همکاری با اینفلوئنسرها و ویوو بالا خشنودشان نکند. دوره ای که ظرفیت های فضای مجازی از پتانسیل به فعلیت برسد.
نظر شما چیست؟ آیا دوره اول به سر آمده؟ آیا وارد دوره دوم شدیم؟ ویژگی های دوره دوم چی می تونه باشه؟ من در یادداشتی دیگر، می نویسم اما شما هم کمی به این ویژگی ها اشاره کنید. در ضمن در مورد نقش اعداد و تحلیل داده در دیجیتال مارکتینگ در مجالی دیگر خواهم نوشت. عدد خوب است اما نه هر عددی.
سلام جناب محمدیان عزیز
هرازگاهی یک برگ برنده رو میکنید قربان! این پست هم یکی از اونهاست 🙂
در این وانفسای بمباران سنگین محتوا در کنار جای خالی محتوای مفید و دلنشین، با دیدن این مطلب خواب از سرم پرید. چیزی مشابه پست چندسال قبل شما در مورد هنرپراکنیهای “تیم عکسالعمل” برندها در مناسبتهای باربط و بیربط که همگی دل پُردردی از این وضعیت داریم.
شخصاً اعتقاد دارم دورۀ اول خیلی وقته که به سر اومده، ولی بعید میدونم وارد دوره دومی شده باشیم. چرا که به نظر میرسه دوستان عزیز تا ته دیگ ( به قول خودتون: ماجراجویی) رو درنیارن قصد تغییر ندارن.
درنهایت، غرض از مزاحمت، بیشتر عرض ادب بود و تشکر بابت مطلب خوبتون
سلام و عرض ادب
جناب محمدیان ارجمند، سخنان شما کاملاً درست است ولی به نظر می رسد که آب از سرچشمه گل است. وقتی معیار برای سنجش در شبکههای اجتماعی همین اعداد باشد نمیتوان از مدیران انتظار داشت. البته یک اما وجود دارد. آن هم اینکه اکثر مدیرانی که انتظار آمار و اعداد و ارقام از رسانهها دارند، خودشان در سیستمهای مدیریتی هیچ آمار و رقم و نمودار درستی ندارند و به نظر میرسد همه این موارد بر میگردد به ظاهر بینی خیلی از افراد. متاسفانه!
وقتی گوگل برای رتبهبندی سایتها ملاکهای عجیب و غریب مثل بک لینکها دارد، شرایط همینطور میشود. اگر مدیر واقعاً به دنبال عدد و رقم باشد که بر اساس آن سهم بازار، جایگاه برند و موارد دیگر را بسنجد، فکر نمی کنم هیچ کدام از این موارد دیگر اهمیت داشته باشد. چون معیارهایی مانند تعداد مشتریان، وفاداری موجود در بین آنها و معیارهای مشابه دیگری هست که واقعیتر هستند. در هر صورت با گذشت زمان و افزایش درک تخصصی افراد از مقولههای بازاریابی، تبلیغات و تحقیقات بازار مسلماً این اعداد و ارقام ارزش خود را از دست خواهند داد و افراد بیشتر به کیفیت توجه خواهند کرد و لذا ارزشمندی محتوای ناب خود را نشان خواهد داد. برای مثال همین کافهی ارزشمندی که نتیجه زحمات شماست. برای تولید هر محتوا مسلماً زمان و انرژی زیادی صرف میشود و یک نگاه سطحی میتواند نشان دهد که هر آنچه تبادل بین افراد داخل کافه اتفاق افتاده است، واقعی است و توهمی در کار نیست. حال آنکه ممکن است یک رسانه تحت وب دارای محتواهای بی ارزش زیاد و اعداد و ارقام ورتبهبندی بالایی باشد که مخاطب با ورود و مطالعه مطالب متوجه این مطلب خواهد شد: آیا واقعاً فلان سایت با این کیفیت محتوا، مخاطب هم دارد؟ یک جای کار لنگ میزند.
البته این اعداد و … برای کارفرما جذاب بوده و در ادامه برای جذاب نگه داشتن برای کارفرما رفتن سراغ پارامتر های دیگر.
سواد رسانه ایی و دیجیتال کارفرما میتونه این روند رو تغییر بده