امیدوارم که یازدهمین روز از سال جدید ۱۳۹۳ رو به خوبی و با انرژی مثبت شروع کرده باشید. همانطور که دوستان مطلع هستند، قرار بر این است که ما در ایام تعطیلات رسمی و غیررسمی نوروز (یعنی از یکم فروردین تا جمعه همین هفته) کمی متفاوت تر در خدمت شما باشیم. امیدواریم که تا به اینجا، این رویکرد مورد پسند شما قرار گرفته باشد.
به قول حسن نراقی، “در مجموع ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیلی مطابق میل و سلیقه مان نباشد، نداریم”. من فکر می کنم این موضوع صرفاً مختص به ما ایرانی ها نباشه، تقریباً مردم همه کشورهای دنیا، با نسبت های متفاوت دچار این معذل هستند. فرهنگ حاکم بر جامعه، مستقیماً بر کم یا زیاد بودن این گرایش در آحاد مردم موثر هست. ایده نوشتن این مطلب دیروز وقتی که شاهد یه صحنه تصادف دو خودرو بودم، به ذهنم رسید. خلاصه راننده اتومبیلی که از پشت به خودروی جلویی زده بود، اصلاً قبول نمی کرد که مقصره و به هیچ عنوان حاضر نبود که اتومبیل ها رو کنار بکشن تا ترافیک ایجاد نشه. من شاهد بودم که این راننده محترم قبل تصادف داشت با گوشی تلفن همراهش کار می کرد….، عدم توجه به جلو و بوووم، تصادف شد. خلاصه کار به دعوا رسید و باقی ماجرا.
این اتفاق تا زمانی که برسم خونه ذهنم رو درگیر کرده بود، که یه هو یادم افتاد که یه فیلم کوتاه مناسب این گرایش ذهنی غلطی که در ما ایرانی ها کم نیست دارم. لطفاً فیلم کوتاه رو ببنید.
.
.
می دونم که خیلی خوب متوجه منظور فیلم شدید. متاسفانه همیشه وقتی یه طرف خودخواهانه اصرار به پذیرش حقیقت نداره و طرف دیگر تلاش مذبوحانه ای رو برای متقاعد کردن طرف مقابل شروع میکنه، اتفاقی می افته که ممکنه هر دو طرف رو متضرر کنه. شما چی فکر می کنید؟؟ اگر شما وزیر فرهنگ بودید چه راهکاری رو پیش می گرفتید که این گرایش فکری غالب در جامعه ما تقلیل پیدا کنه؟؟
مثل هميشه عالي.
به نظر من ما ايرانيان كه خودم هم جزيي از اين جامعه هستم خيلي فكر مي كنيم برتريم. هميشه از بچگي توي گوش ما خوندن و گفتن كه ايراني هاي باهوشند و ما خيلي برتريم و از اين رو ناخودآگاه در افكارمان اين مسئله شكل گرفته . كشوري داريم كه منابع زيادي دارد . ذره ذره خاكش طلاست و به همين خاطر آماده خوري مي كنيم.فكر يادگيري هيچ چيزي از جمله يك فرهنگ برتر نيستيم.
اما بچه هاي ژاپني از روزي كه به دنيا ميان بهشون ميگن كه : در كشور ژاپن منبعي وجود ندارد و همه چيز تنها با تلاش بدست مي آيد . اين هست كه ژاپن به كجا رسيده و ما به كجا رسيديم.
از اينكه اين مطلب رو گفتم منظورم اين بود كه اين فرهنگ سازي بايد از كودكي شروع بشه.اين رفتارها بايد از دوران طفوليت نهادينه شود. يه خورده مدارس ما به اين آموزش ها هم بپردازند. خانواده ها هم يه تغييري توي خودشون ايجاد كنند ( خود من هم بايد تغيير كنم). وقتي فرزندي اين رفتار والدين خود را مي بيند مسلما الگوبرداري مي كند و همين مي شود كه نسل به نسل انتقال مي يابد.
درست است كه جناب حسيني در كشورهاي ديگر هم اين مسائل وجود دارد اما توي ايران و در بين ايرانيان بسيار بيشتر است. ما ايرانيان كلا خودمون رو فرهنگ برتر مي دانيم و در كل گوش شنوايي نداريم . شايد زماني برتر بوديم اما الان چه هستيم.
وقتي در كشورهاي ديگر احترام متقابل رو مي بيني ، وقتي مي بيني كه يك كودك 8 ساله در خيابان به تو لبخند مي زند، وقتي با ملايمت به هم صحبت مي كنند مي فهمي كه فرهنگ برتر چيست.علت را ازشون وقتي پرسيدم متوجه شدم كه اونها از دوران طفوليت احترام به هم نوع را ياد مي گيرند .
تغيير زمانبر است اما غيرممكن نيست.و الان هر چيزي رو مي بينيم نتيجه اعمال خودمونه. چون خود ما هستيم كه يك جامعه رو مي سازيم. و به قول جمالزاده : از ماست كه برماست.
با سلام…به نظر من بهتره خانواده ها رو مورد هدف قرا داد تا این فرهنگ رفته رفته جا بیافته چرا که خانواده نقش مهمی در شکل گیری شخصیت افراد جامعه داره و همونطور که میدونید بیشتر شخصیت آدما در دوران کودکی و در بطن خانواده شکل میگیره .
البته منظورم از فرهنگ ، فرهنگ پذیرش اشتباه و تقصیر و جسارت عذرخواهی در مقابل اشتباهه تا معضلاتی اینچنینی در جامعه مون حل بشه…لحظه ها تون پر از انرژی
متاسفانه این یکی از مشکلاتی هست که ما با اون مواجه هستیم. در کنار هزاران ایراد دیگه ای که باهاش روبرو هستیم وسعی در انکارش داریم. فکر می کنم اگه قرار باشه تغییری صورت بگیره بهتره در وحله ی اول بزرگان این تغییر رو در خودشون ایجاد کنن و در کنار اون همه ی ما مسئول هستیم این تغییرات رو در خودمون و اطرافیانمون ایجاد کنیم. بهترین راه برای تغییر مشکلات فرهنگی که ما با اونها درگیر هستیم فکر میکنم این باشه که به بچه هامون درست رفتار کردن رو یاد بدیم که این مستلزم اینه که معلمان و خانواده ها این مشکلات رفتاری رو در خودشون حل کنن. از اونجایی که بچه ها در دوران اولیه مدرسه خیلی تحت تاثیر معلمینشون هستن این وظیفه برای معلمین خیلی پررنگ تر میشه. در کل فکر میکنم اگه این تغییر همین الان در من نوعی ایجاد بشه قدم بزرگی برداشته شده…
سلام خدمت همه دوستان
راستش رو بخواهید من با نظر خانم توانا موافقم .آموزش از طفولیت میتونه نگرش و باورهای ما رو بسازه .اما این امر تحقق پیدا نمی کنه مگه اینکه کودکان از زمان کودکی تا 5 سالگی که در درون خانواده ها رشد می کنند آموزش های صحیح رو از خانواد خصوصا والدین خود کسب کنند و این پروسه نسبتا طولانی رو در پی داره.بهرحال جامعه ما جامعه درحال گذاره و مردم بدنبال دورریختن چیزهای قدیم و بدست آوردن چیزهای جدید هستند مردم ایران هم همیشه نوگرا بوده اند و بدنبال مد و کلاس گذاشتن و از این حرفا .
من اگه وزیر فرهنگ بودم از همین خصلت ایرانی ها استفاده می کردم و شروع می کردم مسائل فرهنگی و اخلاقیات را با شکلی نو ،مدرن و خلاقانه ترویج می دادم.مثلا کلوپ های مختلفی تقریبا شبیه NGOها ایجاد می کردم که مردم با عضویت درآن مدافع یک ارزش اخلاقی در سطح جامعه باشند و شروع به ترویج آن کنند البته این کلوپ ها می بایست مزایایی برای اعضای خود داشته باشه خلاصه از این نوع کارها (البته از اسپانسر هم برای گردش مالی گرداندن کلوپ ها استفاده می کردم ) طرح های خوبی توی این زمینه دارم که اگه آقای وزیرتصمیم بگیرند فرهنگ جامعه رو ارتقابدن حاضرم بهشون مشاوره بدم
ممنون خانم یلدا منتظر نظرات بیشتر شما هستیم
با سلام
من با نظر یلدا خانم موافقم اما مساله مهم اینه که برای همه ی افراد جامعه نمیشه یک نسخه رو تجویز کرد.خیلی ها هستند که به کلوپ و انجمن ها اعتقادی ندارن.نوگرا هستن اما هر طبقه ای به سبک خودش دنبال تحول میگرده.خیلی ساده با دیدن یک سریال یکی میخواد دکوراسیون خونه رو شبیه اون فیلم دربیاره یکی دیگه فقط طرز لباس پوشیدن رو میبینه یکی هم مسائل دیگه…بعضیا هم اصلا اون سریال رو دوست ندارن یا اصلا اهل فیلم دیدن نیستن.کلا به نظر من باید یک یا مجموعه ای از راه حل ها باشه که همه ی افراد جامعه رو پوشش بده