مطلبی به قلم شیده میر اشرفی؛ مقوله فرهنگ موضوعی است که بی توجهی به اون می تونه در دراز مدت باعث تخریب یک تمدن بشه. انسان ها خالق فرهنگ ها هستند و چه بسا عمده ی اموری که امروزه ما به عنوان فرهنگ از اونها یاد می کنیم ساخته عاداتی هستند که کم کم از دل جامعه و عمدتا از بین مردم عادی بروز کرده اند نه دولتمردان و حتا قشر تحصیل کرده و روشنفکر. شبکه های اجتماعی و رسانه های ارتباطی سهم بزرگی رو در ایجاد و ترویج یک عقیده ایفا می کنند. با گسترش استفاده از این ابزار و تمایل مردم به استفاده از اونها، می بایست توجه عمیقی به تاثیر این رسانه ها بر مردم داشت و از این فرصت به نوعی برای بازارسازی در بین مردم استفاده کرد. با نگاهی اجمالی به افراد دور و برمون متوجه میشیم که اکثریت افراد بیشتر وقت آزادشون رو صرف استفاده از این رسانه می کنند و هر از گاهی مباحثی در این شبکه ها و بیشتر از همه در وایبر مطرح میشه که تا مدتی باعث خنده و سرگرمی افراد هست اما اگر در محتوای این جبهه های متنی و تصویری دقیق بشیم میتونیم عمده دیدگاه هایی رو که امروزه دربین مردم مشترک هست و حتی دغدغه هاشون رو متوجه بشیم. خیلی مواقع دقت در این موارد باعث ناراحتی میشه. وقتی قشر تحصیل کرده کشورمون عمده وقتش رو صرف ترویج و فکر کردن به مسائلی میکنه که نشون میده ما در سیر هرم مازلو هنوز در لایه های اولیه به سر می بریم و تا رشد و رسیدن به بلوغ اجتماعی راه خیلی طولانی رو در پیش داریم. استفاده از این رسانه ها برای فرهنگ سازی و به نوعی بازارسازی در مقوله فرهنگ می تونه نقش موثری در بهبود شرایط فرهنگی ما داشته باشه.
مورد دیگه ای که میشه از اون برای فرهنگ سازی استفاده کرد تبلیغات هست. چند وقت پیش تیزری رو دیدم که منو خیلی به فکر فرو برد. تیزر برای محصول یکی از شرکت های خارجی بود که در اون با استفاده از المان های جذاب و کودکانه به ترویج مسائلی دامن زده بود که حتا در کشور های غربی هم پسندیده نیست. نمایش این گونه مسائل و ارسال متن هایی که بصورت موج هایی چند مدته بین مردم که عمده ی اونها کودکانی هستند که شخصیت اجتماعی شون در حال شکل گیری باعث ریختن قبح مسائلی میشه که در آینده میتونه فرهنگ ما رو به کلی عوض کنه.
.
پاورقی: به نظر شما شرکت ها در غالب مسئولیت اجتماعی و دولت ها در راستای رسالت هاشون چقدر میتونن از علم بازاریابی و تبلیغات برای فرهنگ سازی استفاده کنند؟
.
با سلام.بنظرم مساله ای که اگر بهش توجه بشه خیلی از مشکلات رو خود به خود میتونه حل کنه تبلیغ کردن ارزشهای جامعه ست.متاسفانه ضد ارزشها رنگ و لعاب زیباتری نسبت به ارزشها پیدا کردن و خیلی از افراد دچار تناقض شدند.ما ملتی هستیم که هم از لحاظ تاریخی از متمدن ترین ها هستیم و هم از لحاظ دینی کاملترین دین رو داریم. اما متاسفانه در هر دو زمینه فقط به حواشی توجه میکنیم و این دو رو مقابل هم قرار دادیم و نتیجه این شده که هر دو رو رها کردیم و میخوایم فرهنگ غربی رو جایگزینشون کنیم.فکر میکنم اگر رسالتی نه تنها به گردن دولت و نهادهای مختلف جامعه بلکه تک تک مردم زمانه ما باشه اینه که با مطالعه و تحقیق و هر ابزاری در اختیار داریم ارزشهای دینی و ایرانیمونو که فکر نمیکنم تناقضی با هم داشته باشن رو بشناسیم و اونها رو تبلیغ کنیم. سازمانهای مختلف هم با تاکید به همین ارزشها تبلیغاتشون رو انجام بدن.و جوری الگوسازی بشه که در شبکه های اجتماعی هم ضد ارزشها ترویج داده نشن.
ممنون خانم قاسمی
بنده بعید میدونم شرکتها در غالب مسئولیت اجتماعی کاری رو انجام بدن متاسفانه مفهوم مسئولیت اجتماعی مفهوم مهجوریه اما در مورد دولت متاسفانه در اینگونه مسائل ما دید پیشگیرانهای نداریم عموما یک مساله اتفاق میفته تبدیل به یک بحران میشه و اون وقت دولت تازه به فکر میفته و محدودیتهایی رو وضع میکنه و در کنارش حرف از مضرات شبکه های اجتماعی میزنه و به قولی فرهنگ سازی میکنه که این مساله غیر از تحریک بیشتر جامعه نسبت به این شبکه ها و همچنین نارضایتی نتیجهای در پی نداره. بله بازاریابی قطعا میتونه تاثیر به سزایی داشته باشه اما آیا الان که مساله بحرانی شده میتونه اون تاثیر لازم رو داشته باشه؟
در مورد نظر خانم قاسمی یکی بحث پیشینه ی فرهنگی ماست و دیگری سطح فرهنگی ما. چه بوده ایم و حال کجاییم؟ مطمئنا دومی مهم تره و البته بنده منکر این نیستم که از پیشینه های فرهنگی میشه برای بالابردن سطح استفاده کرد. این کلی گویی ها فقط توجیه یا بهتر بگم سرپوشی ست بر ضعف های فعلی ما. ما بهترین نیستیم کاملترین هم نیستیم اصلا هیچ جامعه ای بهترین و کاملترین نیست ما که جای خود داریم. در ضمن مدرنتیه به ذات خودش بد نیست تاثیرات مثبت زیاد و صد البته تاثیرات منفی هم داشته همین کلی گویی ها مانع از این شده که ما بستر لازم برای جذب تاثیرات مثبتش رو فراهم کنیم.
سلام آقای رشتیانی
بله فکر میکنم مقوله فرهنگ سازی میتونه جز مسئولیت اجتماعی شرکت ها باشه که متاسفانه خیلی به اون توجهی نمیشه. بطور کلی ما فقط درگیر چه بوده ایم ها هستیم و اینکه در حال حاضر چه هستیم و باید به کجا برسیم رو از یاد بردیم.
آقای رشتیانی سلام ممنون از مطلب شما
ممنون از شما خانم قاسمی
بحث خیلی جالبی را مطرح کردید. فرهنگ از مباحثی است که علاوه بر این که ارگانهایی وظیفه تعالی اون رو دارند، تک تک ما به عنوان اعضای جامعه هم موظفیم قدمی برای اعتلای اون برداریم.
ممنون از شما خانم ایزد گشسب.
صحبت از فرهنگ و بازاریابی ..
به نظر من “بازاریابی” بیشتر از اینکه یه علم، حرفه یا حتی هنر باشه، یک “اثره” که سایه خودشو تو تمام ابعاد زندگی ما گسترده .. به سختی بتونیم از جایی یا اتفاقی حرف بزنیم که بازاریابی و تبلیغات روش تاثیر نداشته باشه !!
در مورد اینکه چرا طرز استفاده ما از شبکههای اجتماعی به این شکله .. من فکر میکنم واقعیت تقریبا تلخ موجود اینه که ذهن ما به “راحتطلبی” عادت کرده و سخت بشه افراد رو تشویق کرد تا به چیزای عمیقتر و مهمتر فکر کنن .. باید قبول کنیم برای درانداختن یه طرح نو توی ذهن آدمها و تغییر عادتهای رفتاریشون راه سختی رو پیش رو داریم ..
اینکه جامعه ما توی ابتداییترین مرحله از هرم نیازهای مازلو قرار داره یه فرضیه نیست .. واقعیته !
با این همه معتقدم تو سالهای اخیر اتفاقات خوبی هم افتاده که نمیشه نادیده گرفتشون .. مفاهیمی مثل مسئولیت اجتماعی و کار فرهنگی به معنای واقعیش چیزهایی هستن که دارن جای خودشونو تو جامعه ما باز میکنن، .. باید نگاه علمی و البته امید داشته باشیم و به طی این مسیر کمک کنیم ..
یاد این مثل خاص کوهنوردها افتادم که همیشه میگن مهم رسیدن به قله نیست .. همین که نیت کردی به قله برای و توی این مسیر هستی .. عین رسیدنه … اگه “خود شکوفایی” رو قله هرم مازلو بدونیم مصداق این مثل بیشتر روشن میشه و همین که اینجا توی کافه بازاریابی دور هم جمع میشیم و از این مسائل حرف میزنیم هم یعنی توی مسیر قرار داریم .. یعنی روزای بهتری در راهه ..
من هم با شما کاملا موافق هستم خانم کریم پور. همین که چند نفر از ما دغدغه این مسائل رو داشته باشیم میتونه شروع خیلی خوبی باشه برای بهتر شدن. من فکر میکنم بیشتر مسئولیت این بهتر شدن به دوش قشر تحصیل کرده ماست. هرکدوم از ما میتونه سفیری برای ارتقای فرهنگ باشه البته به شرط اینکه اول خودمون سعی کنیم در خودمون اصلاحات لازم رو انجام بدیم و بعد از اون شرکت ها و دولت این وظیفه رو بر عهده دارن
با سلام
خانم میر اشرفی شما به طور دقیق مشخص نکردید که ایا در کل وجود این چنین شبکه هایی مفید هستند یا مضر.مفید از این جهت که برای بازارسازی و بازاریابی محیط جدیدی رو ایجاد کردن و یا مضر از این جهت که وجود این شبکه ها نوعی فرهنگ اتلاف وقت و تحمیل یک سری عقاید به مردم است که نیاز به بررسی و نظارت داره.
اگه ما ادعای این رو داریم که فرهنگ مناسبی توی کشور داریم و همچنین فرهنگ استفاده از این شبکه ها از دل خود افراد جامعه بوجود میاد و نه دولتمردان پس چرا میگیم که باید بر این گونه مقولات نظارت صورت بگیره؟؟؟ پس نتیجه می گیریم که ما مصرف کننده ایم و فرهنگ استفاده از این شبکه ها هم متعلق به ما نیست چون ما برای استفاده از این مقولات احتیاج به نظارت داریم.
به نظر من هرچیزی که وارد ایران میشه صرف نظر از نوع محصولش با یک تاخیر طولانی فرهنگ استفاده از اون وارد ایران میشه به همین خاطر ما بحث نظارت و بررسی رو در مورد استفاده از این چنین موارد پیش می کشیم. عدم وجود فرهنگ استفاده هم بدلیل عدم بستر سازی این مقوله شبکه ها تو مملکت ماست .
آقای زمانی ممنون از مشارکتتون. در دوره ای که ما به سر میبریم هرگونه مقاومت در برابر تکنولوژی به نظرم کار بیهوده ای هست. همون طور که در مطلبم هم ذکر کردم به نظر من ما باید از این شبکه های اجتماعی برای بهبود فرهنگمون استفاده کنیم نه اینکه اونها رو نادیده بگیریم یا بخایم اونها رو حذف کنیم. فکر میکنم این ابزار ابزار خیلی مناسبی برای بازارسازی فرهنگی و حتی ابزار مناسبی برای بازاریابی باشن. در این بین فکر میکنم شرکت ها برای تبلیغ و فروش و حتا تولید محصولاتشون مسئولیت سنگینی رو در فرهنگ سازی بر عهده دارن که نمیشه نا دیده شون گرفت
سلام
ممنونم از مطلب خوبتون خانم میراشرفی.
در خصوص قسمت اول بحثتون باید اشاره کنم که کاملا با نظر شما موافقم و معتقدم این برای هرکسی که میتونه قدمی در مسیر پیشرفتمون داشته باشه خصوصا ارگانهای دولتی یک فرصته عالیه. وایبر و امثال اون یک صندوق انتقادات و پیشنهادات بسیار بزرگ و ملیه که پر از بازخوردهای مفیده اصولا. حتی شرکتهای تولیدی و غیره هم میتونن از این بازخوردها استفاده کنن و دست به بهبود شرایطشون بزنن.
در خصوص وظیفه تبلیغاتی شرکتها به نظر من خیلی میتونن از این قضیه استفاده کنن اما موردی که هست اینه که راستشو بخاین فرهنگ این اقدامات هم همچنان در دوران طفولیت خودش به سر میبره. فکر میکنم الان بیشتر باید انتظار ثبات این فرهنگ رو بین شرکتها داشته باشیم. مقوله مسوولیت اجتماعی دارای پتانسیل بالایی در بازاریابی و تبلیغات است که همچنان کامل دیده نشده. شاید یه دلیلش ترس شرکتها از هزینه کردن در این زمینه و جواب نگرفتنه.
سلام آقای داورنیا. ممنون از مشارکتتون. من هم اعتقاد دارم با استفاده از بازخورد این شبکه ها میشه به عنوان مرجعی برای شناخت سلایق و عقاید عموم جامعه استفاده کرد و چقدر خوب میشه اگه از این بازخوردها در جهت ارتقای فرهنگ گام برداشت. در مورد شرکت های تبلیغاتی حق با شماست اما حداقل میشه در پورد این شرکت ها به این کفایت کرد که: مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان.