مقدمه یادداشت قبلی (پرده اول) را این بار برای پرده دوم باز تکرار می کنم. بدون شک یکی از پارامترهای تصمیم گیری برای ورود به بازار کار، میزان معروفیت و مقیاس بزرگی یا کوچکی سازمان و برند موردنظر می باشد. بطورمثال اگر شخصی قصد ورود و استخدام در عرصه فروش لبنیات را داشته باشد در انتخاب میان دو گزینه “شرکت کاله” و “ماست بندی جاوید” قطعاً نیازی به زمان برای فکر کردن نخواهد داشت! ولی آیا بزرگی و اعتبار یک برند تا چه حد نقش تعیین کننده نهایی را برای همکاری (حداقل در کشورمان) ایفا می نماید؟ بقول قدیمی ها که می گفتند “آواز دهل شنیدن از دور خوش است” تصمیم گرفتم خلاصه ای کوتاه از تجربیاتم در بعضی از برندهای بزرگ کشورمان را فقط با هدف اندکی تنویر ذهن دوستان تقدیم حضور نمایم. (تجربه های قبلی را از اینجا بخوانید)
تجربه ۵: یک شرکت بازرگانی گمنام لوازم خانگی
برچسب: اینجا از این جلف بازیها نداریم!
مثل بچه آدم (!) مصاحبه با خود مالک اصلی مجموعه که دلش برای سرمایه اش از همه بیشتر می سوزد انجام شد. بین من و ایشان هم هیچ مدیر منطقه و مدیر برندینگ و مدیر منابع انسانی و مشاور فلان و … خلاصه هیچ شخص دیگری وجود نداشته و ندارد. در یک کلام پرسیدم از من چی می خوای؟ ایشان هم در یک کلام فرمودند بالابردن سهم بازار و سودآوری. من سود می خوام و تو هم اومدی که به من و خودت سود برسونی. حالا می خوای با یک ویزیتور شروع کنی یا ۱۰ تا برای من مهم نیست. من فقط تو رو میشناسم. (ای قربون هرچی آدم چیزفهمه!!)
زمان روزانه: حداکثر ۶ ساعت کار کاملاً آزاد بدون حضور و غیاب و ساعت کاری مشخص !
میزان استرس: در بالاترین مقدار ثبت شده توسط دستگاه (!) یک چهلم و هفتم برندهای بزرگ و مشابه (بیشترین استرس را در طول مدت همکاری فقط در یک ترافیک خیابانی تجربه کردم!!)
میزان دریافتی: در کمترین حالت: ۳ برابر مدیران برندهای بزرگ و مشابه!!
دوستان عزیز؛ هدف از نوشتن مطلب فوق صرفاً به اشتراک گذاردن تجربه هایی بود که شاید اگر ۲۰ سال قبل کسی به بنده اینها را می گفت کمی با دید بازتر انتخاب مسیر نموده و امروز اندکی وضعیتم بهتر بود! ضمن اینکه خوشبختانه اکثر عزیزان کافه از اساتید و با تجربه های بازارکار بوده و در عین حالی که امیدوارم نحوه نگارش کمی طنزمایه و کودکانه اینجانب را بر بنده می بخشایند اعلام می کنم در اینجا قصد بی احترامی به هیچ برندی را نداشتم و عاجزانه از دوستان استدعا دارم بحث کلیّت و تعمیم و مخصوصاً تناقض یابی را از این نوشته دور بدارند. هدف، فقط و فقط ارائه ذره ای دید بازتر به تازه کاران است و دیگر هیچ. بهرحال در بین مخاطبین کافه شاید باشند دانشجویانی که چند صباح دیگر قصد ورود به بازارکار را داشته و امیدوارم صرفاً تحت تاثیر بزرگی نام برند تصمیم نهایی را اتخاذ ننمایند. ماحصل این تجربه ها برای این حقیر آن است که زین پس هرگز با هیچ برند بزرگی دست همکاری نخواهم داد. و شاید هم برداشت و نتیجه گیری عزیزان از این تجربه ها چیز دیگری باشد. درنهایت اگر این تجربیات بنده حتی برای یک نفر هم در هنگام تصمیم گیری مفید واقع گردد خدای را شاکرم که به وظیفه ای کوچک عمل نموده ام. یاحق
جناب جاوید عزیز با سلام
قلم زیبای شما را تحسین میکنم. به بهترین شکل حرف دل مرا هم زدید. چند روز پیش به یکی از اساتید گرانقدرم گفتم که اگر ۱۰ سال پیش شاگرد ایشون بودم قطعا خیلی از تصمیمات را نمیگرفتم یا به گونه دیگری میگرفتم.
من کوچکتر از اون هستم که در حضور شما و سایر اساتید کافه نظر بدهم اما دو نکته درادامه مطالب شما دارم. یکی این که فکر میکنم در بیشتر موارد ما تصمیمات گذشته خودمان را با تجربه امروزمان به نقد میکشیم اما یقین دارم که توجه و استفاده از تجربیات اساتیدی چون شما خیلی به افرادی مثل ما که در حال کسب تجربه هستند کمک خواهد کرد.نکته دوم که خودم به شخصه تجربه اش کردم و کاملا در تایید صحبتهای حضرتعالی است اینه که شاید برای تازه کارها استخدام در شرکتهای برند و بزرگ جذابیت زیادی داشته باشه اما باید این نکته را فراموش نکرد که با استخدام در این شرکتهای برند در بیشتر موارد بخشی از سیستم بزرگ آنها خواهیم شد و فضا برای کسب تجربه خیلی کمتر خواهد بود اما استخدام در شرکتهای کوچک و خصوصا کار کردن با مدیران حرفه ای باعث میشه کارهای خیلی بیشتری یاد بگیریم و تجربه بهتری کسب کنیم.
در نهایت از جسارت و شهامت شما برای بیان تجربیات خودتون سپاسگزارم و مطمئن باشید راهنمایی های شما تاثیر زیادی در تصمیم گیری های پس از این من خواهد داشت.
به نظرم علاوه بر قلم باید به تجربه و دانش والای آقای جاوید هم مد نظر قرار گیرد.
متنهای ایشان جز ان دسته متن هایی است که خودم بسیار تحت تاثیر قرار می گیرم
سلام جناب محمدیان
به نظر میرسد شما بزرگوارهم از شرمنده کردن بنده مضایقه نمی فرمایید. اندکی تجربه را شاید بشود قبول کرد ولی قلم را خیر. مخصوصاً دانش والا!!! نمی دانم از کجا آمد!
درنهایت ممنون از کوچکنوازی شما
سلام خانم اردلانی و ممنون از نظر لطف شما
اولاً شما بسیار بزرگوارید
ثانیاً: با تمامی نوشته هایتان موافقم . بطورمثال نقد کردن تصمیمات گذشته با تجربیات امروز را کاملاً قبول دارم که اگر اینطور نبود شاید واژه “شکست” هم بی معنا می شد!
بازهم سپاسگزار از شما
با تشکر از سهیم شدن تجربه های ارزشمندتان. به نظر من برندهای بزرگ ایران دستاورد کارافرینانی هستند که از هیچ شروع کرده و در خلا رشد کرده اند و بر اساس آزمون و خطا پیش رفته و در مرحله اول روی تولید متمرکز بوده اندو بعد فروش و در حقیقت سیستم و ساختار سازمانی اولویتی برایشان نداشته است. در حقیقت بر اساس تجربه پایه گذاری شده و نه علم. در طول زمان هم کسانی که در این برندها مشغول هستند یا به علت پیوندهای خانوادگی بوده و یا از سیستم اوستا شاگردی و خاک سازمان را خوردن ارتقا یافته اند و بیشتر معتمد بوده اند تا سوار بر دانش روز . و البته تجربه خود ، متاع گرانبهایی است. که کتمان نمی شود.و خوب به حمد خدا به علت پیشینه و سبقه فروش خوبی هم دارن که جبران مافات است. در حقیقت از نظر من این برندها درختان تنومند هستند که ریشه در خاکی ضعیف دارند و خاکی که باید با دانش روزغنی شود تا جانی تازه در شاخ و برگ این درخت های تنومند جاری گردد و فضای صنعت ایران پر طراوت گردد.
سلام و ممنون از شما خانم بیدگلی
مطلب تناسب شاخه و ریشه را کاملاً قبول دارم. اتفاقاً چند روز قبل مطلبی خواندم از خانم “سوزانا تامارو” فیلمساز و نویسنده ایتالیایی که به نقل از کتاب ” به دنبال قلبت برو” از زبان این خانم اندیشمند چنین نوشته بود:(البته این ترجمه کلمه به کلمه نیست و نقل مفهوم اصلی می باشد)
“… درختی که شاخه های زیاد و ریشه کم داشته باشد با نخستین باد واژگون می شود، و درعین حال، ریشه های زیاد هم برای شاخه های کم سودمند نیست چون آن ریشه ها بیش از حد زیادند و هرگز نمی توانند تمام آن چیزی که باید را به شاخه برسانند… ریشه ها و شاخه ها باید با هم متناسب باشند تا هم قوی در خاک فرو روند و هم سایه و میوه مفیدی داشته باشند … ”
همانطورکه فرمودید برندهای بزرگ کشورمان حاصل دسترنج یک عمر تلاش کارآفرینانی بوده که متاسفانه بسیاری از آنها به سرنوشتهای دردناکی دچار شده اند. البته در عین حال، کم نداریم برندهایی را که به لطف ثروت و امکانات والدین خود از همان روز اول بسیار تنومند متولد شده اند!
ضمناً چند روزی است که قصد دارم در مورد مطلب ارزشمند شما با عنوان “اندراحوالات سوپرمارکتهای شهر من” نظری بنویسم ولی متاسفانه کمبود وقت امکان آن را گرفته است. ولی لازم می دانم از شما بابت “دزدیدن عنوان مقاله” در روز روشن اجازه بگیرم!!
حقیقتش، نوشته بعدی بنده درباره آسیب شناسی صنف لوازم خانگی است و قصد دارم عنوان آن را بر اساس نوشته شما چنین ذکر نمایم: “اندراحوالات فروشندگان لوازم خانگی شهر من”!
منتظر اجازه شما هستم. ممنون
:))
سپاسگزارم
سلام جناب جاوید…واقعا از قلم زیبای شما لذت می برم و بی نهایت بابت سهیم کردن ما در تجربیاتتون سپاسگزارم .
بی صبرانه منتظر چاپ مطلب شما درباه رنگ بندی مشتریان هستم 🙂
سلام خانم منتهایی
ممنون از لطف شما. البته تشخیص اینکه این نوشته قابلیت و صلاحیت درج در صحن علنی کافه را داشته باشد یا نه ، برعهده استاد عزیز جناب محمدیان می باشد
ما که همیشه استقبال کردیم آقای جاوید. خوشحال می شیم دست به قلم شوید
شما لطف دارید جناب محمدیان
فکر میکنم بخش اول مربوط به مشتریان “قرمز” را برایتان ارسال کرده باشم و قرار بود که اگر مود پسند قرار گرفت بقیه رنگها را هم بفرستم! الان کمی شک کردم که آیا این نوشته به دست حضرتعالی رسیده است یا نه!! لطفاً بی خبرنگذارید. ممنون
به دستم رسیده. در نوبت درج اقای جاوید. به باقی فسمتها را ادامه دهید. ارادتمند
به دستم رسیده. در نوبت درج اقای جاوید. باقی فسمتها را ادامه دهید. ارادتمند
جناب جاوید عزیز مطلبتان عالی بود خدا شما را حفظ کند
سالهاست با همین استراتژی که شما فرمودید ۴ موتور به جلو در حال حرکت هستم
در یک بخش از بحث ، شما توصیه کرده اید و یا دقیقتر بگویم از تجربه تلختان از همکاری با برندهای بزرگ
فرموده اید که من موافقم و از نظر من کار کردن با برندهای بزرگ فقط ایجاد اعتبار اجتماعی می کند و یک موضوع جالب در برندهای گمنام یا نوپا اینکه مدیران آن بسیار یادگیرنده هستند و بسیار از خرد جمعی بهره می برند و کار با آنها لذت بخش است .
دوست ندارم اینقدر به مدیران برندهای بزرگ بدبین باشم و جمع نمی بندم و عدد نمی گویم ولی این روزها یک مشاور عالی در این دست برندها باید یک مزه شناس زبده و مدرس تیکت های اجتماعی مجالس و یک ته صدایی هم داشته باشند بد نیست . و جدیدا شاهد ارتقا یک مسوول تدارک به مشاور برندینگ بودم بعد که داستان را جویا شدم ایشان تمام شرایط یک مشاور را داشته اند .
جناب مجتبی محمدیان ۲ خط آخر اگر با سیاستهای کافه همخوانی ندارد به صلاح دید خود حذف بفرمایید
سلام جناب باباخانی
قبل از هر چیز، خوشحالم از اینکه کسالت اخیر شما خاتمه یافته و در سلامت کامل هستید. بدون شک هیچ چیز مطلق نیست و نخواهد بود. مدیران زیادی در برندهای بزرگ کشورمان داریم که واقعاً بزرگ هستند! (بزرگ به معنای دنیای فکری شان) و در عین حال هم مدیران زیادی در شرکتهای کوچک داریم که نهایتاً بیش از ۱۰ دقیقه هم صحبتی با آنان می تواند مصداق وقت تلف کردن باشد!
بطورمثال من همیشه از یکی از مدیران ارشد برند “گلستان” به عنوان یک استاد و کسی یاد می کنم که در یک جلسه یکساعته صحبت با ایشان بسیار یاد گرفتم و استفاده کردم. همینطور در برندهای “شکلّی” و “دنت” و …
درعین حال، بسیار داریم برندهای بزرگی که دریک کلام… واویلا هستند!
تابستان گذشته، نمایندگی یکی از قدرترین برندهای اروپایی لوازم خانگی(خیلی دوست دارم اسمشو بگم ولی نمیتونم!) با من تماسی داشت برای همکاری! طی چند روزی که به زمان مصاحبه مانده بود آنقدر قند در دلم آب شد که دیابت نوع یک و دو را با هم سپری نمودم! بسیار خوشحال بودم از اینکه بالاخره خارجیها هم قدر من رو دانستند!!! ( بد فکر نکن برادرجان . ما هم بلدیم توهم بزنیم!)
روز مصاحبه، فرم استخدام جلوی من گذاشتند. اولاً با نهایت ناباوری، اندازه این برگه A5 بود! سوال اول را که دیدم دنیا بر سرم خراب شد. آیا باور می کنی سوال اول این بود؟ :
میزان حقوق درخواستی خود را اعلام بفرمایید!!!!!!
تنها کاری که کردم با نهایت احترام برگه را گذاشتم و گفتم خداحافظ. ۱۰ دقیقه هم دنبال جای پارک ماشین بودم که یادم رفته بود کجا پارک کردم. ۲ روزی هم در منزل استراحت استعلاجی نمودم!
(منظورم از جلد سوم رساله دلگشا در پرده اول هم همین مصاحبه ها بود)
و اما در مورد تغییرات شغلی که فرمودید. به نظر من زیاد حساس نباشید. مشکل خاصی نیست. بهرحال یک نفر سمتی دارد و بعد از مدتی استعدادهایش در سمت دیگری کشف می شود و …
در یکی از دانشگاههای معروف و مدعی در یک شهرستان اطراف خودم، عزیز بزرگواری، مدتها مسئول سلف دانشگاه بود. بعد از مدتی، استعدادش در موارد دیگر کشف شد و به عنوان مسئول آموزش انتخاب گردید! چند ماه بعد هم استعدادهای نهفته اش بیشتر کشف شد و الان نگهبان دم در دانشگاه است!! (خودم با چشم خودم این کشف استعداد را دیدم)
درنهایت، تنها می توانم شما و دوستان را دعوت به حفظ خونسردی نمایم و بس!
موفق باشید
جناب جاوید صاحب اختیار هستید ، پیشکسوتان این کافه آنقدر به گردن من نوعی حق دارند که چنین سوالاتی فقط باعث شرمزدگیم می شود
جاوید جان پاراگراف آخر بی نهایت عالی بود
سلام
چه شرکت گمنام خوبی!!
واقعا کار کردن با برندهای بزرگ کفش آهنی میخواد و اعصاب پولادین!
روند تصمیم گیری ها در برندهای بزرگ گاها آزار دهنده هستند حتی زمانی که اختیار عمل در حد وسیعی باشه باز هم مشکلات دیگری جلوی راه قرار می گیرند. به عینه شاهد بودم که افراد فوق العاده قوی و گاها بین المللی وارد این برندها شده اند و مدتی بعد با افسردگی خارج!
البته با قسمتی از صحبت های شما مخالفم و برعکس برای افرادی که به تازگی قصد ورود با بازار کار را دارند توصیه میکنم حتما تجربه کار کردن در شرکتهای بزرگ رو تجربه کنند چراکه به لحاظ رزومه کاری و یافتن شغل خوب واقعا راهگشا هستند. ضمن اینکه روال برخی فعالیت های و دیدن تجربیات ارزنده و حتی شکست خورده در شاخه های مختلف خالی از لطف نیست.
جناب شهسواری عزیز
سلام و ممنون از لطف شما
با تمامی فرمایشات حضرتعالی موافقم. آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دوست عزیز را دارم.