نقد تبلیغ// یک کمپین دلپذیر // مشتری به دنبال شانس لاتاری و یا محصول موردنیاز

چهارشنبه پولی، قرعه کشی و هزاران جایزه نفیس…. یک قصه تکراری اما مهم و حیاتی، قصه فروش در بازار رقابتی. این ماجراها همیشه زاویه دید متفاوتی برای هر دسته از کسانی که در شعاع اطلاع رسانیش قرار میگیرند داره. برای مخاطبان برار است با خرید محصول مورد نیاز به علاوه شانس برنده شدن جایزه و حل شدن تمامی مشکلات زندگی به صورت یه شبه. برای صاحبین برند دیدن اینکه نمودار فروش داره سیر صعودی پیدا میکنه و بازاریابها و تبلیغاتی ها که سوال براشون پیش میاد که آیا این اتفاق به اندازه کافی سود برای شرکت میاره و یا کار هنری خوبی ارائه شده یا نه. اما سوال اصلی من اینجاست که با تبلیغات این چنینی برند، مشتری به محصول دلپذیر به عنوان بلیت لاتاری نگاه میکند و یا محصول مورد نیازش؟ اگر جایزه ای در کار نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
برای بررسی هرکدام از این دیدگاه ها ابتدا کمپین پربودجه و پر هیاهوی دلپذیر رو با هم رصد میکنیم و بعد از اون با دیدگاه های شخصی، از دید مخاطب، تخصصی، کارشناسانه، حسی و غیره خودمون، کمپین رو به چالش می کشیم و نقد میکنیم. البته که نقد منصفانه.
برند دلپذیر از شرکت کدبانو تبلیغات گسترده ای رو شروع کرده و با تمامی قوا و استفاده از هر نوع رسانه ممکن و البته با یک پیام خیلی ساده و مشخص در حال جذب مشتریهای تشنه جایزه است. پیام این کمپین از طریق عبارت ساده و مشخص “۳۰۰ میلیون تومان در ماه برای یک نفر در چهارشنبه پولی دلپذیر” به مخاطب انتقال داده میشه. با این عبارت مشخص احتمال گیج شدن مخاطب خیلی کمه. این عبارت بر روی یک طرح یک پارچه در رسانه ها به چشم می خورد.

delpazir
۲۰۱۵۱۰۲۸_۱۸۴۶۱۷

همونطور که مشخصه پس زمینه قلبهای فراوان که قبلا توسط تبلیغات دلپذیر، جزئی از برند شده، به خوبی داد میزنه که دلپذیر رو داری میبینی. این طرح با کمی تفاوت چیدمان و اندازه در رسانه هایی مثل بیلبورد، استرابورد، داخل ایستگاه های مترو، واگنهای مترو، روزنامه ها و … (اگر ازشون خبر دارین لطفا اینجا به اشتراک بگذارید) مخاطب رو محاصره کرده. حتی با یک تیزر کوتاه مینیمالی با متن صوتی به سبک جایزه های بانکها، دست از سر مخاطب بر نمیداره. تیزر رو با هم ببینیم

اینطور که به نظر میاد حجم تبلیغات بالای دلپذیر به منظور بالا بردن فروش و انتقال شوک به بازار بوده به نظر من و همینطور کنار زدن رقبا. البته این کمپین دو سال پیش هم با جایزه هفتگی ۲۰ میلیون تومانی روانه بازار شده بود. حالا در کنار سوال ابتدای بحث که مطرح شد، سوال دیگر اینجاست که آیا این محاصره تبلیغاتی کار درستیه؟ آیا به نظر شما فروش رو بالا میبره؟ اصلا آیا شما تبلیغات دلپذیر رو دیدید؟
بی صبرانه مشتاقم تا نظرات متعدد دوستان رو در خصوص کمپین دلپذیر مطالعه کنم و با گرم کردن بحثها یک نقد منصفانه از این کمپین داشته باشیم. در ادامه بحث که با تعامل با نظرات شما دوستان ادامه پیدا میکنه بر مبنای نظرات دوستان سوالات جدید مطرح خواهد شد، پس پیشنهاد میکنیم نظرات دوستان رو مطالعه کنید.
راستی نظرتون راجع به خود اسم “دلپذیر” چگونست؟


54 thoughts on “نقد تبلیغ// یک کمپین دلپذیر // مشتری به دنبال شانس لاتاری و یا محصول موردنیاز”

  1. ضمن عرض سلام و خسته نباشید

    برداشتم از چنین برندهایی که به ضرب و زور جایزه و قرعه کشی میخوان محصولاتشون رو بفروشن ، کاملا منفی است و دقیقا از چنین برندهایی خرید نمیکنم
    ضمنا تابحال دلپذیر نگرفتم و نمیگیرم
    کلا در بازار محصولات تند مصرف در ایران برند معنا ندارد ، چون تفاوتی و وجه تمایزی وجود نداردـ شاید چنین تدابیری باعث افزایش فروش در شهرستانهای کوچک شود اما در کلان شهرها بعید میدانم، مشتری امروز آگاه است

    1. سلام به جناب عباسیان عزیز
      خوشحالم که اولین نظر را از شما میخونم. به خوبی دیدگاهتون رو انتقال دادید. متشکرم.
      جناب عباسیان به نکته جالبی اشاره کردید که در بازار پر مصرف ایران، برند معنا ندارد. به نظر شما با توجه به فعالیتهایی که میبینیم شرکتی مثل چین چین که روی برندینگ خود کار کرده موفقتر بوده یا دلپذیری که بر روی جایزه کار کرده؟ به عنوان یک مصرف کننده شما جذب کدام می شوید؟

  2. من کمپین سال قبل دلپذیر رو دیده بودم. امسال هم که با مبلغ وسوسه انگیزی وارد شده. از هدف هایی که دلپذیر می تونه داشته باشه خب مسلما فروش خیلی بیشتر محصولاتشه و از طرفی به قول شما می خواد که رقیبا رو کنار بزنه. ولی من به شخص زیاد دیدم که وقتی مردم سس می خرند به خصوص قرمز، مهرام خرسی می خرند. این که دلپذیر داره با لاتاری محصولاتشو می فروشه یک چیز مقطعیه و وقتی که این لاتاری رو برداره، فروش هم ریزش می کنه. این که دلپذیر یک برند وفادار برای مشتریاشه به نظر من مشتری وفاداری چندانی به دلپذیر نداره و فقط دلپذیر رو میشناسه. در صنعت مواد غذایی کیفیت و خوشمزه گی محصول بسیار مهمه. این که دلپذیر چه قدر به طعم محصولاتش فکر می کنه باید از کاله بپرسیم که محصولاتی به مراتب خوشمزه تر از دلپذیر رو ارائه می ده. در هر حال اسم دلپذیر خوبه و برای محصولاتش مناسبه. همانطور که یه زمانی دلپذیر کمپینی رو راه انداخت که تیزر انیمیشنی بود و با جینگل ” دلپذیر می خوام…. دلپزیر می خوام” کاری متفاوت رو از خودش نشون داد، به نظرم اگر ادامه می داد در دل مشتری بیشتر جایگاه پیدا می کرد. مرسی دکتر محمدیان

    1. سلام به جناب نویدی
      متشکرم از اینکه با دیدگاه کارشناسانه وارد بحث شدید. به چند نکته اساسی اشاره داشتید خصوصا اینکه لاتاری فروش مقطعی ایجاد میکنه و دلپذیر مشتری وفادار نداره. به نظر میاد افزایش فعالیتهای بر مبنای جایزه، مشتریان رو بد عادت میکنه و باعث میشه اونها در خصوص اون محصولات و محصولات مشابه حس وفاداری خودشون رو از دست بدن و بیشتر به دنبال بخت آزمایی باشن. به عبارت دیگه افزایش استفاده از روش بخت آزمایی رابطه معکوسی با میزان و تعدد مشتریان وفادار داره.
      جناب نویدی به نظر شما کالاهای پرمصرف بیشتر نیاز به این روش برای فروش دارند و یا برندینگ (البته با توجه بازار ایران)؟ اگر مثالهایی هم در بازار ایران دارید لطفا مطرح کنید.
      راستی چه رسانه هایی از دل÷ذیر دیدید؟

      1. محصول ‍‍پرمصرف بیشتر به برندینگ نیاز داره تا روش‌هایی هم‌چون لاتاری، البته لاتاری هم برای برند نیازه ولی استراتژی خودشو می‌طلبه، یک نام و یا یک محصول بهتره که اول در دل مخاطب جای پیدا کنه نه در جیب مخاطب.

        1. جناب نویدی عزیز خیلی متشکرم از پاسختون. به نظر شما الان که تبلیغات برندینگ و غیر برندینگ داره مخاطبین رو توی خودش فرو میبره چه راه های دیگری غیر از برندینگ برای نفوذ در دل و ذهن مشتری پیشنهاد می دید؟
          راستی نگفتید چهارشنبه پولی دلپذیر رو روی کدوم رسانه ها دیدید

          1. مرسی. از اونجایی که من تلویزیون نگاه نمی‌کنم، چهارشنبه پولی رو تو بیلبوردای تبریز دیدم. ما الان داریم روی مفهوم برندیگ صحبت می‌کنیم که تمام راه‌های تبلیغاتی و بازاریابی رو پوشش می‌ده. حالا من تمام و کمال لاتاری و برندینگ رو دو چیز متفاوت ندونستم. لاتاری هم جزئی از اجزای برندینگ است. ولی خب رکن اصلی فرایند برندیگ تسخیر اذهان با روش‌هایی که آینده‌ی نام تجاری برای تبدیل شدن به برند محبوب را فراهم می‌آورد است. پس نتیجه می‌گیریم که وقتی یک شرکت یا نام تجاری در دل و ذهن مشتری به طور طولانی نفوذ کرده باشد فرایند برندیگ را انجام داده.

            1. متشکرم جناب نویدی از همراهی گرم شما در بحث. من هم با شما موافقم که هر اقدامی که شرکت انجام بده بر روی نام تجاریش اثرگذار خواهد بود و در نهایت نتیجه این اثرگذاری مهم خواهد بود.
              باز هم از اینکه در بحث حضور پیدا کردید سپاسگزارم و از نظرات و دیدگاه های شما به شخصه بهره بردم.

  3. ممنون آقای داورنیا . یواش یواش این روش تبلیغات یا به عبارتی بازاریابی در ایران داره مد میشه . خوبی ها و بدیهای خودش رو هم به برندها تحمیل می کنه. امیدوارم مسوولان شرکت هم خودشان در این بحث شرکت کنند

    1. سلام به دکتر محمدیان عزیز
      خیلی خوشحالم که نظر شما رو مطالعه کردم. دقیقا و البته که این تحمیل منجر به بالا بردن بودجه هم میشه. شخصا فکر میکنم شرکتهایی که تبلیغاتشون از این جنس هست بواسطه مبلغ جایزه و عطش برای اطلاع رسانی بیشتر بودجشون ۲ ۳ برابره تبلیغات دیگه در میاد. اما واقعا فروش مقطعی بسیار قابل توجهی رو به ارمغان میاره و در عوض مشتریان بد عادت.
      متشکرم از حضور شما استاد گرامی

  4. سلام به نظر من الان که رقباش خیلی تبلیغ نمیکنن یعنی تقریبا بازار آرومه شاید لازم نبود انقد فریاد بزنه که صداشو به گوش همه برسونه، شاید اگه این بودجه سنگین را حساب شده و در طول سال مداوم خرج میکرد تاثیر گذاریش بیشتر بود. طبق نظرات دوستان شاید اگه این پرومشن نباشه دلپذیرم تو خونه های مردم نباشه…

    1. سلام به خانم بهار
      خیلی ممنونم که در این بحث همراه ما هستید. به نکته جالبی اشاره فرمودید متشکرم. خانم بهار در حال حاضر که دلپذیر در حال ارائه چهارشنبه پولی هست برند بیژن داره شدیدا تبلیغ میکنه و از طرفی هم برند عقاب با سس کنجد یک رسته جدید در میان سس ها ایجاد کرده و تبلیغاتش هم فعال هست. با توجه به این نکات به نظرتون دلپذیر در زمان مناسبی تبلیغاتش رو ارائه کرده؟ و سوال دیگری که مشتاقم نظر کارشناسانتون رو در خصوصش بدونم اینه که آیا مخاطبین بازار مصرفی بیشتر به شک های تبلیغاتی واکنش نشان می دهند و یا تبلیغ مداوم اما کم سر و صداتر در طول سال؟

  5. سلام شاهرخ جان،
    خوشحالم که مطلبی جدید ازت میبینم.
    من این کمپین رو دیدم، روی اتوبوس البته. اتفاقا اولین چیزی که به ذهنم رسید کمپین گذشته ی دلپذیر بود. خب به نظر میرسه که از کمپین قبلی راضی بودند و نتایج قابل قبولی براشون به همراه داشته که دوباره به همون سبک و سیاق عمل کردند.
    اما در خصوص محاصره کردن مصرف کننده، اجازه بده راحت بگم! کسی که کمپین رو می نویسه، مسلما میگه این طرح باید دیده بشه تا جواب بده، پس توی پروپوزوال هم منابع مالی خوبی هم طلب میکنه و وقتی مدیران بالاتر با این منابع موافقت میکنن )که احتمالا بخاطر تایج کمپین قبلیه) دیگه هیچی نمی تونه جلوی تیم بازاریابی رو بگیره و نتیجه ش میشه چیزی که اسمش رو گذاشتی محاصره. من شخصا از این محاصره بدم نمیاد چون برند دلپذیر رو دوست دارم و دیدنش حس بدی بهم دست نمیده (برعکس شهر فرش!)، طرح قلب ها هم دوست داشتنی هستن از نظر من.
    این مدل طرح رو سافتلن هم داره برگزار میکنه و خودرو جایزه میده و خالی از لطف نیست که بگم الان توی خونه مون چند جعبه سافتلن وجود داره که مادرم بخاطر اصرار نوه ی دوست داشتنی ش خریده و انبار کرده!
    شخصا فکر میکنم توی چنین طرح هایی، مشکلات ناشی از لطمه خوردن به برند برای برندهایی که مطرح هستن اونم توی کالاهای تندگردش کمتر باشه. ضمن اینکه اگه بخوایم به نوعی دید خرده فروشی هم داشته باشیم، اهرم خوبی برای پذیرش این محصول از سوی فروشگاهها ایجاد میکنه که خریدهای بهتری داشته باشند.

    1. سلام حامد جان
      من هم خیلی خوشحالم نظرتون در پایین این مطلب می خونم و باید بگم یک کامنت پر مغز رو مطالعه کردم. بهت تبریک میگم و واقعا استفاده بردم. با توجه به تجربه ای که در کاله داشتی به خوبی مطلب رو شکافتی. من اجازه میخوام دو سوال رو مطرح کنم. یکی اینکه لطف کنی و برای من و دوستان کافه بیشتر توضیح بدی که چرا این لطمه کمتر هستش و دوم اینکه حالا که از دوست داران دلپذیر هستی، یادت هست که تبلیغات دلپذیر بیشتر از چه جنسی بودن؟ جایزه، اطلاع رسانی، برندینگ و …

      1. ممنونم از لطفت،
        کمتر بودن آسیب های این نوع طرح ها رو از این جهت میگم که بطور کلی صنایعی غیر از صنایع تندگردش، مصرف کننده فرصت داره که خریدش رو به تعویق بندازه و دوباره منتظر چنین طرح هایی باشه و در واقع ایجاد عادت برای جایزه بوچود میاد. اما توی محصولات تندگردش همونطور که از اسمش پیداست، این مشکل وجود نداره و اگر این طرح ها حس مثبتی رو به مصرف کننده میده چرا که اجرا نشه!
        در خصوص سوال دوم ت باید بگم که از چیزایی که من به خاطر میارم، بیشتر جنبه های یادآوری داشتن و جایزه تا برندینگ و اطلاع رسانی. من اون تبلیغ قدیمی که میگفت “میخوام سالاد درست کنم رو هنوز با جزئیات یادمه”.
        شاهرخ جان، دست آخر باید بگم که با توجه به شرایطی که تولیدکننده های داخلی باهاش دست و پنجه نرم میکنن و وقتی که برندهای خارجی میان و با هزینه های هنگفت تبلیغاتی و جوایز، جای برندهای قدیمی و گردن کلفت مارو میگیرن (توجه ت رو به صنایع شوینده جلب میکنم) شاید این جور تبلیغات، از برندینگی که زمان بر هستش بیشتر جواب بده و حداقل کمی بتونه برای برندهای قدیمی داخلی زمان بخره!

        1. سلام مجدد به حامد شهسواری عزیز
          تحلیل بسیار جالبی بود ممنونم ازت. اون تبلیغ دلپذیر که فکر میکنم کسی نیست که بدون اون دلپذیر توی ذهنش بیاد. البته من بیشتر دنبال تبلیغات سالهای اخیر دلپذیر بودم.
          در خصوص کامنت آخرت در مورد برندهای خارجی. با حرفت کاملا موافقم و همونطور که اشاره کردی برندی مثل یونیلور داره بازار رو بدجور تکون میده. آیا برندهای مواد غذایی سراغ داری (رستورانهای منظورم نیست) که باید منتظر اونها باشیم؟

          1. ببخشید که دارم زیادی شلوغ میکنم زیر مطلب!
            راستش حضور برندهای مواد غذایی برای خود من خیلی جذابه ولی تصور من اینه که قبل از برندهای تولیدی و وارداتی، ریتیلرهاشون وارد بازار ما بشن. خیلی دوس دارم خرده فروش هاشون رو توی ایران ببینم.
            از برندهایی که مد نظر توه فکر میکنم فقط لوکس هاشون تصمیم به ورود بگیرن یا لاقل تجار ما دست به کار بشن که وارد کنن.
            البته اعتراف میکنم خیلی راجع بهش تحقیق و تجربه ندارم.

  6. سلام خدمت آقای داورنیا
    امیدوارم بعد از مدتها با این مطلب به زودی باز شاهد مطالب چالشی و جذاب شما باشیم.
    راستش اگر بخام از دید تولید کننده این موضوع نگاه کنم یک سری نکات هست که باعث میشه بهشون حق بدم که به دنبال پروموشن های اینچنیینی باشن. اولین نکته این هست که بازار مواد غذایی پر شده از برندهای مختلفی که همه محصولات مشابهی تولید می کنن و برندهای خوب همه تبلیغات زیادی دارن. از طرفی کیفیت این محصولات بین برندهای مختلف تفاوت چندانی نداره و همین موضوع باعث میشه وجه تمایز زیادی باهم نداشته باشن. قاعدتا وقتی نیاز داشته باشی در یک بازه زمانی سهم بازارت رو نسبت به رقبا از دست ندی مجبور هستی که با این وعده ها مشتریان رو به خودت جذب کنی تا حتا به صورت مقطعی فروشت رو بالا ببری و سهم بازارت رو از دست ندی. راستش برای این محصولات تمرکز روی برندینگ کار زمان بر و سختی هست. اما برای اینکه بشه در این بازار لیدر بشی و باقی بمونی قطعا نیاز به یک برندینگ اوصولی و متقاعبا یک برنامه ریزی بازاریابی دقیق هست. من فکر می کنم بهتره برای کوتاه مدت این فعالیت های پروموشن رو انجام داد به شرطی که به موازات اون فعالیت های برندینگ انجام بشه. البته یک سختی هم برای این کار وجود داره و اون اینه که بتونی کم کم مشتریانت رو متقاعد کنی که کیفیت محصولاتت اونقدر بالاست که بدون نیاز به این جوایز همچنان به شما وفادار بمونن.
    منتظر مطالب بعدی شما هستیم

    1. سلام به خانم میراشرفی
      شما لطف دارید و ان شاء الله که این مطالب بتونه روند مثبت و مستمر خودش رو حفظ کنه. البته جای مطالب شما هم در کافه کم خالی نیست. در هر حال از اینکه با نظر کارشناسانتون به بحث ورود کردید سپاسگزارم.
      به نکات ارزشمندی اشاره کردید خانم میراشرفی. بازار سخت و البته بی رحم مواد غذایی کار رو برای رهبران بازار از همیشه سخت تر کرده. به نظر شما دلپذیر برندینگ خوبی در چند سال اخیر داشته؟ کدام یک از شرکتهای مواد غذایی در حال حاضر به نظرتون در بحث برندینگ دارن قوی ظاهر میشن؟

      1. من فکر می کنم همچنان کاله در مواد غذایی یک برند خیلی خیلی قوی هست که جایگاه یابی خوبی کرده، مهرام هم همین طور. به طور کلی فکر می کنم بهتره برندهای مواد غذایی به دنبال تمایز در طعم و کیفیت محصولاتشون باشن. مثل کاری که کاله انجام داده. راجع به دلپذیر راستش از اونجایی که خیلی مطالعه ای در موردش نداشتم ترجیح می دم فعلا نظری ندم 😉

        1. خانم مبراشرفی ممنونم از شما بخاطر پیگیری بحث.
          من هم با شما موافقم و فکر میکنم بازار ایران در خیلی از صنایع ها باید به فکر متفاوت عمل کردن باشه. دیگه دوره ی محصول مشابه زدن تموم شده. محصولات خارجی تفاوت رو به ایران خواهند آورد و اونموقع کمی برای متفاوت بودن دیره.
          بسیار متشکرم از مشارکتتون خانم میراشرفی

    1. جناب دکتر محمدیان مطمئنا این دل خوری برای من بسیار ارزشمنده و ان شاء الله با استمرار نقدها و مطالب دیگه بتونم به همراه دوستان و خوانندگان کافه که همیشه نظراتشون موجب داغ شدن مطالب میشه، تنور رو گرم نگه داریم
      سپاسگزارم از شما

  7. سلام و خدا قوت به همه اهالی .‌‌‌…
    تشکر از مطلب شما جناب داورنیاکه حقا زمان ارائه اش حکم طلا داره ….
    به عنوان یه مشتری همین چند روز پیش سس قرمز دلپذیر رو داشتم با غذا میخوردم انگار رب می خوردم البته بدم نبود چون دو منظوره هم میشه استفاده کرد !!!!در خصوص سس های دیگه اش همینطور بی مزه و اصلا مطابق قبل نبودند . کدشم ارسال کردم چون تویه تبلیغ خانواده دیده بودن و به اصرار و البته از من انکار ارسال کردیم و البته پیش خودم فکر میکردم نکنه خدایا این استراتژیه که کیفیت کم محصول رو با جایزه پوشش میدن.. !!!!!؟؟؟؟. در خصوص اسم دلپذیر واقعا اسمش رو همیشه با بهروز اشتباه میگیرم و هیچ وقت نمیتونم بین مزه هاشون برتری قایل شوم گاهی فکر میکنم فقط بسته بندیشون فرق داره!!!! از طرفی این اسم قدیمی علی رغم تمام ایراداتم فکر میکنم اگر اسمش تغییر کنه بین یه عالمه تعلق خاطره ای یه قیچی زدن و همه رو نابود کردن ولی واقعا لازمه یه جور خاص تغییر کنه یه جور خیلی واضح …‌‌

    1. سلام به خانم تیموری
      شما لطف دارید. امیدوارم با نظرات شما و دوستان کافه ای یک مطلب پربار رو داشته باشیم. از اینکه دیدگاتون رو صریحا اعلام کردید متشکرم. خب به نظرم اگر واقعا کیفیت محصولات دلپذیر افت کرده باشه و یا چنین ذهنیتی در مخاطبینش ایجاد شده بهتره زودتر در خصوصش اقدام کنن. حداقل یک سری تحقیقات که بشه این موضوعات رو ازش بیرون کشید.
      خانم تیموری به نظرتون جایگاه دلپذیر در بین رقباش کجاست؟ رقبای قویتر و ضعیفترش از نظر خودتون نام ببرید جذابتر خواهد بود

  8. سلام جناب داورنیای عزیز. ممنونم از شما و تمامی دوستان. کلی استفاده کردم از مطالب و بحثها.

    البته همانطورکه مستحضرید در رابطه با تبلیغات و نقد آن حرف بدردبخوری برای گفتن ندارم ولی در راستای “اظهاروجود” مثل همیشه فقط می توانم به سبک و سیاق مادربزرگ قصه گو، داستان و خاطره تعریف کنم!

    عرض شود که ما در یک نقطه کور واقع در آشپزخانه کلبه حقیرانه مان جعبه کوچک معروفی داریم که بر اثر گذر زمان ناخواسته تبدیل شده است به محل و مامنی برای نگهداری از اوراق و کاغذهایی که نیاز به “اقدام فوری” ندارد تا شاید در زمان بیکاری نگاهی به آنها بیندازیم که معمولاً هم عنصری به نام اوقات بیکاری در زندگی امروز کمی حکم کیمیا دارد.

    باری… مدتی قبل بر اثر آلارم و اخطارهمسر گرامی(!) بر آن شدم تا نگاهی به محتویات آن انداخته و کمی سروسامان بدهم. در میان انبوه خرده کاغذها انواع و اقسام کارتهای قرعه کشی از شرکتهای بزرگ غذایی و سلولزی و حتی رسانه های تصویری وجود داشت که بعضی از آنها شاید قدمتی بیش از یکسال را داشتند! به عبارت دیگر این کارتهای قرعه کشی بعد از خرید محصول مستقیماً وارد سطل زباله نمی شد بلکه به هدف اینکه نهایت یک یا دو روز بعد، طبق دستورالعمل روی آن مثلاً پیامکی بزنیم و در قرعه کشی شرکت نماییم در آن جعبه معروف گذاشته شده و بعد از ماهها هم به فراموشی سپرده می شد!( عارضه یابی این حرکت بر اساس رفتار مصرف کننده با اساتید محترم)
    اجازه بدهید مثالی بزنم:
    جناب آقای هاشمیان مدیرعامل و مالک ۲ برند خوشنام سلولزی “شکوفه و گلریز” از مردان بزرگ صنعت خراسان و کسی است که در بدترین شرایط اقتصادی هم وفاداری و تعهد به کیفیت را از یاد نبرده اند. قرعه کشی های شکوفه و گلریز بسیار معروف است و در شهر مشهد عملاً می بینیم که در طی سالهای گذشته، مراسم قرعه کشی توسط ناظرین دولتی و به سالمترین شکل برگزار شده و جوایز نیز داده شده است ولی با این حال شاید به دلیل تکراری شدن موضوع (یا هر دلیل دیگر) حداقل شخص بنده با اینکه هم مصرف کننده این برند هستم و هم احترام و ارادت قلبی به شخص آقای هاشمیان دارم، ولی رغبتی برای ارسال شماره و کد و شرکت در قرعه کشی “بلافاصله بعد از خرید محصول” نداشته و آن را موکول به زمانی دیگر کرده و درنهایت هم در آن جعبه معروف به تاریخ سپرده می شود.

    درهرصورت با دیدن این کارتهای قرعه کشی متوجه شدم که به اندازه یک بنگاه، خودرو و به اندازه یک خمره، سکه طلا را از دست داده ایم و افسوس!!!

    البته ناگفته نماند به نظر میرسد بعضی از شرکتها هم برای ایجاد مزیت رقابتی، کمی زیادتر از حد توان به مغز خود فشار آورده اند که خروجی آن کمی قابل تامل است! بطورمثال چند سال قبل گروه صنعتی “انتخاب” احتمالاً بر اثر شور و شعف ناشی از برنده شدن در رقابت نفس گیر با الکترولوکس سوئد برای خرید برند دوو اقدام به تعیین جایزه ای عجیب برای قرعه کشی خریداران محصولات دوو نمود: هواپیمای شخصی!!
    در آن زمان به شوخی به دوستان می گفتم تا الان که به لطف فرهنگ بالای رانندگی هموطنانمان بایستی احتیاط بیشتری را در خیابان انجام می دادیم ولی از این به بعد باید مواظب بالای سرمان هم باشیم!
    یا اگر اشتباه نکنم مدتی قبل شرکت “محسن” با تعیین جایزه عجیب اهدای خودروی لیفان به تمام اعضای یک خانواده باعث سروصدا و کمی ناراحتی مردم شد.

    درنهایت عرض میکنم این مبلغ ۳۰۰ میلیون کمی تحریک کننده می باشد هرچند بر اساس اصول آمار و احتمالات هم که درنظر بگیریم احتمال مردن بر اثر شهابسنگ و یا قربانی شدن بر اثر سونامی اقیانوس در دل کویر محتمل تر از برنده شدن می باشد ولی توکل به خدا!! من که رفتم دلپذیر بخرم …
    ضمناً برند “دلپذیر” جزء خوشنامان در ذهن بنده می باشد. چه در اسم برند و چه در کیفیت.
    با تشکر

    1. سلام به جناب جاوید عزیز
      خیلی خوشحالم که مثل همیشه با کامنتهای بسیار جذابتون و البته حرفه ایتون بحثها رو حرارت میبخشین. واقعیت اینجاست که برندها بیشتر از هر کس دیگری به این داستانها از سوی مخاطبینشون احتیاج مبرم دارند.
      نکات و موارد بسیار ارزشمندی رو مطرح کردید که به شخصه استفاده کردم. حالا با توجه به مطلب شما خوشحال میشم با طرح یک سوال دیگه به بحثمون جهت بدم.
      جناب جاوید عزیزبه نظرتون ارزش این سبک تبلیغات چقدر هست و چرا انقدر در بازار ایران و حتی خارج از ایران بالاست که برندها نمیتونن ازش بگذرن؟ اصلا خود شما اگر جای مدیر یکی از این برندها بودید لاتاری راه می انداختین؟

      1. سلام جناب داورنیای عزیز و ممنون از محبتتان

        اولا: قرار نبود سوالهای سخت سخت بپرسید برادر! آنهم در زمینه تبلیغات که اصلاً شوخی بردار نمی باشد. علیرغم اینکه بنده در هر موردی که در تخصصم نیست (از شیرمرغ گرفته تا جان آدمیزاد) با نهایت پررویی مطلب می نویسم و عزیزان کافه هم با نهایت بزرگواری نوشته هایم را تحمل می کنند، ولی درمورد تبلیغات … خیر! زیرا که چهره جدی و کاریزماتیک جناب آقای مجتبی محمدیان در صفحه اصلی سایت از همان روز اول به زبان بی زبانی به من فهماند که:
        “جاویدجان! با هرچی شوخی میکنی با دم شیر(تبلیغات) بازی نکن” و بنده هم عرض کردم : “چشم”!

        ثانیاً: آخه من بیسواد رو چه به “مدیربرند” بودن؟! در اینجا به همه عزیزان قول می دهم اگر زمانی مدیر برند باشم آنچنان قدرتی دارم که در کمترین زمان ممکن آن را روانه “گورستان برند” نمایم!
        ولی از شوخی گذشته، بر اساس چند صباح تجربه بی حاصلم عرض می کنم اگر قرار باشد روزی بین دو گزینه کاملاً مخالف و متضاد “مدیربودن” و “کیفیت زندگی” یکی را انتخاب نمایم در گزینش مورد دوم درنگ نمی کنم.

        ثالثاً : فضای این کادر، بس ناجوانمردانه تنگ است! اگر اجازه فرمایید کمی پایین تر و در کادری مستقل ( و البته جادار!) به نیت پاسخ به سوال شما چندخطی را خواهم نوشت.

  9. سلام جناب داورنیا ..خوشحال دوباره مطلبی از شما میخونم و مثل همیشه بازار مطالب شما داغ
    به نظرم برند دلپذیر برندی قدیمی و نام آشناست چنین کمپین هایی برای این برند که فکر می کنم موفق هم بوده به نظرم نتیجه عکس داره و به برند لطمه میزنه شاید در دوره کوتاهی بتونه فروش رو افزایش بده اما این روند برای مدت کوتاهی دوام داره …اگر اشتباه نکرده باشم برند دلپذیر اولین برندی بود که سس هزار جزیره رو در ایران تولید کرد و این همیشه توی ذهنه من مونده بهتره این برندهای قدیمی بودجه رو صرف پروژه های R&D کنند و یادشون نره فهم و درک مخاطبانشون بیشتر از یه شبه پولدار شدنه

    1. سلام به خانم منتهایی
      خیلی ممنونم از لطف شما و متشکرم از اینکه دیدگاهتون رو یکبار دیگه با ما به اشتراک گذاشتین. خانم منتهایی این نتیجه عکس به نظرتون تا کجا ادامه پیدا میکنه؟ سالهاست که برندهای کالاهای پر مصرف در حال تولید هستند و سالهاست در حال جایزه دادن هستن. به نظرتون چقدر ارزش لاتاری گذاشتن بالا بوده که لطمه هایی که مطرح کردید رو با دل و جان می پذیرن؟
      راستی شما تا چه حد محصولات جدید مثلا طعم های جدید رو امتحان میکنید؟

  10. سلام آقای داورنیا
    از مطلب خوبتون استفاده کردم، سپاس.
    چیزی که من همیشه از برند دلپذیر در خاطرم مونده نسخه قدیمی قدیمی تبلیغاتش هست که یه تبلیغ موزیکال با استفاده از عروسک بود و با این جمله شروع میشد که: می‌خوام سالاد درست کنم …. قطعا شما و خیلی از دوستان هم این تبلیغ رو به یاد دارید.
    یادمه در اون زمان دلپذیر جزو اولین برندهای FMCG بود که تبلیغی به این خوبی داشت و بعد از اون خیلی از رقبا هم برای عقب موندن از قافله دست به تبلیغ زدن.
    من نمی‌خوام بگم که دلپذیر رهبر بازاره … چون اصولا در بازار محصولات تند مصرف ما رهبری به معنای واقعی وجود نداره و مصرف‌کنندگان هم مدام در حال سوئیچ کردن روی برندهای مختلف هستن. اما در کل نظر من در مورد محاصره تبلیغاتی دلپذیر مثبته … هر چند بد هم نمی‌شد اگه به جای تمرکز بر بالابردن فروش با استفاده از پروموشن‌ها و جوایز، از ایده‌های نوستالژیک گذشته (مثل همون تبلیغات قدیمی) که خیلی خوب در ذهن مردم ماندگار شده هم بهره می‌گرفت. اینجوری علاوه بر فروش به برندینگ خودش هم کمک کرده بود …
    واقعا ماهیت محصولات تند مصرف به شکلیه که مصرف‌کننده به دلیل درگیری پایین خرید و یا زمان کوتاهش در لحظه خرید توجه کمی به برند می‌کنه. به همین دلیل خیلی سخت می‌شه قضاوت کرد که مردم واقعا به کدوم برند وفادار هستن … این موضوع هم این چالش رو برای برندهایی مثل دلپذیر ایجاد می‌کنه که با طرح‌های تبلیغاتی جذاب خودشون رو از رقبای بسیار متعددشون متمایز کنند و به نوعی مخاطبشون رو وادار کنن حتی به بهانه جایزه خرید بیشتری رو از اون‌ها انجام بدن.
    این قصه اگرچه تکراریه اما اساسا منفی نیست.
    البته این رو هم باید در نظر داشته باشیم که وقتی می‌خوایم از برندهای خارجی در مورد همین محصول سس خرید کنیم با این همه تعدد برند در بازار مواجه نیستیم … برندهایی مثل Heinz، Gloria یا Tobasco برای ما شناخته شده هستن … این اتفاقیه که در مورد برندهای ایرانی حداقل در بازار محصولات تند مصرف کمتر افتاده.

    1. سلام به خانم کریمپور
      سپاسگزارم از اینکه در این بحث ما رو همراهی می کنید. توضیحات جامع و ارزنده ای بود. ممنومم از شما. موردی که در خصوص محصولات خارجی میتونم اضافه که کنم به مطالب شما اینه که در کشورهای پیشرفته این اصل پذیرفته شده که یا باید کفیت خیلی بهتری از یک محصول موجود در بازار رو ارائه کنی تا موفق بشی و یا یک رسته جدید (مثل سس های تاباسکو) رو روانه بازار کنی تامشتری با یک محصول متفاوت مواجه شود. و البته که روی محصول تمرکز میکنن. دلپذیر در مقطعی این کار رو با ارائه سس هزار جزیره و یا سس فرانسوی انجام داد و نتیجه مثبتش رو هم دید.
      خانم کریمپور به عنوان یک متخصص در امر بازاریابی و تبلیغات بعد از دادن جایزه کمپین به برنده کمپین، آیا باید کمپین رو پایان یافته دید یا نه؟

      1. آقای داورنیا، سلام مجدد
        در خصوص سوالتون به نظر من ماهیت محصول توی ادامه دادن یا ندادن تبلیغات کمپینی نقش تعیین کننده ای داره … در مورد دلپذیر ما باید برند در صنایع غذایی مواجه هستیم، این جور محصولات به دلیل وابستگی نزدیک و گره خوردگی که با زندگی روزمره ما دارن فقط به عنوان یه کالای کاربردی تلقی نمیشن … غذا خوردن بیشتر از اون که برای رفع نیاز انجام بشه، برای خیلی از مردم یکی از تفریحات اساسی و شادی بخشه!
        در واقع مصرف کننده میتونه بگه “من این سس یا محصول غذایی رو دوست دارم” که حالا این دوست داشتن میتونه به دلیل کیفیت، خوشمزگی، سابقه برند، خاطرات و خیلی چیزهای دیگه باشه.
        وقتی محصولی می تونه این قدر به زندگی مصرف کننده ها نزدیک بشه باید از فرصت درگیر کردن مخاطب با ادامه دادن کمپین هایی که هزینه چندان زیادی هم برای شرکت ندارند استفاده کنه.
        اونچه برندهای ما ازش غافل هستن اینه که مفهوم برند دیگه به صورت صرف و خالی از احساس به عنوان نمادی که نقشش تمایزآفرینیه مطرح نیست … جریانی که در دنیا آغاز شده حرکت از “برند” به سمت “lovemark” هستش … یعنی برندهایی که با لحظه لحظه زندگی ما درآمیختن و غیر از رفع نیاز یا خلق تمایز برای خودشون، برای مصرف کنندگان یه جور سمبل احساسی و وابسته کننده محسوب میشن.
        امسال که تبلیغات دلپذیر رو دیدم بلافاصله بعد از خوندن عبارت چهارشنبه های پولی یاد کمپین دو سال قبل این برند افتادم … میخوام بگم این برند تونسته در ذهن ما با عناصر، کلمات، رنگ ها، شعرها و مسابقات خودش ماندگاری ایجاد کنه …
        احتمالا که ادامه دادن مستمر تبلیغات با همین رویکرد فعلی و جایزه های سنگین برای شرکت مقدور نیست ولی میشه در ادامه حداقل از طریق شبکه های اجتماعی و برگزاری مسابقات جذاب مخاطبان رو به لحاظ احساسی با برند درگیر کرد.
        مثل کاری که بسکوییت گرجی در حال حاضر در اینستاگرام داره انجام میده و مسابقاتی که کره شکلی به مناسبت های مختلف داشت و البته ادامه اش نداد!!!

        1. سلام دوباره به خانم کریمپور
          متشکرم از اینکه با جدیت بحث رو ادامه می دید. تحلیل ارزشمندی بود ممنونم. حالا که بحث lovemarket رو باز کردید خوشحال میشم اگر برای من و خوانندگان کافه کمی این بحث رو برای دلپذیر باز کنید و توضیح بدید که به طور کلی چه فاکتورهایی برای قدم برداشتن در مسیر lovemarket لازمه. اگر علاقه مند بودید، فضا در زیر این کامنت کم خواهد بود بنابراین یک کامنت جدید باز کنید.
          سپاسگزارم

  11. عرض ادب مجدد خدمت استاد عزیز جناب داورنیا

    قبل از هرچیز، در پاسخ به پرسش حضرتعالی درباره اینکه:
    “ارزش این نوع تبلیغات چقدر است و چرا برندها نمی توانند از آن بگذرند” …

    به نظر حقیر، از این “چرا”ها در زندگی زیاد است که یا بی پاسخ مانده اند ویا تبدیل شده اند به مشق شبی درجهت تمرین نظریه پردازی روانشناسان و رفتارشناسان و (هر اسم علمی کارشناسی دیگر که من نمی دانم).
    مثلاً در بسیاری از سازمانها و برندهای بزرگ که بعضی از آنها واژه “بزرگترین” را هم در کشورمان یدک می کشند عملاً در روز روشن حرکتها و سیاستهای عجیبی می بینیم که (بقول یکی از اساتید) کُلفَت مش باقر هم می داند بی حاصل و زیان ده است و اگر بپرسیم “چرا”؟ با چنان پاسخ و توجیه کودکانه ای مواجه می شویم که از هرچه پرسش و “چرا”ست پشیمان می گردیم!
    جناب داورنیای عزیز. به اعتقاد حقیر، شاید پشت هر پروژه شکست خورده (از هر نوع که باشد) و همگی دهها مورد آن را می توانیم مثال بزنیم از این “چرا”ها زیاد بوده است!
    درنهایت اینکه من هم خیلی مایلم پاسخ بسیاری از این چراها را بدانم!
    *********************************
    فکر میکنم کمی از اصل ماجرا دور شدیم. البته منظور بنده بهیچوجه نقد تبلیغات برند ارزشمند دلپذیر نبود (بارها هم عرض کرده ام بنده به اصول و الفبای حوزه تبلیغات کاملاً ناآگاهم)
    اما در مورد تبلیغات دلپذیرصرفاً از دیدگاه یک مصرف کننده عرض میکنم:

    در اینکه تبلیغات از هرنوع، عکس العمل و پاسخی را به همراه دارد و همانطورکه فرمودید باعث شوک ملایم یا شدید در نمودار فروش محصول می گردد شکی نیست. ولی اینکه الزاماً “نتیجه مطلوب” دارد یا خیر بحثی است تخصصی و کارشناسانه که جای امثال بنده در آن نیست.

    از طرف دیگر اعتقاد شخصی ام بر این است که عنصر “شانس” در افکار مردم (حتی کسانی که ادعای بی اعتقادی به آن را دارند) نقش پررنگی را عهده دار است و نمونه بارز آن را در ۲ پدیده “لاتاری” و “قمار” بیشتر میبینیم. البته به لطف اعتقادات و قوانین خاص کشورمان، شخصاً آماری از مقایسه این دو مورد ندارم و صرفاً احساس میکنم پدیده قمار نقش پررنگتری را نسبت به لاتاری در رفتار افراد جویای “شانس” ایفا می نماید. علیرغم اینکه در آن عامل “بازنده” بودن یکی از دوحالت ممکن است ولی در لاتاری چیزی به نام بازنده نداریم. پس علت گرایش شدید مردم جویای شانس به سمت کازینوهای لاس وگاس و پذیرفتن ریسک به جای نشستن در خانه و خرید بلیط لاتاری چیست؟!
    شاید بتوان قسمت عمده علت آن را در ضرب المثل قدیمی “سیلی نقد به از حلوای نسیه” پیدا نمود.
    اگر قرار باشد که بنده به عنوان مصرف کننده بدون درنظرگرفتن کیفیت کالا و فقط به صرف دریافت جایزه(!!!) انتخابی بین دو محصول (مثلاً پودر لباسشویی) داشته باشم قطعاً محصولی را انتخاب می کنم که وعده سکه درون آن را داشته باشد تا خودروی BMW در قرعه کشی موکول شده به زمان دیگر و زحمت ارسال پیامک و …(هرچند هرگز نتوانسته ام میزان انگیزه جایزه و یا وعده جایزه برای انتخاب یک محصول به هنگام خرید را درک کنم!)
    در مورد خرید محصول دلپذیر هم آن رقم سنگین برایم کمترین انگیزشی ایجاد نخواهد کرد (خواهش می کنم اشتباه نشود. من پولدار و مرفه بی درد نیستم!) و مطمئنم که بسیاری از هموطنان مثل من فکر می کنند. (این نوع تبلیغات بقول جوانهای امروزی خیلی خز شده!).

    در آخر هم اگر بنده در رویای شبانه خود به جای مدیر این برند بودم شاید اینطور فکر میکردم
    چه جایزه ای انتخاب شود که:
    هم “نقدی” باشد
    هم ایجاد یک “حس خوب” در مشتری نماید
    هم برای “تمام خریداران” ایجاد گردد نه یک نفر یا چند نفر
    هم در تبلیغات بتواند نقش یک “مزیت رقابتی” را برعهده بگیرد
    و درنهایت هم به این نتیجه میرسیدم:

    “با خرید هر یک عدد محصول دلپذیر، x درصد وجه پرداختی بصورت خودکار به حساب (مثلاً) موسسه حمایت از کودکان سرطانی محک واریز می گردد”

    نتیجه گیری:
    “گورستان برند”ی که قولش را داده بودم همینجاست !!!!!!!!

    1. سلام مجدد به شما جناب جاوید عزیز
      لذت بردم از نوشته ی شما. توضیحات جالبی رو در خصوص لاتاری دادید که دیدگاه های جدیدی رو میتونه در خوانندگان و دوستان خوب کافه ای ایجاد کنه. از اونجایی که توضیحات شما کامل بود من مایلم که به یکی از جملات شما اشاره دوباره بکنم.
      برای تمام خریداران ایجاد شود و نه یک نفر یا چند نفر
      این موضوع به شکلی موثره که معمولا اگر خوب اجرا بشه باعث ایجاد موج روابط عمومی میشه. مثل کفش فروشی که چند سال پیش در آمریکا به این امر معروف شد که وقتی خریدار پول یک جفت کفش را بدهد یک جفت عین همان توسط فروشگاه برای نیازمندان به رایگان اهدا میشود.
      بسیار لذت بردم جناب جاوید و ان شائ الله که همواره نظرات شما را در بحثها ببینیم

  12. سلام من اینجا احساس غربیه بودن کردم. ظاهراً همه همدیگرو میشناسن 🙁

    آقای داورنیا از اینکه پاسخ دادین ممنون. من تبلیغات محصولات عقاب که اصلا ندیدم. بیژن هم یکی دوتا بیلبورد پس میشه گفت تبلیغات خوبی نداشتند. با توجه به فرمایشات شما شاید دلپذیر باید همین قدر در رسانه هایی پر مخاطب ( تلویزیون، اتوبوس..) تبلیغ میکرد.

    1. سلام مجدد به خانم بهار
      متشکرم از اینکه پیگیر بحث هستید، این برای کافه بازاریابی بسیار ارزشمنده. ان شاء الله شما هم با تداوم فعالیت در کافه به زودی جزو شناخته شده ها خواهید بود.
      در تبلیغات معمولا اگر شما تنها برندی هستید که دارید فریاد میزنید لازم نیست خیلی فریاد بزنید اما مناسبتر این است که فریادتان با هدف رساندن به گوش مخاطب باشد. درست مثل زمانی که در یک کلاس درس ساکت نشسته باشید و یک کلمه را بلند بگویید. مطمئنا همه به شما توجه میکنند اما چون شخص یا اشخاص خاصی را صدا نزده اید بعد از فریاد اول کسی به صدای شما دیگر گوش نخواهد کرد. اما اگر شخص یا اشخاصی را در همان کلاس ساکت صدا بزنید مطمئن باشید به زودی پاسخ خواهید گرفت. این یعنی نتیجه اثربخش در بهترین زمان ممکن.
      حالا فرض کنید کلاس شلوغ است. طبیعتا شما برای جلب توجه فریاد بلندتری خواهید زد. حالا اگر صدای شما به اندازه کافی بلند نباشد شنیده نمی شود مگر اینکه چند بار شخص یا اشخاص مورد نظرتون رو صدا بزنید اما اگر میخواهید با صدای شما همه ساکت شن و توجه و تمرکزشون به شما جلب بشه بهتره یا صدای متفاوتی ایجاد کنید و یا آنچنان فریادی بزنید که چند برابر بلندترین صدای موجود در کلاس باشد.
      بنابراین نگاه کردن به زمانی که قرار است تبلیغات شود و میزان سر و صدای بقیه برندها، از فاکتورهای موفقیت شما در رساندن صدای خود به مشتری هدف خواهند بود.

    1. جناب دکتر، من متشکر شما دوستان خوب کافه بازاریابی هستم که با مشارکتشون در بحثها باعث گرم شدن بحثها میشن. امیدوارم به کمک نظرات ارزشمند خوانندگان و دوستان خوب کافه و البته حمایتهای شما شاهد رونق هر چه بیشتر بحثهای کافه باشیم

  13. با سلام خدمت تمام دوستان گرامی
    از نظرات کارشناسانه و دقیق تون استفاده کردم وقبل از هر چیزی از این بابت باید ازتون تشکر کنم
    به نظرم شرایط اقتصادی توکشورمون داره به شکلی پیش میره که به میشه گفت بازار در حال الک کردن بازاری هاست و این غربال گری که که کاملا بیرحمانه و بدون توجه به رزومه وسابقه شرکتها در حال انجامه باعث میشه که تا یکی دو سال آینده خیلی از برندهای موجود رو توی قفسه های فروش فروشگاه ها نبینیم .در چنین شرایطی تنها شرکتهایی میتونن خودشون روحفظ کنند که یا به اندازه کافی بزرگ باشن که از سوراخ الک رد نشن یا به یه نحوی به دیواره الک بچسبند به نظرم اینجور برنامه های پروموشن نقش همون چسب روداره برای خیلی از شرکتها ( حفظ سهم بازار به هر نحوی بدون اینکه دیدگاه بلند مدتی برای حفظ جایگاه شون در ذهن – خود ومشتری – داشته باشند)به این امید که شرایط تغییر کنه
    البته باید این قضیه روهم مد نظر داشته باشیم که در محصولاتی از این دست ایجاد یه محصول متفاوت یا محصولی با کیفیت به مراتب بالاتر از سایر رقبا کار خیلی سختیه وتقریبا همه محصولات از نظر کیفی شرایط تقریبا مشابهی دارند و متوسل شدن به این نوع روشهای قمارگونه ( قمار از این جهت که هزینه جایزه یا روی محصول کشیده میشه و یا از کیفیت محصول برداشته میشه ومشتری حاضر میشه در قبال شانس بردن جایزه بزرگ این مبلغ به ظاهر ناچیز اضافه قیمت یا کاهش کیفیت رو بپردازه )روی تصمیم خرید طیفی از مصرف کنندگان که در ارزوی رسیدن به ثروت یکشبه هستند میتونه اثر گذار باشه

    1. سلام به اقای کادوس امیدی عزیز
      سپاسگزارم از اینکه با دیدگاه کارشناسانتون وارد بحث شدید. موارد قابل تامل و قابل بحثی رو مطرح کردید جناب امیدی. در بازاری که گپهای زیادی وجود داره موقعیت ها رو سخت میشه حفظ کرد. خصوصا با ورود برندهای خارجی.
      جناب امیدی عزیز به نظرتون با توجه به پیش بینی هایی که درباره بازار ایران میشه، شرکتها باید تبلیغات رو در این بازه ی قبل از باز شدن دروازه های تجاری، باید جدی بگیرن و یا نه؟ بهتره که منتظر برخورد موج های پیش بینی شده باشیم؟ به عبارت دیگه به نظرتون کار درست رو دلپذیر میکنه که داره حسابی تبلیغ میکنه یا به طور مثال مهرام که ساکت نشسته؟

  14. آقای داورنیا
    ممنونم ازپاسخ شما … خوشحالم از ادامه این بحث
    باید بگم من با مفهوم Lovemark بار اول در زمان نگارش پایان نامه ام که درمورد شیفتگی به برند بود برخورد کردم. “کوین رابرتز” مدیر شرکت Saatchi & Saatchi در سال ۲۰۰۴ کتابی رو به همین نام Lovemarks متتشر کرده و در اون به این نکته اشاره میکنه که واژه برند برای دنیای امروز دچار استعمال مفرط شده و دربرگیرنده ابعاد احساسی تجربه های مصرف کنندگان از برندها نیست. در حقیقت رابرتز اعتقاد داره که برندهای قرن بیست و یکم برای زنده موندن باید به مفهوم Lovemark نمو کنند و برای به دست اووردن وفاداری بی قید و شرط مشتریانشون احساسات و عواطف اون ها ر وهدف قرار بدن.
    گذشته از این نکات من فکر نمی کنم برندی که خودش رو با پیام های جذاب و درگیرکننده در دسترس و تیررس دید مخاطبان قرار بده به این سادگی از ذهن اون ها پاک بشه و این تلاشی بیشتر از برگزاری مسابقه وجایزه دادن می طلبه .
    یکی از فاکتورهایی که در lovemark شدن یه برند موثره ایجاد کردن تجربیاتی هست که فقط و فقط منحصر به اون برند خاصه و اگه وجود نداشته باشه یا روزی اون برند از دست بره واقعا مخاطب از فقدان اون تجربه ها احساس اندوه و ناراحتی کنه.
    آقای داورنیا، به نظر شما کدوم یک از برندهای ما در حال حاضر این ویژگی رو دارن که اگه روزی نباشن مصرف کننده واقعا از نبودشون احساس ناراحتی کنه؟؟
    به شخصه فکر می کنم برند شیرین عسل همچین خصوصیتی رو داره (البته جای کار بسیار داره) … با مثلا بسکوییت مادرر برای دهه شصتی ها و نسل های قبل از اون …
    به نظرم دلپذیر به واسطه نامش و تمی که با استفاده از قلب برای تبلیغاتش ایجاد کرده ظرفیت اسمی و بصری خوبی برای تبدیل شدن به یک lovemark رو داره …
    من امیدوارم دلپذیر از این فرصت استفاده کنه و حضورش رو به کمپین های سالی یک بارو جایزه هایی که بالاخره برای مردم تکراری میشن محدود نکنه.

    1. سلام به خانم کریمپور
      الو عذرخواهی میکنم بابت تاخیر در پاسخگویی و دوم سپاسگزاری میکنم از اطلاعات بسیار مفید و خواندنی که در اختیار من و دیگر دوستان قرار دادید. توضیحات واقعا خوب بود پیشنهاد میکنم یه مطلب در خصوص LoveMark با مثالهای ایرانی مطرح کنید.
      در خصوص برندهای ایرانی من یکی از برندهایی که قویا به عنوان LoveMark پیشنهاد میکنم همراه اوله. اگر از همه خصوصیاتش بگذیرم اعتباری که مردم برای پیش شماره ۰۹۱۲ اون قائل هستن قابل توجهه. البته این اعتبار که حتی با میدان اومدن ایرانسل و رایتل هم حتی میشه گفت قوی تر شد، در واقع به نظر من از اولین بودن این شماره میاد. نمیدونم شاید ۰۹۱۲ بیشتر برند باشه تا خود همراه اول. حتی یادمه روی پروژه ای که ایرانسل قصد داشت به عنوان رقیب سیم کارت دائمی همراه اول ارائه کنه با مضمون آی سیم، قدرت مبارزه با این اعتبار نبود گرچه همراه اول بلافاصله کمپین پرملاتی با پیام با سیم کارت دائمی همراه اول معتبر می شید رو ارائه کرد و تقریبا آی سیم را نابود کرد.
      به نظر شما میشه گفت همراه اول خصوصیات کافی برای lovmark بودن رو داره یا نه؟

      1. سلام مجدد به آقای داورنیا
        در مورد همراه اول و lovemark مثال جالبی زدین … باید بگم اتفاقا یکی دیگه از فاکتورهایی که به Lovemark شدن یه برند کمک می کنه همذات پنداری مصرف کننده با هویت اون برند هست.

        من هم با شما موافقم که همراه اول به واسطه اعتبار و ارزشی که در جامعه ما داره به راحتی قابل جایگزینی با برندهای دیگه نیست و حتی با وجود تغییر عظیمی که معتقدم ایرانسل در سبک زندگی افراد ایجاد کرده باز هم وقتی می شنویم که کسی همراه اول داره “اعتبار و وجهه” دیگه ای براش قائل هستیم که این خودش نشون میده این برند تونسته شخصیت متفاوت و قدرتمندی رو از خودش ارائه بده.
        در حقیقت با توجه به اینکه از نظر روانشناسی افراد در جامعه مدرن ابتدا با داشته های مادی شون ارزش گذاری میشن، داشتن سیم کارت همراه اول هم یکی از معیارهاییه که آدم ها به واسطه اون برای خودشون حداقل در دنیای کسب و کار و تجارت اعتبار میخرن .

        فکر می کنم همراه اول به لحاظ المان های وابسته به برند و شخصیت پردازیش با شعاری که میگه “هیچ کس تنها نیست” هم به فاکتورهای Lovemark نزدیکه … یعنی برندی که مثل یک دوست یا عضو خانواده شماست و امکان نداره بذاره تنها بمونین.
        البته از این واقعیت هم نگذریم که ایرانسل هم مشتریان وفادار و دلبسته خودش رو داره که هزار و یک دلیل برای عوض نکردن سیم کارت ایرانسل خودشون دارن و مسلما اگه ارزیابی بخواد از برندهای اپراتور تلفن همراه انجام بشه دیدگاه این افراد هم جالب توجه خواهد بود.

  15. سلام به شاهرخ خان داورنیای عزیز
    دوست و همکار قدیمی

    من فقط میخواستم بگم که خیلی خوشحالم که میبینم هنوز با قدرت در میدون تبلیغات هستی و مطالبت همچنان پر حرف و چالش برانگیزه. امیدوارم همیشه همینجور موفق باشی. نظرمم در مورد مطلبتو بعدا سر فرصت مینویسم. فعلا کامنتم جنبه احساسی داشت و میخواستم یه عرض ارادتی بکنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *