“نیسان آبی” در کافـــه بازاریابی // خاطراتتان را از برخورد با “برندها” برای ما در کافه بازاریابی بگویید

حتما توجه کردید همه رانندها چه در شهر و چه در جاده  از نیــسان آبی دوری می کنند. چرایی اون رو هم همه می دونیم؟ ما اعتقاد داریم در حوزه کسب و کار هم برخی برندها مثل نیسان آبی هستند. یعنی اگر اصلاح نشوند باید از اون برندها فاصله گرفت. امروز بخش نیسان آبی رو راه اندازی کردیم تا شما خاطراتــــتون و یا تجربه برخوردتون رو با برندهای مختلف برای اهالی کافه بازاریابی بگویید. (پیش از این و در ادوار گذشته با بخش خاطرات بازاریابی در خدمت شما بودیم که بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت از این پس با بخش نیسان آبی در خدمت شما و تجربه هاتون هستیم).

 ۲۰۱۵-۰۷-۱۷_۱۱-۵۹-۰۱

اما خاطرات خود را چگونه بفرستید؟

  • شما می توانید خاطرات خود را برای بخش “نیسان آبی” در ذیل همین یادداشت بنویسید. یعنی در بخش نظرات همین یادداشت. (توجه داشته باشید نظر شما در این بخش نمایش داده نخواهد شد و در زمان مناسب در صحن علنی کافه و در قالب یک یادداشت مستقل نمایش داده خواهد شد تا امکان مشارکت برای هر خاطره به صورت مستقل وجود داشته باشد)
  • لطفا در ثبت خاطرات طبق معمول همه جوانب را در نظر بگیرید و حرمت دار برندها نیز باشیم.
  • خاطرات شما با نام شما در صحت علنی و در یادداشتهای روزانه درج خواهد شد.
  • هر خاطره از یک برند، این حق را برای صاحبان برند نیز ایجاد می کند که از امکان پاسخگویی برخوردار باشند.

.

اهالی کافه منتظر خاطرات شما هستند

.


19 thoughts on ““نیسان آبی” در کافـــه بازاریابی // خاطراتتان را از برخورد با “برندها” برای ما در کافه بازاریابی بگویید”

  1. چه حرکت زیبا و جالبی

    میخوام به عنوان اولین خاطره از برخورد با سرزمین موج های آبی بگم

    به تازگی من سری به سرزمین موج های آبی در مشهد زدم

    انتظارات من از این مجموعه با توجه به تبلیغات بسیار گسترده چند ماه پیش که مدتها هم ادامه داشت خیلی بیشتر بود .

    توی این مجموعه هیچ کاری روی پرسنل صورت نگرفته ، پرسنل این مجموعه بسیار زیاد بودند اما ازهیچکدوم کوچکترین خوش رفتاری ندیدم ، انتظار داشتم درهمچین مجموعه ای که هرکس برای تفریح میاد پرسنل با خوش اخلاقی ، جواب درست به مهمانان ، گپ و گفت خاطرات خوشی رو بسازند اما متاسفانه اصلا اینطور نبود .

    به نظرم با توجه به روی کار اومدن رقبایی بزرگ برای این برند باید زنگ خطر روبه صدا درآورد

  2. با سلام به همه اهالی کافه

    امروز در زمان ورود به یک بانک با مشاهده تعدادی صندلی جهت نشستن مشتریان و همچنین حضور دستگاه نوبت دهی توجه هیچ مراجعه کننده ای را به خود جلب نمی نماید
    ولی با یک برگشت به عقب حدود ۱۳ ساله موضوع کاملا متفاوت خواهد بود . . . .
    با توجه به شرایط آن زمان و وابستگی کلیه خدمات به حضور فیزیکی در شعبات از یک سو و همچنین تعداد محدود بانکهای فعال و شعبات آنها از سوی دیگر یکی از عذاب آور ترین کارها در آن دوره انجام خدمات بانکی بود که متاسفانه جزو الزامات هر خانواده ایرانی محسوب میگردید .
    صف های شلوغ ، ایستادنهای طولانی مدت در صف باجه ها ، عدم رعایت های همیشگی حقوق دیگران ، برخورد نامناسب پرسنل بانک ها ،احساس بد ایستادن در زمان انجام خدمات در مقابل نشستن کارمندان بانک ، فضای نامناسب بانکها ، دور از دسترس بودن روسای شعبات و غیره و غیره و غیره
    ناگهان نام یک بانک بنام پارسیان بسیار جلب توجه نمود و این موضوع بسرعت فراگیر شد که به اعتقاد شخصی بنده نه بخاطر تسهیلات بانکی خاص آن زمان و نه به خاطر سود بالای سپرده هایی بد که پرداخت می نمود بلکه به خاطر آن بود که :
    مشتری در زمان ورود به بانک با یک محیط آزاسته و متمایز روبرو میگردید . جای نشستن رئیس شعبه در کنار درب ورودی بوده و همواره در دسترس بود . لباس متحد الشکل و منظم پرسنل ، محیط دلنشین که در تابستانها خنک و در زمستانها گرم ، عدم ازدحام و شلوغی متداول در جلو و چشت باجه ها ، عدم وجود صف در جلو باجه ها ، تعداد قابل توجهی صندلی شکیل جهت نشستن مشتریان ، دستگاه نوبت دهی جهت رعایت حقوق مشتری ، برخود مناسب پرسنل بانک ، نشستن روبروی کارمند بانک در زمان انجام خدمات و بسیاری از موارد این چنینی باعث گردید که بسرعت این بانک گوی سبقت را از تمامی بانکهای صاحب نام و قدیمی گذشته ربوده و زنگ خطری برای آنها باشد .
    همین حرکت باعث گردید تا سیستم تنبل و کند دولتی بسرعت احساس خطر کرده و با کپی برداری از این سیستم دست به تغییرات اساسی در سرویس دهی خود بزند که امروز شاهد آن هستیم . این موضوع در سایر شرکتها و صنایع دیگر کشور نیز بوضوح به چشم میخورد که همه ما با آن برخود داشته ایم
    درصنعت هوانوردی ، در صنعت خودرو و در بسیاری از صنایع دیگر

  3. با سلام
    توجه داشته باشید که اغلب اوقات افرادی که در اینترنت در مورد برند خاطره می نویسند، نمره می دهند و به عبارتی “Review” ثبت می کنند، افرادی هستند که خاطره ی خوشی ندارند و برای ابراز ناراحتی این کار را انجام می دهند.
    این مطلب در “سند ارزش گذاری وبسایت ها”ی گوگل هم به طور کامل توضیح داده شده.
    با توجه به رابطه خوب جناب دکتر و همچنین اعتبار وبسایت فکر کنم اگر پیشنهادات اعضای سایت به برند ها را به طور رسمی ثبت کرده وبه اطلاعشان برسانید، هم در کیفیت خدمت رسانی آن ها تاثیر گذاشته می شود و هم نظرات مغرضانه (که غالبا حرفه ای هم نیستند) در این سایت تخصصی جایی پیدا نمی کنند.

  4. ممنون از دوستانی که تا این لحظه برای ما خاطره و برخوردهاشون با برندهای ایرانی رو فرستادن
    همون طور که در متن امده است ان شالله در قالب یادداشت در صحن علنی منتشر می کنیم
    فقط خواهشم می کنیم نام و نام خانوادگی فراموش نشود

  5. خواهش دیگرم این است که در عین نوشتن واقعیات جانب انصاف را و احترام را مثل همیشه حفظ کنید دو در ذیل یادداشتهای دیگر از درج خاطره خودداری کنید
    ممنون شما هستیم

  6. آقای مجتبی محمدیان کاری به این قسمت ندارم اما هنوز هم هستند دوستانی که برای دادن مطلب خود و یا ارتباط با کافه راههای ارتباطی را نمی دانند . با این که در گوشه صفحه هم اشاره شده ظاهرا کافی نیست باید فکری بکنیم .

  7. یک جور نگاه دیگر به واقعیت نیسان آبی:
    سلام خاطرات نیسان آبی فکر هوشمندانه ای برای برند ها یا چیزهایی است که زمان طولانی در ذهن ما نقش بسته اند. و یک جور نوستالژی در ذهنمان ایجاد می کنند. اما همین نیسان آبی هنوز هم کارا و یکه تاز است در نوع خودش. آنهایی که عادت به گردشگری در طبیعت دارند حتما میدانند که اگر این نیسانهای آبی نباشند، سفرشان کامل نخواهد شد. خرداد ماه امسال در ییلاقات سوباتان بعد از شش ساعت پیاده روی، بخشی از مسیر را با نیسان طی کردیم. که اگر نیسان ها نبودند این پیمایش از ده ساعت هم بیشتر می شد تازه در آخر کار باران هم گرفته بود. در چشمه های باداب سورت از پارکینگ تا محل چشمه ها یا باید پیاده بروید یا اگر نمی توانید نیسان سوار شوید. شاید دهها یا صدها مسیر دیگر را بتوان نام برد که اگر نیسانهای آبی نباشند شاید اصلا امکان سفر فراهم نگردد. جاهایی هستند که خودروهای مجهز شاسی بلند کم می آورند. ولی نیسان کم نمی آورد. حالا باید نیسان آبی را فراموش کرد یا نه؟ و نکته دیگر اینکه نیسان آبی در خیلی از شهرستانها، ایجاد شغل کرده اند و بدون آن معیشت جامعه محلی و تامین نیازهاشان با مشکل مواجه خواهد شد. عشایر عموما از نیسان برای کوچ استفاده می کنند. و اگر نیسان نباشد مشقت زیادی برای حمل خانوار و اثاثه اشان خواهند کشید.

  8. سلام.
    سرنشین نیسان آبی اگر بد رانندگی می کنه، خیلی برای خودش و مشتریش مهم نیست. چون مشتریش در فرسنگ ها دورتر منتظره که بارش را نسیان آبی تحویل بده. اما اگر یک برند بد عمل کنه و مثل نیسان آبی رانندگی کنه! آن وقت است که مشتری ها در صورتی که جایگزین مناسب داشته باشند بلافاصله از او خداحافظی می کنند.

    کم ربط و شاید بی ربط: شنیده شده است، اپل قرار است گوشی با سیستم عامل اندروید ارائه کند.

  9. من تجربه خرید یک مایکروویو سامسونگ رو دارم که جوجه گردان و ظرف بخار پز را به عنوان تجهیزات جانبی دستگاه روی کارتن درج کرده بود. پس از خرید متوجه شدم که این دو قطعه در کارتن نیست. وقتی به نمایندگی مراجعه کردم و موضوع را گفتم، گفتند ازدست ما کاری ساخته نیست و باید به سام سرویس مراجعه کنید. سام سرویس که از اساس منکر چنین اتفاقی شد و گفت باید این قطعات در کارتن موجود باشد.
    در نهایت قرار بر این شد از طریق نمایندگی درخواست ارسال قطعه ثبت شود و کالای مفقودی دریافت شود. پس از بارها پیگیری و تهدید به دریافت هزینه آن قطعات توسط نمایندگی، ۶ ماه است که از خرید من می گذرد و خبری از این دو قطعه نیست !
    جالب اینجاست که کارتن پلمپ بود و هیچ اثری از بازشدن یا دستکاری در آن نبود.

  10. چند سال پیش…..سال ۲۰۰۵
    دنبال کشوری میگشتم که جهت گردش به آنجا برم.
    بعد از چند روز گشت و گذار در اینترنت چشمم با کشور#سنگاپور برخورد کرد، با مختصری اطلاعات احساس کردم چیزی را که دوست داشتم را پیدا کردم وقتی هم که با همسرم صحبت کردم دیدم اون هم علاقه مند این سفر هست.
    با یکی از دوستان که در آژانس مسافرتی مشغول کاربود تماس گرفتم……
    ای وای من
    سنگاپور در ایران سفارت ندارد
    به دوستم گفتم پس چطور می تونم اقدام به سفر کنم؟
    گفت می تونم شماره یک آژانس مسافرتی در سنگاپور را دراختیارت بزارم که تماس بگیری.
    تلفن زنگ می خوره و زنگ می خوره تا یکی گفت الو…
    همسرم داستان ما رو بهش گفت و در ناباوری تمام اونی که گفته بود الو این دفعه گفت ok
    کپی پاسپورت خودتون را برام بفرستید تا اقدام بکنم اطلاعات لازم رو هم برای ارسال بهمون داد.
    من همسرم اونی که گفت الو باورکردنی نبود به همین سادگی
    چند روزی گذشت جهت پیگیری تماس گرفتیم ، آخ جون ویزا رو برای ما گرفته بود
    نکته: ما هنوز هیچ پولی پرداخت نکردیم.
    همون آقایی که گفته بود الو پرسید که هتل گرفتید یا نه ما هم گفتیم نه هنوز
    مشخصات یک هتل رو به همون داد تا ببینیم اگر خوبه بگیره ، ما هم سریع نگاه کردیم و گفتیم که بگیره ولی تو دلم گفتم چه جوری ما که هنوز هیچ پولی ندادیم که فرمودند هزینه هتل را اعلام و همچنین در آخر فقط پرسیدند پول من را اینجا می دهید و شنیدند بله
    با آرزوی سفری خوش برای ما تلفن قطع و ما هم گیج گیج و گیج

    خلاصه این گیجی خوب نشد که نشد
    با هواپیمایی #قطری سفر را آغاز کردیم اولین مقصد دوحه بود و چون به پرواز سنگاپورزمان زیادی باقی مانده بود هواپیمایی #قطری لطف کردن !!!!و مکانی
    جهت استراحت دادن .
    هواپیما هرچی به سنگاپور نزدیکتر می شد استرس ما هم بیشتر و بیشتر می شد چون از ویزا فقط یک کپی داشتیم.
    خلاصه وارد سالن فرودگاه شدیم واقعا زیبا بود، می تونم بگم فضای فرودگاه حالمون رو بهترکرد ولی همچنان نمی دونستیم چی میشه تا رسیدیم به گیت ورودی ولی چون اصل ویزا همراهمون نبود گفتیم اول بپرسیم ،باور کردنی نبود فاصله بین پرسیدن و عملکرد
    پلیس و درخواست انتظار بر روی یک مبل معرکه ولی متاسفانه لم دادن ما زیاد طول
    نکشید و فقط گفتن بفرمایید به سمت گیت ورودی

    بهتره داخل ذهن من رو هم ببینیم: گفتم الان که با پلیس موضوع رو مطرح کنیم پس ازهماهنگی همون آقاهه که گفته بود الو بیاد اول پول را بگیره بعد مدارکه رو بده و
    خداحافظ خداحافظ ولی این ها همه خیال باطل بود باطل

    همسرم جلو رفت و از گیت خارج شد که متوجه شدم شخصی جلو آمد و شروع به صحبت کردن با همسرم شد که من گفتم این دیگه خودشه شک نکن در همین فکرها بودم که پلیسی
    که در حال چک کردن پاسپورت بود گفت لطفا منتظر باشید و مشکل اینجا بود که تازه در
    ایران پاسپورتها عوض شده بود…..
    من برگشتم رو همون مبل خوبه لم دادم ولی باز نزاشتن من لذت لم دادم را ببرم چون صحبت همسرم پایان پیدا کرده بود ولی متوجه شدم همون آقا رفته دنبال کار من و سریع
    هم حل شد و مجدد به من گفتن بفرمایید و با من یک سلام و یک خداحافظ
    من گیج بودم و گیج باقی ماندم
    از همسرم پرسدم کی بود؟ گفت پلیس
    پلیس آخه با ما چیکار داره؟؟؟؟؟؟
    ادامه دارد…

  11. با سلام و عرض ادب و احترام
    متشکرم از فرصتی که بابت بیان خاطرات در اختیار قرار داده شد و تشکر بابت همه درسهایی که از دکتر محمدیان استاد پیشکسوت و ابدیم و سایر عزیزان فراگرفتم
    خانم میترا شاهسون بعنوان یک کارافرین جوان خانمی که سالها با ام اس در حال دست و پنجه نرم کردن هستند و متاسفانه از ناحیه دو پا فلج هستند . با بنده تماس حاصل نمودند و چالش ایشان عدم مشتری بود شغل ایشان عکاسی بود عکاسی حرفه ای و دارای مجوز عکاسی سیار و عضو خانواده بهزیستی . تجربه مهم درس استاد دکترمحمدیان بود که به یک نوع آوری درمورد ایشان رو آوردیم و تکرار یاد اوری کمی هم چکش کاری. درسهایی که برای همیشه بخاطر سپردم . پس از تحقیقات مختصری از بافت مشتریان منطقه ای که این خانم زندگی می کردند با یک شعار عالی توانستیم تعداد زیادی مشتری به فراخور والنتاین عید نوروز یا روز زن و روز مردو…. برای ایشان بنا به هر مناسبتی از عید فطر …. و سپس به داستان پردازیهایی شاعرانه روی آوردم . عزیزان می توانندپیرامون موفقیتهای این خانم جوان شیرازی سری به خبرگزاریهای رسمی کشور بزنند خانمی که با بیش از ۱۰۰۰۰هزار پوکه آمپول های ام اس که مصرف نمودند تا…. به نوع آوری پرداختند .
    باتشکر و احترام فراوان . مازیار میر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *