[اگر هنوز بخش نیسان آبی را خوب نمی شناسید اینجا کلیک کنید.] از این حقیقت نمی توان گذشت که ایران در حوزه پزشکی بسیار توانمند و شهره در جهان است. این امر صرفا به تهران هم ختم نمی شود و شهرهایی مثل شیراز و مشهد در این حوزه جز خوشنام ها هستند. اما در این بین اتفاقاتی می افتد که جای تامل دارد. به هر حال در بخش نیسان آبی آرزو می کنیم میزبان هیچ برندی نباشیم اما اگر قرار بود میزبان باشیم حداقل میزبان برندهای پزشکی و بیمارستانی نباشیم که با جان مردم سر و کار دارند. به هر حال این را هم می دانیم فشار کار و حساسیت بالاست اما این موضوع باعث نمی شود با خاطره آقای جاوید همراه نشوید.
سال ۱۳۸۴ بود و از افتتاح بیمارستان رضوی مشهد چندماهی بیشتر نگذشته بود. بیمارستانی که لقب لوکس ترین و تخصصی ترین بیمارستان خاورمیانه را یدک می کشید. بنا به دستور پزشکان، باید سریعاً عمل جراحی قلب باز بر روی فرزند ۳ ساله ام در آن سال انجام می شد. بنده هم مثل هر پدر نگرانی مشغول تحقیقات برای انتخاب بهترین گزینه ها برای جراح و بیمارستان تخصصی بودم.
در کنار این موضوع، دوستی داشتم که از امکانات مالی بسیار خوبی برخودار بود و (به شوخی در بین دوستان) معروف بود که خود و خانواده اش برای یک سرماخوردگی کوچک هم برای چکاپ به انگلستان می روند! ایشان زمانیکه برای مشاوره جراحی قلب باز پدرشان به لندن رفته بود پزشکان آنجا گفته بودند که شما در ایران بیمارستان رضوی دارید اینجا چکار می کنید؟!
خوب … بر همین اساس (گفته پزشکان در بیمارستان لندن) تصمیم بنده بر بیمارستان رضوی قطعی تر شد و پزشک جراح هم استاد محترم جناب آقای دکتر نظافتی که دارای بالاترین رکورد جراحی قلب اطفال جهان می باشند انتخاب گردید و بنده هم با خیال راحت از نظر اینکه بهترینها را انتخاب کرده ام ( که البته در مورد جراح واقعاً همینطور بود) مقدمات کار شروع شد.
قسمت اول مربوط به بخش پذیرش و مالی بیمارستان بود که بنده ۱۱ خط در مورد آن نوشتم ولی بهتر دیدم که هم سر شما را درد نیاورم و هم باعث حساسیت نشوم لذا تمام آن را پاک کرده و فقط در یک جمله عرض می کنم: خاطره ای ماندگار بود!! عدم هماهنگی در بین پرسنل مالی به علت تازه تاسیس بودن بیمارستان باعث شد در عرض ۲ ساعت ۶ مرتبه مبلغ واریزی اولیه بنده تغییر کند و بنده هم مظلومانه میرفتم و پول واریز می کردم!
قسمت دوم بخش آزمایشگاه و نمونه گیری خون بود. بازهم به علت تازه تاسیس بودن بیمارستان و عدم هماهنگی بین پرسنل دهها مرتبه فرزند سه ساله بنده را سوزن زدند و رگ پیدا نمی شد بطوریکه خودشان هم ناراحت شده بودند که چرا نمونه گیر خون اطفال ندارند! تا اینکه بنده خواهش کردم نمونه گیری متوقف شود و با تماس با بیمارستان تخصصی اطفال دکتر شیخ از یکی از عزیزان در آنجا خواهش کردم با آژانس پرستاری را به بیمارستان اعزام کند که بدین ترتیب نمونه گیری سریع انجام شد.
در بخش هم یک مرحله تزریق اشتباه آمپول توسط پرستار، می رفت تا تبدیل به حادثه ای ناگوار شود که خوشبختانه بخیر گذشت و علت آن هم تازه تاسیس بودن بیمارستان(!!) و عدم هماهنگی بین واحد پرستاری اعلام شد (نقل به این مضمون که بهترین پرستاران مشهد را انتخاب کرده ایم ولی هنوز ناهماهنگی هایی از جمله عدم توانایی خواندن نسخه پزشکان توسط بعضی از پرستاران به علت عدم همکاری قبلی با پزشک مربوطه وجود دارد!)
به رحال هرچه بود بخیرگذشت و خدا را شکر فرزندم سلامتی اش را بدست آورد.
سال ۱۳۸۸ بود و نوبت به خودم رسید تا جهت انجام آنژیوگرافی قلب راهی بیمارستان شوم! پزشک معالجم هم اکیداً توصیه به بیمارستان رضوی فرموده بودند و البته اصرار بنده هم مبنی بر تعویض بیمارستان فایده ای نداشت.
بعد از ۴ سال وارد محیط خاطره انگیز بیمارستان شدم. چقدر فرق کرده بود. دیگر کسی بیسیم به دست به استقبال شما نمی آمد تا شما را با نهایت احترام تحویل همکار بیسیم به دست دیگرش دهد که شما را تا واحد مورد نظر همراهیتان کند. از آن تمیزی هم خبری نبود. هتل بیمارستان چند ستاره داستان ما تبدیل شده بود به یک “مسافرخانه بیمارستان”
برخورد پرستاران این بار به خاطر تازه تاسیس نبودن(!!) و شاید هم حرفه ای بودن(!!) کمی خشن شده بود. بدون اغراق عرض میکنم حتی یک برخورد خوش در هیچکدام از واحدهای این بیمارستان ندیدم. بعد از انجام عمل آنژیوگرافی، خون شریان اصلی بند نمی آمد و یک آقای پرستار عزیز که گویا از فشار دادن رگ اصلی من به ستوه آمده بود تخت من را ترک کرده و چند قدم آنطرف تر با اعتراض به همکارش بطوریکه من واضح می شنیدم فرمودند: به دکتر بگو بیاد دیگه این داره می میره .فکر نمیکنم حتی دامپزشکان محترم هم در مورد بیمارانشان به این وضوح از لفظ زیبای این استفاده کنند.
از این موضوع که بگذریم، چند شب قبل افتخار شرکت در همایشی با سخنرانی جناب آقای دکتر … را در مشهد داشتم که متاسفانه ۲ نکته ناراحت کننده در حرفهایشان شنیدم:
۱- طبق آمارهر هفته ۲۷۰۰ کویتی وارد شهر مشهد می شوند که هرکدام بطور متوسط ۱۰ میلیون تومان برای خرج کردن با خود می آورند ولی ۹ میلیون تومان آن را با خود به کویت برمیگردانند!
۲-متوسط حضور گردشگران در شهر مشهد با این توان بالای گردشگرپذیری ۲ و نیم روز است
تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
آیا شما تجربه استفاده از خدمات این بیمارستان را داشته اید؟ آیا در مورد ان چیزی شنیده اید؟
آقای جاوید ممنون از مطلبتان . خیلی دوست دارم مسوولان محترم این بیمارستان مطلب شما را بخوانند و دیدگاههای خود را در مورد آن بیان کنند. قطعا بیمارستانی به این کیفیت که در کشور دیگری هم از آن به نیکی یاد می شود می تواند به قله های موفقیت برسد. برای این بیمارستان آرزوی موفقیت دارم.
با سلام و سپاس از شما جناب دکترمحمدیان
البته بعید می دانم با توجه به هلدینگ بسیار قوی و ثروتمند این مجتمع درمانی، بحث مشتری مداری و رضایت مراجعین برایشان چندان حائز اهمیت باشد! به عبارت دیگر تعریف ” قله های موفقیت” شاید برای این عزیزان معنی دیگری داشته باشد.هرچند مثل همیشه شاید هم اشتباه میکنم.
آقای مجتبی محمدیان به نظرم با یک لینک و یا حتی تکرا ر مقدمه بخش نیسان آبی باز هم باید تبیین بیشتری شود. البته بنر کنار سالیت خوب است اما کافی نیست.
با سلام..ممنون آقای جاوید از مطلبتون….جالب بود گرچه تجربه حضور در این بیمارستان را نداشتم اما تجربیاتی مشابه شما را لمس کردم و خاطرات تلخی برام تداعی شد مخصوصا از رفتار غیر مسئولانه پرسنل بیمارستان ها
سلام و ممنون از بذل توجه شما خانم منتهایی
سلام جناب آقای محمدیان
تشکر فراوان میکنم از حضرتعالی بابت نگارش چنین مقدمه زیبایی بر این نوشته.
درود
جناب جاوید عزیز اول از همه عرض کنم که همیشه از قلم بسیار خواندنی و (باحال) شما در کامنت ها لذت میبرم،و خوشحالم که این هفته نوشته ای از شما دیدم ؛هرچند خود نوشته باعث تاسف خوردنم شد.
اندکی پیش با دوستی که در ممیزی بیمارستان ها کار میکند صحبت میکردم ،متاسفانه بیمار مداری یا مشتری مداری جای خیلی خاصی در اکثر بیمارستانها ندارد یا بهتر است بگویم راه درازی در پیش دارد.
حال از بیمارستان رضوی که چشم انداز خود را “انتخاب اول مردم کشور و کشورهای منطقه در خدمات جامع سلامت “تعریف کرده ،انتظار دیگری می رود.بیمارستانی که واحدهای بهبود کیفیت را بصورت جداگانه ای تعریف نموده است و اعلام می کند همواره در همه ی فرایندهایش به بهبود مستمر نگاه ویژه ای دارد.
راستی دو خط پایانی چقدر ناراحت کننده بود و چقدر از این خبرهای ناراحت کننده و فرصت های که به راحتی از دست میرود در کشورمان زیاد داریم، از بخش گردشگری گرفته تا…
ممنون از لطف شما خانم دهکانی
به نظر میرسد که این بیمارستان در اصل انتخاب اول کشورهای منطقه است نه شهروندان !
ضمن اینکه ۵ سال بعد از این قضیه یعنی در سال ۹۳ که مجدداً دست تقدیر اینجانب را روانه بیمارستان کرد وبرخلاف مورد قبل که با پای خود رفته بودم، این بار بصورت افقی بنده را بردند!
جالب اینجاست که در داخل خودرو و در زمان تجربه لذت بخشی که زبان از بیانش قاصر است و البته هیچ چیزی از آن در یادم نمانده، برادرم که رانندگی خودرو را برعهده داشت گفت که من چندبار در آن حالت گفته ام رضوی نه! برو جای دیگه! یعنی این آخر مشتری مداری بیمارستان رضوی را میرساند!!! من را به اورژانس بیمارستان تخصصی قلب جوادالائمه رساندند. بیمارستانی که در آن هیچ نشانی از لوکس بودن پیدا نمی کنید. ولی از همان اورژانس تا بخش و تا زمان ترخیص فقط اخلاق خوش بود و مشتری مداری! باور بفرمایید بعد از ۳ روز دلم نمی خواست از بیمارستان مرخص شوم! به نظر میرسید مدیریت این بیمارستان هم با تقلید از مدیرعامل “ساوت وست ایرلاین” شرط استخدام را فقط اخلاق خوش و لبخند قرار داده است. هنوزهم شرمنده رفتار خوب و انسانی پرسنل این بیمارستان از خدمات تا پزشکان عزیزش هستم.
جناب جاوید به موضوع خوبی پرداختید ای کاش مسولین بیمارستانها این مطلب را می خواندند
من ۵ سال سرطان داشتم و از نزدیک شاهد چیزهایی بودم که گفتنش هم آزارم می دهد رحم و مروتی وجود ندارد فقط پول را می بینند پرستاران بعد از ورود و دریافت پول شما را مرده فرض می کنند
با دو چشم خودم دیدم که پدر و مادری با ماشین سمند و کلی پول برای مداوای فرزندشان آمدند تهران و بیمارستان با هرینه های ساختگی انها را به گدایی انداخت و یکروز خودم همان پدر و مادر را دیدم برای پر کردن شکمشان گدایی می کردند و پسرشان قبل از عمل به دلیل استرسی که پرستاران وارد کرده بودند سکته کردو مرد ، به عمل نرسید .
اصلا مشتری مداری در بیمارستانها تعریفی ندارد
کتابی نوشته ام بنام پل گیشا پل تنهاییم در همین زمینه است امیدوارم بتوانم به پایان برسانم و حق چاپ بگیرم
با تشکر
حناب باباخانی ان شالله که بعد از سپری کردن این مسیر طولانی و مبارزه با این بیماری در صحت به سر می برید حتما
مشتاقانه علاقه مند به مطالعه کتابتان هستم
حناب باباخانی ان شالله که بعد از سپری کردن این مسیر طولانی و مبارزه با این بیماری در صحت به سر می برید حتما
مشتاقانه علاقه مند به مطالعه کتابتان هستم
در زمینه کتابتان هم کافه بازاریابی هر کمکی بر بیاید انجام خواهد داد.
رزاق عزیز! جملاتت تکان دهنده بود و قطعاً تنها خوشحالی کافه ای ها هم بکار رفتن فعل ماضی در جمله اولت بود: “داشتم” .
پس خوشحالیم که بهبودی حاصل گردیده است. همین الان هم رفتم به کتابخانه ام و برای کتاب “پل گیشا پل تنهاییم” یک جای خوب باز کردم! منتظر خبرهای خوب و کتاب شما هستیم
جناب باباخانی خیلی متاثر شدم . گاهی وقتها آدم فکر می کنه که سهم ما در این کاستیهای کشور چیه.
سلام جناب مجتبی محمدیان عزیز
ممنونم که حمایت می کنید
کتاب را اول به عنوان یک دل نوشته شروع کردم ولی به پیشنهاد یکی از دوستان به دید یک کسب و کار در حال نوشتنش هستم امیدوارم تا پایان سال تمام شود چون کتاب دیگری را هم شروع کرده ام در مورد بازاریابی رسانه اجتماعی که بسیار وقت گیر است و راستش را بخواهید در زمینه نگارش کتاب تازه کار هستم و اندکی کار کند پیش می رود .
همه مان به طریقی با این وضعیت چه در بهترین و چه در بدترین بیمارستان ها با آن مواجه شده ایم و اینکه قانون را به نفع خودشان برگردانده اند و نوشته اند اگر مریضی و یا اطرافیان او به پرسنل و دکتر و پرستار بیمارستان توهین و اهانت کند تا شش ماه زندانی دارد. خوب کسی نیست بگوید که اگر کار برعکس شد و شما بدتر از توهین کاری انجام دادید مثلا آمپول اشتباهی زدید و قرص اشتباهی و یا در وقتش ندادید چطور؟ باید زندانی شوید یا …
خلاصه هر از گاهی فکر می کنم که چرا آنها خودشان را از ما و دیگران جدا می دانند مگر نه اینکه بالاخره روزی آنها هم مریض خواهند شد و به بیمارستان خودشان و یا بیمارستان دیگری خواهند افتاد. آیا آنها هر روز از یک کره خاکی دیگری با هواپیمای خاصی پرواز می کنند و برای معالجه بیماران می آیند و پس از اتمام وقتشان به همان جا بر می گردند؟ دکتری که کنارم در بیمارستان … و در حالی که پدر مرحومم در تخت خوابیده به دوست دکترش می گوید که فلان نگهبان پسر خوبی است و موقعی که من می آیم در را برای ماشینم باز می کند و من با ماشین وارد محوطه بیمارستان می شوم … می خواهد در آینده جان بیماران را نجات دهد … یا دکتری که ساعت سه نصف شب برای اندازه گیری فشار می آید و فشار سنج کار نمی کند (یعنی باد نمی کند) و بعدا با پرستار می آید و پرستار با بستن شیر کوچکی به راحتی فشار بیمار را می گیرد و بعدا می بینم که تا ۱۰ روز از این خانم دکتر خبری نیست و دیگر نمی آید و خوب ایشان باز می خواهند در آینده جان بیماران را نجات بدهند.
بخش داخلی همان بیمارستان فقط و فقط یک فشار سنج دارد و وقتی دکتر می آید و در برگه می ببیند که فشار را ننوشته اند به من می گوید آن فشار سنج را بیار تا من خودم فشار را بگیرم و بنویسم و من وقتی به ایستگاه پرستاری می روم و درخواست فشار سنج می کنم به من می گویند که به بخش کتاری برده اند و وقتی آن را آوردند ما خودمان می آییم و فشار را می نویسیم.
ببخشید اینها انسان هستند و قطعه فلزی یا یک تیکه ماشین و فلز و پلاستیک و چوب نیستند که با آنها هر طوری خواستیم رفتار کنیم. اگر راست می گویید عینش را به وجود آورید.
داستان واقعی آقای بابا خانی و جریان آن پدر و مادر من رو به یاد دانشگاه استانفورد انداخت و اینکه پدر و مادرشان چطور بعد از فوت پسرشان می خواستند کمکی به دانشگاه کنند. الان این دانشگاه از بهترین دانشگاههای دنیاست زیرا که در زیر بنای ساخت اون از قدرت هولناک و بی نظیرعشق استفاده شده است.
ای کاش این پدر و مادر هم بتوانند برای یاد پسرشان بیمارستانی را تاسیس کنند.
من هر از گاهی فکر می کنم که چرا ماها نمی توانیم چنین اقداماتی رو انجام دهیم. البته در توچال بالاتر از دیزین، جان پناهی وجود دارد که به یاد پسرشان آنجا را ساخته اند و راستش اسمش یادم نیست. ای کاش از این موارد بیشتر شود و بیمارستان، دانشگاهها و سایر موارد دیگر از دل خود مردم به وجود بیاید و شاهد این همه درد و رنج مردم مان نباشیم.
انشاالله
سلام و تشکر از شما علی آقای عزیز
قبل از هرچیز شادی روح پدر مرحومتان و بقای عمر بازماندگان را از ایزد منان خواستارم.
موردی که فرمودید مبنی بر اینکه:
” گویا بعضی از پزشکان و … از کره دیگری آمده اند و خود را از مردم عادی جدا می دانند”
شاید ریشه در فرهنگ دیرینه ما ایرانیان داشته باشد که برای طبیب و پزشک احترام فوق العاده و مقدسی را قائل بودیم.(البته نظر شخصی من هم همین است و هنوزهم هیچ شغلی را به قداست پزشکی نمیبینم هرچند بسیاری از دستوراتشان را جدی نمیگیرم!) و با توجه به اکثراً عامی بودن مردم نسلهای قبل، پزشکان عزیز مخصوصاً نسل اولیهایی که مدارک خود را از فرنگ(!) می گرفتند دارای اعتباری بسیار بالا در نزد پدرانمان بوده بطوریکه دستوراتشان حکم وحی مُنزل را داشت و این رفتار(از نوع قدری متکبرانه) را هنوز هم در پزشکان مسن و پا به سن گذاشته بیشتر می بینیم. امروز به مدد پیشرفت علم و بالاتر رفتن سواد اجتماعی (فارغ از کیفیت آن!!) و آشنایی عموم مردم به اطلاعات به روز، و اطلاع از اینکه:
“پزشکان هم به حکم انسان بودنشان اشتباه می کنند” … وضعیت کمی تغییر نموده است.
به عبارت دیگر بوضوح می بینیم پزشکان جوان بسیار بیشتر از همقطاران کهنسالشان دارای تواضع بوده و خود را تافته جدابافته نمی بینند. و درنهایت، زیاد نگران نباشید برادر! نهایتاً تا یکی دونسل دیگر این رفتار هم درست خواهد شد!
در مورد دانشگاه استنفورد هم اگر فرصت داشتید، مجدداً سری به مقاله “مشتری مداری با طعم سیب” نوشته دوست عزیز و بزرگوارمان جناب آقای مجتبی قاسمی بزنید(به نشانی: ۱۲ پلاک پایین تر) . امروزه به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است با شایعاتی بسیار قدرتمند روبرو هستیم که برای اثبات شایعه بودنشان راهی درازتر در پیش است تا اثبات واقعی بودنشان!! مانند:
داستان معروف سرهنگ ساندرس و پیدایش KFC !
داستان انگیزشی عمر دوباره عقاب به دنبال کندن منقار و پرها !
داستانهای گرمابه و گلستان مرحوم دکتر حسابی و آلبرت اینشتین !
داستان مرگ شیر بعد از شکار آهوی باردار از غصه و ناراحتی !
و دهها داستان خیالی دیگر که مدتها دستمایه بحثها و سمینارهای انگیزشی بوده که داستان دانشگاه استنفورد هم یکی از همین شایعات است. بطوریکه صدای مسئولان دانشگاه هم از دست این شایعات درآمد که متن اصلی آن را جناب قاسمی در مقاله مذکور زحمت کشیده اند.
سلام
جناب جاوید عزیز قبلا در خصوص این بیمارستان موارد مثبتی شنیده بودم، همون هایی که شما هم در ابتدای مطلب بهش اشاره کردید. الان هم حسب کنجکاوی وب سایت این بیمارستان رو چک کردم، از تقدیر و تشکرها و برگزاری کارگاهها و همایش ها، برمیاد که بیمارستان خوبی باشه اما با صحبت های شما خیلی تناقض داره. به هر حال واقعا جای تاسف داره که چنین سرمایه گذاری بزرگی به اینجا کشیده بشه.
شخصا از این دست موارد زیاد شنیدم (که خداروشکر تا به حال برای خودم پیش نیومده) بطوریکه وقتی چند ماه پیش مادرم در بیمارستانی بستری بود، استرس و نگرانی زیادم مجبورم کرد که سرپرست پرستارها و یکی از پرستارها رو با (اصطلاحا) شیرینی!، تشویق به مراقبت بهتر و بیشتر از مادرم کنم. گرچه تعداد افراد بستری در اون بخش به نسبت پرستاران شاید یک به سه بود!
البته نمیشه انکار کرد که ارباب رجوع توی این زمینه ها فوق العاده حساس تر میشن و هر کم توجهی و اشتباه هرچند کوچک باعث رنجش زیادشون میشه ولی خب این مورد باید به پرسنل بیمارستانها هم گوشزد بشه و در انجام وظایف شون به نحو احسن عمل کنند.
درود بر شما جناب شهسواری عزیز
بهرحال در اینکه بیمارستان رضوی جزء بهترینهاست شکی نیست. یادم میاد اوایل افتتاح از زبان یکی از مدیران نظام پزشکی شنیدم که هزینه های سرسام آور و بسیار هنگفتی برای خرید دستگاهها و تجهیزات آنجا انجام گردیده که در کشورمان بی سابقه بوده است بطوریکه بعضی از دستگاههای تشخیص پزشکی آنجا جزء اولین ها در دنیاست. ولی متاسفانه یکسری از مشکلات و سوءمدیریتها را نمی شود صریحاً بازگو کرد. با توجه به قسمت آخر عرایض بنده در متن، فرصت سوزیها و اتلاف سرمایه های هنگفتی که حداقل در شهر خودم شاهد آن هستم بسیار دردناک است.
درباره بحث شرح وظایف عزیزانی که با بحث درمان سروکار دارند صحبت خیلی طولانی است. بهرحال آن عزیزان هم با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند که بعضاً طاقت فرساست.
حدود ۲۰ سال قبل عموی بنده بعد از جراحی بای پس قلب که موفقیت آمیز هم بود، بر اثر اشتباه محرز آقای پرستار بخش، یک روز قبل از ترخیص فوت نمود و تمام زحمات پزشکان و جراح و همه و همه بر باد رفت! خوب … زمانی که متوجه شدیم این آقای پرستار در OFF خود که باید در جهت آمادگی شیفت بعدی اش استراحت کامل نماید، به دلیل هزار و یک مشکل اقتصادی، مسافرکشی می کرده و در هنگام خدمات رسانی برای عموی مرحوم بنده در حالت خواب و بیداری بوده، دیگر چه می توان گفت؟ تنها کاری که انجام دادیم این بود که رضایت داده و شکایتی نکردیم …
از بحث پزشکان و پرستاران هم که بگذریم، چند وقت قبل در قسمت انتظار بیمارستانی نشسته بودم تا ساعت ملاقات برسد. حدود ۴۵ دقیقه نظاره گر نگهبان یا همان انتظامات ورودی بخش بودم که از نظر اکثریت، افرادی بی منطق و خشن هستند و به چشم خود دیدم چه ها که نمی کشند این عزیزان! و چه اعصاب فولادینی می طلبد این شغل!
جناب جاوید عزیز ممنونم که مرا مورد لطف خود قرار دادید .
امیدوارم کتاب مورد توجه دوستان قرار گیرد و واقعا خوشحالم که شما جایی برای کتابم در نظر گرفتید .
جناب جاوید عزیز در صورت امکان یک راه ارتباطی با خودتان را به من بدهید در یک تصمیم گیری نیاز به کمک شما دارم
با تشکر
خواهش میکنم قربان. شماره همراه بنده به همراه ایمیل و وبلاگ بشرح زیر است:
yeganeh.delta@yahoo.com
sjy13.blog.ir
۰۹۱۵۱۱۶۴۹۴۹
جناب جاوید ممنون که باب مطلب مهمی را در کافه باز کردید واقعا بازاریابی بیمارستان خیلی برای مردم دنیا ضرورت دارد
خواهش میکنم جناب دکتر. بنده صرفاً یک خاطره از نوع نیسان آبی تعریف کردم و لطف دوستان کافه بود که بحث کمی گسترده تر شد
جناب جاوید سلام. از این مطلب خوبتان بسیار بهره مند شدم. ضمناً یک پزشک جراح قلب در مشهد می شناسم که به شغل خود، عشق می ورزد و تمام کمالات پزشکی را می توان در این فرد یافت. دکتر طاهری. البته نمی دونم با ایشون آشنایی دارید یا خیر.
سلام جناب قاسمی و ممنون از بذل توجه شما
فکر میکنم منظور شما آقای دکتر حسین طاهری می باشد. ایشان از جراحان نسبتاً جوان قلب و عروق مشهد بوده که البته بنده افتخار آشنایی با این بزرگوار را نداشتم ولی در رابطه با اخلاق حرفه ای و مثبت ایشان قبلاً چیزهایی شنیده بودم.
بهرحال حرفه پزشکی ذاتاً دارای قداستی بالا می باشد و خوشا بحال پزشکانی که دارای چنین کمالاتی هستند. به اعتقاد من این لیاقتی است که نصیب هرکسی نمی شود.
آقای جاوید عزیز، سلام عرض می کنم.
خیلی متاسفم که این مطلب رو کمی دیر دیدم.
با توجه به تجربه اندکی که در حوزه بازاریابی خدمات درمانی داشته ام بایبد بگم بیشترین چیزی که در حال حاضر پرشکان ما رو وادار به خدمت رسانی بهتر به بیماران می کنه چشم و هم چشمی نسبت به همکارانشون هست …
البته به هیچ وجه انکار نمی کنم که هنوز هستند پزشکان محترمی که با عشق و دل و جان برای بهبود حال مردم تلاش می کنند اما به هر حال نمیشه واقعیت های تلخ جامعه رو نادیده گرفت.
کافیه نام برخی بیمارستان های مطرح کشورمون رو در گوگل سرچ کنیم و با آمار بالای تبلیغات دهان به دهان منفی که در فروم ها و سایت های خبری داره منتشر می شه و خبر از رسیدگی بد، مشتری مداری ضعیف و صدمه به حال بیماران میشه مواجه بشیم.
چقدر حیفه که در مورد خاصی مثل پزشکی که ما خودمون از گذشته طلایه دار دانش و خبرگی در اون بودیم بخوایم برای اجرای اصول مشتری مداری از کیس هایی مثل ساوت وست ایرلاین تجربه کسب کنیم.
باسلام
آقای محترم میدانید اگر بهترین پزشک وبهترین بیمارستان هم بروید علم پرستاران خیلی کم است چون متاسفانه در کشور ما برای جان انسنها اهمیت قائل نیستند وهمه به صرف درس پاس کردن درس میخواند جای که دریکی از بیمارستهای خصوصی اصفهان برای سی تی اسکن به جای ترزیق آمپول به مادر مرحوم من دارورا خوراندن و پرستار بیمارستان فقط ادعا می کرد که مرکز سی تی اسکن اشتباه گفته وخودش حتی روی امپول را نخوانده وبرایش سوال نشده بود که این ترزیقی است و چرا باید این محلول را بیمار بخورد چه توقعی دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این جریان مربوط است به ۲۳/۰۹/۱۳۹۴ است .وبه قول معروف به خاطر بهترین دکتر فوق تخصص گوارش وبرای عمل ercp مادرم را دران بیمارستان بستری کردیم .با مریض اورژانسی اینکار را کردند وعین خیالشان نبود طلبکارهم بودندذ .منکر اینکه درایران پزشکان خبره وجود دارد نیستم ولی اوضاع بیمارستها خوب نیس ،فقط یک بیمارستان درحدعالی است آن هم اراد تهران خصوصیش وحشتناکه ولی دکتر وپرستارها عالی و متعهد به مریض ،ومثال قدیمها خوب است که پول را روی مرده بگذارید زنده میگردد.مثال خوبی برای این بیمارستان ……………..و ای کاش به جای تبلیغ برای اینکه ماچه بخوریم چه بوشیم وسایل زندگیمان چطور باشه یکی پیدا میشد وبه جای تبلغ پول دراوردن تبلغ تعهد وانسان دوستی ودیگرخواهی می کرد به جای
کمال به کجا داریم می رسیم خدا عالمه وبس ،ارزشها ضد ارزش شد اسایش مردم با سختی فراهم شده ولی ارامشها کم شده
سلام و درود بر شما عزیز بزرگواری که تحت عنوان “نام کاربری” این مطلب دردناک را نگارش فرمودید. با توجه به تاریخ ذکر شده مشخص است که این اتفاق به تازگی رخ داده و در دوران بسیار حساس و ناراحت کننده ای به سر می برید. لذا خواهشمندم مراتب همدردی و تسلیت بنده و دیگر دوستان کافه بازاریابی را در راستای جای خالی مادر مرحومه خود پذیرا باشید. غم سنگینی است.
در این باره، حرف و درددل بسیار زیاد است. بعید می دانم کسی باشد که به طرق گوناگون صابون این اشتباهات بعضاً جبران ناپذیر را بر تن خود یا اطرافیانش حس نکرده باشد. البته دنبال مقصر هم نیستیم. چرا که انکار مشکلات و رنجهای جامعه پزشکی و درمانی کشورمان هم نهایت بی انصافی است.
اشاره ای داشتید به بحث تبلیغات و اینکه چرا تبلیغ تعهد و انسان دوستی و دگرخواهی و … جایی در تبلیغاتمان ندارد؟
شاید از یک منظر بتوان گفت :
تبلیغ کنندۀ کالا و خدمات هیچ لزومی ندارد که حتماً مصرف کننده آن هم باشد! بندۀ نوعی در مقام یک تبلیغاتچی، به راحتی در مورد یک برند مثلاً ماکارونی تبلیغات سنگین و موفقی را انجام می دهم ولی ممکن است اصلاً ماکارونی مصرف نکنم!
ولی در بحثهای مربوط به اخلاق و فرهنگ، وضع فرق می کند. اگر من تبلیغ اخلاق یا انسان دوستی و یا … انجام می دهم باید خودم عامل به آن هم باشم. و متاسفانه همه دیده ایم بسیاری از مبلغان و تبلیغ کنندگان صفات عالی روح انسانی، به قول خواجه شیراز : چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند! دیگر چه می توان گفت؟
و این چنین است که بعد از گذشت سالها از نظریه معروف “تکنوپولی” نیل پستمن، خم شدن کمر “فرهنگ” در برابر “ابزار” را در نسل کنونی بصورت نگران کننده ای شاهد هستیم. و یا همانطور که فرمودید:
معلوم نیست به جای کمال به کجا داریم می رسیم…
در پایان، خواهشمندم تسلیت و همدردی مجدد بنده را پذیرا باشید. ممنون
نام کاربری عزیز خدا مادر شما را بیامرزد . کامنت شما واقعا ناراحت کننده بود
باسلام وعرض ادب خدمت استاد بارزش آقای دکتر محمود محمدیان
از ابرازهمدردی شما بسیار سپاسگزارم وممنون
من رشته ام این نیس ولی چون یکی از همکلاسی های سابقم دراین کافه فعالیت می کند گاهگاهی به این سایت سر می زنم و از اراده وپشتکار بسیار بالای ایشان لذت میبرم .
البته ناگفته نماند که دیدم نسیت به تبایغات فرق کرده و بادقت بیشتری نگاه میکنم.وبه طور اتفاقی با این سایت اشنا شدم.
وکافه بازاریابی شما نشان دهنده این است که درکشور خودمان هم باوجودمشکلات زیاد هم می توان پیشرفت داشت . برای شما ارزوی موفقیت زیاد دارم همینکه علم ودانش خود را رواج می دهیدواخلاقیات راحفظ میکنید بسیار مهم است.