پرش به محتوا

داستان بازاریابی کوتاه // وقتی گداها نیز استراتژی درآمدزایی دارند.

مطلبی به قلم احمدی: دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می انداختند.

کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: “رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یک کشور کاتولیک هست، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار دست گدایی که در جلو خود صلیب گذاشته است. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.”

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو به گدای پشت صلیب کرد و گفت: «هی “موشه” نگاه کن کی اومده به برادران “گلدشتین” بازاریابی یاد بده؟

۱۰ دیدگاه

  1. با سلام،
    من با خوندن این مطلب دو مورد جالب به نظرم میرسه که نمیدونم درسته یا نه !
    اول اینکه صلیب نشانگر عذاب و رنج کشیدن حضرت مسیحه و دل عابران رو به تالم و درد میاره و شاید برای همدردی با مسیح به گدا کمک می کنن. ولی ستاره داوود همانطور که میدونیم نشان از قدرت و مبارزه طللبی داوود محسوب میشه و سمبل توانایی و قدرت محسوب میشه بنابراین عابرین با کسی که در مقابلش نماد قدرته احساس همدردی و مساعدت مالی نخواهند کرد.

    دوم اینکه گدایی که قراره تو شهر رم بساط گدایی پهن کنه حتماً این رو باید بدونه که رم مرکز فعالیت کاتولیک ها و مسیحیانه بنابراین بکارگیری نماد ستاره داوود یک اشتباه تاکتیکی قلمداد میشه که میتونه بصورت منفی احساسات اطرافیان رو تحریک کنه.

    و اما نتیجه گیری :
    برای موفقیت در هر بازاری می بایست از استراتژی های متناسب با اون بازار حتی به لحاظ فرهنگی و مذهبی بهره گرفت و دانستن نوع مذهب ، علایق دینی و آداب و سنن منطقه ای که قراره اونجا فعالیت کنیم از لازمه های لاینفک بازاریابی و فروش قلمداد میشه.

    نمیدونم دیدگاه من تا چه حدی درسته ولی مشتاقم نظر بقیه رو هم بدونم .

    1. دوستان لطفا نظر دهید
      اما خانم بابایی نمی دونم در مورد استراتژی پلیس خوب و پلیس بد مطلبی خوانده اید یا نه
      به نظرم خواندن آن به رمزگشایی این داستان بیشتر کمک می کند.

    2. دیدگاه شما کاملا درسته ولی نه برای بازار امروز . این مطلب ( البته به نظر من )مربوط به ذکاوت یا حیله گری بازاریاب هاست. همه ما یه حس خاصی برای کمک به هم نوع خودمون داریم و هر چی این هم نوع هم نوعتر باشه بیشتر براش مایه میذارم . برای مثال شما اگر از کنار یک دعوای خیابونی رد بشی شاید یه نگاهی بندازی و عبور کنی . ولی اگر یکی از طرفین دعوا کسی باشه که با شما آشنایی داره احتمالا مدت بیشتری می مونی و شاید کمکی در جدا کردنشونم کنی . اگر یکی از طرفین از اقوام عزیزتون باشه که احتمالا شما خودتونم قاطی دعوا میشین . و اگر طرف مقابل کسی باشه که شما خصومت شخصی هم باهاش دارین دیگه نمیدونم چه کاری ممکنه انجام بدین . اینجا هم همینطوره . وقتی یک نفر که در مسیر دینی به نوعی دشمن شما به حساب میاد و کنارش کسی هست که هم دین شماست حتی اگر در حالت عادی به هیچ کدوم جداگانه کمکی نکنید وقتی اونها در کنار هم هستند به کسی که هم دینتون بیشتر کمک می کنید . این دو برادر یهودی هم از این احساسات برای رونق کار خودشون استفاده کردن . مثل گدا های خودمون که میرنن جاهایی مثل بیمارستان ها و غیره که مردم دردمند زیادن درخواست کمک میکنند .

  2. سلام
    چرا از روی همچنین مطالبی به راحتی می گذریم؟
    ما یاد گرفته ایم تا بر سر فلان فرمول سالها بررسی و تحقیق کنیم.
    زیرا که آنقدر ساده و پیش پا افتاده است که اصلا تو باورهای ما نمی گنجد. ما ها رو عادت داده اند که برای بدست آوردن یک سری حقایق اونها رو توی صندوقچه ها و زیر خروارها خاک بگردیم.
    نابرده گنج میسر نمی شود …

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *