امیدوارم قسمت اول از این یادداشت را در سایت کافه بازاریابی درج شد را خوانده باشید. حالا ادامه موضوع را با هم بررسی می کنیم.
این روزها مدیران تبلیغات کم در معرض پروژه هایی قرار نمی گیرند که صرفا به دلیل جذاب بودنشان و نه به دلیل موثر بودنشان به آن تن می دهند. پروژه های تبلیغاتی را اجرا می کنند که حرفهای زده شده در آن فقط در حد شعار است و کلی تعهد فراتر از حد توان در آن داده می شود. چیزی که ایـــن روزها بسیار زیاد به چشم می آید تبلیغات بی پشــتوانه است. تبلیغاتی که هیچ عملکرد مناسبی آن را پشتیبانی نمی کند. به ویژه در تبلیغات برندینگ که بسیار رنگ و روی شعارزدگی دارد. مدیران تبلیغات یک شرکت بدون آن که خبری از تکنولوژی روز در شرکتشان باشد مفهوم بروز بودن را در قالب تبلیغات به بازار منتقل می کند و با تبلیغات زیبا ادعای همگامی با تکنولوژی روز دنیا را می کنند. شـرکت دیگری در حالی که از بی کیفیت ترین میوه ها و یا مواد اولیه استفاده می کند در تبلیغات برندینگ و یا معرفی محصول خود حرف از تازگی و کیفیت می زند. شرکتی دیگر در حالی که بیشترین اوراق کاغذی را مصرف می کند و بدون اینکه به محیط زیست و مسئولیتهای خود در قبال محیط زیست و درختان متعهد باشد در تبلیغاتش شعار همگامی با محیط زیست می دهد چون اعتقاد دارد حرفی جدید نسبت به رقبا زده است و با این حرفها می خواهد دل مخاطب را بدست آورد. شرکتی دیگر سازماندهی و خدمات پس از فروش و نظم در انجام امور را در سر مخاطب فرو می کند در حالی که خبری از پاسخگویی در آن شرکت نیست. در واقع تعداد تبلیغاتی که در آن مدیر تبلیغات یا برند و تیمش بدون توجه به رویکردها و توانایی های شرکت شروع به تبلیغ و شعار پراکنی می کنند کم نیست و یا تعداد پروژه های تبلیغاتی که در آن شرکتهای تبلیغاتی طوری ایده پردازی می کنند و حرفهای بزرگ بزرگ می زنند که از چارچوب توانایی شرکت بیرون است در حال زیاد شدن است. این طور که معلوم است در مورد تبلیغات و به ویژه تبلیغات با موضوع برندینگ، سوء تفاهم به وجود آمده است. جالب است که اغلب، هر تولید تبلیغاتی که بر روی محصولی خاص از شرکت شما مانور ندهد و صرفا حرفی “کلی” را بزند، از سوی برخی مدیران به تبلیغات برندینگ تعبیر می شود. برندینگ به معنی حرفهای “بزرگ تر از تعهدات شرکت” زدن نیست. برندینگ به معنای تولیدات صرفا جذاب تبلیغاتی که از پشتوانه عملی و واقعی برخوردار نباشد، نیست. حرفهایی که نه مخاطبش با مخاطب واقعی شما سنخیت دارد و نه حرفش حرف کاربردی شرکت شماست. در واقع زمانی که شما به عنوان یک مدیر تبلیغاتی به این تیپ تبلیغات (یعنی تبلیغات از پیش ساخته شده و یا تبلیغات بزرگ تر از حد توان شرکت که در دو داستان واقعی ابتدای بحث تشریح شد) تن می دهید این شما نیستید که تعیین می کنید تبلیغات چه باید باشد، بلکه در کار انجام شده قرار می گیرید و مقهور تبلیغـات از پیش آمده شده ای می شوید که تصویری غیر موثر و حرفی بی ارتباط به شرکت شما را می زند. شاید با این کار وارد دیالوگ مردم شوید و سهمی از گفتگوهای دنیای تبلیغات خلاق را به خود اختصاص دهید، اما در قلب کسی که باید اثر کنید بی اثر خواهید بود و مشتری را از دست خواهید داد.

۵ دیدگاه
با عرض سلام..
نکات قشنگی رو گوشزد کردید که متاسفانه از سوی بسیاری از شرکتها رعایت نمیشه..با خواندن این متن یاد این جمله افتادم که یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی …
ممنونم خانم عبداللهی
وقتی مطلب زیبای شما رو می خوندم چقدر برام واضح بود. شرکت مثه یه انسان می مونه با یه روح و یه بدن. انسان وقتی می تونه تصویر خوبی از خودش در ذهن اطرافیان بسازه (تصویر برند)که از درون خودش خبر داشته باشه و هیچ حرفی رو صرفا برای رضایت جمع نزنه. اگه جمع رو رقبا و بازار بدونیم، شرکت هم باید با تکیه بر جوهره وجودیش زندگی کنه تا همیشه حرفی برای گفتن داشته باشه و هیچ وقت کهنه نشه.
ممنونم خانم ترحمی
…و مشتری را از دست خواهید داد.
دقیقا همین طوره که فرمودید